‏نمایش پست‌ها با برچسب وارغن. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب وارغن. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ تیر ۱, دوشنبه

شاهين=آله (نشان ايران باستان) بخش سوم و پایانی / نگارش: استاد پورداود

سیمرغ۳۰۸-۳۲۸، همای۳۱۳-۳۱۴
در فارسی در میان نامهای مرغان شکاری، نامیکه یادآور وارغن و کرشیپتر باشد نداریم اما سئن اوستائی در فارسی بجا مانده و آن واژهٔ سیمرغ است.
سیمرغ از سیم و مرغ، چنانکه برخی پنداشته‌اند ترکیب نیافته‌است. بلکه از سین و مرغ است مانند سیندخت که یاد کردیم. مرغوسئن mereghô.saêna در اوستا: در پهلوی شده سین مرو sênmurv و در فارسى سيمرغ. در ادبيات ما سيرنگ هم آمده و در فرهنگ سرورى اين شعر از خيالى ياد گرديده:
جز خيالى نديدم از رخ تو / جز حكايت نديدم از سيرنگ
در شاهنامه نيز بكار رفته:
از آنجايكه بازگشتن نمود / كه نزديک دریای سیرنگ بود
گذشته از این در شاهنامه همه جا سیمرغ گفته شده، ممکن است در این شعر هم که فقط همین یکبار سیرنگ دیده شده، در اصل سیمرغ باشد. داستان سیمرغ معروف است و در شاهنامه از دو سیمرغ سخن رفته: یکی آنست که در هفتخوان اسفندیار یاد شده:
یکی کوه بینی سر اندر هوا / بر او بر یکی مرغ فرمانروا
که سیمرغ خواند ورا کارجوی / چو پرنده کوهیست پیکارجوی
اگر پیل بیند برآرد بچنگ / ز دریا نهنگ و ز خشکی پلنگ
اسفندیار در خوان پنجم خود آنرا کشت:
همیزد بر او تیغ تا پاره گشت / چنان چاره‌گر مرغ بیچاره گشت
از آن کشته کس روی هامون ندید / جز اندام جنگ آور و خون ندید
زمین کوه تا کوه جز خون نبود / ز پرش تو گویی که هامون نبود
از این سیمرغ كه بايد آنرا يک پرندهٔ اژدهاسان و اهریمنی پنداشت در اوستا سخنی نیست، اما سیمرغ دیگر که بگفتهٔ شاهنامه زال را پرورش داد و در روزهای سخت، وی و پسرش را یاری کرد کمابیش یادآور سئن اوستاست. این داستان در شاهنامه چنین آمده: از سام نریمان فرزندی آمد سپید موی:
بچهره نکو بود بر سان شید / ولیکن همه موی بودش سپید
سام چون فرزند خود را سپید موی دید با خود گفت گردنکشان و مهان از این بچه بر من خواهند خندید، فرمود او را در جایی دور از دیار در بالای کوه بگذارند:
یکی کوه بد نامش البرز کوه / بخورشید نزدیک و دور از گروه
بدانجای سیمرغ را لانه بود / که آنخانه از خلق بیگانه بود
نهادند بر کوه و گشتند باز / برآمد بر این روزگاری دراز
روزی سیمرغ آن بچه را برهنه و گرسنه روی پاره سنگی گریان دید، او را برگرفته بآشیانهٔ خود برد و با بچگان خود بپرورید، روزگاری دراز بدینگونه بگذشت و آن کودک که زال خوانندش مردی گردید و نام و نشانش در جهان پراکنده شد. شبی سام نریمان، جوانی در خواب دید با درفش برافراشته و سپاه بزرگی پشت سرش، بخرد و موبدی از سوی دست راست و چپ وی، یکی از آن دو مرد پیش سام آمده زبان بسرزنش گشاد و گفت:
که ای مرد بیباک ناپاک رای / ز دیده بشستی تو شرم خدای
ترا دایه گر مرغ شاید همی / پس این پهلوانی چه باید همی
گر آهو است بر مرد موی سپید / ترا موی سر گشت چون مشک بید
سام نریمان هراسان از خواب برخاست و خروشان از برای جستن فرزند خود بکوهسار آورد. سیمرغ از فراز کوه، سام و همراهانش را بدید و دانست که از پی بچهٔ خود آمد. آن بچه را که سیمرغ دستان نامید، برگرفته نزد پدرش آورد و پری از خود باو داد:
اباخویشتن بر، یکی پر من / همیشه همی باش با فر من
گرت هیچ سختی بروی آورند / ز نیک و ز بد گفتگوی آورند
بر آتش بر افکن یکی پر من / که بینی هم اندر زمان فر من
زال دختر مهراب پادشاه کابل را بزنی برگزید. ایندختر که رودابه نام دارد روزی رنجور شد. زال پریشان و افسرده گردید و پر سیمرغ بیادش آمد:
یکی مجمر آورد و آتش فروخت / وزان پر سیمرغ لختی بسوخت
هم اندر زمان تیره گون شد هوا / پدید آمد آن مرغ فرمانروا
بزال گفت اندوه مدار، زنت آبستن است. پزشک دانایی باید او را، بمی بیهوش کند و تهیگاه او را بشکافد و بچه بیرون کشد:
وزان پس بدوزد کجا کرد چاک / ز دل دور کن ترس و تیمار و باک
گیاهی که گویم ابا شیر و مشک / بکوب و بکن هر سه در سایه خشک
بسای و بیالای بر خستگیش / به بینی هم اندر زمان رستگیش
بر آن مال از آن پس یکی پر من / خجسته بود سایهٔ فر من
این بگفت و پری از بازوی خود بدو داد و بپرواز در آمد. آنچنان که سیمرغ گفته بود، موبد (= پزشک) چیره دستی بچه از شکم مادر بیرون آورد و آن نوزاد را رستم نام دادند.
دیگرباره که سیمرغ بیاری زال و رستم شتافت، در پیکار اسفندیار و تهمتن است: رستم و اسبش رخش، هر دو از تیر اسفندیار از پای در آمدند. زال دیگرباره آتشی برافروخت و پر سیمرغ در آن بسوخت، همانگاه سیمرغ پدیدار شد و با منقار خود پیکانها از رستم و رخش بیرون کشید:
بر آن خستگیها بمالید پر / هم اندر زمان گشت باهوش و فر
بدو گفت سیمرغ کای پیلتن / تویی نامدار همه انجمن
چرا رزم جستی تو زاسفندیار / که او هست رویین تن و نامدار
که هرکس که او خون اسفندیار / بریزد ورا بشکرد روزگار
با من پیمان کن که از جنگ با اسفندیار پشیمانی کنی، کین نجویی و فزونی نخواهی. فردا پیش او لابه کنی و پوزش خواهی، اگر سودی نبخشید شاخی از چوب گز که در آنسوی دریاست برگیر و از آن تیری بساز و بچشم راست وی فرود آر، رستم براهنمایی سیمرغ بسوی آندرخت شتافت و از آن شاخی ببرید و بپر و پیکان بیاراست. فردای آنروز در رزمگاه از اسفندیار پوزش خواست:
من امروز نز بهر جنگ آمدم / پی پوزش و نام و ننگ آمدم
بدادار زرتشت و دین بهی / بنوش آذر و آذر فرهی
بخورشید و ماه و باستا و زند / که دل را برانی ز راه گزند
چو از پوزش خواستن خود سودی ندید ناگزیر:
تهمتن گز اندر کمان کرد زود / بدانسان که سیمرغ فرموده بود
بزد راست بر چشم اسفندیار / سیه شد جهان پیش آن نامدار(۱)
از اینکه داستان سیمرغ شاهنامه را بطور اختصار یادآور شدیم برای این است که خواستیم خوانندگان این مقال بآسانی سئن و مرغ وارغن اوستا را با سیمرغ داستانی، با هم بسنجند و پیوستگی آنها را با همدیگر دریابند. در اوستا، سئن در میان دریا بالای درختی که مادر داروها و رستنیهاست، آشیانه دارد. سیمرغ داستانی نیز با داروهای خود زخمها و دردها را چاره بخشد و با درخت شگفت انگیزیکه برکنار دریاست، سر و کاری دارد. اثر پر مرغ وارغن آنچنان که از اوستا یاد کردیم، بخوبی یادآور پر سیمرغ داستانی است و این خود دلیل روشنی است که مرغ وارغن Vâréghan همان مرغوسئن Méréghô saéna (= سيمرغ) است. گفتيم سئن در اوستا نام مرغ شكارى معروف شاهين (= آله) است. بجنبهٔ داستانی همین مرغ نیز آنچنان که دیدیم در خود اوستا اشاره شده‌است. در داستان و ادبیات ما نام سیمرغ، فقط بهمین مرغ داستانی اختصاص یافته که در تازی عنقا خوانند.
