‏نمایش پست‌ها با برچسب پورداود. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب پورداود. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۲ مهر ۶, پنجشنبه

سالروز تأسیس انجمن ايرانشناسى

سالروز تأسیس «انجمن ايرانشناسى» بدست استاد #ابراهيم_پورداود فرخنده باد. این انجمن برای بررسی و تحقیق دربارۀ تاریخ، زبانها، ادبیات، آیینها، فرهنگ و تمدن ایران باستان در ۶ مهر ١٣۲۴ خورشیدی تشکیل شد. درود به روان پاک او و هرچه باشکوه­تر باد نام و ياد او. #پورداود #نشریۀ_ایرانشناسی


استاد ابراهیم پورداود

اساسنامه و آیین‌نامۀ انجمن ایرانشناسی در بیست و یک ماده در آدینۀ ۶ مهر ۱۳۲۴ خورشیدی تصویب شد. آیین‌نامۀ داخلی این انجمن نیز در چهارده ماده در جلسۀ یکشنبه ۲۲ مهر ۱۳۲۴ بتصویب انجمن رسید.

تصویر روی جلد کتابچۀ اساسنامۀ انجمن ایرانشناسی

در میان اسناد و مدارک و کتاب‌هایی که از استاد پورداود و نشریّۀ ایرانشناسی دارم، این کتابچه را در کتابخانۀ خود نداشتم (از چاپ این اساسنامه در شماره‌های بعدی نشریۀ انجمن ایرانشناسی ذیل «آنچه تاکنون منتشر شده است» آگاهی داشتم)، تا اینکه خوشبختانه کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران در زمان ریاست آقای دکتر رسول جعفریان، نسخۀ اسکن شدۀ آنرا در کانال تلگرام کتابخانه در دسترس علاقه‌مندان قرار داد. برای آگاهی بیشتر به آن کانال مراجعه فرمایید.


https://twitter.com/iranologyscty/status/1707147511671017476

۱۴۰۲ اردیبهشت ۶, چهارشنبه

آرامگاه استاد ابراهیم پورداود

 نمایی از آرامگاه استاد ابراهیم پورداود در #رشت، سبزه میدان، کوچۀ آفخرا که به عنوان یکی از آثار ملّی ایران به ثبت رسیده است. او نخستین مترجم فارسی #اوستا، استاد فرهنگ ایران باستان و زبان اوستایی در دانشگاه تهران بود. درود به روان پاک او و هرچه باشکوه‌تر باد نام و ياد او. #پورداود

آرامگاه استاد پورداود در رشت، سبزه میدان، کوچۀ آفخرا

See Also / بیشتر بخوانید

برای آگاهی بیشتر دربارۀ زندگی و آثار ابراهیم پورداود به مدخل PURDĀWUD, EBRĀHIM در دانشنامۀ ایرانیکا به قلم خانم دکتر ژاله آموزگار مراجعه فرمایید:

The Encyclopædia Iranica, Āmūzgār, Žāla: 

PURDĀWUD, EBRĀHIM
distinguished professor of ancient Iranian culture and languages at the University of Tehran.
PURDĀWUD, EBRĀHIM (Ebrahim Poure Davoud; b. Rašt, b. 4 or 5 March 1886; d. Tehran, 17 November 1968; Figure 1), Iranologist, philologist, academician, poet, writer, and translator, professor of ancient Iranian culture and languages...

۱۴۰۰ مرداد ۳۰, شنبه

جشن شهریورگان

 

شهریور روز و شهریور ماه، #جشن_شهریورگان. سنگ‌نگارۀ تاجگذاری بهرام یکم (۲۷۱ تا ۲۷۴ م.) شاهنشاه ساسانی که حلقۀ شهریاری از #اهورامزدا می‌گیرد. #ساسانیان

سنگ‌نگارۀ تاجگذاری بهرام یکم شاهنشاه ساسانی در تنگ چوگان

برای آگاهی بیشتر در پیرامون معنا و ریشۀ واژۀ «شهریور» در فرهنگ و زبانهای ایرانی، متن گزارش استاد پورداود در کتاب یشتها، بخش نخست، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ سوم، ۲۵۳۶ شاهنشاهی، صفحۀ ۹۲ و۹۳ را ملاحظه بفرمایید:

شهریور = خشتريور = خشتر وَئيريه Xšathra Vairya

ز شهريورت باد فتح و ظفر / بزرگى و تخت و كلاه و كمر (فردوسى)

