‏نمایش پست‌ها با برچسب کتابشناسی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب کتابشناسی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۵ اردیبهشت ۳۱, جمعه

فهرستنامه کتابشناسی های ایران


«فهرستنامه کتابشناسی های ایران» اثر ایرج افشار و بکوشش ایران ناز کاشیان منتشر شد.

«فهرستنامه کتابشناسی های ایران» 
برای آگاهی بیشتر به گزارش دائره المعارف بزرگ اسلامی نگاه کنید:

دبا: «فهرستنامه کتابشناسی های ایران» تالیف ایرج افشار به کوشش ایران ناز کاشیان از سوی موسسه خانه کتاب منتشر شد.
«فهرستنامه کتابشناسی های ایران» از مهمترین منابع پژوهشی حوزه ایران شناسی و از نخستین ابزارهای کتاب شناسی است که شادروان استاد ایرج افشار در تولید آن پیشگام شد و در نخستین شماره نشریه ایرانشناسی (نشریه مرکز تحقیق و مطالعه تمدن و فرهنگ ایران و خاورمیانه، دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، 1342 ش) آن را انتشار داد. ادامه



۱۳۹۴ مهر ۳, جمعه

کتاب و کتابخانه‌های ایران باستان؛ بخش نخست


«متن سخنرانی آقای دکتر ذبیح‌الله صفا در انجمن فرهنگ ایران باستان»
نشریهٔ انجمن فرهنگ ایران باستان - دوره ۱- اسفندماه ۱۳۴۱ شماره ۱

آقای دکتر ذبیح‌الله صفا
کتاب و کتابخانه های ایران باستان
بخش نخست
آقای دکتر ذبیح‌الله صفا

همانطور که حضار محترم استحضار دارند موضوع سخنرانی بنده کتاب و کتابخانه در ایران قدیم است. بنده معتقد بوجود یک سرحد و دیوار فاصلی بین ایران قدیم و ایران مابعد قدیم نیستم و نظرم اینست که تمدن ایران، خواه قدیم و خواه متوسط  یا جدید، یک سلسله مرتبط و ناگسسته را تشکیل میدهد. چه باوجود حوادثی که در زندگی یک ملت روی میدهد، هر قدر دشوار و سخت باشد، مادام که آن ملت بجا ماند و هستی و وحدت خود را حفظ کند، نمیتوان در رشتهٔ فرهنگ و تمدن آن ملت قائل بگسستگی و حد فاصل شد - اگر پارگی در سلسلهٔ فرهنگ ملتی بوجود آمد آن ملت ناچار باید ماهیّت خود را از دست بدهد ولی ما می‌بینیم که خوشبختانه در مورد ملت ما اینطور نیست - ملت ایران مورد حملات بزرگ و سخت قرار گرفت، بزرگترین حوادث را تحمل کرد ولی وحدت و موجودیت خود را حفظ نمود. یکی از این حملات حمله زردپوستها و یا درستر بگویم یک رشته حملات زردپوستها بود که از قرن پنجم هجری شروع شد و تا مدتی ادامه پیدا کرد تا بحمله تاتار منجر شد و این حمله خود از بزرگترین مصائبی بود که برای بشر پیش آمد. چنین مصیبتی و چنین حملاتی اصلاً در دنیا سابقه نداشته و برای ملل دیگر پیش نیامده، ولی با همه اینها ایرانیها مقاومت کردند و نگذاشتند فرهنگ آنها پاره شود و وحدت خود را چه از لحاظ نژاد و چه از جهت فرهنگ و زبان حفظ کردند.
بنابراین اگر در تاریخ ایران در ازمنه مختلف از لحاظ فرهنگ تفاوتی وجود داشته این تفاوت اساسی نیست. بدینمعنی که این تفاوت از جهت تغییرات اساسی که موجب ایجاد ملت جدید و یا فرهنگ جدید گردد نمیباشد، بلکه این تغییرات تحولاتی است که در طول تاریخ ملت ایران پیش آمده و آنرا بچند مرحله ( و نه چند دوره ) تقسیم نموده‌است. ما مشابه این تحولات را در مورد زبان ملت ایران مشاهده میکنیم که برای آن میشود چند مرحله تشخیص داد. همانطور که اشاره شد این تحولات نمیتواند ملت تازهای را ایجاد کند و یا در تاریخ یک ملت، فرهنگ فرزندان را از فرهنگ پدران جدا نماید. اینست که بنده هیچوقت فکر نمیکنم که مثلاً حمله یونانیها با تمام خشونت آن و با همه زحماتی که یونانیها کشیدند موفق شده باشد که فرهنگ ایران را محو کرده و یا فرهنگ دیگری جانشین آن کند. همینطور حمله عرب با همه زحمتی که کشید تا فرهنگ ایران را درهم کوبد و تمدن اسلامی را جایگزین آن نماید موفق نشد و زحمات زردپوستها نیز با همه ویرانیها که کردند و مجاهداتی که در نابودی ایران بکار بردند اثر قاطعی نکرد – هیچکدام موفق نشدند ما را تغییر دهند و از صورت ملتی بصورت ملت دیگری درآورند. فقط توانستند تحولاتی بوجود آورند و ما را از مرحله‌ای از زندگی بمرحله دیگری وارد کنند.

این وقایع و حوادثی که برای ملت ایران پیش آمد، طبعاً موجب شد که مقداری از آثار ایران قدیم در گیر و دار حوادث از میان برود و عده زیادی از افراد مردم ما در گیر و دار وقایع نابود شوند و ضمناً چیره‌گران مقداری از زحمات ما را بنام خود درآوردند و این امر ضرری از لحاظ تحقیق و مطالعه و استنتاج از مطالعات درباره تمدن ایران را ببار آورده‌است. بطور مثال عرض میکنم بعد از حمله عرب و در نتیجهٔ غلبه تمدنی یعنی (تمدن اسلامی) بر تمدنی دیگر (یعنی بر تمدن ایرانی عهد ساسانی) بسیاری از سرمایه‌های تمدن قبلی باسم تمدن بعدی درآمد و حتی اگر خود این تمدن نخواسته باشد، عملاً اینطور شده‌است و عملاً در تاریخ این امر صورت گرفته‌است. در این مورد میتوان از راههای مختلف مطالعه کرد، یعنی از راه ادبیات و از راه علوم و از راه صنایع و حرف و امثال آنها، مثلاً موقعی که مسلمین بر ممالکی در خاور و خاور نزدیک غلبه پیدا کردند، در این ممالک مقدار زیادی مراکز علمی وجود داشته‌است، مخصوصاً در شهرهایی مانند نصیبین و رها و حران و تیسفون و سلوکیه و شهرهای خوزستان مثل جندی شاهپور تا حدود سمرقند، عده زیادی مراکز علمی وجود داشته‌است و این مراکز یا بزبان سریانی کار میکردند و یا بزبان پهلوی و بزبانهای محلی دیگر و آثاری داشتند. علمائی که در اینجاها کار میکردند بعد از غلبه اسلام و بعد از مرکزیت و قدرت سیاسی و اقتصادی بغداد، غالباً باین شهر منتقل شدند و زبان عربی را بعنوان زبان علمی اختیار کردند. چه بر اثر تسلط اسلام زبان عرب طبعاً یک زبان سیاسی و علمی شد و در نتیجه آثاری که این علما قبلاً بزبانهای سریانی و پهلوی مینوشتند، بعد از دورهٔ منصور دوانیقی معمولاً بزبان عربی نوشته شد. مثلاً تمام آثاری که علمای معروف جندی شاهپور بسریانی داشتند و همه آثاری که در مراکزی مانند اهواز و غیره بپهلوی نوشته میشد بزبان عربی منتقل گردید و یا اگر خواستند بعد از آن چیزی بنویسند بزبان عربی مینوشتند. نتیجه چه شد؟ نتیجه این شد که حاصل زحمات مردمی که پیش از تسلط اسلام در مراکز مختلف سرگرم مطالعه در علوم مختلف بودند بنام تمدن اسلامی و بنام عرب درآمد.
این وقایع برای ملتها زیاد پیش میآید و برای ملت ایران از همه بیشتر پیش آمده‌است. مملکت ایران معبر اقوام و قبایلی مختلف و معبر حمله‌های متعدد بوده و حتی در گیر و دار حمله‌ها و هجومهای گوناگون مدتی مجبور شدیم که حکومتهای ملی خود را از دست بدهیم، حمله عرب و تشکیل دوره اسلامی و تمدن اسلامی برای ایران البته نتایج خوب خیلی داشت ولی یک نتیجه بد داشته‌است و آن اینکه بسیاری از کارهای ما در دوره پیش از اسلام و بسیاری از بزرگان ما و متفکران ما در دوره پیش از اسلام را بدست فراموشی سپرد، ما را از آنها و آثار آنها دور و جدا ساخت در حالیکه غالباً آثار آنها بزبان عربی درآمده و بازمانده‌است، بدون اینکه ما بدانیم که از کیست.
برای نمونه و مثال عرض میکنم بسیاری از دانشجویان تاریخ فلسفه ممکن است معتقد باشند که ایرانیان پیش از اسلام مطلقاً افکار فلسفی نداشته و یا اگر داشته ضعیف بوده‌است، بعضی‌ها که بخیال خود منصف‌ترند ممکن است بگویند که ایرانیان پیش از اسلام در زمینه فلسفه کلمات و جملات کوتاهی داشتند در حکم امثال و حکم؛ به اینان ایرادی نیست زیرا وسایل کسب و اطلاع از گذشته‌ها در دست آنها نیست. اگر این وسائل کسب اطلاع بدست میآمد، البته اطلاعات وسیعی از جریان فلسفه در ایران پیش از اسلام میتوانستند داشته باشند.
با وجود این از همین اطلاعات جسته و گریخته و مختصری که امروز در دست داریم میتوانیم باین نتیجه برسیم که در ایران پیش از اسلام، فلسفه در یک حد پیش و پا افتاده‌ای وجود داشته و حتی افکار فلسفی آن دوره در فلسفه اسلامی مؤثر واقع شده‌است. بدین معنی که در تمدن اسلام فلاسفه‌ای را میبینیم که بیشتر عقیده فلسفی خود را بر افکار فلسفی پیش از اسلام مبتنی کرده‌اند. از آن جمله است محمد زکریای رازی طبیب و فیلسوف معروف که در بسیاری از عقاید فلسفی خود تابع ایرانیان قدیم بوده، از آنجمله درباره قدماء خمس که غالب محققان قدیم هم مانند ابن حزم و امام فخر رازی باین امر اشاره کرده و گفته‌اند که ابوبکر محمد بن زکریا اعتقاد بقدماء خمس را از فلسفه ایرانیان گرفته‌است.
همین محمدبن زکریای رازی در بسیاری از مسائل فلسفه و از آنجمله درباره موضوع لذّت مخالف ارسطو است و آنرا امری جسمی و عدمی و عبارت از اعاده بحالت طبیعی خود میداند و حال آنکه ارسطو آن را امری معنوی و وجودی میشمارد. در تمدن اسلامی فیلسوف بزرگ دیگری داریم که صراحتاً میگوید در بسیاری از موارد از فلسفه ایران پیش از اسلام استفاده کرده‌است. او شیخ شهاب الدین سهروردی فیلسوف بزرگ قرن ششم هجری است که در آثار خود اشاره باستفاده از حکمت خسروانی ایرانیان میکند و اصطلاحات او درباره مفارقات و ترتیب آنها مستقیماً مأخوذ از حکمت ایرانیست. این فیلسوف تحت تأثیر نظریهٔ ثنویت ایران، موجودات را بدو دستهٔ اشراقات نوری و غواسق برزخی تقسیم کرد و این همانست که در نظریه مابعدالطبیعی ادیان و مذاهب ایرانی منشأ و ایجاد اندیشه منش نیک و بد (کیش زرتشتی) و نور و ظلمت (کیش مانوی) و اورمزد و اهریمن (کیش زروانی) شده است.

