‏نمایش پست‌ها با برچسب کتاب. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب کتاب. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۶ مهر ۲۲, شنبه

زردشت و گاهان


انتشار کتاب "زردشت و گاهان"؛ مهشيد ميرفخرايی، پژوهشگاه علوم انسانی، قطع وزيری، ۱۵۶ صفحه، ۱۳۹۶.
صفحه سفارش و خرید این کتاب در انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی:




October 14, 2017 at 07:14PM

دو گفتار در تاريخ و تمدن ايلام باستان


انتشار کتاب "دو گفتار در تاريخ و تمدن ايلام باستان"؛ والتر هينتس، ترجمه: نادر ميرسعيدی، انتشارات ندای تاريخ، قطع رقعی، ۱۳۴ صفحه، ۱۳۹۶.

کتاب "دو گفتار در تاريخ و تمدن ايلام باستان"؛ والتر هينتس

October 14, 2017 at 06:59PM

تاریخ اشکانیان در کتاب سالنامه، تاسیت


انتشار کتاب "تاریخ اشکانیان در کتاب سالنامه، تاسیت"؛ ترجمه: نادر میرسعیدی، انتشارات ندای تاریخ، قطع رقعی، ۱۰۵ صفحه، ۱۳۹۶.

کتاب "تاریخ اشکانیان در کتاب سالنامه، تاسیت"


October 14, 2017 at 06:30PM

دوازده متن باستانی


کتاب "دوازده متن باستانی"، غیبی، بیژن، تهران، بنیاد موقوفات افشار با همکاری نشر سخن، ۳۸۴ صفحه، قطع رحلی، ۱۳۹۶.

Zwölf altertümliche texte, Bijan Gheiby. Tehran 2017


Zwölf altertümliche texte, Bijan Gheiby, Tehran 2017

Zwölf altertümliche texte, Bijan Gheiby, Tehran 2017

گزارش صفحه محترم biblioiranica درباره چاپ سال ۲۰۱۵ میلادی برای همین کتاب:


October 14, 2017 at 01:52PM

۱۳۹۵ اردیبهشت ۳۱, جمعه

Barlaam and Josaphat


Barlaam and Josaphat, English lives of Buddha, Edited and induced by Joseph Jacobs, 1896.

Barlaam and Josaphat, Edited and induced by Joseph Jacobs, 1896.
See more:

Internet Archive


بلوهر و بوذاسف، داستانی است که اصل هندی دارد و در دوره ساسانیان به پهلوی ترجمه و تألیف گردیده و اساس آن شرح زندگی بوداست. ادبیات‌ پهلوی
نک به: تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، احمد تفضلی، ص۳۰۱-۳۰۲
در میان اوراق مکشوفه در تورفان، که متعلّق به پیروان مانی است، قطعاتی از بلوهر و بوذاسف به شعر فارسی دری و به خط مانوی پیدا شده است. تفضلی۳۰۲


See Also / بیشتر بخوانید

The Encyclopædia Iranica, J. P. Asmussen:


BARLAAM AND IOSAPH, Persian Belawhar o Būdāsaf, a Greek Christian or Christianized novel of Buddhist origins which throughout the Middle Ages and until quite recently was almost universally at­tributed to St. John of Damascus (ca. 675-ca. 749), e.g., in the Martyrologium of Pope Sixtus the Fifth (1585-­90), s.d. 27 November. All the manuscripts are later than 1500. Being extremely popular it received various accretions (e.g., the lost Greek Apology of Aristides, see Eusebius of Caesarea, Historia ecclesiastica 4.3) and was often translated: into Arabic (in the 13th century) whence into Ethiopic (in the 16th century), Armenian, Latin, and from Latin into the main European lan­guages. The book won great favor in Germany through Rudolf von Ems’ epic version of it (ca. 1230) and in Scandinavia in the same century through the Old Norse translation ordered by King Haakon Haakonsøn. It was used in the Legenda aurea by the Dominican Jacobus de Voragine (late 13th cent.) and in the Gesta Romanorum and thereby gained widespread popularity in Europe. Finally, William Shakespeare borrowed from it the Tale of the Caskets for his Merchant of Venice. more

۱۳۹۴ اسفند ۱۰, دوشنبه

فرزانه ایران مدار


مجموعه ای از نوشتار دربارۀ فرزانه ایران مدار «ایرج افشار». #کتاب



ایرج افشار، فرزانۀ ایران مدار
See Also / بیشتر بخوانید

مرکز پژوهشی میراث مکتوب


میراث مکتوب - کتاب مجموعه نوشتار به مناسبت نودمین سال تولد ایرج افشار به کوشش احسان الله شکرالهی و غلامرضا امیرخانی از سوی انتشارات خانه کتاب به چاپ رسیده است.
این کتاب با پیشگفتاری از مجید غلامی جلیسه، مقدمه ای از احسان الله شکرالهی و غلامرضا امیرخانی، 38 نوشتار درباره استاد افشار و 29 نوشتار اهدا شده به ایرج افشار شروع می شود.
در مقدمه این کتاب آمده است:«  نوشته های پیش رو شما در دو بخش(درباره افشار و اهدا شده به افشار)  با این امید گرد آمده که که طیفی از مخاطبان همسو با اندیشه ها و باورهای افشار آنها را بپسندند و در شناساندن چهره روشن تری از وی و انعکاس پسندهای پژوهشی آن شادروان مفید افتد... ادامه 

۱۳۹۴ آذر ۲۷, جمعه

كتاب سندباد


#كتاب سندباد (= سندبادنامه) در ايران و در زمان #ساسانيان، با هسته اصلى داستان از هند، تأليف و تحرير شده و از زبان پهلوى بعربى و فارسى ترجمه شد.
نک به: تاريخ ادبيات ايران پيش ازاسلام،احمد تفضلى،ص٢٩٩ مروج الذهب،مسعودى،ج١،ص٩٠ الفهرست،ابن نديم،۳۶۴ تاريخ ادبيات ايران،ذبيح اله صفا،ج٢،ص١٠٠١

The book of Sindibad (سندبادنامه)

۱۳۹۴ آذر ۱۶, دوشنبه

کتاب نامه‌های قزوینی به فروغی و اقبال


«نامه‌های محمد قزوینی به فروغی و اقبال» بکوشش ایرج افشار و نادر مطلبی‌ کاشانی بامقدمه دکتر احمد مهدوی دامغانی.


نامه های محمد فزوینی به فروغی و اقبال


کتاب «نامه‌های محمد قزوینی به محمدعلی فروغی و عباس اقبال آشتیانی» به کوشش ایرج افشار و نادر مطلبی‌ کاشانی با مقدمه دکتر احمد مهدوی دامغانی منتشر شده است.
«نامه‌های محمد قزوینی به محمدعلی فروغی و عباس اقبال آشتیانی» (به انضمام نامه فروغی به قزوینی در باب تالیف تاریخی برای ایران) شامل مقدمه و موخره‌ای به قلم دکتر احمد مهدوی دامغانی، یادداشتی از نادر مطلبی‌ کاشانی، ۹ نامه قزوینی به فروغی و یک نامه فروغی به قزوینی، یادداشتی از ایرج افشار، ۹ نامه قزوینی به اقبال و بخش نهایی فهرست‌هاست.
در بخشی از مقدمه مهدوی دامغانی آمده است: «به راستی این نامه‌ها «غم‌نامه» یا «رنج‌نامه» است، و هر خواننده رقیق‌القلب و نازکدل را که به علم و ادب دلبستگی داشته باشد سخت متأثر می‌سازد.
...این بنده «نامه‌های قزوینی به فروغی» را «غم‌نامه» یا «رنج‌نامه» شمرده‌ام و من بنده یقین دارد که بسیاری از خوانندگان بااحساس‌ِ فاضل، در هنگام خواندن این نامه‌ها به همین حزن و اندوه و اسفی که این ناچیز به آن مبتلا شد، مبتلا خواهند گشت و چه بسا چون این حقیر اشکشان بر چهره‌شان بریزد که بخوانند و بدانند که علامه محمد قزوینی با چه گرفتاری و خون جگری زندگی خود و زن و فرزندش را اداره می‌کرده است و در عین حال آن همه اثر نفیس و شریف ادبی و تاریخی از خود به یادگار گذاشته است، و الله اکبر که
این چه استغناست یا رب، وین چه قادر حکمت است؟
کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست!»
کتاب «نامه‌های محمد قزوینی به محمدعلی فروغی و عباس اقبال آشتیانی» در ۱۷۰ صفحه، با شمارگان ۱۱۰۰ نسخه و قیمت ۲۰۰۰۰ تومان در انتشارات طهوری منتشر شده است.
منبع: ایسنا



