‏نمایش پست‌ها با برچسب ذبیح الله صفا. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ذبیح الله صفا. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۲ آبان ۱, دوشنبه

روز نثر پارسی

یکم آبان، روز ملّی #نثر_پارسی فرخنده باد. «سپاس و آفرین خدای را که این جهان و آن جهان را آفرید و ما بندگان را اندر جهان پدیدار کرد و نیک‌اندیشان را و بدکرداران را پاداش و بادافراه برابر داشت.» از مقدمۀ #شاهنامۀ_ابومنصوری، کهن‌ترین یادگار نثر پارسی (۳۴۶ هجری) بقلم #ابومنصور_معمری.

نسحۀ خطی مقدمۀ قدیم شاهنامۀ ابومنصوری در ابتدای یک نسخه از شاهنامۀ فردوسی (سدۀ ۱۵ میلادی)

See Also / بیشتر بخوانید

*ابومنصور محمد‌بن‌عبدالله مُعَمّری وزیر ابومنصور محمد‌بن‌عبدالرزاق سپهسالار خراسان (مقتول بسال ۳۵۰ هجری = ۹۶۱ میلادی) است. هنگامیکه ابومنصور محمد سپهسالار خراسان گروهی از دانندگان تاریخ ایران کهن را برای تألیف شاهنامه‌یی گرد آورد ابومنصور معمری را بسرپرستی آنان برگزید و او، چون کار تدوین آن کتاب در سال ۳۴۶ هجری (۹۵۷ میلادی) باتمام رسید، مقدمه‌یی بر آن نوشت که فعلا در میان آثار تاریخ‌دار نثر پارسی که بدست ما رسیده از همه قدیمترست. (دربارۀ صحت انتساب رساله در احکام فقه حنفی به ابوالقاسم‌بن‌محمد سمرقندی متوفی بسال ۳۴۳ هجری اطمینان قطعی نیست.) درین مقدمه کلمات عربی نادر و شیوۀ نگارش آن بسیار ساده و از بسیاری جهات بشیوۀ نثر پهلوی نزدیک است.
(مقدمۀ قدیم شاهنامۀ ابومنصوری بتصحیح دقیق مرحوم میرزا محمدخان قزوینی انتشار یافته و در مجلد دوم از کتاب «بیست مقالۀ قزوینی» بسعی و اهتمام مرحوم عباس اقبال آشتیانی بسال ۱۳۱۳ شمسی در تهران طبع شده است.)
*متن از کتاب گنجینۀ سخن، پارسی‌نویسان بزرگ و منتخب آثار آنان، جلد اول، از ابومنصور معمری تا ابوالفضل بیهقی، با مقدمه در تاریخ تحول نثر پارسی، تألیف شادروان ذبیح‌الله صفا، انتشارات دانشگاه تهران.
  • برای آگاهی بیشتر دربارۀ «تاریخ نثر پارسی از اوایل عهد اسلامی تا روزگار ما» به صفحۀ ۳ تا ۲۲ از همین کتاب (=گنجینۀ سخن) مراجعه فرمایند.
  • همچنین برای آگاهی بیشتر دربارۀ زندگی و آثار ابومنصور مُعَمّری به مدخل ABŪ MANṢŪR MAʿMARĪ در دانشنامۀ ایرانیکا بقلم دکتر جلال خالقی مطلق مراجعه فرمایند.
The Encyclopædia Iranica, Dj. Khalegi-Motlagh:

ABŪ MANṢŪR MAʿMARĪ, minister (dastūr) of Abū Manṣūr b. ʿAbd-al-Razzāq (d. 350/961), a military commander of Khorasan under the Samanids. When the latter decided to have a Šāh-nāma composed in New Persian, he instructed his minister to gather in Ṭūs a number of Zoroastrian scholars and dehqāns; under Maʿmarī’s direction they translated the Pahlavi Xwadāy-nāmag (q.v.), expanding it with material from other sources...

  • این نسخه از مقدمۀ قدیم شاهنامۀ ابومنصوری و شاهنامۀ فردوسی در صفحۀ کتابخانه بادلین دانشگاه آکسفورد بصورت آنلاین و با کیفیت بسیار خوب بصورت رایگان در دسترس علاقه‌مندان قرار دارد:
Bodleian Library MS. Ouseley Add. 176
Bodleian Libraries, University of Oxford


۱۴۰۲ اردیبهشت ۹, شنبه

به یاد ذبیح‌الله صفا

به یاد ذبیح‌الله صفا (Zabihollah Safa) پژوهشگر برجسته، مصحّح متون، ادیب نامدار معاصر ایران و استاد ممتاز دانشگاه تهران که در ۹ اردیبهشت ۱۳۷۸ از این جهان درگذشت. از او آثار ارجمندی همچون «تاریخ ادبیّات در ایران» و ده‌ها #کتاب دیگر به یادگار مانده است. روانش شاد باد. #ذبیح‌الله_صفا