در اوستا خشتر وَئيريه XšathraVairya، در پهلوى خشتريور و در فارسى شهريور يا شهرير گویيم.۱ جزء اول اين كلمه بمعنى سلطنت و مملكت است. باین معنی در خطوط میخی هخامنشیان بسیار استعمال شده است. کلمۀ شهر که امروز در فارسی بجای بلدة عربی است از خشتر آمده است. در قدیم نیز از خود کلمۀ شهر، مملکت اراده می‌­شده است. می­‌گفتند ایرانشهر یعنی کشور ایران.۲ در کلمۀ شهریار تاکنون معنی اصلی محفوظ مانده چه آن بمعنی پادشاه مملکت است. جزء دومى اين كلمه صفت است بمعنى آرزوشده. از ور var مشتق است در خطوط ميخى و گاتها و اوستا بمعنى انتخاب نمودن و برگزيدن و گرويدن بسيار استعمال شده است. در پهلوى واور و در فارسى باور گرديد.

شهریور را بکشور آرزوشده یا سلطنت مطلوبه میتوان ترجمه نمود. بسا در اوستا از شهريور، كشور جاودانى اهورامزدا، سرزمين فنا ناپذير و بهشت برين اراده گرديده است، در آنجاییکه مقام خود اهورا و فرشتگان است. انسان باید چنان زندگانی بسر برد که پس از مرگ شایسته این مملکت گردد. شهريور درعالم روحانى نماينده سلطنت ايزدى و فر و اقتدار خداوند است. در جهان مادّى پاسبان فلزّات است. از اوست فر و فيروزى پادشاهان دادگر. چون نگهبانى فلزّات با اوست از اين رو او را دستگير فقراء و فرشته رحم و مروّت خواندند.۳ گاهى هم در اوستا از كلمه شهريور فلز اراده شده است.۴ در كتاب روايت ضبط است كه شهريور آزرده و دلتنگ می‌­شود از كسيكه سيم و زر را بد بكار اندازد يا بگذارد كه زنگ زند. ششمين ماه سال و چهارمين روز ماه موسوم است به شهريور، روز شهريور در شهريورماه، جشنى بوده موسوم به شهريورگان، بنا بقولى آنرا نيز آذرجشن می‌گفتند.۵ بقول بُندهش، ريحان (شاسپرغم Basilicum) مختص بشهريور است.۶ ايزد مهر، ايزد آسمان از ياران و همكاران شهريور شمرده می‌­شوندديو سئورو Sauru كه بقول بندهش ديو سلطنت بد و آشوب و مستى است، رقيب و دشمن بزرگ شهريور است.۷

پاورقی

۱- چو در روز شهریر آمد به شهر / ز شادی همه شهر را داد بهر لبیبی (فرهنگ انجمن آرای ناصری)

۲- از آفریدون که جبّاران پارسیان بوده است حکایت کنند که زمین را به سه بخش کرده به میان سه فرزند خویش. پارۀ مشرقی که اندرو ترک و چین است پسرش را داد توژ، پارۀ مغربی که اندرو روم است پسرش را داد سلم و پارۀ میانکی که ایرانشهر است پسرش را داد ایرج. ابوریحان بیرونی التفهیم فی صناعة التنجيم و رجوع كنيد به معجم البلدان ياقوت حموى.

۳- رجوع کنید به سی روزه فقره۴

۴- رجوع کنید به فرگرد نهم وندیداد فقره۱۰

۵- آثارالباقیه (ابوریحان بیرونی) چاپ پروفسور زاخو Sachau ص۲۲۱

۶- بندهش Bundehesh von Justi Cap. xxvii.

۷- سَئورو Sauru در پهلوى ساور و در فارسى ساول می‌­باشد.





۱۳۹۷ آبان ۲۶, شنبه

به یاد ابراهیم پورداود


پنجاه سال از مرگ پورداود گذشت.

به یاد ابراهیم پورداود (Pourdāvoud, Ebrāhim)، ایران‌شناس، نخستین مترجم فارسی اوستا، استاد فرهنگ ایران باستان و زبان اوستایی، در ۲۶ آبان‌ماه ۱۳۴۷ خورشیدی از این جهان چشم فروبست.
درود به روان پاک او و هرچه باشکوه‌تر باد نام و ياد او.