در پایان مقال یادآور میشویم که در داستان آسمان پیمایی کیکاوس، چهار عقاب تخت او را بآسمان بردند:
از آن پس عقاب دلاور چهار / بیاورد و بر تخت بست استوار
نشست از بر تخت کاوس کی / نهاده بپیش اندرون جام می
فردوسی(۲)
دیگر اینکه گفتیم عقاب درفش ایران بوده، در شاهنامه چندین بار این درفش بنام همای یادگردیده‌است از آنجمله:
هر آنکس که از شهر بغداد بود / ابا نيزه و تيغ و پولاد بود
همه بر گذشتند زير هماى / سپهبد همى داشت بر پيل جاى
~~~
كجا باشد او پيش تختم بجاى / كجا راند او زير فر هماى
~~~
درفشى همى بود پيكر گراز / سپاهش كمند افكن و رزم ساز
سواران جنگى و مردان دشت / بسى آفرين كرد و پس در گذشت
دمان از پس پشت پيكر هماى / همى رفت چون كوه رفته ز جاى
همچنين هماى بمعنى عقاب بكار رفته‌است:
نهاده ز هر چیز گنجی بجای / فکنده برو سایه پر همای
~~~
يكى سینهٔ شیر باشدش جای / یکی کرکس و دیگری را همای
همای در ادبیات فارسی پرنده‌ایست فرخنده و خجسته:
کس نیاید بزیر سایهٔ بوم / گر همای از جهان شود معدوم
(سعدی)
شک نیست که این پرندهٔ توانا و فرخنده همان عقاب است که پرندهٔ مقدس و علم ایران باستان بود. همای یا همایون لفظاً یعنی فرخنده و خجسته، هومیا hu-mayâ و هومايا hu-mâyâ بهمين معنى بسيار در اوستا بكار رفته و در فروردين يشت دختر كى گشتاسب هومايا خوانده شده‌است. پیداست که این صفت برازندهٔ عقاب است، هرچند که امروزه نام یکی از مرغان شکاری است از جنس عقاب.
همچنین شاهین که امروزه نام پرنده‌ایست غیر از عقاب اما از همان جنس، باید همان عقاب باشد، چنین مینماید که صفت شاهین از واژهٔ شاه در آمده و این پرنده بمناسبت شکوه و توانایی و تقدس خود، شاه مرغان خوانده شده باشد. شاید هم شاهین همان سئن Saêna باشد كه گفتيم در اوستا نام عقاب (= آله) است. در لهجهٔ Vakhi كه يكى از شعبات زبان پشتو است، بهيئت شايين Shâin بجاى مانده است(٣). و ديگر اينكه هر دو بیک معنی است و باید از وز Vaza باشد بمعنى پرنده از مصدر وز Vaz كه بمعنى پريدن هم در اوستا آمده‌است. ناگزیر کلمهٔ چرخ (= چرغ) که نام یکی دیگر از همین جنس مرغان است، بمناسبت چرخیدن و دورزدن این مرغ است در پرواز(۴).
در مقالهٔ آینده در سخن از خروس خواهیم دید که اینگونه مرغان را نشاید کشتن.

[ فرهنگ ایران باستان؛ نگارش: پورداود/ صفحهٔ ۳۰۸-۳۱۴ ]

پایان.

پاورقی
(۱) چون پسر سام نریمان از مادر، سپید موی بزاد او را زال یا زال زر خواندند یعنی پیر، گفتیم در اوستا و فرس هخامنشی حرف لام نبوده و هر یک از واژه‌های فارسی که دارای لام است در اصل را بوده: از آنهاست همین واژه زال که را اصلی آن هم در زر بجای مانده‌است. زال زر را رویهم میتوان بمعنی پیر فرتوت گرفت.