تصویر استاد دکتر ذبیح‌الله صفا در لوبک آلمان
سال ۱۹۹۶ میلادی
دکتر ذبیح الله صفا

به سال ۱۲۹۰ خورشیدی در شهمیرزاد سمنان کودکی زاده شد که سال‌های پسین، کسی بود که بر تارک دانشگاه تهران، چون ماه تابان درخشید. سال ۱۳۰۴ رهسپار تهران شد، آموخت و آموخت، تا آن‌گاه که در ۱۳۲۲ «حماسه‌سرایی در ایران» را دانشنامۀ دکتری خود کرد. نوشتارهای ادبی، تاریخی و فلسفی او از ۱۳۱۲ خورشیدی در چندین مجله به‌چاپ رسید. در ۱۳۲۲ در دانشکدۀ ادبیات، تاریخ ادبیات ایران را آموزش داد. از ۱۳۲۰، نخست، معاون، آنگاه کفیل دانشسراهای مقدماتی، رئیس اداره‌ تعلیمات عالیه و تعلیمات متوسطه وزارت فرهنگ و عضویت یونسکو را به‌عهده داشت.
تصویر روی جلد کتاب گنجینۀ سخن جلد اول
دکتر ذبیح الله صفا دومین رئیس سازمان انتشارات دانشگاه تهران بود. مقاله‌های وی درنشریه‌های مهر، ایران امروز، تعلیم و تربیت، جلوه، سخن، پشوتن، یغما، دانش، فرهنگ، مربی، تمدن، ارتش و... به‌چاپ می‌رسید. نیز او چهارسال «شباهنگ» را منتشر کرد.
گفتنی است که در سال ۱۳۲۰ دکتر خانلری بر آن بود تا مجلۀ سخن را منتشر کند، اما به‌انگیزه سن کمش، پروانۀ مدیر مسؤولی به‌نام ذبیح الله صفا صادر شد که یک سال بعد، خود خانلری مدیری و سردبیری مجلۀ سخن را به‌دست گرفت.
دکتر ذبیح الله صفا از استادان نام‌آور و بنام دانشگاه تهران، پژوهش‌هایی ماندگار را در زمینۀ ادبیات کهن پارسی انجام داد که شهره‌ترین آثارش کتابهای «تاریخ ادبیات ایران در ۸ جلد»، «حماسه‌سرایی در ایران»، «تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی تا قرن پنجم هجری»، «مزداپرستی در ایران قدیم (نوشتۀ آرتور کریستن سن با ترجمۀ دکتر صفا)»، «گنجینۀ سخن: پارسی‌نویسان بزرگ و منتخب آثار آنان در ۶ جلد»، «گنج سخن: شاعران پارسی‌گوی و منتخب آثار آنان (از رودکی تا بهار) در سه جلد» نام دارند. او همچنین «دیوان عبدالواسع جبلی» و «دیوان سیف‌الدین فرغانی» را تصحیح و «مرگ سقراط» و «مادر دیوانه» را ترجمه کرده است. 

فهرست کامل آثار ایشان ازجمله کتابها و مقالات و یادداشتها را در کتاب ارج نامۀ دکتر ذبیح الله صفا، به کوشش: سید علی آل داود، انتشارات میراث مکتوب، تهران: ۱۳۹۰- ۶۲۲ ص/ قطع وزیری، شابک: 1-006-203-600-978 مطالعه بفرمایید.
تصویر روی جلد کتاب ارج نامۀ ذبیح الله صفا

از پیشگفتار کتاب: ارج نامۀ شادروان دکتر ذبیح الله صفا بر مبنای کنکاش در آثار و منابع چاپی و احیاناً خطی بازمانده از ایشان و نیز اسناد موجود در سازمان اسناد ملی ایران تهیه و تکمیل شده است. این ارج نامه شامل 6 بخش و دو پیوست است: بخش اول حاوی گزارش زندگی و وصف آثار متعدد دکتر صفاست، در تدوین قسمت مربوط به مقالات دکتر صفا مأخذ اصلی ما، دورۀ 6 جلدی فهرست مقالات فارسی استاد ایرج افشار بوده است. بخش دوم یادها و خاطرات مشتمل بر 5 نوشته که همگی به قلم همکاران و دوستان و شاگردان دکتر صفاست. بخش چهارم: شیوۀ تصحیح و ویرایش متون و بخش پنجم - که مفصل ترین و مهمترین بخش کتاب است - مشتمل بر مقالات متعدد در نقد و بررسی آثار دکتر صفاست. آخرین بخش، حاوی دو مقاله اهدایی است، کتاب دو پیوست هم دارد، پیوست اول تاریخ زبانهای ایرانی و پیوست دوم تاریخ جشنهای ایران، این دو پیوست متضمن سخنرانی های دکتر صفا در رادیو ایران در سالهای نخست تأسیس آن است که به زبان ساده و روشن ادا شده است.
پیوند این کتاب در سایت گودریدز

دکتر ذبیح الله صفا در سال نخستین پدیداری رادیو، تاریخ زبان‌های ایرانی و تاریخ جشن‌های ایرانی را چندی باز گفت. دکتر ذبیح الله صفا در سال‌های پسین زندگی در شهر لوبک آلمان می‌زیست. وی در سال ۱۳۷۸ در لوبک آلمان درگذشت.
منبع:
تاریخچه مؤسسه انتشارات دانشگاه تهران


۱۳۹۷ اردیبهشت ۹, یکشنبه

به یاد ذبیح الله صفا


به یاد ذبیح الله صفا (Zabihollah Safa) پژوهشگر، مترجم، مصحح متون، ادیب نامدار معاصر ایران، استاد ممتاز دانشگاه تهران و نویسندۀ کتاب "تاریخ ادبیات در ایران"، در ۹ اردیبهشت ماه ۱۳۷۸ ازین جهان درگذشت.


ذبیح الله صفا (Zabihollah Safa)


یادداشت زیر عیناً از صفحه "تاریخچه مؤسسه انتشارات دانشگاه تهران" آمده است.

دکتر ذبیح الله صفا
به سال ۱۲۹۰ خورشیدی در شهمیرزاد سمنان کودکی زاده شد که سال‌های پسین، کسی بود که بر تارک دانشگاه تهران، چون ماه تابان درخشید. سال ۱۳۰۴ رهسپار تهران شد، آموخت و آموخت، تا آن‌گاه که در ۱۳۲۲ حماسه‌سرایی در ایران را دانشنامه دکتری خود کرد. نوشتارهای ادبی، تاریخی و فلسفی او از ۱۳۱۲ خورشیدی در چندین مجله به‌چاپ رسید. در ۱۳۲۲ دردانشکده ادبیات، تاریخ ادبیات ایران را آموزش داد. از ۱۳۲۰، نخست، معاون، آنگاه کفیل دانشسراهای مقدماتی، رئیس اداره‌ تعلیمات عالیه و تعلیمات متوسطه وزارت فرهنگ و عضویت یونسکو را به‌عهده داشت.
دکتر ذبیح الله صفا دومین رئیس انتشارات دانشگاه بود. مقاله‌های وی درنشریه‌های مهر، ایران امروز، تعلیم و تربیت، جلوه، سخن، پشوتن، یغما، دانش، فرهنگ، مربی، تمدن، ارتش و... به‌چاپ می‌رسید. نیز او چهارسال شباهنگ را منتشر کرد.
گفتنی است که در سال ۱۳۲۰ خانلری بر آن بود تا مجله سخن را منتشر کند، اما به‌انگیزه سن کمش، پروانه مدیر مسؤولی به‌نام ذبیح الله صفا صادر شد که یک سال بعد، خود خانلری مدیری و سردبیری را خود به‌دست گرفت.
دکتر ذبیح الله صفا از استادان نام‌آور و بنام دانشگاه تهران، پژوهش‌هایی ماندگار را در زمینه ادبیات کهن پارسی انجام داد که شهره‌ترین اثرش تاریخ ادبیات ایران در ۸ جلد، حماسه‌سرایی در ایران، علوم عقلی در تمدن اسلامی تا قرن پنجم هجری، تاریخ مزداپرستی در ایران قدیم، گنج سخن، اند، نیز دیوان عبدالواسع جبلی و دیوان سیف‌الدین فرغانی را تصحیح و مرگ سقراط و مادر دیوانه را ترجمه کرده است.