۱۳۹۴ مهر ۳, جمعه

کتاب و کتابخانه‌های ایران باستان؛ بخش نخست


«متن سخنرانی آقای دکتر ذبیح‌الله صفا در انجمن فرهنگ ایران باستان»
نشریهٔ انجمن فرهنگ ایران باستان - دوره ۱- اسفندماه ۱۳۴۱ شماره ۱

آقای دکتر ذبیح‌الله صفا
کتاب و کتابخانه های ایران باستان
بخش نخست
آقای دکتر ذبیح‌الله صفا

همانطور که حضار محترم استحضار دارند موضوع سخنرانی بنده کتاب و کتابخانه در ایران قدیم است. بنده معتقد بوجود یک سرحد و دیوار فاصلی بین ایران قدیم و ایران مابعد قدیم نیستم و نظرم اینست که تمدن ایران، خواه قدیم و خواه متوسط  یا جدید، یک سلسله مرتبط و ناگسسته را تشکیل میدهد. چه باوجود حوادثی که در زندگی یک ملت روی میدهد، هر قدر دشوار و سخت باشد، مادام که آن ملت بجا ماند و هستی و وحدت خود را حفظ کند، نمیتوان در رشتهٔ فرهنگ و تمدن آن ملت قائل بگسستگی و حد فاصل شد - اگر پارگی در سلسلهٔ فرهنگ ملتی بوجود آمد آن ملت ناچار باید ماهیّت خود را از دست بدهد ولی ما می‌بینیم که خوشبختانه در مورد ملت ما اینطور نیست - ملت ایران مورد حملات بزرگ و سخت قرار گرفت، بزرگترین حوادث را تحمل کرد ولی وحدت و موجودیت خود را حفظ نمود. یکی از این حملات حمله زردپوستها و یا درستر بگویم یک رشته حملات زردپوستها بود که از قرن پنجم هجری شروع شد و تا مدتی ادامه پیدا کرد تا بحمله تاتار منجر شد و این حمله خود از بزرگترین مصائبی بود که برای بشر پیش آمد. چنین مصیبتی و چنین حملاتی اصلاً در دنیا سابقه نداشته و برای ملل دیگر پیش نیامده، ولی با همه اینها ایرانیها مقاومت کردند و نگذاشتند فرهنگ آنها پاره شود و وحدت خود را چه از لحاظ نژاد و چه از جهت فرهنگ و زبان حفظ کردند.
بنابراین اگر در تاریخ ایران در ازمنه مختلف از لحاظ فرهنگ تفاوتی وجود داشته این تفاوت اساسی نیست. بدینمعنی که این تفاوت از جهت تغییرات اساسی که موجب ایجاد ملت جدید و یا فرهنگ جدید گردد نمیباشد، بلکه این تغییرات تحولاتی است که در طول تاریخ ملت ایران پیش آمده و آنرا بچند مرحله ( و نه چند دوره ) تقسیم نموده‌است. ما مشابه این تحولات را در مورد زبان ملت ایران مشاهده میکنیم که برای آن میشود چند مرحله تشخیص داد. همانطور که اشاره شد این تحولات نمیتواند ملت تازهای را ایجاد کند و یا در تاریخ یک ملت، فرهنگ فرزندان را از فرهنگ پدران جدا نماید. اینست که بنده هیچوقت فکر نمیکنم که مثلاً حمله یونانیها با تمام خشونت آن و با همه زحماتی که یونانیها کشیدند موفق شده باشد که فرهنگ ایران را محو کرده و یا فرهنگ دیگری جانشین آن کند. همینطور حمله عرب با همه زحمتی که کشید تا فرهنگ ایران را درهم کوبد و تمدن اسلامی را جایگزین آن نماید موفق نشد و زحمات زردپوستها نیز با همه ویرانیها که کردند و مجاهداتی که در نابودی ایران بکار بردند اثر قاطعی نکرد – هیچکدام موفق نشدند ما را تغییر دهند و از صورت ملتی بصورت ملت دیگری درآورند. فقط توانستند تحولاتی بوجود آورند و ما را از مرحله‌ای از زندگی بمرحله دیگری وارد کنند.