واژه‌هایی از این بنیاد در اوستا بسیار است، چون زئورون Zauruna و زئيرين Zairina كه هر دو صفت است بمعنى فرتوت و شكسته. زرنت Zarant در سانسكريت: جرنت بهمين معنى است، زئوروا Zaurva يعنى پيرى، در پهلوى نيز زرمان بمعنى پيرى است، در فرهنگهاى فارسى زرمان بمعنى پير و فرتوت ياد شده‌است. ازرم a-zaréma با حروف نفى ( ا - a) یعنی پیرنشدنی و فرسوده نگشتنی، با همین واژه ترکیب یافته نام خاص آذرمیدخت که لفظاً بمعنی دختر پیرنشدنی است یا دخت همیشه جوان، مشتبه نشود با آزرم که بمعنی شرم، از بنیاد دیگر است. اسفندیار در اوستا  سپنتوداتَ Spentô-dâta لفظاً يعنى سپندداد يا آفريدهٔ خرد پاک، این نام بغلط در فارسی اسفندیار خوانده شده، بایستی سپنداد باشد. از شاهنامه گذشته در بسیاری از نوشته‌های دیگر اسفنداد و سپندیات یاد شده، در پهلوی هم سپنددات آمده‌است. در نوشته‌های دینی زرتشتی اسفندیار را که پسر کی گشتاسب و از یاوران دینی مزدیسنا بشمار است، خود پیغمبر زرتشت، رویین تن ساخت. در شاهنامه آمده:
مر او را زره آنکه اندر بر است / هم از دست زردشت پیغمبر است
سیمرغ آنچنان که در شاهنامه تعریف شده مرغی است ایزدی، نمی خواست که چارهٔ شکست دادن اسفندیار را که از پاکان و نیکان است برستم بیاموزد. ازینرو زبان باندرز گشود و رستم را از سرانجام زشت کشندهٔ او آگاه کرد. از طرف دیگر چون سیمرغ دایهٔ زال و پرورندهٔ او بود، بناچار تکلیف خود را نسبت باو ادا کرد و عهد و پیمان دیرین را بجای آورده پسرش رستم را در این نبرد کامگار ساخت.
(۲) نگاه کنید بمقالهٔ کیکاوس، جلد اول یشتها، تفسیر اوستای نگارنده ص۲۱۴-۲۱۶
(۳) نگاه به: Ostîranische Kultur von W. Geiger S. 164
(۴) نگاه به: Arische Periode von F. Spiegel, Leipzig 1887 S. 57
در خود واژهٔ مرکب « پرواز » ( پر + واز ) واو اصلی بجای مانده‌است.

انجمن ایرانشناسی.





۱۳۹۴ خرداد ۲۸, پنجشنبه

شاهين=آله (نشان ايران باستان) بخش دوم / نگارش: استاد پورداود


شاهین یا عقاب در اوستا ۳۰۲-۳۰۸
پیش از اینکه دربارهٔ عقاب باوستا نامهٔ دینی ایرانیان بپردازیم، بجاست آنچه از فیلس بیبلیوس Fhilos Byblius ( در سالهای ۸۰-۱۳۱ میلادی میزیسته ) یاد گردیده، در اینجا گفته شود. ازبیوس Eusebius که در سالهای ۲۵۲-۳۴۰ میلادی میزیسته در کتاب خود ( Praeapratoi Evangelica ) نقل از فیلس بیبلیوس کرده مینویسد « زرتشت مغ در نامهٔ آسمانی ایرانیان گوید خداوند را سری است مانند سر شاهین، اوست نخستین، اوست آسیب ناپذیر، جاودانی است، از کسی تولد نیافت، تقسیم ناپذیر است، بیمانند است، آفرینندهٔ همه چیزهای نیک است، خود بهترین نیکی است، برتر از پروردگاران است، خردمندترین خردمندان است، پدر راستی و دادگستری است، کسی است که از خود آموزش یافته، آفریدهٔ کسی نیست، رساست، داناست، یگانه پدیدآورندهٔ جهان پاک ایزدیست » در نوشته‌های دینی ایرانی در جایی سراغ نداریم که اهورامزدا بشاهین یا بعقاب همانند شده باشد. شاید در این تشبیه هوش و توانایی و شکوه این پرنده اراده شده باشد.
اما از خود اوستا بخوبی برمیآید که عقاب نزد ایرانیان پایهٔ ارجمندی داشته و هماره طرف توجه بوده‌است.