دکتر ذبیح الله صفا در سال نخستین پدیداری رادیو، تاریخ زبان‌های ایرانی و تاریخ جشن‌های ایرانی را چندی باز گفت.
دکتر ذبیح الله صفا در سال‌های پسین زندگی در شهر لوبک آلمان می‌زیست. وی در سال ۱۳۷۸ در لوبک آلمان درگذشت.


۱۳۹۴ مهر ۳, جمعه

کتاب و کتابخانه‌های ایران باستان؛ بخش نخست


«متن سخنرانی آقای دکتر ذبیح‌الله صفا در انجمن فرهنگ ایران باستان»
نشریهٔ انجمن فرهنگ ایران باستان - دوره ۱- اسفندماه ۱۳۴۱ شماره ۱

آقای دکتر ذبیح‌الله صفا
کتاب و کتابخانه های ایران باستان
بخش نخست
آقای دکتر ذبیح‌الله صفا

همانطور که حضار محترم استحضار دارند موضوع سخنرانی بنده کتاب و کتابخانه در ایران قدیم است. بنده معتقد بوجود یک سرحد و دیوار فاصلی بین ایران قدیم و ایران مابعد قدیم نیستم و نظرم اینست که تمدن ایران، خواه قدیم و خواه متوسط  یا جدید، یک سلسله مرتبط و ناگسسته را تشکیل میدهد. چه باوجود حوادثی که در زندگی یک ملت روی میدهد، هر قدر دشوار و سخت باشد، مادام که آن ملت بجا ماند و هستی و وحدت خود را حفظ کند، نمیتوان در رشتهٔ فرهنگ و تمدن آن ملت قائل بگسستگی و حد فاصل شد - اگر پارگی در سلسلهٔ فرهنگ ملتی بوجود آمد آن ملت ناچار باید ماهیّت خود را از دست بدهد ولی ما می‌بینیم که خوشبختانه در مورد ملت ما اینطور نیست - ملت ایران مورد حملات بزرگ و سخت قرار گرفت، بزرگترین حوادث را تحمل کرد ولی وحدت و موجودیت خود را حفظ نمود. یکی از این حملات حمله زردپوستها و یا درستر بگویم یک رشته حملات زردپوستها بود که از قرن پنجم هجری شروع شد و تا مدتی ادامه پیدا کرد تا بحمله تاتار منجر شد و این حمله خود از بزرگترین مصائبی بود که برای بشر پیش آمد. چنین مصیبتی و چنین حملاتی اصلاً در دنیا سابقه نداشته و برای ملل دیگر پیش نیامده، ولی با همه اینها ایرانیها مقاومت کردند و نگذاشتند فرهنگ آنها پاره شود و وحدت خود را چه از لحاظ نژاد و چه از جهت فرهنگ و زبان حفظ کردند.
بنابراین اگر در تاریخ ایران در ازمنه مختلف از لحاظ فرهنگ تفاوتی وجود داشته این تفاوت اساسی نیست. بدینمعنی که این تفاوت از جهت تغییرات اساسی که موجب ایجاد ملت جدید و یا فرهنگ جدید گردد نمیباشد، بلکه این تغییرات تحولاتی است که در طول تاریخ ملت ایران پیش آمده و آنرا بچند مرحله ( و نه چند دوره ) تقسیم نموده‌است. ما مشابه این تحولات را در مورد زبان ملت ایران مشاهده میکنیم که برای آن میشود چند مرحله تشخیص داد. همانطور که اشاره شد این تحولات نمیتواند ملت تازهای را ایجاد کند و یا در تاریخ یک ملت، فرهنگ فرزندان را از فرهنگ پدران جدا نماید. اینست که بنده هیچوقت فکر نمیکنم که مثلاً حمله یونانیها با تمام خشونت آن و با همه زحماتی که یونانیها کشیدند موفق شده باشد که فرهنگ ایران را محو کرده و یا فرهنگ دیگری جانشین آن کند. همینطور حمله عرب با همه زحمتی که کشید تا فرهنگ ایران را درهم کوبد و تمدن اسلامی را جایگزین آن نماید موفق نشد و زحمات زردپوستها نیز با همه ویرانیها که کردند و مجاهداتی که در نابودی ایران بکار بردند اثر قاطعی نکرد – هیچکدام موفق نشدند ما را تغییر دهند و از صورت ملتی بصورت ملت دیگری درآورند. فقط توانستند تحولاتی بوجود آورند و ما را از مرحله‌ای از زندگی بمرحله دیگری وارد کنند.