این وقایع و حوادثی که برای ملت ایران پیش آمد، طبعاً موجب شد که مقداری از آثار ایران قدیم در گیر و دار حوادث از میان برود و عده زیادی از افراد مردم ما در گیر و دار وقایع نابود شوند و ضمناً چیره‌گران مقداری از زحمات ما را بنام خود درآوردند و این امر ضرری از لحاظ تحقیق و مطالعه و استنتاج از مطالعات درباره تمدن ایران را ببار آورده‌است. بطور مثال عرض میکنم بعد از حمله عرب و در نتیجهٔ غلبه تمدنی یعنی (تمدن اسلامی) بر تمدنی دیگر (یعنی بر تمدن ایرانی عهد ساسانی) بسیاری از سرمایه‌های تمدن قبلی باسم تمدن بعدی درآمد و حتی اگر خود این تمدن نخواسته باشد، عملاً اینطور شده‌است و عملاً در تاریخ این امر صورت گرفته‌است. در این مورد میتوان از راههای مختلف مطالعه کرد، یعنی از راه ادبیات و از راه علوم و از راه صنایع و حرف و امثال آنها، مثلاً موقعی که مسلمین بر ممالکی در خاور و خاور نزدیک غلبه پیدا کردند، در این ممالک مقدار زیادی مراکز علمی وجود داشته‌است، مخصوصاً در شهرهایی مانند نصیبین و رها و حران و تیسفون و سلوکیه و شهرهای خوزستان مثل جندی شاهپور تا حدود سمرقند، عده زیادی مراکز علمی وجود داشته‌است و این مراکز یا بزبان سریانی کار میکردند و یا بزبان پهلوی و بزبانهای محلی دیگر و آثاری داشتند. علمائی که در اینجاها کار میکردند بعد از غلبه اسلام و بعد از مرکزیت و قدرت سیاسی و اقتصادی بغداد، غالباً باین شهر منتقل شدند و زبان عربی را بعنوان زبان علمی اختیار کردند. چه بر اثر تسلط اسلام زبان عرب طبعاً یک زبان سیاسی و علمی شد و در نتیجه آثاری که این علما قبلاً بزبانهای سریانی و پهلوی مینوشتند، بعد از دورهٔ منصور دوانیقی معمولاً بزبان عربی نوشته شد. مثلاً تمام آثاری که علمای معروف جندی شاهپور بسریانی داشتند و همه آثاری که در مراکزی مانند اهواز و غیره بپهلوی نوشته میشد بزبان عربی منتقل گردید و یا اگر خواستند بعد از آن چیزی بنویسند بزبان عربی مینوشتند. نتیجه چه شد؟ نتیجه این شد که حاصل زحمات مردمی که پیش از تسلط اسلام در مراکز مختلف سرگرم مطالعه در علوم مختلف بودند بنام تمدن اسلامی و بنام عرب درآمد.
این وقایع برای ملتها زیاد پیش میآید و برای ملت ایران از همه بیشتر پیش آمده‌است. مملکت ایران معبر اقوام و قبایلی مختلف و معبر حمله‌های متعدد بوده و حتی در گیر و دار حمله‌ها و هجومهای گوناگون مدتی مجبور شدیم که حکومتهای ملی خود را از دست بدهیم، حمله عرب و تشکیل دوره اسلامی و تمدن اسلامی برای ایران البته نتایج خوب خیلی داشت ولی یک نتیجه بد داشته‌است و آن اینکه بسیاری از کارهای ما در دوره پیش از اسلام و بسیاری از بزرگان ما و متفکران ما در دوره پیش از اسلام را بدست فراموشی سپرد، ما را از آنها و آثار آنها دور و جدا ساخت در حالیکه غالباً آثار آنها بزبان عربی درآمده و بازمانده‌است، بدون اینکه ما بدانیم که از کیست.
برای نمونه و مثال عرض میکنم بسیاری از دانشجویان تاریخ فلسفه ممکن است معتقد باشند که ایرانیان پیش از اسلام مطلقاً افکار فلسفی نداشته و یا اگر داشته ضعیف بوده‌است، بعضی‌ها که بخیال خود منصف‌ترند ممکن است بگویند که ایرانیان پیش از اسلام در زمینه فلسفه کلمات و جملات کوتاهی داشتند در حکم امثال و حکم؛ به اینان ایرادی نیست زیرا وسایل کسب و اطلاع از گذشته‌ها در دست آنها نیست. اگر این وسائل کسب اطلاع بدست میآمد، البته اطلاعات وسیعی از جریان فلسفه در ایران پیش از اسلام میتوانستند داشته باشند.
با وجود این از همین اطلاعات جسته و گریخته و مختصری که امروز در دست داریم میتوانیم باین نتیجه برسیم که در ایران پیش از اسلام، فلسفه در یک حد پیش و پا افتاده‌ای وجود داشته و حتی افکار فلسفی آن دوره در فلسفه اسلامی مؤثر واقع شده‌است. بدین معنی که در تمدن اسلام فلاسفه‌ای را میبینیم که بیشتر عقیده فلسفی خود را بر افکار فلسفی پیش از اسلام مبتنی کرده‌اند. از آن جمله است محمد زکریای رازی طبیب و فیلسوف معروف که در بسیاری از عقاید فلسفی خود تابع ایرانیان قدیم بوده، از آنجمله درباره قدماء خمس که غالب محققان قدیم هم مانند ابن حزم و امام فخر رازی باین امر اشاره کرده و گفته‌اند که ابوبکر محمد بن زکریا اعتقاد بقدماء خمس را از فلسفه ایرانیان گرفته‌است.
همین محمدبن زکریای رازی در بسیاری از مسائل فلسفه و از آنجمله درباره موضوع لذّت مخالف ارسطو است و آنرا امری جسمی و عدمی و عبارت از اعاده بحالت طبیعی خود میداند و حال آنکه ارسطو آن را امری معنوی و وجودی میشمارد. در تمدن اسلامی فیلسوف بزرگ دیگری داریم که صراحتاً میگوید در بسیاری از موارد از فلسفه ایران پیش از اسلام استفاده کرده‌است. او شیخ شهاب الدین سهروردی فیلسوف بزرگ قرن ششم هجری است که در آثار خود اشاره باستفاده از حکمت خسروانی ایرانیان میکند و اصطلاحات او درباره مفارقات و ترتیب آنها مستقیماً مأخوذ از حکمت ایرانیست. این فیلسوف تحت تأثیر نظریهٔ ثنویت ایران، موجودات را بدو دستهٔ اشراقات نوری و غواسق برزخی تقسیم کرد و این همانست که در نظریه مابعدالطبیعی ادیان و مذاهب ایرانی منشأ و ایجاد اندیشه منش نیک و بد (کیش زرتشتی) و نور و ظلمت (کیش مانوی) و اورمزد و اهریمن (کیش زروانی) شده است.