دنبالهٔ افکار محمدبن زکریای رازی را یکی از ارادتمندان او یعنی ابوریحان بیرونی گرفت. ابوریحان از متفکران بسیار بزرگ دنیای قدیم بوده و در بسیاری از موارد با عقاید ارسطو و پیروانش از آنجمله ابن سینا اختلاف نظر داشته‌است. وی نظر بعلاقه‌ای که محمدبن زکریا بمانی و فلسفه او داشت، مدتها کوشید تا یک «بار» از ترجمه‌های کتب مانوی را که از همدان برایش آورده بودند بدست آورد و خود او میگوید:« بعد از این موفقیت پنج کتاب از کتابهای مانی و از آنجمله شاپورگان را خواندم.» باین ترتیب ملاحظه میکنید که یک جریان فلسفی در ایران پیش از اسلام وجود داشته که بعضی از بزرگترین محققان تمدن اسلامی بآن اشاره کرده‌اند و گفته‌اند که این فلسفه ایران پیش از اسلام و فلسفه خسروانی است و از آن استفاده کرده‌اند و نتایج استفاده آنان معلوم است و نشان میدهد که چون عده‌ای روش فلسفی ایرانیان قدیم را دنبال کردند، طبعاً با فلسفه یونانی اختلاف پیدا کرده‌اند. علت اینکه امروز بعضی از ما فکر میکنیم که اگر در دنیا فلسفه‌ای وجود داشته همان فلسفه یونان بوده‌است، اینست که در قرون اخیر تحت تأثیر طرفداران فلسفه یونانی در تمدن اسلام قرار گرفته‌ایم، فلسفه‌ای که در آثار کسانی مانند فارابی و ابن سینا و ابن رشد خودنمائی کرده‌است.
اکنون بسیار معذرت میخواهم که از موضوع بحث کمی دور شدم. مقصود من اینست که مملکت ما چون معبر تاریخی اقوام بوده، گرفتاریهای زیادی در طول تاریخ پیدا کردیم و چند بار لگدکوب اقوام مهاجم گردیدیم و این امر باعث شد که بتدریج از گذشته‌های خود دور افتیم و آنرا فراموش کنیم. نتیجه این امر در تاریخ این شد که ما نسبت بگذشته خودمان که اتفاقاً گذشتهٔ بسیار درخشانی بوده‌است، غافل بمانیم و حتی کار بعضی از ما بآنجا رسید که مطلقاً منکر موجودیت علمی و فرهنگی خود در گذشته بشویم و البته این کمال جهل است. ضمناً باید بگویم در نتیجه این حوادث متمادی که برای ما رخ داد بسیاری از آثار و کتب خود را هم از دست دادیم و حالا بعد از آنکه مدتها بوجود اجداد خود افتخار کردیم میخواهیم بنشینیم و ببینیم این اجداد ما کتاب داشته‌اند یا نه؟ اصولاً باید دید ملتی که سواد و اطلاعات فنی و اطلاعات تشکیلاتی نداشته باشد، ممکن است یک امپراطوری قوی درست بکند و در دنیا مشهور بشود باینکه یکی از بزرگترین ملتهاست؟ قاضی صاعد اندلسی معتقد است ایرانیان اشرف ملل عالم هستند و پادشاهانشان اشرف ملوک بودند. او شرح مستوفائی درباره علوم و آثار علمی ایرانیان میدهد. ملتی که از نخستین بار در عالم تشکیلات اساسی و تشکیلات اداری محکمی ایجاد کرده باشد، نمیتواند تمدن نداشته باشد. هر ملتی که چنین فضائلی داشته باشد عقلاً باید ملت متمدن باشد و دارای آثاری باشد. فعلا از این دلیل عقلی میگذریم و بدلائل نقلی توجه میکنیم تا ببینیم واقعاً آیا دلایلی بر تأیید نظر ما موجود است یا نه؟
از قدیم مأخذی که بما در اینمورد کمک میکند عهد عتیق است یعنی کتب انبیاء بنی اسرائیل. خوشبختانه در این کتابهای دینی در نتیجه روابطی که میدانید بین ملت ایران و ملت اسرائیل بر اثر آزادی فکری هخامنشی ها پیدا شده بود (یعنی در نتیجه آزادی دادن آنان و مختار کردنشان باحداث معابد و انجام دادن تشریفات مذهبی) بارها از ایران و ایرانیان سخن رفته‌است. اینست که ما مقدار زیادی از اطلاعات خود را درباره دوره هخامنشی میتوانیم از کتب عهد عتیق بدست آوریم. در چند کتاب از کتب انبیاء بنی اسرائیل اشاراتی وجود دارد درباره اینکه ایرانیان کتاب و کتابخانه و آرشیو و امثال اینها داشته‌اند و ما اینک بنقل بعضی از آنها مبادرت میکنیم:
در باب چهارم از کتاب عذراء نبی آمده‌است که دشمنان بنی اسرائیل ضمن نامه ای که به ارتخششتا پادشاه ایران نوشتند، گفتند پس چون ما نمک خانه پادشاه را میخوریم ما را نشاید که ضرر پادشاه را ببینیم، لهذا فرستادیم تا پادشاه را اطلاع دهیم تا در کتاب تواریخ پدرانت تفتیش کرده شود و از کتاب تواریخ دریافت نموده بفهمی که این شهر، شهر فنته انگیز است...
اردشیر در جواب نوشت: مکتوبی که نزد ما فرستادید در حضور من واضح خوانده شد و فرمانی از من صادر گشت و تفحص کرده دریافتند که این شهر از قدیم با پادشاهان مقاومت مینموده...
و در باب پنجم از همین کتاب و در باب ششم معلوم میشود که در عهد داریوش، آرشیو نگاهداری فرمانها و نامه‌ها و حتی کتابخانه‌ها در بابل و در ولایت ماد موجود بوده و فرمان کوروش را درباره یهودیان و طوماری که در این باب موجود بوده در کتابخانه‌ای در ولایت ماد یافتند.
باز هم از تواریخ ایام در کتاب استرومردخای نشانی میابیم که نوشته‌است، داستان توطئه دو تن از خواجه سرایان و حافظان پادشاه بر ضد اخشورش و قتل آنها در تواریخ ایام مرقوم شد (استرومردخای باب۲) باز در باب ششم از کتاب استرومردخای نوشته‌است که آنشب خواب از پادشاه برفت و امر فرمود که کتاب تذکره تواریخ ایام را بیاورند تا آنرا در حضور پادشاه بخوانند و در آن نوشته یافتند.
در باب دهم از همین کتاب چنین میخوانیم « اخشورش پادشاه بر زمینها و جزایر دریا جزیه گذارد و جمیع اعمال قوت و توانائی او و تفصیل عظمت مردخای که چگونه پادشاه او را معظم ساخت آیا در کتاب تواریخ ایام پادشاهان ماد و پارس مکتوب نیست؟» چنانکه از این مقولات در مییابیم در آنها چند بار اشاره میشود بیک کتابی باسم تواریخ ایام یا تواریخ پادشاهان و پارس یا تواریخ پادشاهان ماد و پارس و معلوم میشود که حوادث دوره هخامنشیان اعم از امور خارج از مملکت و امور داخل در مملکت و امور دریا و امثال اینها در این کتاب ثبت میشده‌است و این کتابها در جای معینی نگهداری میشده‌است و پادشاهان در مواقع لزوم برای کسب اطلاعات آنها را میگرفتند و از آنها استفاده میکردند.
از این اشارات همچنانکه گفتم بوضوح وجود کتاب و کتابخانه و علاقه بتدوین مطالب و نگاهداری آنها و همچنین محافظت آنها و امثال آنها ثابت میشود. مأخذ دیگری که درباره ایران قدیم در دست داریم اوستا است. تقریباً در حدود هزار و هشتاد سال پیش از میلاد مسیح پیغمبری باسم زرتشت ظهور کرد و او در حقیقت تجدید نظر کننده در آئین ایرانی بود که خود آن با تغییراتی از آئین هندوایرانی بوجود آمده بود.
اثر او و جانشینان او را مجموعاً اوستا مینامند و مسلّم است که همه اوستا اثر مستقیم زرتشت نیست و فقط گاتاها اثر مستقیم اوست و بقیه آنها در ادوار مختلف از حدود ده قرن قبل از میلاد تا حدود چهار قرن قبل از میلاد بتدریج بوجود آمده و همانطور که بتدریج ایجاد میشود تدریجاً هم نوشته میشد.
در اواخر دوره هخامنشیان نسخه عظیمی از اوستا موجود و در کتابخانه سلطنتی محفوظ بوده‌است و در این باره روایاتی از خارج و داخل ایران در دست است. از آن جمله پولینوس مورّخ رومی (قرن اول میلادی) میگوید که هرمیپوس یونانی برای شرح و تفسیر عقاید زرتشت از کتاب او که در بیست مجلد و هر یک حاوی صدهزار شعر بوده استفاده کرد. در نامهٔ تنسر چنین آمده‌است که:
« اسکندر از کتاب ما دوازده هزار پوست گاو بسوخت به استخر هند یکی از آن در دلها مانده بود و آن جمله قصص و احادیث و شرایع احکام ندانستند تا آن قصص و احادیث نیز از فساد مردم روزگار و ذهاب ملک و حرص بر بدعت و طمع فخر از یاد خلایق چنان فرو شد که از صدق آن الفی نماند.»
مسعودی مؤلف کتابهای پرارزش التنبیه والاشراف و مروج الذهب گفته‌است که کتاب اوستا بر دوازده هزار پوست گاو نوشته شده بود. باین ترتیب ملاحظه میفرمائید که بنا بر روایاتی که از چند جا تأیید میشود، اوستا مدوّن و بر روی کاغذهائی که از پوست صیقلی شدهٔ حیوانات ترتیب میداده‌اند، نوشته شده و در کتابخانه پادشاهان محفوظ بوده‌است.
بعد از اوستا از کتاب دیگری خبر داریم که بشعر سروده بودند و بنابر قول آتنه که از خارس دومیتیلن نقل کرده هنگام تسخیر ایران بدست اسکندر، این کتاب میان ایرانیان شهرت داشته و غالباً شعر آنرا از حفظ میخواندند و تصاویر آنرا در خانه‌ها و کاخهای خود نقش میکردند.
موضوع این داستان عشق مردی بنام زریادرس (با صورت یونانی شده کلمه) بزنی موسوم به اوداتیس (با صورت یونانی شده کلمه) بوده‌است که از هر حیث شبیه بداستان گشتاسب و کتایون در شاهنامه فردوسی است. منتهی در داستان منظوم ایران قدیم، پهلوان آن بجای گشتاسب، زریادرس بوده‌است و او همانست که در شاهنامه بنام زریر برادر گشتاسب دیده میشود و کلمه اداتیس باید صورت یونانی شدهٔ ازهودات یعنی مخلوق زیبا باشد و یا محرف از کلمه هوتئوس، نام زنی که گشتاسب در اوستا آورده.