این وقایع و حوادثی که برای ملت ایران پیش آمد، طبعاً موجب شد که مقداری از آثار ایران قدیم در گیر و دار حوادث از میان برود و عده زیادی از افراد مردم ما در گیر و دار وقایع نابود شوند و ضمناً چیره‌گران مقداری از زحمات ما را بنام خود درآوردند و این امر ضرری از لحاظ تحقیق و مطالعه و استنتاج از مطالعات درباره تمدن ایران را ببار آورده‌است. بطور مثال عرض میکنم بعد از حمله عرب و در نتیجهٔ غلبه تمدنی یعنی (تمدن اسلامی) بر تمدنی دیگر (یعنی بر تمدن ایرانی عهد ساسانی) بسیاری از سرمایه‌های تمدن قبلی باسم تمدن بعدی درآمد و حتی اگر خود این تمدن نخواسته باشد، عملاً اینطور شده‌است و عملاً در تاریخ این امر صورت گرفته‌است. در این مورد میتوان از راههای مختلف مطالعه کرد، یعنی از راه ادبیات و از راه علوم و از راه صنایع و حرف و امثال آنها، مثلاً موقعی که مسلمین بر ممالکی در خاور و خاور نزدیک غلبه پیدا کردند، در این ممالک مقدار زیادی مراکز علمی وجود داشته‌است، مخصوصاً در شهرهایی مانند نصیبین و رها و حران و تیسفون و سلوکیه و شهرهای خوزستان مثل جندی شاهپور تا حدود سمرقند، عده زیادی مراکز علمی وجود داشته‌است و این مراکز یا بزبان سریانی کار میکردند و یا بزبان پهلوی و بزبانهای محلی دیگر و آثاری داشتند. علمائی که در اینجاها کار میکردند بعد از غلبه اسلام و بعد از مرکزیت و قدرت سیاسی و اقتصادی بغداد، غالباً باین شهر منتقل شدند و زبان عربی را بعنوان زبان علمی اختیار کردند. چه بر اثر تسلط اسلام زبان عرب طبعاً یک زبان سیاسی و علمی شد و در نتیجه آثاری که این علما قبلاً بزبانهای سریانی و پهلوی مینوشتند، بعد از دورهٔ منصور دوانیقی معمولاً بزبان عربی نوشته شد. مثلاً تمام آثاری که علمای معروف جندی شاهپور بسریانی داشتند و همه آثاری که در مراکزی مانند اهواز و غیره بپهلوی نوشته میشد بزبان عربی منتقل گردید و یا اگر خواستند بعد از آن چیزی بنویسند بزبان عربی مینوشتند. نتیجه چه شد؟ نتیجه این شد که حاصل زحمات مردمی که پیش از تسلط اسلام در مراکز مختلف سرگرم مطالعه در علوم مختلف بودند بنام تمدن اسلامی و بنام عرب درآمد.
این وقایع برای ملتها زیاد پیش میآید و برای ملت ایران از همه بیشتر پیش آمده‌است. مملکت ایران معبر اقوام و قبایلی مختلف و معبر حمله‌های متعدد بوده و حتی در گیر و دار حمله‌ها و هجومهای گوناگون مدتی مجبور شدیم که حکومتهای ملی خود را از دست بدهیم، حمله عرب و تشکیل دوره اسلامی و تمدن اسلامی برای ایران البته نتایج خوب خیلی داشت ولی یک نتیجه بد داشته‌است و آن اینکه بسیاری از کارهای ما در دوره پیش از اسلام و بسیاری از بزرگان ما و متفکران ما در دوره پیش از اسلام را بدست فراموشی سپرد، ما را از آنها و آثار آنها دور و جدا ساخت در حالیکه غالباً آثار آنها بزبان عربی درآمده و بازمانده‌است، بدون اینکه ما بدانیم که از کیست.
برای نمونه و مثال عرض میکنم بسیاری از دانشجویان تاریخ فلسفه ممکن است معتقد باشند که ایرانیان پیش از اسلام مطلقاً افکار فلسفی نداشته و یا اگر داشته ضعیف بوده‌است، بعضی‌ها که بخیال خود منصف‌ترند ممکن است بگویند که ایرانیان پیش از اسلام در زمینه فلسفه کلمات و جملات کوتاهی داشتند در حکم امثال و حکم؛ به اینان ایرادی نیست زیرا وسایل کسب و اطلاع از گذشته‌ها در دست آنها نیست. اگر این وسائل کسب اطلاع بدست میآمد، البته اطلاعات وسیعی از جریان فلسفه در ایران پیش از اسلام میتوانستند داشته باشند.
با وجود این از همین اطلاعات جسته و گریخته و مختصری که امروز در دست داریم میتوانیم باین نتیجه برسیم که در ایران پیش از اسلام، فلسفه در یک حد پیش و پا افتاده‌ای وجود داشته و حتی افکار فلسفی آن دوره در فلسفه اسلامی مؤثر واقع شده‌است. بدین معنی که در تمدن اسلام فلاسفه‌ای را میبینیم که بیشتر عقیده فلسفی خود را بر افکار فلسفی پیش از اسلام مبتنی کرده‌اند. از آن جمله است محمد زکریای رازی طبیب و فیلسوف معروف که در بسیاری از عقاید فلسفی خود تابع ایرانیان قدیم بوده، از آنجمله درباره قدماء خمس که غالب محققان قدیم هم مانند ابن حزم و امام فخر رازی باین امر اشاره کرده و گفته‌اند که ابوبکر محمد بن زکریا اعتقاد بقدماء خمس را از فلسفه ایرانیان گرفته‌است.
همین محمدبن زکریای رازی در بسیاری از مسائل فلسفه و از آنجمله درباره موضوع لذّت مخالف ارسطو است و آنرا امری جسمی و عدمی و عبارت از اعاده بحالت طبیعی خود میداند و حال آنکه ارسطو آن را امری معنوی و وجودی میشمارد. در تمدن اسلامی فیلسوف بزرگ دیگری داریم که صراحتاً میگوید در بسیاری از موارد از فلسفه ایران پیش از اسلام استفاده کرده‌است. او شیخ شهاب الدین سهروردی فیلسوف بزرگ قرن ششم هجری است که در آثار خود اشاره باستفاده از حکمت خسروانی ایرانیان میکند و اصطلاحات او درباره مفارقات و ترتیب آنها مستقیماً مأخوذ از حکمت ایرانیست. این فیلسوف تحت تأثیر نظریهٔ ثنویت ایران، موجودات را بدو دستهٔ اشراقات نوری و غواسق برزخی تقسیم کرد و این همانست که در نظریه مابعدالطبیعی ادیان و مذاهب ایرانی منشأ و ایجاد اندیشه منش نیک و بد (کیش زرتشتی) و نور و ظلمت (کیش مانوی) و اورمزد و اهریمن (کیش زروانی) شده است.