دنبالهٔ افکار محمدبن زکریای رازی را یکی از ارادتمندان او یعنی ابوریحان بیرونی گرفت. ابوریحان از متفکران بسیار بزرگ دنیای قدیم بوده و در بسیاری از موارد با عقاید ارسطو و پیروانش از آنجمله ابن سینا اختلاف نظر داشته‌است. وی نظر بعلاقه‌ای که محمدبن زکریا بمانی و فلسفه او داشت، مدتها کوشید تا یک «بار» از ترجمه‌های کتب مانوی را که از همدان برایش آورده بودند بدست آورد و خود او میگوید:« بعد از این موفقیت پنج کتاب از کتابهای مانی و از آنجمله شاپورگان را خواندم.» باین ترتیب ملاحظه میکنید که یک جریان فلسفی در ایران پیش از اسلام وجود داشته که بعضی از بزرگترین محققان تمدن اسلامی بآن اشاره کرده‌اند و گفته‌اند که این فلسفه ایران پیش از اسلام و فلسفه خسروانی است و از آن استفاده کرده‌اند و نتایج استفاده آنان معلوم است و نشان میدهد که چون عده‌ای روش فلسفی ایرانیان قدیم را دنبال کردند، طبعاً با فلسفه یونانی اختلاف پیدا کرده‌اند. علت اینکه امروز بعضی از ما فکر میکنیم که اگر در دنیا فلسفه‌ای وجود داشته همان فلسفه یونان بوده‌است، اینست که در قرون اخیر تحت تأثیر طرفداران فلسفه یونانی در تمدن اسلام قرار گرفته‌ایم، فلسفه‌ای که در آثار کسانی مانند فارابی و ابن سینا و ابن رشد خودنمائی کرده‌است.
اکنون بسیار معذرت میخواهم که از موضوع بحث کمی دور شدم. مقصود من اینست که مملکت ما چون معبر تاریخی اقوام بوده، گرفتاریهای زیادی در طول تاریخ پیدا کردیم و چند بار لگدکوب اقوام مهاجم گردیدیم و این امر باعث شد که بتدریج از گذشته‌های خود دور افتیم و آنرا فراموش کنیم. نتیجه این امر در تاریخ این شد که ما نسبت بگذشته خودمان که اتفاقاً گذشتهٔ بسیار درخشانی بوده‌است، غافل بمانیم و حتی کار بعضی از ما بآنجا رسید که مطلقاً منکر موجودیت علمی و فرهنگی خود در گذشته بشویم و البته این کمال جهل است. ضمناً باید بگویم در نتیجه این حوادث متمادی که برای ما رخ داد بسیاری از آثار و کتب خود را هم از دست دادیم و حالا بعد از آنکه مدتها بوجود اجداد خود افتخار کردیم میخواهیم بنشینیم و ببینیم این اجداد ما کتاب داشته‌اند یا نه؟ اصولاً باید دید ملتی که سواد و اطلاعات فنی و اطلاعات تشکیلاتی نداشته باشد، ممکن است یک امپراطوری قوی درست بکند و در دنیا مشهور بشود باینکه یکی از بزرگترین ملتهاست؟ قاضی صاعد اندلسی معتقد است ایرانیان اشرف ملل عالم هستند و پادشاهانشان اشرف ملوک بودند. او شرح مستوفائی درباره علوم و آثار علمی ایرانیان میدهد. ملتی که از نخستین بار در عالم تشکیلات اساسی و تشکیلات اداری محکمی ایجاد کرده باشد، نمیتواند تمدن نداشته باشد. هر ملتی که چنین فضائلی داشته باشد عقلاً باید ملت متمدن باشد و دارای آثاری باشد. فعلا از این دلیل عقلی میگذریم و بدلائل نقلی توجه میکنیم تا ببینیم واقعاً آیا دلایلی بر تأیید نظر ما موجود است یا نه؟
از قدیم مأخذی که بما در اینمورد کمک میکند عهد عتیق است یعنی کتب انبیاء بنی اسرائیل. خوشبختانه در این کتابهای دینی در نتیجه روابطی که میدانید بین ملت ایران و ملت اسرائیل بر اثر آزادی فکری هخامنشی ها پیدا شده بود (یعنی در نتیجه آزادی دادن آنان و مختار کردنشان باحداث معابد و انجام دادن تشریفات مذهبی) بارها از ایران و ایرانیان سخن رفته‌است. اینست که ما مقدار زیادی از اطلاعات خود را درباره دوره هخامنشی میتوانیم از کتب عهد عتیق بدست آوریم. در چند کتاب از کتب انبیاء بنی اسرائیل اشاراتی وجود دارد درباره اینکه ایرانیان کتاب و کتابخانه و آرشیو و امثال اینها داشته‌اند و ما اینک بنقل بعضی از آنها مبادرت میکنیم:
در باب چهارم از کتاب عذراء نبی آمده‌است که دشمنان بنی اسرائیل ضمن نامه ای که به ارتخششتا پادشاه ایران نوشتند، گفتند پس چون ما نمک خانه پادشاه را میخوریم ما را نشاید که ضرر پادشاه را ببینیم، لهذا فرستادیم تا پادشاه را اطلاع دهیم تا در کتاب تواریخ پدرانت تفتیش کرده شود و از کتاب تواریخ دریافت نموده بفهمی که این شهر، شهر فنته انگیز است...
اردشیر در جواب نوشت: مکتوبی که نزد ما فرستادید در حضور من واضح خوانده شد و فرمانی از من صادر گشت و تفحص کرده دریافتند که این شهر از قدیم با پادشاهان مقاومت مینموده...
و در باب پنجم از همین کتاب و در باب ششم معلوم میشود که در عهد داریوش، آرشیو نگاهداری فرمانها و نامه‌ها و حتی کتابخانه‌ها در بابل و در ولایت ماد موجود بوده و فرمان کوروش را درباره یهودیان و طوماری که در این باب موجود بوده در کتابخانه‌ای در ولایت ماد یافتند.
باز هم از تواریخ ایام در کتاب استرومردخای نشانی میابیم که نوشته‌است، داستان توطئه دو تن از خواجه سرایان و حافظان پادشاه بر ضد اخشورش و قتل آنها در تواریخ ایام مرقوم شد (استرومردخای باب۲) باز در باب ششم از کتاب استرومردخای نوشته‌است که آنشب خواب از پادشاه برفت و امر فرمود که کتاب تذکره تواریخ ایام را بیاورند تا آنرا در حضور پادشاه بخوانند و در آن نوشته یافتند.
در باب دهم از همین کتاب چنین میخوانیم « اخشورش پادشاه بر زمینها و جزایر دریا جزیه گذارد و جمیع اعمال قوت و توانائی او و تفصیل عظمت مردخای که چگونه پادشاه او را معظم ساخت آیا در کتاب تواریخ ایام پادشاهان ماد و پارس مکتوب نیست؟» چنانکه از این مقولات در مییابیم در آنها چند بار اشاره میشود بیک کتابی باسم تواریخ ایام یا تواریخ پادشاهان و پارس یا تواریخ پادشاهان ماد و پارس و معلوم میشود که حوادث دوره هخامنشیان اعم از امور خارج از مملکت و امور داخل در مملکت و امور دریا و امثال اینها در این کتاب ثبت میشده‌است و این کتابها در جای معینی نگهداری میشده‌است و پادشاهان در مواقع لزوم برای کسب اطلاعات آنها را میگرفتند و از آنها استفاده میکردند.
از این اشارات همچنانکه گفتم بوضوح وجود کتاب و کتابخانه و علاقه بتدوین مطالب و نگاهداری آنها و همچنین محافظت آنها و امثال آنها ثابت میشود. مأخذ دیگری که درباره ایران قدیم در دست داریم اوستا است. تقریباً در حدود هزار و هشتاد سال پیش از میلاد مسیح پیغمبری باسم زرتشت ظهور کرد و او در حقیقت تجدید نظر کننده در آئین ایرانی بود که خود آن با تغییراتی از آئین هندوایرانی بوجود آمده بود.
اثر او و جانشینان او را مجموعاً اوستا مینامند و مسلّم است که همه اوستا اثر مستقیم زرتشت نیست و فقط گاتاها اثر مستقیم اوست و بقیه آنها در ادوار مختلف از حدود ده قرن قبل از میلاد تا حدود چهار قرن قبل از میلاد بتدریج بوجود آمده و همانطور که بتدریج ایجاد میشود تدریجاً هم نوشته میشد.
در اواخر دوره هخامنشیان نسخه عظیمی از اوستا موجود و در کتابخانه سلطنتی محفوظ بوده‌است و در این باره روایاتی از خارج و داخل ایران در دست است. از آن جمله پولینوس مورّخ رومی (قرن اول میلادی) میگوید که هرمیپوس یونانی برای شرح و تفسیر عقاید زرتشت از کتاب او که در بیست مجلد و هر یک حاوی صدهزار شعر بوده استفاده کرد. در نامهٔ تنسر چنین آمده‌است که:
« اسکندر از کتاب ما دوازده هزار پوست گاو بسوخت به استخر هند یکی از آن در دلها مانده بود و آن جمله قصص و احادیث و شرایع احکام ندانستند تا آن قصص و احادیث نیز از فساد مردم روزگار و ذهاب ملک و حرص بر بدعت و طمع فخر از یاد خلایق چنان فرو شد که از صدق آن الفی نماند.»
مسعودی مؤلف کتابهای پرارزش التنبیه والاشراف و مروج الذهب گفته‌است که کتاب اوستا بر دوازده هزار پوست گاو نوشته شده بود. باین ترتیب ملاحظه میفرمائید که بنا بر روایاتی که از چند جا تأیید میشود، اوستا مدوّن و بر روی کاغذهائی که از پوست صیقلی شدهٔ حیوانات ترتیب میداده‌اند، نوشته شده و در کتابخانه پادشاهان محفوظ بوده‌است.
بعد از اوستا از کتاب دیگری خبر داریم که بشعر سروده بودند و بنابر قول آتنه که از خارس دومیتیلن نقل کرده هنگام تسخیر ایران بدست اسکندر، این کتاب میان ایرانیان شهرت داشته و غالباً شعر آنرا از حفظ میخواندند و تصاویر آنرا در خانه‌ها و کاخهای خود نقش میکردند.
موضوع این داستان عشق مردی بنام زریادرس (با صورت یونانی شده کلمه) بزنی موسوم به اوداتیس (با صورت یونانی شده کلمه) بوده‌است که از هر حیث شبیه بداستان گشتاسب و کتایون در شاهنامه فردوسی است. منتهی در داستان منظوم ایران قدیم، پهلوان آن بجای گشتاسب، زریادرس بوده‌است و او همانست که در شاهنامه بنام زریر برادر گشتاسب دیده میشود و کلمه اداتیس باید صورت یونانی شدهٔ ازهودات یعنی مخلوق زیبا باشد و یا محرف از کلمه هوتئوس، نام زنی که گشتاسب در اوستا آورده.