این مرغ شکاری دو بار بنام سئن Saêna در اوستا ياد گرديده‌است. این واژه را اوستاشناسان اروپایی بزبانهای خود به Aigle و Eagle و Adler گردانیده‌اند یعنی عقاب. از اینکه سئن همان شاهین (عقاب) است مورد شک نیست زیرا در سانسکریت زبانی که خواهر زبانهای اوستا و فرس هخامنشی بشمار است و از هر حیث، چه در لغت و چه در صرف و نحو با زبانهای ایران باستان پیوستگی و خویشی دارد، سین Syena بمعنی عقاب است. یکی از آن دو جای اوستا که سئن یادشده در پارهٔ ۴۱ بهرام یشت است. این چنین: « پیروزی اهورا آفریده را میستاییم، بکند پیروزی با فر خود فرا گیرد این خانه را از برای [نگاهداری] رمهٔ چارپایان، آنچنانکه این مرغ بزرگ سئن، آنچنانکه این ابرهای بارور (آبدار) فرا گیرند کوهها را »؛ دیگر در پارهٔ ۱۷ رشن یشت اینچنین: « و اگر هم تو ای رشن پاک در بالای آن درخت سئن باشی در میان دریای فراخکرت [آن درختی که] « بهمه درمان بخش » نام دارد و در آن تخمهای همه گیاهان نهاده شده، ما ترا بیاری میخوانیم». (۱)
دیگر از جاهایی که در اوستا بواژهٔ سئن برمیخوریم در زامیادیشت است، در این یشت بسیار دلکش از فر ایرانی و فر کیانی سخن رفته و از ستیزهٔ ایرانیان و تورانیان یاد شده‌است. در هشت فقرهٔ اولی این یشت نام کوه‌های ایران باستان برشمرده شده که رویهمرفته از پنجاه و سه کوه نام برده شده‌است. از آنهاست نام اوپائیری سئن Upâiri-saêna که بگفتهٔ اوستا این کوه « پوشیده است از برف، مقدار کمی از آن آب میشود ». همچنین در یسنا ۱۰ فقره ۱۱ اوپائیری سئن با چند کوه دیگر که بر آنها گیاه هوم میروید یاد شده‌است.
این کوه در نوشته‌های پهلوی اپارسن Aparsen یاد شده. بگفته بندهش در فصل ۱۲ فقرهٔ ۹ « اپارسن، گذشته از البرز بزرگترین کوه است، آغازش از سکستان و انجامش در خوزستان است » در فصل ۲۰ بندهش که از رودها سخن رفته در فقرات ۱۶و۱۷و۲۱و۲۲ گوید: « هری رود از اپارسن روان است، هلمند رود که در سکستان است سرچشمه‌اش در اپارسن میباشد، مرو رود از اپارسن میآید، بلخ رود از کوه اپارسن به بامیکان (بامیان) برخیزد ». بنابراین اوپائیری سئن در اوستا و اپارسن در بندهش عبارت است از بخش غربی هندوکش که سلسلهٔ کوه بابا باشد. (۲)
بلندی این کوه مناسبتی با نام آن دارد زیرا اوپائیری سئن که از دو جزء ترکیب یافته لفظاً یعنی برتر از پرش عقاب، یعنی این کوه چندان بلند است که عقاب بلند پرواز هم برفراز آن نتواند رسید. همانند این فردوسی در تعریف کوه بلندی گوید:
یکی کوه بینی سر اندر سحاب / که بر وی نپرید پران عقاب
همچنین حمدالله مستوفی در نزهة القلوب (ص۱۹۹) درباره کوه کرکس مینویسد « کوه کرکس در مغازه‌ایست بحدود شهر نطنز و با هیچ کوه پیوسته نیست، دورش ده فرسنگ باشد کوهی سخت بلند است و از بلندی کرکس بر فرازش نمیپرد و بدان سبب باین نام مشهور است ..».
در ایران باستان سئن، نام خاص اشخاص و خانوادگان نیز بوده‌است. در فروردین یشت در فقرات ۹۷و۱۲۶ چند تن از آنان یاد گردیده و بفروهرشان درود فرستاده شده‌است، نام سیندخت در شاهنامه که زن مهراب پادشاه کابل و مادر رودابه است، لفظاً یعنی عقاب دخت.
بپرسید سیندخت مهراب را / ز خوشاب بگشود عناب را
چنانکه بعدها شاهین نیز نام خاص اشخاص گردید و بیست و دو تن از سران و ناموران ایرانی و ارمنی و ترک و تازی که شاهین نام داشتند در نام نامهٔ ایرانی یاد شده‌اند. (۳)
در اوستا از یک مرغ شکاری بنام وارغن Vâreghan نیز یاد شده‌است.