دنبالهٔ افکار محمدبن زکریای رازی را یکی از ارادتمندان او یعنی ابوریحان بیرونی گرفت. ابوریحان از متفکران بسیار بزرگ دنیای قدیم بوده و در بسیاری از موارد با عقاید ارسطو و پیروانش از آنجمله ابن سینا اختلاف نظر داشته‌است. وی نظر بعلاقه‌ای که محمدبن زکریا بمانی و فلسفه او داشت، مدتها کوشید تا یک «بار» از ترجمه‌های کتب مانوی را که از همدان برایش آورده بودند بدست آورد و خود او میگوید:« بعد از این موفقیت پنج کتاب از کتابهای مانی و از آنجمله شاپورگان را خواندم.» باین ترتیب ملاحظه میکنید که یک جریان فلسفی در ایران پیش از اسلام وجود داشته که بعضی از بزرگترین محققان تمدن اسلامی بآن اشاره کرده‌اند و گفته‌اند که این فلسفه ایران پیش از اسلام و فلسفه خسروانی است و از آن استفاده کرده‌اند و نتایج استفاده آنان معلوم است و نشان میدهد که چون عده‌ای روش فلسفی ایرانیان قدیم را دنبال کردند، طبعاً با فلسفه یونانی اختلاف پیدا کرده‌اند. علت اینکه امروز بعضی از ما فکر میکنیم که اگر در دنیا فلسفه‌ای وجود داشته همان فلسفه یونان بوده‌است، اینست که در قرون اخیر تحت تأثیر طرفداران فلسفه یونانی در تمدن اسلام قرار گرفته‌ایم، فلسفه‌ای که در آثار کسانی مانند فارابی و ابن سینا و ابن رشد خودنمائی کرده‌است.
اکنون بسیار معذرت میخواهم که از موضوع بحث کمی دور شدم. مقصود من اینست که مملکت ما چون معبر تاریخی اقوام بوده، گرفتاریهای زیادی در طول تاریخ پیدا کردیم و چند بار لگدکوب اقوام مهاجم گردیدیم و این امر باعث شد که بتدریج از گذشته‌های خود دور افتیم و آنرا فراموش کنیم. نتیجه این امر در تاریخ این شد که ما نسبت بگذشته خودمان که اتفاقاً گذشتهٔ بسیار درخشانی بوده‌است، غافل بمانیم و حتی کار بعضی از ما بآنجا رسید که مطلقاً منکر موجودیت علمی و فرهنگی خود در گذشته بشویم و البته این کمال جهل است. ضمناً باید بگویم در نتیجه این حوادث متمادی که برای ما رخ داد بسیاری از آثار و کتب خود را هم از دست دادیم و حالا بعد از آنکه مدتها بوجود اجداد خود افتخار کردیم میخواهیم بنشینیم و ببینیم این اجداد ما کتاب داشته‌اند یا نه؟ اصولاً باید دید ملتی که سواد و اطلاعات فنی و اطلاعات تشکیلاتی نداشته باشد، ممکن است یک امپراطوری قوی درست بکند و در دنیا مشهور بشود باینکه یکی از بزرگترین ملتهاست؟ قاضی صاعد اندلسی معتقد است ایرانیان اشرف ملل عالم هستند و پادشاهانشان اشرف ملوک بودند. او شرح مستوفائی درباره علوم و آثار علمی ایرانیان میدهد. ملتی که از نخستین بار در عالم تشکیلات اساسی و تشکیلات اداری محکمی ایجاد کرده باشد، نمیتواند تمدن نداشته باشد. هر ملتی که چنین فضائلی داشته باشد عقلاً باید ملت متمدن باشد و دارای آثاری باشد. فعلا از این دلیل عقلی میگذریم و بدلائل نقلی توجه میکنیم تا ببینیم واقعاً آیا دلایلی بر تأیید نظر ما موجود است یا نه؟
از قدیم مأخذی که بما در اینمورد کمک میکند عهد عتیق است یعنی کتب انبیاء بنی اسرائیل. خوشبختانه در این کتابهای دینی در نتیجه روابطی که میدانید بین ملت ایران و ملت اسرائیل بر اثر آزادی فکری هخامنشی ها پیدا شده بود (یعنی در نتیجه آزادی دادن آنان و مختار کردنشان باحداث معابد و انجام دادن تشریفات مذهبی) بارها از ایران و ایرانیان سخن رفته‌است. اینست که ما مقدار زیادی از اطلاعات خود را درباره دوره هخامنشی میتوانیم از کتب عهد عتیق بدست آوریم. در چند کتاب از کتب انبیاء بنی اسرائیل اشاراتی وجود دارد درباره اینکه ایرانیان کتاب و کتابخانه و آرشیو و امثال اینها داشته‌اند و ما اینک بنقل بعضی از آنها مبادرت میکنیم:
در باب چهارم از کتاب عذراء نبی آمده‌است که دشمنان بنی اسرائیل ضمن نامه ای که به ارتخششتا پادشاه ایران نوشتند، گفتند پس چون ما نمک خانه پادشاه را میخوریم ما را نشاید که ضرر پادشاه را ببینیم، لهذا فرستادیم تا پادشاه را اطلاع دهیم تا در کتاب تواریخ پدرانت تفتیش کرده شود و از کتاب تواریخ دریافت نموده بفهمی که این شهر، شهر فنته انگیز است...
اردشیر در جواب نوشت: مکتوبی که نزد ما فرستادید در حضور من واضح خوانده شد و فرمانی از من صادر گشت و تفحص کرده دریافتند که این شهر از قدیم با پادشاهان مقاومت مینموده...
و در باب پنجم از همین کتاب و در باب ششم معلوم میشود که در عهد داریوش، آرشیو نگاهداری فرمانها و نامه‌ها و حتی کتابخانه‌ها در بابل و در ولایت ماد موجود بوده و فرمان کوروش را درباره یهودیان و طوماری که در این باب موجود بوده در کتابخانه‌ای در ولایت ماد یافتند.
باز هم از تواریخ ایام در کتاب استرومردخای نشانی میابیم که نوشته‌است، داستان توطئه دو تن از خواجه سرایان و حافظان پادشاه بر ضد اخشورش و قتل آنها در تواریخ ایام مرقوم شد (استرومردخای باب۲) باز در باب ششم از کتاب استرومردخای نوشته‌است که آنشب خواب از پادشاه برفت و امر فرمود که کتاب تذکره تواریخ ایام را بیاورند تا آنرا در حضور پادشاه بخوانند و در آن نوشته یافتند.
در باب دهم از همین کتاب چنین میخوانیم « اخشورش پادشاه بر زمینها و جزایر دریا جزیه گذارد و جمیع اعمال قوت و توانائی او و تفصیل عظمت مردخای که چگونه پادشاه او را معظم ساخت آیا در کتاب تواریخ ایام پادشاهان ماد و پارس مکتوب نیست؟» چنانکه از این مقولات در مییابیم در آنها چند بار اشاره میشود بیک کتابی باسم تواریخ ایام یا تواریخ پادشاهان و پارس یا تواریخ پادشاهان ماد و پارس و معلوم میشود که حوادث دوره هخامنشیان اعم از امور خارج از مملکت و امور داخل در مملکت و امور دریا و امثال اینها در این کتاب ثبت میشده‌است و این کتابها در جای معینی نگهداری میشده‌است و پادشاهان در مواقع لزوم برای کسب اطلاعات آنها را میگرفتند و از آنها استفاده میکردند.