اطلاعات ما تا دوره ساسانی درباره کتاب و کتابخانه در ایران بسیار کم و پراکنده‌است، زیرا غالب مأخذ پیش از ساسانی از میان رفت و مأخذ ساسانی هم بقدری زیاد بود که با همه خرابکاری‌های تازیان و تصرفات مسلمین در آنها باز مقدار قابل توجهی از آن باقی ماند. از میان مأخذ و منابع قابل توجهی که میتوان از دوره اشکانی ببعد از آن استفاده کرد، یک کتاب فارسی بسیار نفیس است بنام مجمل التواریخ و القصص که بسال ۵۲۰ هجری از روی منابع قدیم و معتبر تدوین شد و متأسفانه نام مؤلف آن معلوم نیست. این کتاب را استاد فقید من مرحوم ملک الشعراء بهار طبع کرد. در این کتاب درباره آثاری که در عهد اشکانیان بوجود آمده و خبر آن بمؤلف رسیده‌بود، نوشته شده‌است که از آن کتابها که در روزگار اشکانیان ساختند، هفتاد کتاب بوده از جمله کتاب سندباد، کتاب یوسیفای، کتاب سیماس. البته میدانید که هر سه تای اینها ترجمه بوده از منابع غیر ایرانی بزبان پهلوی اشکانی و باز میدانید که ما از اواخر دوره اشکانی یا درست در اوائل دوره ساسانی دو کتاب بسیار معروف داریم که امروز خوشبختانه در دست ماست. یکی بنام ایاتکارزریران و دیگری درخت آسوریک که خوشبختانه بهمت آقای (بنونیست) صورت شعری و منشأ پهلوی اشکانی هر دو کتاب مسلّم شده‌است و امروز از جمله مسلّمات تاریخ زبانشناسی ایران است.
کتاب دیگری داریم که باز مسلماً باید متعلق به اواخر دوره اشکانی باشد و خوشبختانه امروز هم موجود است و همه ما شاید آنرا خوانده باشیم، کتاب ویس و رامین است که از داستانهای آخر دوره اشکانی است. صاحب مجمل التواریخ معتقد است که آثار دوره ساسانی نشان میدهد که این کتاب باید مال دوره اشکانی باشد.
اصل پهلوی این کتاب از بین رفته ولی ترجمه فارسی خیلی خوب و زیبای آن بوسیله فخرالدین اسعد گرگانی بشعر موجود است و چندبار هم چاپ شده است. این کتاب از جمله کتب محترم ایرانیهای پیش از اسلام بوده‌است.
در یکی از فارسیات ابونواس، قسم نامه ایست که او برای معشوق زردشتی خود ساخته و او را در آن بمقدّسات مختلف ایرانیان قسم داده است که با وی مهربان باشد. از جمله چیزهائی که ابونواس بآن قسم یادکرده، فرگردهای (قطعات) کتاب ویس و رامین است: و ماتیلون فی شرو بن دستبی و فرجودات رامین و ویس.
درباره دوره ساسانیان اطلاعات صاحب مجمل التواریخ خیلی بیشتر بوده و او درباره دانشمندان عهد هر یک از شاهنشاهان ساسانی و کتابهائی که در دوره آنان تألیف شده اطلاعات خوبی بما میدهد که نقل قسمت کوتاهی از آن در اینجا سودمند بنظر میرسد: «چون هرمزد آفرید و به روز و برزمهر و ایزد داد و اینها همه مصنف کتابها و علوم بوده‌اند از هر نوع که از آن بسیاری نقل کردند بالفاظ تازی و شرح گفته شود. اندر عهد شاپور اردشیر قصه ویس و رامین بودست و مؤبد برادر امین صاحب طرفی بود از دست شاپور بمرو نشستی و خراسان و ناهان بفرمان او بود. اندر عهد یزدجرد بن هرمز قصه شروین و خورین بودست.» یعنی همان که بنام شروین دستبی در کتب اسلامی مذکور است و دستبی اصلاً دشت وه بوده است که نام ناحیه‌ای بوده که قزوین در آن قرار داشت.« اندر عهد کسری نوشیروان دانایان و حکیمان و مؤبدان بسیار جمع شدند بزرجمهر بختگان و برزوی طبیب که کلیله و دمنه آورد...»
باین ترتیب ملاحظه میکنید که با استفاده از منابع مختلف میتوانیم درباره علمای ایران پیش از اسلام و آثار و کتابها و داستانها و منظومهائی که بین ایرانیان دوره‌های پیش از اسلام  متداول بود اطلاعات سودمندی بدست آوریم.
خوشبختانه منابع اطلاعات ما درباره دوره ساسانیان زیاد است زیرا اکثر کتابهائی که از زبان پهلوی در دو سه قرن اول هجری بعربی درآمد و نیز روایاتی که سینه بسینه نقل شد و بحدود اواخر قرن سوم هجری و اوائل قرن چهارم رسید بعده‌ای از مؤلفان فرصت داد که اطلاعات خوبی درباره ایران عهد ساسانی بنویسند و برای ما باقی گذارند. از جمله مأخذ عربی که میتوان از آنها اطلاعات بسیار سودمند درباره دوره ساسانی خاصه کتابهای ایرانی پیش از اسلام بدست آورد اخبارالطوال ابوحنیفه دینوری، مروج الذهب مسعودی، التنبیه و الاشراف مسعودی، عیون الابناء ابن قتیبه، الفهرست ابن الندیم و امثال آنهاست.
در این کتابها نام کتب متعددی از زبان پهلوی آمده‌است که همه آنها در دوره ساسانیان موجود بوده‌است و در سه قرن اول هجری نیز مشهور بود و غالب آنها بزبان عربی ترجمه شد و مورد استفاده مؤلفان مختلف قرار گرفت. از آن کتابها در اینجا بعضی را اسم میبریم:
داستان بهرام چوبین نقل جبلة بن سالم، کاتب هنام خلیفه اموی عهد اردشیر که در دوره اسلامی شهرت داشت و در چند کتاب آمده.
داستان رستم و اسفندیار ترجمه جبلة بن سالم.
داستان پیران و یسه که مترجم آن معلوم نیست.
کتاب یگسیکان مذکور در مروج الذهب مسعودی ترجمه ابن المقفع.
کتاب پیکار ترجمه عبداله ابن المقفع.
مزدک نامه نقل علی بن عبیاه الریحانی.
نامه تنسر ترجمه ابن مقفع.
داستان خسرو و شیرین مذکور در المحاسن و الاضداد و در مجمل التواریخ آمده است که شیرین همان سیرا کنیزک آرامی و فرهاد از اسپهبدان دوره ساسانیان بوده‌است.
کتاب التاج در سیرت نوشیروان ترجمه ابن مقفع.
داستان شهربراژ با اپرویژ که مترجم آن معلوم نیست.
دارا و بت زرین که مترجم آن معلوم نیست.
کارنامه انوشیروان که در تجارب الامم ابن مسکویه از آن استفاده شده‌است.
آئین نامه که از کتابهای بسیار معتبر دوره ساسانی و حاوی اطلاعات سودمند درباره مقررات و تشکیلات دولتی و اجتماعی بوده‌است، ترجمه ابن مقفع.
گاهنامه که جزئی از آئین نامه بوده و ابن مقفع آنرا ترجمه کرد.
کتاب الصور ترجمه جبلة بن سالم.
خدای نامه(شاهنامه) ترجمه‌های ابن المقفع و محمد بن جهم و زادویه پسر شاهویه و محمد بن بهرام اصفهانی و هشام بن قاسم اصفهانی و بهرام بن مروانشاه و غیره.
رزنامه ترجمه از یونانی که در نقل عربی الفلاحة الرومیة نامیده‌شد و نسخه عربی آن موجود است.
ترجمه سندبادنامه و کلیله و دمنه عبداله بن المقفع و بلوهر و بوذالف و کتاب زادانفرخ در تأدیب پسرش و کتاب مؤبدان مؤبد در حکم و جوامع؛ کتاب بنیان دخت و کتاب بهرام دخت و کتاب آئین تیراندازی و کتاب آئین چوگان زدن و کتاب گزارش شطرنج و کتاب جاماسپ در کیمیا و کتابهای دیگر که ابن الندیم در فروسیت، آئین جنگ، دستور پزشکی مرغان شکاری و امراض و معالجات آنها و تعلیم و تربیت ذکر میکند. 
قسمتهائی از منطق ارسطو ترجمه ابن المقفع یا پسرش محمد که دو نسخه از آن در عالم موجود است.
زنگ شتریار که بعقیده ابومشعر از جمله زیجهای ساده پهلوی بود که شهرت یافت، علی بن زیاد این زیج را بعربی ترجمه کرد.
کتابهای مصور درجات فلک، کتاب جاماس در نجوم و بسیاری کتابهای دیگر در علوم مختلف در تاریخ و آداب و امثال آنها که فعلاً فرصت ذکر همه نیست. ببعضی از مترجمان معروف پهلوی بعربی مانند نوبخت منجم و پسرش خرشاذماه معاصران منصور عباسی و عمر بن فرخان طبری معاصر فضل بن سهل و به ابوسهل ویجن پسر رستم کوهی طبری و امثال آنان هم ترجمه کتابهائی را بزبان عربی نسبت داده‌اند.
در اینجا بسخنان خود که سعی کرده‌ام با کمال اختصار بیان کنم و از ذکر بسیاری مطالب بگذرم خاتمه میدهم. فقط باید بگویم آنچه درباره دوره ساسانی گفته‌ام فقط یک بدنه از مطالب و موقوف و منحصر بود بکتابهائی که بزبان پهلوی در دوره ساسانیان درباره مسائل مختلفی از قبیل مسائل دینی و اجتماعی و تعلیم و تربیت و منطق و داستانهای ادبی و تاریخ و ریاضیات و نجوم و امثال آنها نوشته شده بود. ضمناً باید بدانیم که کتبی که درینجا ذکر شد انتخابی بوده‌است و با تحقیق بیشتر و بهتر بنام عده زیادی از کتب دیگر برخواهیم خورد. مطلب دیگری که باید بگویم آنست که من سعی کرده‌ام در کتبی که اینجا فهرست وار ذکر نمودم اسم کتابهائی را ببرم که اکنون یا اصلاً در دست نیست و یا اگر چیزی از آنها موجود باشد بصورت ترجمه عربی یا فارسی است و الا کتابهای متعدد دیگری داریم که فعلا نسخه‌های پهلوی آنها موجود است و بعضی از آنها از دوره ساسانی است و بعضی هم در دو سه قرن اول هجری با اتکاء بر روایات و اسناد ایرانی فراهم آمده و در این فهرست مذکور نیفتاده است و بهترین مرجعی که آقایان میتوانند بآن در این باب مراجعه کنند کتاب تاریخ فقه اللغة ایرانی Grundriss der Iranische Philologie مقاله پهلوی شناس معروف وست West است بنام ادبیات پهلوی.