اطلاعات ما تا دوره ساسانی درباره کتاب و کتابخانه در ایران بسیار کم و پراکنده‌است، زیرا غالب مأخذ پیش از ساسانی از میان رفت و مأخذ ساسانی هم بقدری زیاد بود که با همه خرابکاری‌های تازیان و تصرفات مسلمین در آنها باز مقدار قابل توجهی از آن باقی ماند. از میان مأخذ و منابع قابل توجهی که میتوان از دوره اشکانی ببعد از آن استفاده کرد، یک کتاب فارسی بسیار نفیس است بنام مجمل التواریخ و القصص که بسال ۵۲۰ هجری از روی منابع قدیم و معتبر تدوین شد و متأسفانه نام مؤلف آن معلوم نیست. این کتاب را استاد فقید من مرحوم ملک الشعراء بهار طبع کرد. در این کتاب درباره آثاری که در عهد اشکانیان بوجود آمده و خبر آن بمؤلف رسیده‌بود، نوشته شده‌است که از آن کتابها که در روزگار اشکانیان ساختند، هفتاد کتاب بوده از جمله کتاب سندباد، کتاب یوسیفای، کتاب سیماس. البته میدانید که هر سه تای اینها ترجمه بوده از منابع غیر ایرانی بزبان پهلوی اشکانی و باز میدانید که ما از اواخر دوره اشکانی یا درست در اوائل دوره ساسانی دو کتاب بسیار معروف داریم که امروز خوشبختانه در دست ماست. یکی بنام ایاتکارزریران و دیگری درخت آسوریک که خوشبختانه بهمت آقای (بنونیست) صورت شعری و منشأ پهلوی اشکانی هر دو کتاب مسلّم شده‌است و امروز از جمله مسلّمات تاریخ زبانشناسی ایران است.
کتاب دیگری داریم که باز مسلماً باید متعلق به اواخر دوره اشکانی باشد و خوشبختانه امروز هم موجود است و همه ما شاید آنرا خوانده باشیم، کتاب ویس و رامین است که از داستانهای آخر دوره اشکانی است. صاحب مجمل التواریخ معتقد است که آثار دوره ساسانی نشان میدهد که این کتاب باید مال دوره اشکانی باشد.
اصل پهلوی این کتاب از بین رفته ولی ترجمه فارسی خیلی خوب و زیبای آن بوسیله فخرالدین اسعد گرگانی بشعر موجود است و چندبار هم چاپ شده است. این کتاب از جمله کتب محترم ایرانیهای پیش از اسلام بوده‌است.
در یکی از فارسیات ابونواس، قسم نامه ایست که او برای معشوق زردشتی خود ساخته و او را در آن بمقدّسات مختلف ایرانیان قسم داده است که با وی مهربان باشد. از جمله چیزهائی که ابونواس بآن قسم یادکرده، فرگردهای (قطعات) کتاب ویس و رامین است: و ماتیلون فی شرو بن دستبی و فرجودات رامین و ویس.
درباره دوره ساسانیان اطلاعات صاحب مجمل التواریخ خیلی بیشتر بوده و او درباره دانشمندان عهد هر یک از شاهنشاهان ساسانی و کتابهائی که در دوره آنان تألیف شده اطلاعات خوبی بما میدهد که نقل قسمت کوتاهی از آن در اینجا سودمند بنظر میرسد: «چون هرمزد آفرید و به روز و برزمهر و ایزد داد و اینها همه مصنف کتابها و علوم بوده‌اند از هر نوع که از آن بسیاری نقل کردند بالفاظ تازی و شرح گفته شود. اندر عهد شاپور اردشیر قصه ویس و رامین بودست و مؤبد برادر امین صاحب طرفی بود از دست شاپور بمرو نشستی و خراسان و ناهان بفرمان او بود. اندر عهد یزدجرد بن هرمز قصه شروین و خورین بودست.» یعنی همان که بنام شروین دستبی در کتب اسلامی مذکور است و دستبی اصلاً دشت وه بوده است که نام ناحیه‌ای بوده که قزوین در آن قرار داشت.« اندر عهد کسری نوشیروان دانایان و حکیمان و مؤبدان بسیار جمع شدند بزرجمهر بختگان و برزوی طبیب که کلیله و دمنه آورد...»
باین ترتیب ملاحظه میکنید که با استفاده از منابع مختلف میتوانیم درباره علمای ایران پیش از اسلام و آثار و کتابها و داستانها و منظومهائی که بین ایرانیان دوره‌های پیش از اسلام  متداول بود اطلاعات سودمندی بدست آوریم.
خوشبختانه منابع اطلاعات ما درباره دوره ساسانیان زیاد است زیرا اکثر کتابهائی که از زبان پهلوی در دو سه قرن اول هجری بعربی درآمد و نیز روایاتی که سینه بسینه نقل شد و بحدود اواخر قرن سوم هجری و اوائل قرن چهارم رسید بعده‌ای از مؤلفان فرصت داد که اطلاعات خوبی درباره ایران عهد ساسانی بنویسند و برای ما باقی گذارند. از جمله مأخذ عربی که میتوان از آنها اطلاعات بسیار سودمند درباره دوره ساسانی خاصه کتابهای ایرانی پیش از اسلام بدست آورد اخبارالطوال ابوحنیفه دینوری، مروج الذهب مسعودی، التنبیه و الاشراف مسعودی، عیون الابناء ابن قتیبه، الفهرست ابن الندیم و امثال آنهاست.
در این کتابها نام کتب متعددی از زبان پهلوی آمده‌است که همه آنها در دوره ساسانیان موجود بوده‌است و در سه قرن اول هجری نیز مشهور بود و غالب آنها بزبان عربی ترجمه شد و مورد استفاده مؤلفان مختلف قرار گرفت. از آن کتابها در اینجا بعضی را اسم میبریم:
داستان بهرام چوبین نقل جبلة بن سالم، کاتب هنام خلیفه اموی عهد اردشیر که در دوره اسلامی شهرت داشت و در چند کتاب آمده.
داستان رستم و اسفندیار ترجمه جبلة بن سالم.
داستان پیران و یسه که مترجم آن معلوم نیست.
کتاب یگسیکان مذکور در مروج الذهب مسعودی ترجمه ابن المقفع.
کتاب پیکار ترجمه عبداله ابن المقفع.
مزدک نامه نقل علی بن عبیاه الریحانی.
نامه تنسر ترجمه ابن مقفع.
داستان خسرو و شیرین مذکور در المحاسن و الاضداد و در مجمل التواریخ آمده است که شیرین همان سیرا کنیزک آرامی و فرهاد از اسپهبدان دوره ساسانیان بوده‌است.
کتاب التاج در سیرت نوشیروان ترجمه ابن مقفع.
داستان شهربراژ با اپرویژ که مترجم آن معلوم نیست.
دارا و بت زرین که مترجم آن معلوم نیست.
کارنامه انوشیروان که در تجارب الامم ابن مسکویه از آن استفاده شده‌است.
آئین نامه که از کتابهای بسیار معتبر دوره ساسانی و حاوی اطلاعات سودمند درباره مقررات و تشکیلات دولتی و اجتماعی بوده‌است، ترجمه ابن مقفع.
گاهنامه که جزئی از آئین نامه بوده و ابن مقفع آنرا ترجمه کرد.
کتاب الصور ترجمه جبلة بن سالم.
خدای نامه(شاهنامه) ترجمه‌های ابن المقفع و محمد بن جهم و زادویه پسر شاهویه و محمد بن بهرام اصفهانی و هشام بن قاسم اصفهانی و بهرام بن مروانشاه و غیره.
رزنامه ترجمه از یونانی که در نقل عربی الفلاحة الرومیة نامیده‌شد و نسخه عربی آن موجود است.
ترجمه سندبادنامه و کلیله و دمنه عبداله بن المقفع و بلوهر و بوذالف و کتاب زادانفرخ در تأدیب پسرش و کتاب مؤبدان مؤبد در حکم و جوامع؛ کتاب بنیان دخت و کتاب بهرام دخت و کتاب آئین تیراندازی و کتاب آئین چوگان زدن و کتاب گزارش شطرنج و کتاب جاماسپ در کیمیا و کتابهای دیگر که ابن الندیم در فروسیت، آئین جنگ، دستور پزشکی مرغان شکاری و امراض و معالجات آنها و تعلیم و تربیت ذکر میکند. 
قسمتهائی از منطق ارسطو ترجمه ابن المقفع یا پسرش محمد که دو نسخه از آن در عالم موجود است.
زنگ شتریار که بعقیده ابومشعر از جمله زیجهای ساده پهلوی بود که شهرت یافت، علی بن زیاد این زیج را بعربی ترجمه کرد.
کتابهای مصور درجات فلک، کتاب جاماس در نجوم و بسیاری کتابهای دیگر در علوم مختلف در تاریخ و آداب و امثال آنها که فعلاً فرصت ذکر همه نیست. ببعضی از مترجمان معروف پهلوی بعربی مانند نوبخت منجم و پسرش خرشاذماه معاصران منصور عباسی و عمر بن فرخان طبری معاصر فضل بن سهل و به ابوسهل ویجن پسر رستم کوهی طبری و امثال آنان هم ترجمه کتابهائی را بزبان عربی نسبت داده‌اند.
در اینجا بسخنان خود که سعی کرده‌ام با کمال اختصار بیان کنم و از ذکر بسیاری مطالب بگذرم خاتمه میدهم. فقط باید بگویم آنچه درباره دوره ساسانی گفته‌ام فقط یک بدنه از مطالب و موقوف و منحصر بود بکتابهائی که بزبان پهلوی در دوره ساسانیان درباره مسائل مختلفی از قبیل مسائل دینی و اجتماعی و تعلیم و تربیت و منطق و داستانهای ادبی و تاریخ و ریاضیات و نجوم و امثال آنها نوشته شده بود. ضمناً باید بدانیم که کتبی که درینجا ذکر شد انتخابی بوده‌است و با تحقیق بیشتر و بهتر بنام عده زیادی از کتب دیگر برخواهیم خورد. مطلب دیگری که باید بگویم آنست که من سعی کرده‌ام در کتبی که اینجا فهرست وار ذکر نمودم اسم کتابهائی را ببرم که اکنون یا اصلاً در دست نیست و یا اگر چیزی از آنها موجود باشد بصورت ترجمه عربی یا فارسی است و الا کتابهای متعدد دیگری داریم که فعلا نسخه‌های پهلوی آنها موجود است و بعضی از آنها از دوره ساسانی است و بعضی هم در دو سه قرن اول هجری با اتکاء بر روایات و اسناد ایرانی فراهم آمده و در این فهرست مذکور نیفتاده است و بهترین مرجعی که آقایان میتوانند بآن در این باب مراجعه کنند کتاب تاریخ فقه اللغة ایرانی Grundriss der Iranische Philologie مقاله پهلوی شناس معروف وست West است بنام ادبیات پهلوی.