ابراهیم پورداود /  Pourdāvoud, Ebrāhim


۱۳۹۷ مهر ۶, جمعه

انجمن ايرانشناسى


سالروز بنيادگذارى انجمن ايرانشناسى (۶ مهرماه ١٣۲۴) بدست استاد ابراهيم پورداود، فرخنده باد. درود به روان پاک او و هرچه باشکوه­تر باد نام و ياد او.
Professor Pour-e-dāvoud, Ebrāhim / استاد ابراهیم پورداود

۱۳۹۶ مهر ۶, پنجشنبه

سالروز بنيادگذارى انجمن ايرانشناسى


سالروز بنيادگذارى انجمن ايرانشناسى (۶ مهر١٣۲۴) بدست استاد ابراهيم پورداود، فرخنده باد. درود به روان پاک او و هرچه باشکوه­تر باد نام و ياد او.
Congratulations, 
Anniversary of the Foundation of Iranology Society (September 28, 1945) by Professor Ebrahim Pour-e-dāvoud.

استاد ابراهيم پورداود (Pour-e-dāvoud, Ebrāhim)


September 28, 2017 at 06:18PM

۱۳۹۵ بهمن ۲۰, چهارشنبه

۱۳۹۵ آبان ۲۶, چهارشنبه

به یاد ابراهیم پورداود


به یاد ابراهیم پورداود، استاد فرهنگ ایران باستان و نخستین مترجم فارسی اوستا، در ۲۶ آبان ۱۳۴۷ بسوی بهشت برین گرایید.

استاد  ابراهیم پورداود

۱۳۹۴ اسفند ۲۲, شنبه

چهارشنبه سوری؛ گزارش: استاد پورداود


آتش افروزى ايرانيان در پيشانی نوروز از آيين ديرين است و همه جشنهاى باستانى با آتش كه فروغ ايزدى است، پيشباز مى شود. آنچنانكه در اوستا آمده، فروردين (جشن نوروز) هنگامى است كه فرورهاى نياكان از براى سركشى بازماندگان از آسمان فرود آيند و ده شبانروز در خان و مان پيشين خود به سر برند. اين ده روز، همان آخرين پنجروز از آخرين ماه سال و پنجروزى است كه به سال میافزودند تا سال خورشيدى، درست داراى ۳۶۵ روز باشد. اين پنجروز را پنجه ـ پنجه دزديده ـ پنجوه ـ بهيزک (وهيچک) ـ گاه ـ اندرگاه ـ روزهاى گاتها میگفتند. ناگزير در روزی كه از براى پيش آمد آغاز سال آتش میافروختند و شادمانى میكردند، بيرون ازين ده روز نبود. شک نيست كه افتادن اين آتش افروزی به شب آخرين چهارشنبه سال، پس از اسلام است، چه ايرانيان، شنبه و آدينه نداشتند. هر يک از دوازده ماه نزد آنان بی كم و بيش سى روز بود و هر روز به نام يكى از ايزدان خوانده میشد، چون هرمزدروز ـ بهمن روز ـ ارديبهشت روز و جز اينها. روز چهارشنبه يا يوم الارباع نزد عربها روز شوم و نحسى است. جاحظ در المحاسن والاضداد آورده « والاربعاء يوم ضنک و نحس ».(۱) شعر منوچهرى گوياى همين روزتنگى (ضنک) و سختى و شومى است:

چهارشنبه كه روز بلاست باده بخور / بساتكين مى خور تا به عافيت گذرد

آتش افروزى در جشن چهارشنبه سوری

اين است كه ايرانيان آيين آتش افروزى پايان سال خود را به شب آخرين چهارشنبه انداختند تا با پيش آمد سال نو از آسیب روز پليدى چون چهارشنبه بركنار مانند.
در كهنترين جايى كه از آتش افروزى سورى ياد شده، در تاريخ بخاراست، تأليف ابوجعفر نرشخی (۳۴۸-۲۸۶) اين كتاب را ابونصر احمد بن محمد بن نصرالقباوى در سال ۵۷۲ از عربى بفارسى گردانيده است.
درباره جشن سورى گويد: « وچون امير سديد منصور بن نوح بملک بنشست، اندر ماه شوال سال بسيصد و پنجاه بجوى موليان، فرمود تا آن سرايها را ديگر بار عمارت كردند و هر چه هلاک و ضايع شده بود، بهتر از آن بحاصل (كردند). آنگاه امير سديد (بسراى) بنشست. [هنوز] سال تمام نشده بود كه چون شب سورى چنانكه عادت قديم است، آتشى عظيم افروختند. پاره آتش بجست و سقف سراى درگرفت و ديگر باره جملهٔ سراى بسوخت و امير سديد هم در شب بجوى موليان رفت...»(۲)
چنانكه ديده میشود، در سخن از آتش افروزى شب سورى گفته شده «عادت قديم است» ديگر اينكه گفته شده «شب سورى» بدون چهارشنبه. شک نيست كه اين آتش افروزى در پايان سال، همان جشن چهارشنبه سورى كنونى است.
ازينكه اين جشن در سه شنبه شب گرفته میشود، ازينرو است كه نزد ايرانيان، چنانكه نزد بسيارى از گروه معروف به هند و اروپايى، شب پيش از روز بشمار میرود.(۳) بسا در اوستا گفته شده: در هنگام سه شب يا در هنگام نُه شب به جاى سه روز و نُه روز. در آتش بهرام نيايش در پارهٔ ۱۶ آمده:
« بشود كه رمه اى از چارپايان از آنِ تو شود و گروهى از مردان، بشود كه از منش ورزيده و از زندگى ورزيده برخوردار شوى، بشود شاد زندگى كنى به شبهايى كه خواهى زيست »
در فروردين يشت پارهٔ ۴۹ آمده: «فرورهاى نيک تواناى پاكان در هنگام (جشن گهنبار) همسپتمدم از آرامگاهان خود بسوى زمين فرود آيند و ده شب پى در پى از براى آگاهى يافتن از بازماندگان درينجا بسر برند».

شنبه يا شنبد
به فال نيک و بروز مبارک شنبد / نبيد گير و مده روزگار خويش به بد
منوچهرى

يک واژه بابلى است به دستيارى تازيان به ايران رسيده است. آنچنان كه در آغاز گفتم، نزد ايرانيان، ماه به چهار هفته بخش نمیشده. شباتو Shabbatu كه در عربى، سبت شده، روز پانزدهم (پرماه) و روز آسايش بود.(۴)
اما سورى كه بجاى جشن بكار رفته، باين واژه چندين بار در اوستا بر میخوريم: سوئير Suirya و بمعنى چاشت بكار رفته در پهلوى و پارسى بمعنى مهمانى بزرگ گرفته شده:

در سور جهان شدم وليكن / بس لاغر بازگشتم از سور
زين سور ز من بسى بتر رفت / اسكندر و اردشير و شاپور
گر تو سوى سور میروى رو / روزت خوش باد و سعى مشكور
ناصرخسرو

سورناى، نايى است كه در مهمانى و عروسى نوازند.
در پايان بايد يادآور شد: در جشن چهارشنبه سورى از روى شعلهٔ آتش جستن و ناسزايى چون سرخى تو از من و زردى من از تو گفتن از روزگارانى است كه ديگر ايرانيان مانند نياكان خود، آتش را نمايندهٔ فروغ ايزدى نمیدانستند، آنچنانكه در آتش افروزى جشن سده كه بگفتهٔ گروهى از پيشينيان، پرندگان و چارپايان را به قير و نفت اندوده، آتش میزدند، از روزگاران پس از اسلام است.(۵)

پاورقی

۱) المحاسن والاضداد، مصر ۱۳۵۰ص۲۷۷
۲) تاريخ بخارا، به اهتمام مدرس رضوى، تهران، ص۳۲
۳) Ostiranische Kultur. Von with, Geiger, Erlangen 1882, 2. 3. 315.
۴) نگاه كنيد بجلد اول يشتها، ص۷۹
۵) جشن سده، نشريهٔ انجمن ايرانشناسى، تهران، ۱۳۲۴ص۲۲

گفتار دوازدهم از کتاب «آناهيتا»، پنجاه گفتار پورداود، بکوشش مرتضی گرجی، تهران ۱۳۴۱ ص۷۳-۷۵

نشریۀ ایرانشناسی.
اسفندماه ۱۳۹۴ خورشیدی


۱۳۹۴ بهمن ۲۰, سه‌شنبه

زادروز ابراهیم پورداود


۲۰بهمن(۱۲۶۴)،زادروز ابراهیم پورداود (E. Pourdāvoud)،استاد فرهنگ #ایران باستان و نخستین مترجم فارسی اوستا فرخنده باد.

Pour-e dāvoud, Ebrāhim (1885-1968)

۱۳۹۴ دی ۱۸, جمعه

vayu


VĀYU “Wind, Atmosphere, Space,” name of a deity and the natural phenomenon.