پایان قسمت نخست سخنرانی
ادامه دارد...

آقای دکتر ذبیح‌الله صفا استاد تاریخ ادبیات در دانشگاه تهران و مدیر مجله دانشکده ادبیات هستند.

انجمن ایرانشناسی.
مهرماه۱۳۹۴خورشیدی=مهرماه۲۶۲۷مادی



۱۳۹۴ شهریور ۶, جمعه

پیشنهاد کتاب: زین ابزار، نوشتهٔ استاد پورداود



پورداود، ابراهیم، زین ابزار، ۱۳۴۷ خورشیدی

در این گفتار سخن از زین ابزار (افزار) یا ساز جنگ است. چون ایرانیان در کارنامهٔ جهان از جنگاوران بیباک و جهانگشایان چیره‌دست شناخته شده‌اند، ناگزیر باید از ابزارهای خوب جنگی برخوردار بوده باشند...


زین ابزار
از روانشاد استاد ابراهیم پوُرداود
بکوشش سرهنگ دکتر جهانگیر قائم مقامی
از این کتاب یکهزار و پانصد نسخه با چاپ افست در چاپخانه ارتش شاهنشاهی بچاپ رسید.
بهمن ماه ۱۳۴۷
۸۰ صفحه
قطع وزیری با جلد شومیزی


***


در برگ نخست کتاب تصویری از استاد پورداود به چاپ رسیده‌است.
در برگ دوم کتاب متنی بقلم محمدرضاشاه پهلوی به چاپ رسیده‌است که عیناً در اینجا می آید:

« بسیاری از دانشمندان برجسته ایرانی در سالهای اخیر بمنظور بهبود »
« مطالعات خود در رشته فرهنگ باستانی ایران مدتها در بمبئی اقامت »
« داشته‌‌اند که از جملهٔ آنها باید از محقق عالیقدر استاد پورداود، که »
« متأسفانه چند ماه پیش وفات یافت، نام برد. »
« حاصل تتبّعات این دانشمند ترجمه و انتشار دورهٔ کامل اوستا بوده که »
« از حیث اهمیّت فقط انتشار کتاب مذهبی ایرانی (دینکرت) را »
« میتوان با آن برابر دانست. »

از سخنان شاهنشاه آریامهر در سفر هندوستان
در میهمانی فرمانده نیروی دریائی هند بر عرشه یک ناو هواپیمابر ارتش هندوستان
شب دوشنبه بیست و سوم دی ماه یکهزاروسیصدوچهل و هفت خورشیدی

در برگ سوم با شماره صفحهٔ ۳، یادداشت به چاپ رسیده‌است. اینک متن کامل یادداشت:

یادداشت
استاد ابراهیم پورداود هموند بینش ور انجمن فرهنگ ارتش و همکار دانشمند مجلهٔ بررسی‌های تاریخی که هفتاد و هفت سال از زندگی هشتاد و سه سالهٔ خویش را در راه شناساندن فرهنگ شکوهمند و تمدن کهن ایران باستانی سپری کرده‌است در بامداد روز یکشنبه بیست و ششم آبانماه امسال(۱۳۴۷) چشم از جهان فروبست. ستاد بزرگ ارتشتاران برخود میبیند به پاس همکاریهای بیدریغ و ارزشمند این بزرگ مرد ژرف نگر که با فروغ دانش و کوششهای پی گیر خویش بتاریکیهای آنسوی تاریخ ایران روشنی بخشید و بسیاری از رازهای زیست و زندگی مردمان ایران کهن را آشکار ساخت، مجموعهٔ نوشته‌های او را، دربارهٔ جنگ افزارهای باستانی که، در چند شماره از مجلهٔ بررسی‌های تاریخی زیر نام «زین ابزار» بچاپ رسیده‌است، یکجا و با شرح زندگانی او بچاپ برساند و اینک این است آن یادنامه.

در برگ چهارم کتاب، متنی با دستخط استاد پورداود به چاپ رسیده‌است. اینک متن کامل دستنوشته:

روز بیستم بهمن ماه خورشیدی ۱۲۶۴ = ۵ مارس۱۸۸۶ میلادی
در شهر رشت تولد یافتم در همانجا خواندن و نوشتن آموختم.
چند سالی در تهران تحصیل کردم پس از آن در بیروت بودم
و از آنجا به پاریس رفتم با پیش آمدهای جنگ بزرگ ۱۹۱۴
گذارم بآلمان افتاد سالها در آنجا گذراندم چند سالی هم
در هند بودم نزدیک بسی سال در کشورهای بیگانه سر آوردم
و از هر جایی چیزی آموختم امروزه نیز در ایران بخواندن و
نوشتن میپردازم آنچه خواندم و آنچه نوشتم از روزگاران
چند هزارسال پیش است بسیار برایم دشوار است که از خود، یکی
از کوچکترین فرزندان این مرز و بوم، چیزی بنویسم
پورداود

سخنی دربارهٔ زندگانی استاد پورداود / صفحهٔ ۵-۱۲

درمیان صفحات ۵ تا ۷، دو برگ از فرمان محمدرضاشاه پهلوی به چاپ رسیده‌است. اینک متن کامل:

متن اولی:

نظر باعتمادی که بمراتب صلاحیّت علمی و تجارب فرهنگی استاد ابراهیم پورداود
داریم بموُجب این دستخط مشارأليه را بسمت عضويّت شوراى فرهنگى سلطنتى منصوب
و مقرّر ميداريم بانجام وظائف محوّله اقدام نمايد - كاخ مرمر دهم آذرماه ۱۳۴۱

متن دومی:

نظر باعتمادی که بمراتب شایستگی ابراهیم پورداود عضو شورای فرهنگی سلطنتی ایران داریم
بموجب این دستخط مشارألیه را بعضویّت هیئت اُمنای کتابخانه پهلوی منصوُب و مقرّر
میداریم که بانجام وظائف محوّله اقدام نماید. کاخ سفید سعدآباد - ۲۳ مهرماه ۱۳۴۴


پورداود، ابراهیم، زین ابزار، تصویر پشت جلد

در میان صفحات ۸ تا ۹، دو برگ از مدارک علمی استاد به چاپ رسیده‌است.