نظر باینکه واو اوستایی و فرس هخامنشی در فارسی به با تبدیل می‌شود و در فارسی واو و با بهمدیگر مبدل میگردد چون وزغ و بزغ و در زبانهای اوستا و فرس هخامنشی حرف لام نداشتند، لامهای فارسی اصلا را بوده و در فارسی این دو حرف هم بهمدیگر تبدیل میشود، چون سوفار و سوفال، میتوان بی تردید جزء اول واژهٔ وارغن Vâreghan را بمعنى بال گرفت و جزء دوم را از مصدر گن gan يا جن كه در فارسى زدن گوييم، بنابراين وارغن لفظاً يعنى بالزن. اگر در اوستا و فرس هخامنشى كلمهٔ بال بجا مانده بود بايستى وار Vâr باشد اما در سانسكريت موجود است هرچند كه مفهوم آن با مفهوم كلمهٔ بال فارسی فرقی دارد و بمعنی موی دم اسب است. آیا این پرنده با این نام همان مرغ شكارى عقاب است كه با اين عنوان خوانده شده يا مرغ شكارى ديگرى است از جنس عقاب؟ آنچنان كه در خود اوستا اين پرنده تعريف شده و قراينى كه موجود است وارغن بايد نام ديگرى از مرغ سئن باشد و اين در خود اوستا در نام جانوران نظير دارد چنانكه ژوژ، خارپشت، با دو نام ياد گرديده و از براى خروس هم دو نام آورده شده‌است و جز آن. اما واژهٔ بالوان در زبان کردی میرساند که وارغن اوستایی نام یکی از مرغان شکاری است از جنس عقاب، زيرا بالوان در اين لهجه نام مرغى است تيز پر و زورمند و كوچكتر از عقاب. آن را از تيرهٔ سیاه چشمان شمارند چنانکه خود عقاب از این تیره است. باز و باشه از تیرهٔ زرد چشمان هستند. بالوان را چرخ (=چرغ) نیز خوانند؛ شبهه نیست که وارغن و بالوان از حیث لفظ یکی است. تبديل واو به باء و تبديل راء به لام و تبديل گاف و واو در لهجه‌های کهن و نو ایران نظایر بسیار دارد. آیا در اوستا از این پرنده همین مرغی که امروزه در کردی بالوان گویند اراده شده‌است؟ چنانکه میدانیم نامهای بسیاری از مرغان و گیاهان در طی قرون متمادی از مفهوم اصلی خود انحراف یافته بمرغان و گیاهان مشابه اطلاق شده‌است.
در فقرات ۳۳و۴۰ زامیادیشت در سخن از داستان جمشید چندین بار بواژهٔ وارغن برمیخوریم اینچنین: « در هنگام پادشاهی جمشید نه سرما بود و نه گرما، نه پیری بود و نه مرگ و نه رشک دیو آفریده [ اینچنین بود ] پیش از اینکه او دروغ گوید و بگفتار نادرست پردازد. پس از آنکه او بسخن نادرست و دروغ پرداخت، فر [ پادشاهی ] از او آشکارا به پیکر مرغی بدر رفت. چون فر از او بگسست، سرگشته شد و در برابر دشمنی [ هماورد ] فرومانده ناتوان گردید - نخستین بار فر بگسست از جمشید پسر ویونگهان بپیکر مرغ وارغن. آن فر را مهر دریافت - دومین بار فر بگسست از جمشید پسر ویونگهان بپیکر مرغ وارغن. آن فر را فریدون پسر آتبین برگرفت و در میان مردمان پیروزمندترین شد، گذشته از زرتشت. او اژی دهاک (ضحاک) را شکست داد - سومین بار فر بگسست از جمشید پسر ویونگهان بپیکر مرغ وارغن، این فر را دریافت گرشاسب دلیر و در میان مردمان پیروزمندترین شد، گذشته از زرتشت، او اژدهاى شاخدار را كه اسبان و مردمان را فرو ميبرد بكشت ... » از این فقرات بخوبی پیداست که وارغن (=عقاب) نمودار اقتدار پادشاهی بوده، فر و شکوه بصورت این پرنده جلوه میکرده: بهر که روی میآورد رستگار و از هرکه برمیگشت خوار میساخت. دیگر از جاهایی که در اوستا بواژهٔ وارغن برمیخوریم در بهرام یشت است. در این یشت که از پیروزی و فرشتهٔ آن سخن رفته، پیروزی خود را بده هیئت به پیغمبر ایران زرتشت بنمود، از این ترکیب دهگانه خواستند همهٔ نیروهای طبیعی را در شخص پیغمبر تمرکز دهند، در فقرات ۲-۲۷ این یشت این نیروهای طبیعی هر یک بهیئتی جلوه میکند. اینچنین: باد تند، ورزاو، اسب سفید، شتر، گراز، جوانی پانزده ساله، مرغ وارغن، میش گشن دشتی، مردی زیبا و بزرگوار.