پایان قسمت نخست سخنرانی
ادامه دارد...

آقای دکتر ذبیح‌الله صفا استاد تاریخ ادبیات در دانشگاه تهران و مدیر مجله دانشکده ادبیات هستند.

انجمن ایرانشناسی.
مهرماه۱۳۹۴خورشیدی=مهرماه۲۶۲۷مادی



۱۳۹۳ اسفند ۱۱, دوشنبه

پیشنهاد کتاب: پرتوی از فلسفهٔ ایران باستان؛ تألیف: دینشاه ایرانی سلیسیتر

فلسفهٔ ایران باستان

پرتوی از
فلسفهٔ ایران باستان
تألیف: دینشاه ایرانی سلیسیتر
چاپ نخست از سلسله انتشارات انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی
چاپ دوم از سوی انجمن زرتشتیان تهران در سال ۱۳۳۴
چاپ سوم از سوی انجمن زرتشتیان تهران در سال ۱۳۴۸
چاپخانه راستی
۱۱۸ صفحه بزبان فارسى، قطع رقعی با جلد شوميزى

شناسنامه ى كتاب برابر نسخه ى اصلى آمده است، تا براى بدست آوردنش از كتابخانه ها سودمند افتد.










از دهش فرزانه ارجمند و فرهنگ دوست
آقای کیخسرو سروش وصالی
بنامگانه شادروان مادرشان
دولت اردشیر وصالی
چاپ شد.

***
سرآغاز نامه
بنام مزدا اهورا

حسن استقبال از تألیف ناچیز و انتشار کتاب «اخلاق ایران باستان» بنده را بر آن داشت که کتاب دیگری بخصوصه برای مطالعه برادران زرتشتی ایرانی که در هند یا در وطن مقدس‌مان ایران ساکن میباشند تألیف و منتشر نمایم.
مکرر در بمبئی از طرف کسانیکه با افکار غربی مصادف شده‌اند و بدبختانه از آئین خود کاملا آگاهی ندارند، از بنده سوال شده است که آیا آئین مزدیسنا با علوم جدیده موافقت دارد یا خیر؟ بعلاوه از کسانیکه اطلاع صحیح از مذاهب مختلفه نداشته‌اند، شنیده‌ام که مذاهب را بلباسی تشبیه مینمایند که چون کهنه شد باید آنرا با لباس نوینی عوض کرد.
من امیدوارم بین برادران زرتشتی ایران اگر کسی دارای چنین تخیلات باشد، پس از مطالعه و تأمل در مندرجات این کتاب متوجه گردد که تعلیمات آئین کهن مزدیسنا نه تنها بر طبق اصول عقلی و اساس علم و هنر میباشد بلکه از هر حیث شایستهٔ قرن جدید است و باید آنرا بمثابهٔ طلائی دانست که امروز بواسطه قدمت زمان و پاکی گوهر خود بیشتر از سابق یر ارزش آن افزوده شده‌است.
و نیز امیدوارم این کتاب جالب توجه برادران اسلامی ایران واقع گردیده آنها را متوجه گرداند که نیاکانشان نیز در اعصار کهن مانند خود آنها دارای فلسفه‌ای بوده‌اند که بسیار با فلسفهٔ عالی عرفان اسلامی نزدیک بوده و امیدوارم این کتاب، مختصر عقد محبت و ودادی را که بین دو دسته از فرزندان ایران یعنی پیروان دو آئین عظیم اسلام و مزدیسنا برقرار است محکم‌تر گرداند.
در خاتمه همانطور که در آغاز کتاب اخلاق ایران باستان متذکر شده‌ام در این نامه از پرفسور پورداود سپاسگذارم که مندرجات این کتاب را از نظر دقیق خود گذرانیده‌اند و نیز از آقای عبدالحسین خان سپنتا متشکرم که در ترجمهٔ مشکل و نگارش بیانات من بفارسی ادبی ساده در این نامه زحمت کشیده‌اند.
دینشاه ایرانی سلیسیتر

***

فهرست

نام کتاب/الف
دهش کننده کتاب/ب
نویسنده کتاب/پ
سرآغاز/ت
فهرست/ث
استاد پورداود/ج
مترجم کتاب/چ
علم و دین (Science and Religion) بقلم دینشاه ایرانی سلیستر/۱-۹
تعلیمات زرتشت و علوم جدیده/۹-۱۵
آئین زرتشت: عقیده شاعر و فیلسوف مشهور هند دکتر رابیندرانات تاگور/۱۶-۲۵
باب اول مقدمهٔ سموئیل لنگ/۲۵-۳۲
باب دوم آئین زرتشت(باب ۱۳ کتاب سموئیل لنگ)/۳۲-۵۰
فصل۱۴ طرز ستایش(از کتاب سموئیل لنگ)/۵۰-۵۹
هفت مراحل روحانی
مرحلهٔ نخستین؛ فروغ و راستی/۵۹-۶۴
مرحلهٔ دوم؛ پاکی منش/۶۴-۷۰
مرحلهٔ سوم؛ وهو خشترا/۷۰-۸۱
مرحلهٔ چهارم؛ سپنتا آرمیتی(عشق مقدس)/۸۱-۹۴
مرحلهٔ پنجم و ششم؛ سعادت و نجات/۹۴-۱۰۰
نظر اجمالی به شش مراحل/۱۰۰-۱۱۱
مرحلهٔ هفتم؛ وصال/۱۱۱-۱۱۸

See Also / بیشتر بخوانید


انجمن ایرانشناسی.