اولی: تصویر دیپلم دکترای افتخاری دانشگاه دهلی
دومی: فرمان نشان شوالیه دوسن سیلوستر

در میان صفحات ۱۰-۱۱، دو برگ در اندازه بزرگ بصورت تاشده، متن دستنویس (زین ابزار) از استاد پورداود به چاپ رسیده‌است.
در میان صفحات ۱۲-۱۳، دو برگ از نشان تاگور اهدا شده باستاد پورداود دیده می شود.
متن زیرین تصوير اولی:
تصویر نشان تاگور (روی نشان - از برنز)
( اندازهٔ حقیقی:۵/۵*۹ سانتی متر)
متن زیرین تصوير دومی:
تصویر پشت نشان تاگور



مدارک و مراجع / صفحه۱۳
براى دوستداران، متن كامل مدارک و مراجع را در اینجا می آید:
در تدوین و تنظیم این گفتار از کتابها و نوشته‌های زیرین بهره برداری شده‌است:
۱- دیباچهٔ پوراندخت نامه، دیوان پورداود؛ چاپ بمبئی شهریور ۱۳۰۶ خورشیدی
۲- تعلیم لسان فارسی، تألیف: حسین دانش؛ چاپ اسلامبول ۱۳۳۴
۳- سخن وران ایران در عصر حاضر، تألیف: محمد اسحق استاد دانشگاه کلکته؛ چاپ دهلی ۱۳۵۱ قمری
۴- سخن وران دورهٔ پهلوی، تألیف: دینشاه ایرانی؛ چاپ بمبئی ۱۹۳۳ The Poets of the Pahlavi Regime
۵- تذکرهٔ شعرای معاصر، تألیف: سید عبدالمجید خلخالی؛ چاپ تهران ۱۳۳۷
۶- بیست مقاله قزوینی، باهتمام پورداود؛ دورهٔ کامل چاپ تهران ۱۳۳۲ خورشیدی
۷- یادنامهٔ پورداود؛ تألیف: دکتر محمد معین؛ چاپ تهران ۱۳۲۴
۸- مجلهٔ راهنمای کتاب سال ششم شمارهٔ آبان ماه ۱۳۴۲
۹- آناهیتا (مقدمه) بکوشش مرتضی گرجی؛ تهران سال ۱۳۴۳
۱۰- مجلهٔ هوخت دوره نوزدهم شماره ۹ سخن رانی اردشیر جهانیان.
۱۱- مجلهٔ سخن دورهٔ هیجدهم شماره ۷ آذرماه ۱۳۴۷ مرگ پورداود، بقلم دکتر بهرام فره وشی.
۱۲- مجله وحید شماره ۱۲و۱ سال ششم-سال پنجم: سوگواری برای یک دوستی شصت ساله، بقلم استاد سید محمدعلی جمال زاده.
 
متن زین ابزار/ صفحه۱۴-۸۰
همچنين در متن گزارش، چندین تصویر به چاپ رسیده‌است در پیرامون ابزار جنگی ایران باستان.

نشریۀ ایرانشناسی

۱۳۹۴ اردیبهشت ۱, سه‌شنبه

پیشنهاد کتاب: یادنامه دینشاه ایرانی



DINSHAH IRANI MEMORIAL VOLUME
DINSHAH IRANI MEMORIAL VOLUME

PAPERS ON ZOROASTRIAN AND
IRANIAN SUBJECTS

CONTRIBUTED BY

VARIOUS SCHOLARS

IN HONOUR OF

The Late Mr. Dinshah Jijibhoy Irani,
B.A, LL.B, Solicitor, Nishān-i Elmi (Iran)

Published by

The Dinshah J. Irani Memorial Fund Committee

BOMBAY 1943 A.C.

---

Printed by Anthony F. deSousa, at the Fort Printing Press, No. 23, Goa Street, Ballard Estate, Bombat, and Published by Ponchaji P. Bharucha and Kaikhosrow A. Fitter, Joint Hon. Secretaries, The Dinshah Irani Memorial Fund Committee, 
C/o The Iran League, Navsari Building, Hornby Road, Fort, Bombay, India.

---

DINSHAH IRANI MEMORIAL VOLUME
---

THE EDITORIAL BOARD:

SIR JEHANGIR C. COYAJEE, KT., BARRISTER-AT-LAW (Chairman),
SOHRAB J. BULSARA, ESQ., M.A.,
BEHRAMGORE T. ANKLESARIA, ESQ., M.A.,
DR. FAREDUN K. DADACHANJI, D.TH., SOLICITOR,
RUSTAM P. MASANI, ESQ., M.A., J.P.,
DR. IRACH J. S. TARAPOREWALA, PH.D., BAR-AT-LAW,
PROF. POUR-E-DAVOUD,
KHODABAKX EDALJI PUNEGAR, ESQ., B.A.,
PONCHAJI P. BHARUCHA, ESQ., { Joint Honorary Secretaries. }
KAIKHOSROW A. FITTER, ESQ., { Joint Honorary Secretaries. }



DINSHAH JIJIBHAI IRANI,
B.A.,  LL.B., Solicitor,
Neshan-e-Elmi (Iran).
Born : 4-11-1881, A.C. / Died : 3-11-1838, A.C.
دینشاه جی جی بهای ایرانی
(سلیسیتر، نشان علمی (ایران
زایش ۴-۱۱-۱۸۸۱م / درگذشت ۳-۱۱-۱۹۳۸م

FOREWORD.

       Mr. Dinshah Jijibhoy Irani, Solicitor, Nishān-i Elmi, lived a comparatively short but undoubtedly a very useful and rich life crowded with many-sided activities.
       During Mr. Dinshah Irani's lifetime, on the initiative of Prof. Pour-e-Davoud, a movement was started to publish a volume in appreciation of Mr. Irani's indefatigable and splendid services to the Iranians of Iran and the Parsis of India and some papers for the purpose were received from famous Iranian and European scholars, but owing to unforeseen circumstances, those papers remained unpublished at the time.
       On his lamented death, which occurred on the 3rd November 1938, in Bombay, the Iranian Zoroastrian Anjuman and the Iran League, of which he was one of the founders, promoters and guides, decided to publish a Memorial Volume in his honour in appreciation of his great and valuable services in social, communal and literary spheres. A Committee of gentlemen whose names appear elsewhere was appointed, and it issued the following appeal to scholars interested in Iranian Studies:--
       " We beg to inform you that it has been decided to Zoroastrian Anjuman and the Iran League, in honour of the late scholar and social worker, the late Mr. Dinshah J. Irani, Solicitor, Nishān-i Elmi. His great services both in the field of Iranian studies and the cause of social uplift are too well known to need any description.
       " Essays have already been received from some of the well known orientalists - Prof. H.Lomel, Prof. A. B. Berriedale Keith, M. A. Bricteux, Mr. S. J. Bulsara, Dr. J. C. Tavadia and others.
       " Dr. Rabindranath Tagore has associated himself with the work by writing a latter on Mr. Irani's character.
       " Some of the Persian contributions are from the pens of M. A. Kazvini, Rashid-e-Yassemi, H. K. Iranshahr, Said-e-Nafisy and others, all first rate authors and men of letters.
       " May we request you on behalf of the Committee to contribute an article on Iranian or Zoroastrian subject, not exceeding ten typed sheets of foolscap paper? "
       The Memorial Volume Committee notes with satisfaction that in response to its appeal many learned papers, both in English and Persian, have been received for the Volume and these added to the papers formerly collected at the initiative of Prof. Pour-e-Davoud make up a fairly large number of valuable contributions.
       The Committee tenders its sincere thanks to the accomplished scholars and savants who have responded to its appeal as well as to the request of Aga Pour-e-Davoud and sent their valuable contributions to this Memorial Volume.
       The Committee cannot close this Foreword without mentioning how deeply it feels indebted to Lady Navajbai Ratan Tata and her Co-Trustees of the Sir Ratan Tata Charities, as well as to Mrs. Dossibai Pestonji Patel for their munificent donations towards the expenses of publishing this Volume, as a tribute to the priceless gem of a man whose loss will not cease to be deplored by a very large number of men and women in Iran and India, and whose memory will be the cherished possession of his community.
Bombay, Auguest 1942.