Vayu; Kanishka honors the wind god, Oado (Kušān coins, 2nd century CE)
Picture: Kanishka honors the wind god, Oado (Kušān coins, 2nd century CE)

See Also / بیشتر بخوانید

The Encyclopædia Iranica, William W. Malandra:


VĀYU “Wind, Atmosphere, Space,” name of a deity. Indo-Iranian religion recognized two wind gods: Av. vayu, Ved. vāyú, and Av. vāta-, Ved. vā́ta-. In Iranian the latter is both a deity and the natural phenomenon (cf. MPers., Parth. wād, Kušān coins OAΔO, SogdB wʾt, Khot. bāta-; see further, Bailey, p. 276). By contrast, in the Avesta vayu- is always a proper name, never an appellative. Further, the Middle Persian evidence suggests that, as an appellative, OIr. wāyu- included “atmosphere” as the realm of the wind’s activity.  In Avestan the name appears as vayu- with shortened a preceding y (cf. Parth. wyw). The peculiar acc. sg. vaēm is a corruption of *vayum, while vayąn of Nyāyišn 1.1 as acc. sg. is perplexing (but see Schwartz, 1975). As H. Humbach observed, SogdB wyšprkr /wēšparkar/ is an EIranian form of an OIr. name plus epithet which is attested in Av. vayuš uparō.kairyō. This then explains the deity found on Kušān coins iconographically identified as Śiva, but whose name is given as OEŠO /wēšo/. more

ويوVayu (در پهلوى: واى = اندرواى)، از "وا" Vā كه بمعنى وزيدن است، مشتق شده‌؛ در سانسكريت و اوستا، بمعنى عنصر باد و اسم خاص پروردگار و ايزد باد است.
براى دو كلمهٔ Vāta و Vāyu، در زبان آريائى قديم نک به: يشت ها، جلد دوم، استاد پورداود، ص۱۳۴ و نيز نک به: شناخت اساطير ايران، جان هينلز، ص۳۴


۱۳۹۴ آبان ۲۶, سه‌شنبه

به یاد پورداود


به ‌یاد ابراهیم پورداود، استاد فرهنگ ایران باستان و نخستین مترجم فارسی اوستا، در ۲۶ آبان ۱۳۴۷ بسوی بهشت برین گرایید.

Pour-e dāvoud, Ebrāhim (1885-1968)




۱۳۹۴ مهر ۲۸, سه‌شنبه

یزدگرد شهریار

 

دريغ آن سر و تاج و بالا و برز دريغ آن بر و شاخ و آن دست و گرز دريغ آن سر و تخمهٔ اردشیر دريغ آن سوار جوان هژير (#فردوسى:در كشته شدن #يزدگرد)

https://twitter.com/iranologyscty/status/656426286538076160?s=20

دريغ آن جوانمرد پاكيزه خوى دريغ آن يل خوبرو مشكموى دريغ آن بر و برز آزاده سرو كه افتاده از پاى در مرز مرو (#پورداود: منظومهٔ #يزدگرد شهريار)

https://twitter.com/iranologyscty/status/656426591187136512?s=20

بمناسبت سالروز سروده شدن منظومهٔ«یزدگرد شهریار»از استاد #پورداود ۲۸مهرماه۱۳۱۲=۲۰اکتوبر۱۹۳۳ شانتی نیکتان،بنگاله،هند ویسوبهارتی،دانشکده تاگور

https://twitter.com/iranologyscty/status/656428220040900608?s=20



۱۳۹۴ مهر ۱۲, یکشنبه

شهرت مهر در ایران و ممالک مجاور / گزارش: استاد ابراهيم پورداود


آئین مهر در رُم
شهرت مهر در ایران و ممالک مجاور
يشت‌ها بخش نخست؛ گزارش: استاد ابراهيم پورداود
صفحه ۴۰۷-۴۰۸

Taq-e Bostan, Sassanid Empire of Persia
Statue of the god Mithra, Ardeshir II and Ahura Mazda