۱۳۹۳ اسفند ۱, جمعه

پیشنهاد کتاب: اخلاق ایران باستان؛ تألیف: دین‌شاه ایرانی (سلیستر)


اخلاق ایران باستان
اخلاق ایران باستان
تألیف: دین‌شاه ایرانی (سلیستر)
چاپ سوم
از سلسلهٔ انتشارات انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی
چاپخانه راستی - تهران ۱۳۳۴
۱۰۳ صفحه بزبان فارسى، قطع رقعی با جلد شوميزى

شناسنامه ى كتاب برابر نسخه ى اصلى آمده است، تا براى بدست آوردنش از كتابخانه ها سودمند افتد.











Dedicated
TO
THE REVERED MEMORY 
OF
THE LATE Mr. FRAMJI JAMSHEDJI KERAVALLA


فهرست مندرجات کتاب اخلاق ایران باستان

دیباچه/۱-۲
تقریظ/۳-۴
دایرهٔ کمال/مقابل صفحه۱۳
گاتها و تعلیمات اخلاقی آن/۵-۲۳
نقشهٔ اخلاق ایران باستان/مقابل صفحه۲۲
نفوذ تعالیم گاتها در سایر قطعات اوستا/۲۴-۴۶
تعلیم و تربیت در ایران باستان/۴۶-۵۴
نمونه‌ای از تعلیمات اوستا/۵۵-۷۷
عقاید مورخین یونان و روم راجع بایرانیان باستان/۷۸-۸۹
ترجمهٔ کتیبهٔ داریوش در بهستان/۹۰-۹۳
ترجمهٔ قسمتی از کتیبهٔ نقش رستم/۹۴
پیمان گواه گیران/۹۵
اندرز آدرباد ماراسپند/۹۶-۱۰۰
اندرز انوشه روان خسرو کبادان/۱۰۱

***

دیباچه

این کتاب مجموعهٔ مختصری است از تعالیم حضرت زرتشت و نمونه‌ای است از اخلاق ایرانیان باستان که در جزو انتشارات مزدیسنا منتشر میگردد.
باب اول و دوم این کتاب شرح مختصری است از تعالیم اخلاقی «گاتها» و اثرات آن در سایر قطعات اوستا و از برای سهولت خوانندگان توضیحات و یادداشتهای لازمه در پاورقی افزوده شده‌است.
قطعات منتخبه از گاتها و قطعات دیگر اوستا و ادبیات پهلوی که باب سوم این کتاب را تشکیل میدهد بهترین شاهد است که آئین زرتشت دارای بلندترین تعالیم اخلاقی است و ایرانیان قدیم دارای دین پاک یکتاپرستی بوده‌اند.
در باب چهارم این کتاب بعضی عقاید و آراء مورخین و نویسندگان یونان و روم قدیم را راجع باخلاق ایرانیان باستان جمع آورده‌ایم. این قسمت تقریباً ترجمه‌ای است از کتاب دکتر آدولف راپ (Dr. Adolph Rapp).
مندرجات این کتاب مطالب تازه‌ای نیست بلکه همان مطالبی است که سالها علمای اروپا آنها را مورد بحث و تحقیق قرار داده‌اند، دایرهٔ کمال که اثر فکر نگارنده است خلاصه و فهرست تعلیمات زرتشت است که در یک نظر خوانندگان را بحقیقت مزدیسنا و فلسفهٔ گاتها و امشاسپندان آشنا میسازد.
در اینجا لازم میدانیم از آقای پورداود که در مطالعهٔ این نامه دقت فرمودند و از آقای بهرام گور انکلساریا که قسمت اوستا و پهلوی باب سوم را از نظر گذرانیده‌اند تشکر کنیم و نیز از آقای سپنتا که بیانات ما را برشتهٔ تحریر فارسی معمولی در آورده‌اند، زیرا متأسفانه در دارالفنون هندوستان فقط ادبیات قدیم فارسی تدریس میشود و اغلب فارسی دانهای هند از طرز نگارش فارسی کنونی بی‌بهره میباشند.
اینجا موقع را غنیمت شمرده لازم میدانیم مقصود خود را از انتشار این قبیل کتب بیان کنیم: نخستین نظریهٔ ما این است که باین وسیله زرتشتیان ایران را که قرنها در اثر سیاه روزی و غفلت از تعلیمات مذهبی خود دور افتاده‌اند بشاه راه حقیقت راهنمائی کنیم و آنان را بارزش آن گوهر گرانبها که در دست دارند آگاه سازیم تا در اثر عدم اطلاع در عقاید خود مشکوک نگردند و مجذوب تبلیغات این و آن نشوند.
مقصود دوم این است که سایر برادران ایرانی ما بدانند اساس آئین زرتشت بر یکتاپرستی نهاده شده و تعلیمات آن دارای بلندترین مقام اخلاقی و روحانی است و چون بدقت بنگریم خواهیم دید در اساس و مقصد آئین ایرانیان قدیم و مذهب حالیهٔ ایران با هم موافقت دارند و هر دو متوجه یک نقطه و راهنمائی بیک مقصد مقدس میباشند.
بنابراین چه بهتر از آنکه همه برادروار یگانه و یکرنگ دست بدست داده در خدمت نمودن بایران خود را شریک همدیگر بدانیم
گر مسلمان و نصارا و گر از زرتشتیم
همه از یک نسب و یک پدر و یک پشتیم
جز این مقصود دیگری نداریم، بعقیدهٔ ما در این عصر تمدن هرکس راجع بمذهب خود باید دارای عقیده مختار و آزاد باشد زیرا مذهب رابطهٔ خصوصی است مابین وجدان هرکس و خدای او و بهیچ وجه دیگران حق دخالت در آن ندارند. این است که بعقیدهٔ نگارنده تبلیغات مذهبی که تنها از برای جذب قلوب بعمل آورده میشود شایسته این قرن نیست در دنیای متمدن امروزی مؤثر و مفید نخواهد بود.
کسی که از آزادی عقیده در مزدیسنا و تعلیمات اخلاقی اوستا و فلسفهٔ آن اگاهی داشته باشد و از بهگود گیتای (Bhagwad Gita) هندوان و انجیل مقدس عیسویان باخبر باشد و در قرآن شریف دقتی نموده باشد و از فلسفهٔ عالی تصوف ایران سررشته‌ای در دست داشته باشد با عمر خیام هم آواز شده خواهد گفت:
بتخانه و کعبه خانهٔ بندگیست/ ناقوس زدن ترانهٔ بندگیست
زنار و کلیسا و تسبیح و صلیب/ حقا که همه نشانهٔ بندگیست

دینشاه ایرانی سلیسیتر
رئیس انجمن زرتشتیان ایران، بمبئی

***

تقریظ

بسیار جای شادمانی است که اینک کتاب دیگری راجع بآئین کهن، بزبان فارسی تألیف شده بمعرض مطالعهٔ دوستاران ایران قدیم گذاشته میشود. تا چند سال پیش از این اگر کسی را احساسات ملی بر آن میداشت که از دین آباء و اجداد خود اطلاعی یابد، بهیچوجه وسیله‌ای نداشت. چه تألیفات عدیده مستشرقین و دانشمندان اروپا در خصوص دین زرتشتی دسترس عموم نیست. اگر هم در طی مطالعهٔ کتب نویسندگان عرب بمسائل دینی ایران قدیم برمیخورد، جز یک مشت ناسزا و موهومات آلوده بغرض و تعصب چیزی بدست نمیآورد. ولی نظر بتاریخ درخشان ایران و اخلاق ستوده قوم آن که غالب مورخین قدیم ذکر کرده‌اند، درک میکرد که دین زرتشتی نباید این طوری که مدعیان نوشته‌اند باشد. این حال اسفناک بهمین منوال ادامه داشت تا اینکه در این سالهای اخیر، احساسات ملی ایرانیان روی بازدیاد نهاد و عموما بیاد مفاخر خود افتاده‌اند و مستقیماً از خود کتب دینی زرتشتی جویای اخلاق ایران باستان شدند. از پرتو این احساسات قسمتی از کتاب مقدس اوستا بزبان فارسی تفسیر گردیده و حقیقتی کشف گشته، خط بطلانی بگفتار مدعیان متعصب کشیده شده‌است. اینک از مطالعهٔ این کتاب که مؤلف دانشمند آن آقای دینشاه ایرانی که خود پیرو آئین کهن و کاملا بتعلیمات پیغمبر ایران آشناست، از برای هر ایرانی نژاد بخوبی ممکن است بداند که آباء و اجدادش خدای یگانه میپرستیدند یا بقول مدعیان آتش معبود آنان بوده. کلیهٔ مطالب این کتاب مستند است بخود اوستا که در عهد هخامنشیان و اشکانیان و ساسانیان نیز همین مطالب در آن مدون بوده و پس از استیلای شوم عرب، تصرفاتی در کتاب مقدس روی نداده، فقط بدبختانه قسمت مهم آن دستبرد تعصب و حوادث روزگار و پیش آمدهای ناگوار شده‌است. گذشته از اوستا، کتیبه‌های خطوط میخی شاهنشاهان هخامنشی که تا باندازه‌ای گویای اخلاق پاک ایران قدیم است، ممد صحت مندرجات این کتاب است. این خطوط میخی که هم از عهد داریوش بزرگ (۵۲۲-۴۸۶) تا عهد اردشیر سوم هخامنشی (۳۵۹-۳۳۸ پیش از میلاد) در کوههای بهستان (بیستون) و الوند و ابنیهٔ شوش و پارس نقش بسته شده، بهمان ترکیب اصلی خود بجاست. همچنین از مندرجات کتب عدیده پهلوی و پازند مثل دینکرد و بندهش و زادسپرم و مینو خرد و اردای ویرافنامه و شایست لاشایست و دادستان دینیک و شکند گمانیک ویجار و اندرزنامهٔ آذربد مهر اسپند و پتت ایرانیک و بهمن یشت و غیره در این کتاب استشهاد شده است. برخی از مطالب کتب دینی پهلوی که غالباً در قرون وسطی جمع آوری شده، در اوستای حالیه نیز موجود است و برخی دیگر آن از قسمتهای مفقود شده اوستاست و یک رشته از مطالب این کتب پهلوی نیز سنتها و داستانها و احادیثی است که از زمان بسیار قدیم در میان ایرانیان شایع بوده و دارای علائم قدیمی است و تصرفات قرون متأخر کمتر در آنها احتمال برده میشود. گذشته از این اسناد بومی، اخبارات مورخین و نویسندگان قدیم یونان و رم و بیزانس و سوریه و ارمنستان که از قرن پنجم پیش از مسیح تا قرون وسطی، شاهد برخی از مسائل دینی مزدیسناست، در این کتاب ذکر شده‌است. چنانکه ملاحظه میشود مؤلف دانشمند، تمام وسائل موجوده را از برای روشن نمودن مطالب این کتاب بکار برده و در کمال مهارت در هر مبحثی از برای نمونه بطور اختصار بذکر یک دو فقره اسنادو شواهد فوق پرداخته است. از مطالعه این کتاب بخوبی میتوان دریافت که اصول تعالیم پیغمبر ایران در مدت تقریباً سه هزار سال در کلیه متب دینی زرتشتی تغییر نکرده، چه همین اصول در گاتها که سرودهای مقدس خود مؤسس دین است و زمان انشاء آن بعقیدهٔ اکثر دانشمندان ایران‌شناس بیش از هزارسال پیش از مسیح است، با مندرجات اجزاء دیگر اوستا که چند قرن پس از عهد حضرت زرتشت انشاء شده و با مندرجات کلیهٔ کتب دینی پهلوی و پازند که در قرون وسطی تألیف شده و با مندرجات کتب روایات که در قرن هجدهم میلادی تدوین آنها بزبان فارسی انجام یافته مطابق است.
قرائت این نامه با این همه اسناد قدیم و معتبر، اشتباه هزارساله را از ما رفع کرده، نمودار اخلاق پاک نیاکان پارسا و نامدار ما و گواه آئین نیک مزدیسناست.