---

LOSS SUSTAINED BY THE EDITORIAL
BOARD

       The surviving members of the Editorial Board of Dinshah Irani Memorial Volume regret to have to take note of the passing away of two esteemed colleagues before the publication of this Volume. Mr. Faredun Kersasp Dadachanji, Solicitor, passed away on February 24, 1942 and Jehangirshah Cooverji Coyaji, Kt., Bar.-at-Law, on July 14, 1943. The main work of the Volume had already been done before the passing away of Mr. Dadachanji. Both these members, therefore, had given their full share in the work of the committee. Sir Jahangirshah had also helped the Committee by preparing a short biography of Mr. Dinshah Irani. Notwith-standing their other multifarious engagement both these gentlemen had worked zealously for the compilation of the Volume and for rendering it a worthy memorial of the deceased. Their colleagues feel their loss at this moment when the Volume is completed.
October, 1943.

---

CONTENTS

Foreword/5
A Brief Life-Sketch of the Late Mr. Dinshah J. Irani ... Sir Jehangir C. Coyajee, Kt./i
With Dinshah Irani in New Iran ... R. P. Masani, M. A./xv
Mr. Irani's Concept of Religion ... P. P. Bharucha/xxv
One Article to Indian Language/xxx

PAPERS.

Appreciation ... Dr. Rabindranath Tagore/1
Ordeal in Yasna Hā 8 ... Dr. Jehangir C. Tavadia, B. A., Ph.D./2
The Achaemenids and Zoroaster ... Prof. A. Berriedale Keith/20
The Gâthâ-strophe : Yasna 45, 9 ... Prof. Herman Lommel, Ph.D./27
The Preparation of Leaders in Modern Iran/32
Iranian Literature : Ancient and Modern ... Diwan Bahadur Krishnalal M. Jhaveri, M.A., LL.B./39
The Origin of the Persian Alphabet ... Sohrab J. Bulsara, M.A./42
Spāhbad Rustam bin Farrukh Hormazd ... Sir Jahangir C. Coyajee, Kt./57
La Place de Firdousi dans la Litterature Iranienne ... M. A. Bricteux/75
Firdousi and His Predecessors ... P. B. Vachha, M. A., LL.B., Advocate/81
Interpretation of Yasna Hā 38, 5 ... Khodabax Edalji Punegar, B.A./87
Some Glimpses into the Public and Private Life of Sāsānian Kings ... Shamsu'l-Ulma Dr. U. M. Daudpota, M.A., Ph.D./91
Pahlavi ... Prof. Gikyo Ito/106
' Varāhamihira ': An Iranian Name ... Jehangir E. Sanjana, B.A./115
Allusions to Bōxt-Mārī in Dēnkard ... Ervad Dr. Hormazdiar P. Mirza, M.A., Ph.D./123
Avesta As ... Ervad Dr. Hormazdiar P. Mirza, M.A., Ph.D./129
Behrām Varjāvand ... Dastur Kayoji Dastur Peshotan Mirza/135
Pahlavi Padrōz ... Ervad Dr. Hormazdiar P. Mirza, M.A., Ph.D./137
Uzuārišn ... Ervad Bahmanji Nasarvanji Dhabhar, M.A./146
Parallel Thought in Islam and Zoroastrianism ... Prof. S. M. Taher Rezwi, M. A./153
Pahlavi Folk-Etymology and Etymological Curiosities ... Dastur Kaikhusru Mahiar Kutar Dastur Darab Pahlan, M. A./173
A Counterfeit Couplet in the Shāhnameh ... Prof. Firoze C. Davar, M. A., LL.B./178
Hafez of Shiraz ... Sohrab H. Batlivala/183
Regeneration of Iran : Part Played by the Poets ... Prof. Dr. M. Ishaque, B.Sc., M. A.(cal.), Ph.D. (Lond.)./208
Vase with an Arabic Inscription ... J. M. Unvala, Ph.D. (Heidelberg)/222
Dātastān-i Dīnī, Porsišn 90 ... Behramgore Tahmuras Anklesaria, M.A./232
The Circle of Perfecttion ... Dr. Irach J. S. Taraporewala/255

----*----

فهرست مندرجات

منشئات منتجب‌الدین بدیع اتابک جوینی دبیر سلطان سنجر موسوم بعتبة الکعبة ... میرزا محمد بن عبدالوهاب قزوینی/۱
بزرگترین بنیاد خیر در ایران ... محمود عرفان/۱۸
جنبش‌های ملی ایرانیان بر ضد تازیان ... سعید نفیسی/۳۳
چئچست ... محمدعلی تربیت/۵۳
اساس فلسفهٔ اخلاقی دین زرتشت ... ح-ک-ایرانشهر/۶۵
آئین در ایران ... یحیی دولت آبادی/۷۰
منشأ شیر و خورشید ... مجتبی مینوی طهرانی/۸۵
تعاون ... دکتر ولی الله نصر/۱۱۰
خطابه دبیر اعظم بهرامی ... شمس‌الدین حافظ/۱۲۶
شعر ایرانی قبل از اسلام ... رحیم زاده صفوی/۱۳۷
تمدن ایران قدیم ... دکتر رضا زاده شفق/۱۴۷
بیرقهای ایران در عهد صفویه ... سید محمدعلی جمال زاده/۱۷۰
حرکت جوهری ... رشید یاسمی/۱۷۳
قصیده بیاد مرحوم دینشاه ایرانی ... عبدالحسین سپنتا/۲۰۱
بغ ... پورداود/۲۱۳

-------

یادنامه دینشاه ایرانی
مجموعهٔ مقالات از دانشمندان جهان
باهتمام کمیتهٔ بنیاد یادنامه دینشاه ایرانی، انجمن ایران لیگ (The Iran League) بمبئی
چاپ نخست
بمبئی۱۹۴۳ میلادی
۲۶۱ صفحه بزبان لاتینی
۲۳۰ صفحه بزبان فارسی
قطع وزیری با جلد کالینگوری زرکوب

شناسنامه ى كتاب در ابتدا، برابر نسخه ى اصلى (بزبان انگلیسی) آمده است، تا براى بدست آوردنش از كتابخانه ها سودمند آید.

انجمن ایرانشناسی.


بیشتر بخوانید/ See Also

دینشاه ایرانی در دانشنامهٔ ایرانیکا (=The Encyclopædia IranicaIRANI, DINSHAH JIJIBHOY)
ایران لیگ در دانشنامهٔ ایرانیکا (=The Encyclopædia IranicaIRAN LEAGUE)
کتاب اخلاق ایران باستان (=Aḵlāq-e Irān-e bāstān, Bombay, 1933)
کتاب فلسفهٔ ایران باستان (=Parov-i az falsafa-ye Irān-e bāstān, Bombay, 1933)