چون پادشاهان ایران توجّه مخصوصی به مهر داشتند و کلیه لشگریان فتح و پیروزی خود را از او می‌دانستند، از این رو ستایش مهر سراسر ایران زمین را فرا گرفته در همه جا از او یاری و پناه خواسته می‌شد. قلمرو نفوذ او از حدود ایران هم گذشته به تمام ممالکی که در تحت استیلای شاهنشاهان بود رسيد. در بابل كه يكى از پايتخت‌هاى ایران و اقامتگاه زمستانی پادشاهان بود، مهر با پروردگار محلی شمش Schmash بواسطه شباهتی که با او داشت، یکی تصور شده بنظر اهالی آنجا ستایش او بیگانه و غریب نیامد. چنانکه ناهید ایران با الاهه بابلی ایستار Istar  برابری نموده، پرستیده شد - آئین مهر از بابل به تمام آسیای صغیر انتشار یافت. در ممالک یونانی زبان نیز با پروردگار خورشید یونانی هلیوس Helios  خویشی بهم رسانید. مختصراً بهر جا که رفت با پروردگار محلی خورشید، ساخته، طرف توجّه و محبت همه گردید، بدون آنکه اساس آریائی آن بهم بخورد. هر یک از اقوام بیگانه رسم و عادتی از پروردگار خود به او بسته، بمذاق خویش نزدیک نمود. باین شکل وسعت خاک مهر از طرف مغرب کشیده شد به دریای سیاه و به دریای یونان اِژه Égée  و از طرف مشرق به سند، یعنی به هندوستان، به همان مملکت آریائی که در آنجا مهر از زمان بسیار قدیم پروردگار فروغ بوده ‌است. می­توان گفت که عظمت و جلال مهر در تمام این ممالک وسیع آسیائی از عهد هخامنشیان تا چندین قرن پس از میلاد مسیح برقرار بود. از فتح اسکندر ماکدونی، به درخت کهنسال آئین مهر آسیبی نرسید، چه پس از مردن اسکندر و تقسیم شدن ممالکش در میان سردارانش دوباره به شدت تمام در سراسر ممالک قلمرو مهر، مانند پارینه آئین آین فرشتۀ روشنی و پیروزی برقرار بود. از طرف مشرق سلطنتی که در باختر تشکیل یافت و بعدها به اسم سلطنت هند و اسکیت Indo-Scythic  به شمال غربی هندوستان کشیده شد، در روی سکه کانیشکا Kaniška  و هُويشكا Huviška  از پادشاهان سلسله تروشكا Turuška  از قرن اول و دوم ميلادى، شعاع و دائره نور مهر ديده می‌شود و بعلاوه بخط يونانى روى آنها مترو Mitro  (مهر) و اترو Athro  (آذر) نقش شده‌است.1

هم‌چنین از طرف مغرب پس از اسکندر در هرکجای از آسیای صغیر که سلطنت مستقلی برپا شد، کلیه شهریاران آن ممالک خود را از خاندان هخامنشیان می‌شمردند. حقیقتاً هم ایرانی نژاد بوده‌اند یا نه، ولی افتخاراتشان در این بود که منسوب به شاهنشاهان مقتدر قدیم باشند و در زنده نمودن سنّت آباء و اجداد خود اصرارى داشتند و غالباً از پدر به پسر به خود اسم متری­داتس Mithridates  يعنى مهرداد می‌دادند.

آنتيوخس Antioches  اول كه از سال ۶۹ تا ۴۴ پیش از مسیح در کوماگن  Kommagene سلطنت داشت، خود را از طرف پدر به هخامنشيان منسوب می‌دانست، امر داد كه به افتخار خداوند و فرشتگان ]و[ نياکانش معابد بزرگ برپا كنند و پيشوايان مذهبى مانند مغها لباس بپوشند. از آن جمله معبدی برای مترا ساخت. نقوشى كه از او در نمرود داغ پيدا شده، خود روبروى مهر ايستاده است.

در دوره اشكانيان باز مقام مهر محفوظ و اسم سه نفر از پادشاهان پارت، مهرداد بوده است. (مثل اشک ششم و نهم و سیزدهم)

در زمان ساسانیان در میان مردان نامدار آن زمان وزیر دانا و هوشمند یزدگرد دوم، مهر نرسی نام داشت که معروف به هزار بنده می‌باشد و خود را به اسفندیار منسوب می‌دانست. در طاق‌بستان که نزدیک کرمانشاه در شمال غربی شهر واقع است، سه مجسّمه دیده می‌شود، وسطی اردشیر دوم ساسانی است که از سال ۳۷۹ تا ۳۸۴ میلادی سلطنت کرد، در طرف دست راست او اهورامزداست و در طرف دست چپ آنکه مشعلی به دست گرفته مهر است نه زرتشت، چنانکه بعضی گمان کرده‌اند.2

 

پاورقی

1. رجوع شود به Grundriss der Iranischen Philologie. Zeweiter Abschmitt Pahlavi Literature by E. W. West S. 75

2. رجوع شود به Die Kunst des Alten Persian von Friedrich Sarre, Berlin 1922 S. 42


ويژه‌نامه مهرماه ١٣٩۴