پورداود
برلین ۲۶ فروردین ۱۳۰۹ = ۱۵ آوریل ۱۹۳۰

***
انجمن ایرانشناسی.
اسفندماه۱۳۹۳خورشیدی=اسفندماه۲۶۲۶مادی



پیشنهاد کتاب: خرّمشاه؛ کنفرانسهای پورداود در هندوستان


خرّمشاه
کنفرانسهای پورداود در هندوستان
راجع بآئین و تاریخ و لغت ایران قدیم
از سلسله انتشارات انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی
۱۱۲ صفحه بزبان فارسى، قطع رقعی با جلد شوميزى

شناسنامه ى كتاب برابر نسخه ى اصلى آمده است، تا براى بدست آوردنش از كتابخانه ها سودمند افتد.

خرمشاه
خرّمشاه





















فهرست مندرجات

۱  دیباچه - معارف/۳
۲  اودواده - ایرانشاه؛ تعریف ده اودواده و معبد ایرانشاه/۱۲
۳  نطق در مدرسه اودواده: ایران وطن قدیم و مقدس پارسیان/۱۷
۴  مدرسه آتربان در اندری: پیشوایان دین زرتشت در قدیم/۲۱
۵  تقویم و فرق آئین مزدیسنا/۲۸
۶  قصیده؛ فرور داریوش/۳۷
۷  ترجمه انگلیسی قصیده فرور از دینشاه جی جی باهای ایرانی/۳۹
۸  زبان فارسی و لزوم آموختن آن/۴۴
۹  فروردین - فروهر - فروشی؛ معنی و وجه تسمیه ماه اول سال بفروردین/۵۴
۱۰  دروغ و راستی در ایران قدیم و اوستا (تاریخی و اخلاقی)/۶۱
۱۱  قصیده جم؛ مظمونش از اوستا استخراج شد/۷۴
۱۲  ترجمه انگلیسی قصیده جم از دینشاه جی جی باهای ایرانی/۷۷
۱۳  ایران قدیم (تاریخ) تا استیلای عرب/۸۲
۱۴  ایران نو (تاریخ) از زمان استیلای عرب تا بامروز/۹۵
۱۵  غلطنامه؛ تصحیح اغلاط مطبعه*

*****
تصاویر
۱  دروازه قصر خشایارشا در پرسپولیس/۳۸
۲  تالار قصر خشایارشا در پرسپولیس/۷۴

*****

همه این کنفرانسها بزبان گجراتی ترجمه گردید و در مقارن اوقاتیکه تاریخ آنها در بالای مقالات معین است در جراید و روزنامه‌های بمبئی مثل قیصر هند و جام جمشید مندرج گردید و بعضی از آنها نیز جداگانه بطبع رسید.

*****

خرمشاه دهی است در ربع فرسخی از طرف مغرب شهر یزد. اهالی آن پانصد زرتشتی و یک صد نفر مسلمان هستند.*
*از دیباچه: بقلم استاد پورداود

انجمن ایرانشناسی.
اسفندماه۲۶۲۶مادی=اسفندماه۱۳۹۳خورشیدی

۱۳۹۳ بهمن ۲۰, دوشنبه

پیشنهاد کتاب: فرهنگ ایران باستان؛ نگارش: پورداود



فرهنگ ایران باستان
فرهنگ ایران باستان
نگارش: پورداود
بخش نخست
انتشارات دانشگاه تهران
گنجینه آثار استاد پورداود
زیر نظر دکتر بهرام فره وشی
شماره ۳
چاپ سوم
تهران ۲۵۳۶ شاهنشاهی
شماره ۱۵۴۲ / شماره مسلسل ۲۰۲۶
۳۷۰ صفحه بزبان فارسی، قطع وزیری با جلد شومیزی
چاپ های دیگر:
چاپ اول ۲۵۰۶ شاهنشاهی=۲۵۵۹ مادی=۱۳۲۶ خورشیدی
چاپ دوم ۲۵۳۵ شاهنشاهی

چاپ و صحافی این کتاب در آذرماه ۲۵۳۶ شاهنشاهی در چاپخانهٔ مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران به پایان رسید.

شناسنامه ى كتاب برابر نسخه ى اصلى آمده است، تا براى بدست آوردنش از كتابخانه ها سودمند افتد.


فهرست مندرجات

حروف لاتینی که درمقابل برخی از حروف فارسی و عربی برگزیده شده‌است/ یک
کتابهایی که از آنها در این نامه استفاده شده‌است/ دو-هجده
دیباچه/ نوزده-بیست و شش
میهن/۱-۱۶
(واژهٔ میهن در اوستا۳-۹؛ میهن جزء نامهای شهرها۹-۱۲؛ لغت میهن در ادبیات فارسی۱۲-۱۴)
دساتیر/۱۷-۵۱
(لغتهای ساختگی دساتیر در آثار متأخرین۲۱-۲۵؛ دساتیر چیست و از کجا پیدا شده۲۵-۲۹؛ مندرجات دساتیر و پیغمبران دساتیر۳۱-۳۶؛ نمونه‌ای از جملات دساتیر۳۷-۳۸؛ نمونه‌ای از دستور آسمانی دساتیر۴۱-۴۳؛ چگونه لغتهای دساتیر ساخته شده۴۶-۴۷؛ چند لغت از دساتیر۴۷-۴۸)
نامهای دوازده ماه/۵۲-۸۴
(فروردین۵۳-۵۵؛ اردیبهشت۵۵-۵۷؛ خرداد۵۷-۵۸؛ تیر۵۸-۵۹؛ امرداد۵۹-۶۰؛ شهریور۶۰-۶۲؛ مهر۶۲-۶۵؛ آبان۶۵-۶۹؛ آذر۶۹-۷۰؛ دی۷۰-۷۲؛ بهمن۷۲-۷۸؛ اسفند۷۸-۸۴)
واژهٔ فرهنگستان/۸۵-۹۰
(وجه اشتقاق فرهنگ۸۵-۸۷؛ پیوستن کلمهٔ ستان باسم معنی و ذات۸۷-۹۰)
رادی/۹۰-۱۰۲
(رادی در اوستا۹۲-۹۶؛ رادی در نوشتهای پهلوی۹۷-۹۹؛ دهش و رادی در جشنهای دینی۹۹-۱۰۱)
دبیری = خط/۱۰۲-۱۷۷
(مناسبات ایران زمین با بابل و آشور۱۰۲-۱۰۶؛ وجه اشتقاق واژهٔ دبیری۱۰۹-۱۱۳؛ خط در داستان ایران۱۱۴-۱۱۶؛ سومر و اکد۱۱۶-۱۲۸؛ خط میخی هخامنشی۱۲۸-۱۳۲؛ الفبای فینیقی۱۳۲-۱۴۳؛ الفبای یونانی۱۴۳-۱۵۰؛ الفبای آرامی۱۵۰-۱۶۱؛ سریانی۱۶۱-۱۷۷)
خرفستر (جانوران موذی)/۱۷۸-۲۰۱
جانوران در دین برهمنی۱۷۹-۱۸۰؛ جانوران در دینهای دیگر۱۸۰-۱۸۰؛ دستور دینی دربارهٔ خرفستران در اوستا۱۸۱-۱۸۹؛ خرفستران در نوشتهای دینی پهلوی۱۹۰-۱۹۴؛ خرفستر کشتن ایرانیان بنا باخبار نویسندگان یونانی و رمی۱۹۴-۱۹۵؛ نامهای  خرفسترانی که در اوستا بجا مانده است۱۹۷-۲۰۱)
سگ/۲۰۲-۲۱۹
(سگ در تاریخ۲۰۵-۲۰۷؛ وجه اشتقاق کلمهٔ سگ۲۰۷-۲۰۹؛ سگ در اوستا۲۱۰-۲۱۷؛ سگ در نوشتهای پهلوی۲۱۷-۲۱۹)
اسب/۲۲۰-۲۹۵
(اسپست۲۲۳-۲۲۴؛ نامهائی که با واژهٔ اسب ترکیب یافته۲۲۷-۲۲۹؛ کششو (Kassites)۲۳۳-۲۳۴؛ اسب نزد مصریها و اقوام دیگر قدیم۲۳۵-۲۳۹؛ گردونه و سکها (Scythes)۲۳۹-۲۴۲؛ اسب و گردونه در اوستا۲۴۳-۲۵۶؛ اسب در نوشتهای پهلوی و پازند و پارسی۲۵۶-۲۶۶؛ اسب در کارنامهٔ ایران باستان۲۶۶-۲۷۹؛ نسا: پرورشگاه اسبها۲۸۰-۲۹۵)
شاهین = آله/۲۹۶-۳۱۴
(وجه اشتقاق۲۹۶-۲۹۹؛ عقاب در تاریخ ایران۲۹۹-۳۰۲؛ شاهین یا عقاب در اوستا۳۰۲-۳۰۸؛ سیمرغ۳۰۸-۳۱۳؛ همای۳۱۳-۳۱۴)
خروس/۳۱۵-۳۲۸
(اشتقاق۳۱۵-۳۱۷؛ خروس در اوستا و نوشتهای پهلوی۳۱۷-۳۲۲؛ خروس در حدیث و داستان و تاریخ۳۲۳-۳۲۸)
ملحقات/۳۲۹-۳۳۷
(دساتیر، آذر کیوان و پیروان وی۳۲۹-۳۳۴؛ اسپست۳۳۵-۳۳۶؛ برنج۳۳۵-۳۳۶؛ (Pylae caspiae)دروازه یا تنگهٔ کسپسین ( ۳۳۶-۳۳۷)
فهرست نامهای برخی از خاندان و کسان و پروردگاران و نامه‌ها و جاها/۳۳۸-۳۵۷
واژه‌های اوستایی و فرس هخامنشی که در این نامه بکار رفته است/۳۳۸-۳۶۴
چند واژهٔ پهلوی که در این نامه بکار رفته است/۳۶۴-۳۶۵
برخی از واژه‌های فارسی که ریشه و بن آنها دراین نامه یاد شده است/۳۶۵-۳۷۰
غلطنامه/۳۷۱-۳۸۰