از این اشارات همچنانکه گفتم بوضوح وجود کتاب و کتابخانه و علاقه بتدوین مطالب و نگاهداری آنها و همچنین محافظت آنها و امثال آنها ثابت میشود. مأخذ دیگری که درباره ایران قدیم در دست داریم اوستا است. تقریباً در حدود هزار و هشتاد سال پیش از میلاد مسیح پیغمبری باسم زرتشت ظهور کرد و او در حقیقت تجدید نظر کننده در آئین ایرانی بود که خود آن با تغییراتی از آئین هندوایرانی بوجود آمده بود.
اثر او و جانشینان او را مجموعاً اوستا مینامند و مسلّم است که همه اوستا اثر مستقیم زرتشت نیست و فقط گاتاها اثر مستقیم اوست و بقیه آنها در ادوار مختلف از حدود ده قرن قبل از میلاد تا حدود چهار قرن قبل از میلاد بتدریج بوجود آمده و همانطور که بتدریج ایجاد میشود تدریجاً هم نوشته میشد.
در اواخر دوره هخامنشیان نسخه عظیمی از اوستا موجود و در کتابخانه سلطنتی محفوظ بوده‌است و در این باره روایاتی از خارج و داخل ایران در دست است. از آن جمله پولینوس مورّخ رومی (قرن اول میلادی) میگوید که هرمیپوس یونانی برای شرح و تفسیر عقاید زرتشت از کتاب او که در بیست مجلد و هر یک حاوی صدهزار شعر بوده استفاده کرد. در نامهٔ تنسر چنین آمده‌است که:
« اسکندر از کتاب ما دوازده هزار پوست گاو بسوخت به استخر هند یکی از آن در دلها مانده بود و آن جمله قصص و احادیث و شرایع احکام ندانستند تا آن قصص و احادیث نیز از فساد مردم روزگار و ذهاب ملک و حرص بر بدعت و طمع فخر از یاد خلایق چنان فرو شد که از صدق آن الفی نماند.»
مسعودی مؤلف کتابهای پرارزش التنبیه والاشراف و مروج الذهب گفته‌است که کتاب اوستا بر دوازده هزار پوست گاو نوشته شده بود. باین ترتیب ملاحظه میفرمائید که بنا بر روایاتی که از چند جا تأیید میشود، اوستا مدوّن و بر روی کاغذهائی که از پوست صیقلی شدهٔ حیوانات ترتیب میداده‌اند، نوشته شده و در کتابخانه پادشاهان محفوظ بوده‌است.
بعد از اوستا از کتاب دیگری خبر داریم که بشعر سروده بودند و بنابر قول آتنه که از خارس دومیتیلن نقل کرده هنگام تسخیر ایران بدست اسکندر، این کتاب میان ایرانیان شهرت داشته و غالباً شعر آنرا از حفظ میخواندند و تصاویر آنرا در خانه‌ها و کاخهای خود نقش میکردند.
موضوع این داستان عشق مردی بنام زریادرس (با صورت یونانی شده کلمه) بزنی موسوم به اوداتیس (با صورت یونانی شده کلمه) بوده‌است که از هر حیث شبیه بداستان گشتاسب و کتایون در شاهنامه فردوسی است. منتهی در داستان منظوم ایران قدیم، پهلوان آن بجای گشتاسب، زریادرس بوده‌است و او همانست که در شاهنامه بنام زریر برادر گشتاسب دیده میشود و کلمه اداتیس باید صورت یونانی شدهٔ ازهودات یعنی مخلوق زیبا باشد و یا محرف از کلمه هوتئوس، نام زنی که گشتاسب در اوستا آورده.
اطلاعات ما تا دوره ساسانی درباره کتاب و کتابخانه در ایران بسیار کم و پراکنده‌است، زیرا غالب مأخذ پیش از ساسانی از میان رفت و مأخذ ساسانی هم بقدری زیاد بود که با همه خرابکاری‌های تازیان و تصرفات مسلمین در آنها باز مقدار قابل توجهی از آن باقی ماند. از میان مأخذ و منابع قابل توجهی که میتوان از دوره اشکانی ببعد از آن استفاده کرد، یک کتاب فارسی بسیار نفیس است بنام مجمل التواریخ و القصص که بسال ۵۲۰ هجری از روی منابع قدیم و معتبر تدوین شد و متأسفانه نام مؤلف آن معلوم نیست. این کتاب را استاد فقید من مرحوم ملک الشعراء بهار طبع کرد. در این کتاب درباره آثاری که در عهد اشکانیان بوجود آمده و خبر آن بمؤلف رسیده‌بود، نوشته شده‌است که از آن کتابها که در روزگار اشکانیان ساختند، هفتاد کتاب بوده از جمله کتاب سندباد، کتاب یوسیفای، کتاب سیماس. البته میدانید که هر سه تای اینها ترجمه بوده از منابع غیر ایرانی بزبان پهلوی اشکانی و باز میدانید که ما از اواخر دوره اشکانی یا درست در اوائل دوره ساسانی دو کتاب بسیار معروف داریم که امروز خوشبختانه در دست ماست. یکی بنام ایاتکارزریران و دیگری درخت آسوریک که خوشبختانه بهمت آقای (بنونیست) صورت شعری و منشأ پهلوی اشکانی هر دو کتاب مسلّم شده‌است و امروز از جمله مسلّمات تاریخ زبانشناسی ایران است.
کتاب دیگری داریم که باز مسلماً باید متعلق به اواخر دوره اشکانی باشد و خوشبختانه امروز هم موجود است و همه ما شاید آنرا خوانده باشیم، کتاب ویس و رامین است که از داستانهای آخر دوره اشکانی است. صاحب مجمل التواریخ معتقد است که آثار دوره ساسانی نشان میدهد که این کتاب باید مال دوره اشکانی باشد.
اصل پهلوی این کتاب از بین رفته ولی ترجمه فارسی خیلی خوب و زیبای آن بوسیله فخرالدین اسعد گرگانی بشعر موجود است و چندبار هم چاپ شده است. این کتاب از جمله کتب محترم ایرانیهای پیش از اسلام بوده‌است.
در یکی از فارسیات ابونواس، قسم نامه ایست که او برای معشوق زردشتی خود ساخته و او را در آن بمقدّسات مختلف ایرانیان قسم داده است که با وی مهربان باشد. از جمله چیزهائی که ابونواس بآن قسم یادکرده، فرگردهای (قطعات) کتاب ویس و رامین است: و ماتیلون فی شرو بن دستبی و فرجودات رامین و ویس.