دربارهٔ مرغ وارغن که موضوع ماست چنین گوید: « باو ( بزرتشت ) هفتمین بار خود را بنمود پیروزی اهورا آفریده به پیکر وارغن [ مرغی ] چالاک که شکار خود را با چنگالها گرفته با نوک بدرد، در میان پرندگان خود را از گزند تیر پران برهاند هرچند که آن تیر خوب پرتاب شود. در سپیده دم شهپر آراسته بپرواز درآید، در شب هنگام خورش شب جوید و در بامداد خورش روز. مرغی است که در بلند پروازی بکوهساران شهپر ساید؛ از دره و رود بگذرد، بسرهٔ درختان شهپر همیساید و ببانگ مرغکان گوش فرا دهد. »
چنانکه پیداست در اینجا سخن از یک پرندهٔ شکاری تواناست نه یک مرغ داستانی.
ناگزیر در ردیف چارپایان چون اسب و گاو نر و شتر و جز آن، در میان پرندگان تواناترین آنها برگزیده شده و آن باید عقاب باشد که در نیرو و زور سرآمد پرندگان است. تعریفی که از آن شده بهمین پرنده برازنده است نه بمرغ دیگر. در جانورشناسی هم آمده که این پرنده دو بار در روز از برای شکار پرواز گیرد، نخست در بامداد، دوم در غروب. همچنین در فقرات ۳۴-۳۸ بهرام یشت از وارغن یاد شده و از اثر پر و استخوان این مرغ همایون و خجسته سخن رفته‌است. اینچنین: « از برای برکنار ماندن از آزار جادویی دشمن باید پر بزرگی از این مرغ مانند تعویذ با خود داشت و از برای شکستن جادو آن پر را بتن خود مالید - کسی که استخوان یا پری از این مرغ دلیر با خود داشته باشد، هیچ مرد دلیری او را نتواند براندازد و نه از جای براند. آن پر او را هماره نزد کسان گرامی و بزرگ دارد و او را از فر برخوردار سازد. آری پناه بخشد آن پر « مرغان مرغ » -  در هنگام برابر شدن با هماوردان خونخوار ستمکار دارندگان آن پر کمتر گزند یابند همه بترسند از کسی که تعویذ پر مرغ وارغن با اوست ». در فقرهٔ ۴۴ بهرام یشت آمده: « در میدان جنگ از برای پیروزی یافتن و بهماوردان چیر شدن باید چهار پر در رزمگاه برافشاند » در این فقره از مرغ وارغن نام برده نشده ناگزیر پر همین مرغ نیرومند مراد است. از آنچه یاد کردیم میتوان دانست که ایرانیان باین پرنده توجه مخصوصی داشتند و در میان مرغان، تواناترین آنها برگزیده، نشان اقتدار خود ساختند و چنانکه دیدیم در اوستا « مرغان مرغ » خوانده شده، مانند شاهنشاه و موبدان موبد. در شاهنامه نیز سیمرغ (= عقاب) شاه مرغان خوانده شده‌است. همچنین در نامه آسمانی ایرانیان، پیروزی در جلوهٔ دهگانهٔ خود در هفتمین بار بپیکر این مرغ زیبا و توانا در آمده خود را بزرتشت بنمود و این بخوبی میرساند که ایرانیان پهلوان و دلاور هیچگاه منش و اندیشهٔ دلیری را از خود دور نمیداشتند، دین و آیینشان هم گویای همین صفات است.