***

دیباچه
بنام دادار بخشاینده و مهربان

در این نامه کوششی شده که برخی از آثار فرهنگ یا تمدن ایران باستان نموده شود. دورهٔ این فرهنگ از آغاز تاریخ ایران تا پایان پادشاهی خاندان ساسانیان است. در این زمینهٔ پهناور که بیش از هزار و پانصد سال گردش زمانه بر آن گذشت و بیش از هزار و سیصد سال از آن روزگاران دور ماندیم، بیاد آوردن گذشته ها آسان نیست. پس از دست یافتن تازیان بایران و پیش آمدن گزندهای سهمناک دیگر چون یورش مغول و تاخت و تاز تتار، هیچ چیز در این کشور آنچنان که بود بجای نماند. آنچه داشتیم از این آسیبهای اهریمنی رنگ و روی دیگر بخود گرفته پراکنده و پریشان گردید یا اینکه یکسره نابود شد. از میان این فرو ریختگیها گذشتن و راهی بسوی آثار پیشینیان جستن و آنها را بدرستی بازشناختن و از فرهنگ و زندگی نیاکان نام و نشانی یافتن، راهی است بس ناهموار و کاری است بس دشوار. اما از این سختیها نباید هراسید و دست از دامن کوشش کشید. این کار هرچند پر رنج و فرا آوردهٔ آن ناچیز باشد، باز بآن میارزد که در این روزگار تیره و تار روزنه‌ای از ایران باستان بروی فرزندان این مرز و بوم بگشاییم و راه و رسم نیاکان نامدار را بنمایانیم تا پی گم شدهٔ خود روند و میراث مقدس پدران خویش جویند. راست است که پس از پیمودن راه پر پیچ و خم و در نوردیدن ویرانها و گذشتن از بیغولها و مغاکها که ایران کنونی را از ایران باستان جدا میسازند و رسیدن بسرزمین مقصود، شاید ره آورد باندازه‌ای نباشد که پاداش رنج فراوان گردد و ارمغانی که نمودار یکی از آثار تمدن ما باشد، ناچیز بنماید ولی باید با آنچه بدست آوریم خوشدل باشیم و گرامی داریم و بدانیم سفال پاره‌ای از زمان سرافرازی گرانبهاتر از اندوختهٔ زر و سیم روزگار خواری و سرافکندگی است. امید است راهروان دیگر بنوبهٔ خود بیشتر کامیاب شوند و ره‌آورد آنان شایسته‌تر باشد. شک نیست که فرشتهٔ نگهبان خاک ایران، سپندارمذ، در کمال امانت یادگارهایی از نیاکان ما در تک خاک این دیار نگاهداشته و رفته رفته بدست جویندگان خواهد سپرد و بسرمایهٔ ملی ما خواهد افزود. هر آن روزیکه این گنجهای نهفته از زیر خاک بدر آیند، اسناد بیشتری از آثار تمدن دیرین این سرزمین در دست خواهیم داشت. اسنادیکه امروزه دربارهٔ فرهنگ باستان در دست داریم عبارت است از اوستا، نامهٔ مینوی این کشور و سنگ نپشتهای شاهنشاهان هخامنشی و کتیبه‌های پادشاهان بابل و آشور و کتیبه‌های شاهان ساسانی و سکه‌ها و مهرهای هخامنشیان و اشکانیان و ساسانیان و شهریاران دیگر ایران زمین بزرگ و توراة و نامه‌های سریانی و نوشتهای پهلوی و کتابهای نویسندگان یونان و روم و بیزانس و آثار کتبی نویسندگان ارمنی و چینی و ایرانی و عرب و آثار و لوازم زندگی که تا بامروز از زیر خاک پیدا شده و بناهای فروریخته که از روزگاران هخامنشیان و اشکانیان و ساسانیان بجای مانده و بسیاری از آداب و رسوم که در سراسر ایران هنوز پابرجاست و بخوبی یادآور تمدن پارینه است و جز اینها. چنانکه دیده میشود باز باندازه‌ای سند در دست داریم که تا باندازه‌ای نمودار تمدن این مرز و بوم و گواه زندگی مردمان پیشین آن باشد. از هر یک از این مآخذ گوناگون میتوان مطلبی بیرون کشید و راهی بسوی کاخ تمدن جست اما جوینده باید پایه‌ٔ اعتبار این اسناد را بشناسد و همهٔ آنها را از گواهان راستگو نشمارد و بداند در مآخذ بیگانه تا بچه اندازه کینه و دشمنی راه داشته است. تمدن یا فرهنگ ملتی عبارت است از دین و آیین و رسم و جشن و ساختمان و پوشاک و خوراک و کشاورزی و پرورش چهارپایان و بازرگانی و سپاه و اسلحه و دستگاه دولتی و قانون مدنی و خط و صنعت و صدها لوازم زندگی یعنی آنچه که امروزه از لوازم زندگی قومی بشمار است در پارینه هم کم و بیش بود بهر یک از اینها که بپردازیم، بیکی از آثار تمدن آن قوم پی میبریم. دربارهٔ فرهنگ ایران باستان در برخی از این مسائل مأخذ ما رسا نیست و یا گنگ و پیچیده است و در برخی دیگر گویاتر و روشن تر است. در سخن از این مسائل یعنی مسائلی که کم و بیش بآنها دسترسی بوده، همان روشی که نگارنده در گزارش (تفسیر) اوستا برگزیده، دنبال گردید: در هر جا که مناسب مینمود بتاریخ و دین و لغت ایران باستان هم پرداخت. در این نامه مقاله‌ایست دربارهٔ کتاب (دساتیر) راست است که این کتاب پیوستگی با فرهنگ باستان ندارد، چون در بسیاری از موارد از لغت و آیین سخن داشتیم، ناگزیر میباید دساتیر را بشناسیم تا زبان و آیین آن که هر دو ساخته گروهی مالیخولیائی سرزمین هند است در زمان اکبرشاه، شناخته شود و آن را که از رسواییهای این سه قرن اخیر است در ردیف اسناد سه هزارسالهٔ ایران بشمار نیاوریم.
یادداشتهای نگارنده دربارهٔ فرهنگ ایران باستان که بصورت چند مقاله در آمده در این جلد انتشار مییابد، منحصر باین مختصر نیست. امیدوارم بیاری خداوند جلد دوم و سوم این نامه بدسترس دوستاران ایران باستان گذاشته شود و تا باندازه‌ای بپایهٔ فرهنگ دیار دیرین خود پی بریم و دریابیم که این فرهنگ، ارزش فرهنگ جهانی دارد، چه ایرانیان در رساندن تمدن مخصوص خود و تمدن اقوام کهنسال دیگر، بجهانیان، میانجی برازنده و خوبی بودند.
در هنگام کشورگشایی مادها، از پایان سدهٔ هشتم پیش از میلاد و از پی آنان با سر کار آمدن هخامنشیان، ایرانیان بسرزمینهای باستانی مانند ایلام و آشور و بابل و آسیای صغیر و سوریه و مصر و بخشی از هند دست یافتند و تمدن  ایرانی دوش بدوش تمدن اقوام دیگر قدیم از کرانهٔ سیحون و مرز چین تا حبشه و نوبه و از کرانهٔ سند تا دریای اژه Egée بگردش درآمد و تا هفت سده پس از میلاد هم راه خود پیمود و در همه جا آثاری بجای گذاشت و هنوز میتوان برخی از آنها را نشان داد. بویژه نفوذ مزدیسنا در دینهای بزرگ و خرد کنونی یکی از آثار مهم آن دوران است. غرض از نگارش این نامه نمودن آثار همین فرهنگ است با سند و مأخذ نه گزاف‌گویی و آمیختن حس و غرور ملّی بوقایع علمی و تاریخی. آری دیار خاموش کنونی روزی مشعلدار تمدن شرق و غرب جهان بود و در انتشار آن سهمی بسزا داشت و یکی از عوامل مهم تمدن گیتی بشمار است. با صدها گزندی که باین مرز و بوم رسید، نمیتوان دریافت که چگونه روزی ایران آبادان و از فروغ ایزدی برخوردار بود و میتوانست روشنی و فروغ هم بدیگران رساند هرچند تندبادهای حوادث روزگار چراغی را که ایرانیان دلیر و پارسا در این میهن بر افروختند، خاموش ساخت، اما هنوز در آثار پراکنده و پریشان آنان در کاخ تاریخ جهان روشن است آنچنان که میتوان روزگار درخشان گذشته را دید و راه تاریک روزگار آینده را با آن روشن روشن ساخت.