درباره دوره ساسانیان اطلاعات صاحب مجمل التواریخ خیلی بیشتر بوده و او درباره دانشمندان عهد هر یک از شاهنشاهان ساسانی و کتابهائی که در دوره آنان تألیف شده اطلاعات خوبی بما میدهد که نقل قسمت کوتاهی از آن در اینجا سودمند بنظر میرسد: «چون هرمزد آفرید و به روز و برزمهر و ایزد داد و اینها همه مصنف کتابها و علوم بوده‌اند از هر نوع که از آن بسیاری نقل کردند بالفاظ تازی و شرح گفته شود. اندر عهد شاپور اردشیر قصه ویس و رامین بودست و مؤبد برادر امین صاحب طرفی بود از دست شاپور بمرو نشستی و خراسان و ناهان بفرمان او بود. اندر عهد یزدجرد بن هرمز قصه شروین و خورین بودست.» یعنی همان که بنام شروین دستبی در کتب اسلامی مذکور است و دستبی اصلاً دشت وه بوده است که نام ناحیه‌ای بوده که قزوین در آن قرار داشت.« اندر عهد کسری نوشیروان دانایان و حکیمان و مؤبدان بسیار جمع شدند بزرجمهر بختگان و برزوی طبیب که کلیله و دمنه آورد...»
باین ترتیب ملاحظه میکنید که با استفاده از منابع مختلف میتوانیم درباره علمای ایران پیش از اسلام و آثار و کتابها و داستانها و منظومهائی که بین ایرانیان دوره‌های پیش از اسلام  متداول بود اطلاعات سودمندی بدست آوریم.
خوشبختانه منابع اطلاعات ما درباره دوره ساسانیان زیاد است زیرا اکثر کتابهائی که از زبان پهلوی در دو سه قرن اول هجری بعربی درآمد و نیز روایاتی که سینه بسینه نقل شد و بحدود اواخر قرن سوم هجری و اوائل قرن چهارم رسید بعده‌ای از مؤلفان فرصت داد که اطلاعات خوبی درباره ایران عهد ساسانی بنویسند و برای ما باقی گذارند. از جمله مأخذ عربی که میتوان از آنها اطلاعات بسیار سودمند درباره دوره ساسانی خاصه کتابهای ایرانی پیش از اسلام بدست آورد اخبارالطوال ابوحنیفه دینوری، مروج الذهب مسعودی، التنبیه و الاشراف مسعودی، عیون الابناء ابن قتیبه، الفهرست ابن الندیم و امثال آنهاست.
در این کتابها نام کتب متعددی از زبان پهلوی آمده‌است که همه آنها در دوره ساسانیان موجود بوده‌است و در سه قرن اول هجری نیز مشهور بود و غالب آنها بزبان عربی ترجمه شد و مورد استفاده مؤلفان مختلف قرار گرفت. از آن کتابها در اینجا بعضی را اسم میبریم:
داستان بهرام چوبین نقل جبلة بن سالم، کاتب هنام خلیفه اموی عهد اردشیر که در دوره اسلامی شهرت داشت و در چند کتاب آمده.
داستان رستم و اسفندیار ترجمه جبلة بن سالم.
داستان پیران و یسه که مترجم آن معلوم نیست.
کتاب یگسیکان مذکور در مروج الذهب مسعودی ترجمه ابن المقفع.
کتاب پیکار ترجمه عبداله ابن المقفع.
مزدک نامه نقل علی بن عبیاه الریحانی.
نامه تنسر ترجمه ابن مقفع.
داستان خسرو و شیرین مذکور در المحاسن و الاضداد و در مجمل التواریخ آمده است که شیرین همان سیرا کنیزک آرامی و فرهاد از اسپهبدان دوره ساسانیان بوده‌است.
کتاب التاج در سیرت نوشیروان ترجمه ابن مقفع.
داستان شهربراژ با اپرویژ که مترجم آن معلوم نیست.
دارا و بت زرین که مترجم آن معلوم نیست.
کارنامه انوشیروان که در تجارب الامم ابن مسکویه از آن استفاده شده‌است.
آئین نامه که از کتابهای بسیار معتبر دوره ساسانی و حاوی اطلاعات سودمند درباره مقررات و تشکیلات دولتی و اجتماعی بوده‌است، ترجمه ابن مقفع.
گاهنامه که جزئی از آئین نامه بوده و ابن مقفع آنرا ترجمه کرد.
کتاب الصور ترجمه جبلة بن سالم.
خدای نامه(شاهنامه) ترجمه‌های ابن المقفع و محمد بن جهم و زادویه پسر شاهویه و محمد بن بهرام اصفهانی و هشام بن قاسم اصفهانی و بهرام بن مروانشاه و غیره.
رزنامه ترجمه از یونانی که در نقل عربی الفلاحة الرومیة نامیده‌شد و نسخه عربی آن موجود است.
ترجمه سندبادنامه و کلیله و دمنه عبداله بن المقفع و بلوهر و بوذالف و کتاب زادانفرخ در تأدیب پسرش و کتاب مؤبدان مؤبد در حکم و جوامع؛ کتاب بنیان دخت و کتاب بهرام دخت و کتاب آئین تیراندازی و کتاب آئین چوگان زدن و کتاب گزارش شطرنج و کتاب جاماسپ در کیمیا و کتابهای دیگر که ابن الندیم در فروسیت، آئین جنگ، دستور پزشکی مرغان شکاری و امراض و معالجات آنها و تعلیم و تربیت ذکر میکند. 
قسمتهائی از منطق ارسطو ترجمه ابن المقفع یا پسرش محمد که دو نسخه از آن در عالم موجود است.
زنگ شتریار که بعقیده ابومشعر از جمله زیجهای ساده پهلوی بود که شهرت یافت، علی بن زیاد این زیج را بعربی ترجمه کرد.
کتابهای مصور درجات فلک، کتاب جاماس در نجوم و بسیاری کتابهای دیگر در علوم مختلف در تاریخ و آداب و امثال آنها که فعلاً فرصت ذکر همه نیست. ببعضی از مترجمان معروف پهلوی بعربی مانند نوبخت منجم و پسرش خرشاذماه معاصران منصور عباسی و عمر بن فرخان طبری معاصر فضل بن سهل و به ابوسهل ویجن پسر رستم کوهی طبری و امثال آنان هم ترجمه کتابهائی را بزبان عربی نسبت داده‌اند.
در اینجا بسخنان خود که سعی کرده‌ام با کمال اختصار بیان کنم و از ذکر بسیاری مطالب بگذرم خاتمه میدهم. فقط باید بگویم آنچه درباره دوره ساسانی گفته‌ام فقط یک بدنه از مطالب و موقوف و منحصر بود بکتابهائی که بزبان پهلوی در دوره ساسانیان درباره مسائل مختلفی از قبیل مسائل دینی و اجتماعی و تعلیم و تربیت و منطق و داستانهای ادبی و تاریخ و ریاضیات و نجوم و امثال آنها نوشته شده بود. ضمناً باید بدانیم که کتبی که درینجا ذکر شد انتخابی بوده‌است و با تحقیق بیشتر و بهتر بنام عده زیادی از کتب دیگر برخواهیم خورد. مطلب دیگری که باید بگویم آنست که من سعی کرده‌ام در کتبی که اینجا فهرست وار ذکر نمودم اسم کتابهائی را ببرم که اکنون یا اصلاً در دست نیست و یا اگر چیزی از آنها موجود باشد بصورت ترجمه عربی یا فارسی است و الا کتابهای متعدد دیگری داریم که فعلا نسخه‌های پهلوی آنها موجود است و بعضی از آنها از دوره ساسانی است و بعضی هم در دو سه قرن اول هجری با اتکاء بر روایات و اسناد ایرانی فراهم آمده و در این فهرست مذکور نیفتاده است و بهترین مرجعی که آقایان میتوانند بآن در این باب مراجعه کنند کتاب تاریخ فقه اللغة ایرانی Grundriss der Iranische Philologie مقاله پهلوی شناس معروف وست West است بنام ادبیات پهلوی.