در انجیل در جایی که خواستند روان ایزدی را بحضرت عیسی بنمایانند آنرا بپیکر کبوتری در آوردند که مرغی است کم دل و ترسو، در انجیل متی در باب سوم در فقرهٔ ۱۶ گوید: « و چون عیسی غسل تعمید یافت فوراً از آب برآمد و بنگر آنگاه آسمان بر وی گشاده شد و او دید که روح خداوند مانند کبوتری فرود آمد و در وی حلول کرد ». در انجیل مرقس در باب اول فقرهٔ ۱۰ گوید: « و چون او (عیسی) از آب برآمد و دید که آسمان شکافته شد و روان خداوند مانند کبوتری بوی فرود آمد ». دیگر از مرغان شکاریکه در اوستا یاد شده، کرشیپتر karshipter میباشد. در فرگرد دوم وندیداد فقرهٔ ۴۲ از این پرنده نام برده شده‌است. این واژه لفظاً یعنی تند پرنده یا تیز پر، در گزارش پهلوی اوستا همین واژه بکار رفته: کرشیپت karshipt و در توضیح افزوده شده چه‌خرواک Čakhrvâk در نامه پهلوی بندهش فصل ۲۴ فقره ۱۱ در سخن از کرشیپت گفته شده او رد (سالار) مرغان است، او را چرخ نیز خوانند(۶) در نوروزنامه خیام (ص۵۶) آمده: و پیشینگان چنین گفته‌اند که شاه جانوران گوشتخوار بازست، و شاه چهارپایان گیاه خوار اسپ.

[ فرهنگ ایران باستان؛ نگارش: پورداود/ صفحهٔ ۳۰۲-۳۰۸ ]

ادامه دارد.

پاورقی
(۱) رشن یا رش در اوستا رشنو Rashnu نام فرشتهٔ دادگستری است. روز هجدهم هر ماه بنگهبانی وی سپرده شده.
چو هور سپهر آورد روز رش / ترا زندگی باد پدرام و خوش. (فردوسی)
درآمد در آن خانهٔ چون بهشت / بروز رش از ماه اردیبهشت. (عنصری)
رشن فرشته‌ایست که بویژه دشمن دزدان و راهزنان دانسته شده و از برای برکنار ماندن از آسیب آنان باید او را بیاری خواند. فرشتهٔ دادگستری در همه جاستدر سراسر هفت کشور روی زمین و در جهان زبرین بهر کجا که باشد باید بدو روی کرد و یاری ویرا خواستار شد. در رشن یشت که در ستایش این فرشته است در پارهٔ ۱۷ آشیانهٔ سئن در بالای درختی دانسته شده که در میان دریای فراخکرت روییده است. فراخکرت در اوستا وئوروکشَ Vaurukasha آمده و آن را دریای گرگان (= خزر) دانسته‌اند. درختی که در میان آن برپاست ویسپوبیش Vispô-bish نام دارد. این درخت مادر همهٔ داروها و رستنیها شمرده شده و تخم گیاهان از آندرخت است. در نوشته‌های پهلوی چنانکه در بندهش فصل ۱۸ فقرهٔ ۹ این درخت « هرویسپ تخمک » خوانده شده یعنی در بردارندهٔ تخم همه رستنیها. در نامهٔ پازند مینوخرد در فصل ۶۲ در فقرات ۳۷-۴۲ چنین گوید: « آشیانهٔ سین مرو ( سیمرغ ) در بالای درخت هرویسپ تخمه که جد بیش ( ضد گزند ) خوانندش میباشد. هر آنگاه سین مرو از روی آن برخیزد هزار شاخه از آن درخت بروید و هرگاه بر آن فرو نشیند هزار شاخه آن بشکند و تخمهای آن پاشیده و پراکنده گردد، مرغ دیگر نامزد به چمروش تخمهایی که از آن درخت  فرو ریخته برگیرد و بجایی برد که از آنجا تشتر ( فرشتهٔ باران ) آب گیرد. گونه گونه تخمها به دستیاری وی با باران فرو ریزد و گیاههای گوناگون بروید » چنانکه دیده میشود در اوستا یکی از داستانهای بسیار کهن ایران یادآوری گردیده و آشیانه مرغی که بعدها سیمرغ خوانده شده در بالای درختی در میان دریا دانسته شده، داستانی است که در شاهنامه نیز در سخن از سیمرغ بآن اشاره گردیده و آن را یاد خواهیم کرد. از برای توضیحات بیشتر نگاه کنید بگزارش (= تفسیر ) اوستای نگارنده جلد اول یشتها ص ۵۶۱-۵۸۱
(۲) دربارهٔ این کوه نگاه کنید به Untersuchungen Zur Geschichte Von Eran von Marquart II Hefte S. 73-76
(۳) نگاه کنید به : Iranisches Namenbuch Justi S. 274
(۴) نگاه کنید بجلد اول یشتها ص۱۸۴ و به : Altir. Wört. Bartholomae Sp. 458; SBE.V. 5P. 89; ibid. V 24 P.I.8

انجمن ایرانشناسی.