اگر نگارندهٔ کم مایه بتواند در این زمینه راهی بسوی فر و فروغ ایران باستان بگشاید و خدمتی بمیهن فرسودهٔ خویش کند، خود را از ایرانیانی خواهد پنداشت که باندازهٔ نیرو و توانایی خود تکلیفی بجای آورده باشد شاید برخی از خوانندگان این نامه بپرسند: چرا پیش از انجام کار تفسیر اوستا بتألیف دیگری پرداختی؟
تو کاری که داری نیاورده سر/ چرا دست یازی بکار دگر
گذشته از اینکه اوستا هم یکی از گرانبهاترین و کهنترین آثار فرهنگ ایران باستان است، تاریخچهٔ کاری که با شوق سرشار بآن دست بردم و با افسوس و دریغ فراوان دستم از آن کوتاه مانده این است:
پس از سالها مطالعه در زمینهٔ مزدیسنا، در مهرماه ۱۳۰۴ خورشیدی بهند رفته در بمبئی مرکز پارسیان، هوای ناسازگار آنجا را بردباری کرده بتفسیر اوستا پرداختم و در همانجا با کار و کوشش شبانه‌روزی گاتها و نخستین جلد یشتها را انتشار دادم. در خردادماه ۱۳۰۷ پس از برگشت بآلمان بتفسیر بخشهای دیگر اوستا دست بردم و در سه جلد که عبارت باشد از دومین جلد یشتها و خرده اوستا و نخستین جلد یسنا بانجام رسانیدم و مانند دو جلد نامبردهٔ پیش در بمبئی انتشار یافت جلد دوم یسنا را در هشتم اردیبهشت ۱۳۱۴ خورشیدی (=۲۹ آوریل ۱۹۳۵ میلادی) از برلین برای چاپ به بمبئی فرستادم و تاکنون دوازده سال از آن تاریخ میگذرد هنوز آن کتاب که شامل تفسیر بیست و چهار فصل یسنا و بیست و چهار فصل ویسپرد میباشد در گوشه‌ای از بمبئی مانده‌است پس از تفسیر چهار بخش از اوستا و سر آمدن چندین سال و بهتر شناختن نامهٔ آسمانی، دریافتم گاتها که دشوارترین بخش اوستاست آنچنانکه باید بفارسی درنیامده و حق این کهنترین آثار کتبی ایران و سراسر جهان ادا نشده بود از اینرو بتفسیر دومی آن پرداختم و با کوشش و رنج بسیار کار آن را بپایان رسانده در ۱۳ مهرماه ۱۳۱۶ خورشیدی (= ۴ نوامبر ۱۹۳۷ میلادی) به بمبئی فرستادم. نیمی از کار تفسیر وندیداد که آنهم بخشی است از اوستا در برلین ساخته شده و امید داشتم که در همانجا بانجام رسانم و آنچه در نه جلد تفسیر اوستا ناگفته مانده در جلد دهم گفته آید تا آنچنانکه باید بآیین مزدیسنا برخوریم اما دولت ایران آن وقت اجازه نمیداد که پولی از ایران بخارجه فرستاده شود. بناچار پس از سالهای بلند از اروپا رخت بربسته در روز ششم اردیبهشت ۱۳۱۷ وارد شدم. چنانکه دیده میشود عمری در سر تفسیر اوستا سرآمد و پس از گذشتن هزار و سیصد سال نخستین بار نامهٔ آسمانی این کشور بفارسی کنونی گردانیده شده‌است. شاید هم دیگر کسی باین زودیها پیدا نشود که از همه چیز بگذرد و عمر گرانمایه خود را در معنویات سرآورد. مجلدات این تفسیر که دارای مقالات بسیار و یادداشتهای بیشمار است رویهمرفته بیش از سه هزار صفحهٔ بزرگ است اما پایان کار: جلد دوم یسنا، چنانکه یاد کردم در بمبئی است و هنوز بچاپخانه هم نرفته است و جلد وندیداد همچنان نیمه کاره  مانده است اگر هم باتمام میرسید ناگزیر بایستی بهند بفرستم و همانجا بماند و رفیق گوشهٔ عزلت جلد دوم یسنا شود زیرا در ایران وسایل طبع کتابی که در بسیاری از موارد باید واژه‌های اوستایی و پهلوی بخط اوستایی و پهلوی نوشته شود ممکن نیست. دومین تفسیر گاتها را پس از ماندن سالها در بمبئی شروع بچاپ کردند تا اینکه جنگ بزرگ دومی از پی رسید و در هنگام شش سال نبرد سهمگین نمونه‌ها راه دور پیموده از برای تصحیح بنظر نگارنده میرسید و برمیگشت و بسا هم در راه گم میشد. پس از سالها انتظار که کار آن ساخته و پرداخته شد و بایستی از زندان چاپخانه آزاد شده بگردش افتد، آسیب دیگری فرا رسید، آن چاپخانه در ۲۸ تیرماه ۱۳۲۴ (= ۱۹ ژوئیه ۱۹۴۵) آتش گرفت و آن تفسیر هم بدم آتش سوزان رفت. این تفسیر دومی گاتها که در دو جلد است، رویهمرفته بیش از هفتصد صفحه بزرگ است. نخستین بخش آن دارای متن اوستایی و ترجمهٔ فارسی و چند مقاله و توضیحات است. بخش دوم آن دارای دو هزار و یکصد و پنجاه و هشت (۲۱۵۸) یادداشت است و خود جداگانه یک فرهنگ (قاموس) اوستایی است. در این دو سال گذشته چندین بار دوستان از بمبئی بنگارنده نوشته‌اند که شاید بتوانند چند جلدی از تفسیر دومی گاتها را از میان چندین هزار جلد سوخته نجات دهند اما تاکنون اثری از این رستگاری ندیدم. نگفته خود پیداست که تا چه اندازه تلخ و ناگوار است اینچنین حاصل کوشش عمری را از دست دادن. با زیانی که در این گزند اهریمنی بردم و با آزردگی و افسردگی که دچار آن شدم، و با کوتاه آمدن دوستان بمبئی در انتشار مجلدات دیگر این تفسیر، باز نخواستم در ادای تکلیف خود نسبت بهم میهنانم کوتاه آیم و خدمت ناچیز خود را در انتشار این نامه دریغ دارم. این نامه که بهمت دوست پاک سرشتم آقای ارباب شاهجهان گودرز و برادران از اعضاء انجمن زرتشتیان تهران بطبع رسیده مایهٔ درود و سپاسگزاری نگارنده است. از خداوند خواستارم که این راد مردان را پاداش نیک دهاد و از زندگی خوش و سرافراز برخوردار کناد. همچنین از انجمن زرتشتیان تهران و رئیس ارجمند آن دوست گرامیم آقای ارباب رستم گیو نمایندهٔ مجلس سپاسگزارم. کار تصحیح این نامه با آقای محمد دبیرسیاقی و آقای محمدکیوان پورمُکری بوده که هریک بنوبهٔ خود رنجی بردند و وقتی صرف کردند. از این دو شاگرد فاضلم سپاسگزارم و امیدوارم هماره در اینگونه خدمات کامیاب گردند. موضوع برخی از مقاله‌های این نامه در سالهای پیش در چند مجله انتشار یافت اما هیچیک از آنها بآن صورت باقی نمانده و مطالبی بآنها با ذکر مأخذ افزوده گردیده‌است. امید است این نامه مقبول افتد و نگارنده را بانتشار جلد  دوم و سوم آن دلگرم سازد و تا باندازه‌ای آسیبی که در هند بمجلدات تفسیر اوستا رسیده جبران شود.
مر امید راهست دامن فراخ / درختی است بررفته با برگ و شاخ
هر آنگه که شد خشک شاخی بر اوی / بروید یکی نیز با رنگ و بوی
(اسدی طوسی)

پورداود
تهران امردادماه ۲۵۵۹ مادی = ۱۳۲۶ خورشیدی*

از تاریخ مادی که سال گشایش نینوا، پایتخت آشور بدست سومین پادشاه ماد هووخشتر (Huvakhshatra(Cyaxares در بخش دوم این نامه سخن خواهیم داشت.

انجمن ایرانشناسی.
بهمن‌ماه۲۶۲۶مادی = بهمن‌ماه۱۳۹۳خورشیدی