پایان قسمت نخست سخنرانی
ادامه دارد...

آقای دکتر ذبیح‌الله صفا استاد تاریخ ادبیات در دانشگاه تهران و مدیر مجله دانشکده ادبیات هستند.

انجمن ایرانشناسی.
مهرماه۱۳۹۴خورشیدی=مهرماه۲۶۲۷مادی



۱۳۹۳ بهمن ۲, پنجشنبه

جشن بهمنگان

دومین روز ماه منسوب است به بهمن. دومین روز
#بهمن
ماه بواسطه توافق اسم روز با اسم ماه در ایران جشن بزرگی بوده باسم #بهمنگان یا بهمنجنه. ن۲ص۸۹


بعد ما کز سر عشرت همه روز افکندی/ سخن رفتن و نارفتن ما در افواه اندر آمد زدر حجرهٔ من صبحدمی/ روز بهمنجنه یعنی دوم #بهمن ماه انوری. ن۲ص۸۹

فرّخش باذ و خذاوندش فرخنده کناذ / عید فرخنده و بهمنجنه و #بهمن ماه فرّخی. ن۲ص۹۰

بیشتر بخوانید/ See Also

The Encyclopædia Iranica, Z. Safa:


BAHMANJANA (Arabicized form of Mid. Pers. Bahmanagān; forms such as Bahmaṇča or Bahmaṇčena are also found). Each day of the thirty-day months of the Zoroastrian calendar had its own name. The second day of the month was named Bahman’s day (Bahman-rūz). The eleventh month also bore Bahman’s name. Days which had the same name as the month in which they fell were festivals, and the Middle Persian names of these were formed by addition of the suffix agān to the day-name. One of them was Bahmanagān, which fell on the second day of the month of Bahman. Bahmanjana is a later modified form of Bahmanagān...