‏نمایش پست‌ها با برچسب کتابخانه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب کتابخانه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ مهر ۳, جمعه

کتاب و کتابخانه‌های ایران باستان؛ بخش نخست


«متن سخنرانی آقای دکتر ذبیح‌الله صفا در انجمن فرهنگ ایران باستان»
نشریهٔ انجمن فرهنگ ایران باستان - دوره ۱- اسفندماه ۱۳۴۱ شماره ۱

آقای دکتر ذبیح‌الله صفا
کتاب و کتابخانه های ایران باستان
بخش نخست
آقای دکتر ذبیح‌الله صفا

همانطور که حضار محترم استحضار دارند موضوع سخنرانی بنده کتاب و کتابخانه در ایران قدیم است. بنده معتقد بوجود یک سرحد و دیوار فاصلی بین ایران قدیم و ایران مابعد قدیم نیستم و نظرم اینست که تمدن ایران، خواه قدیم و خواه متوسط  یا جدید، یک سلسله مرتبط و ناگسسته را تشکیل میدهد. چه باوجود حوادثی که در زندگی یک ملت روی میدهد، هر قدر دشوار و سخت باشد، مادام که آن ملت بجا ماند و هستی و وحدت خود را حفظ کند، نمیتوان در رشتهٔ فرهنگ و تمدن آن ملت قائل بگسستگی و حد فاصل شد - اگر پارگی در سلسلهٔ فرهنگ ملتی بوجود آمد آن ملت ناچار باید ماهیّت خود را از دست بدهد ولی ما می‌بینیم که خوشبختانه در مورد ملت ما اینطور نیست - ملت ایران مورد حملات بزرگ و سخت قرار گرفت، بزرگترین حوادث را تحمل کرد ولی وحدت و موجودیت خود را حفظ نمود. یکی از این حملات حمله زردپوستها و یا درستر بگویم یک رشته حملات زردپوستها بود که از قرن پنجم هجری شروع شد و تا مدتی ادامه پیدا کرد تا بحمله تاتار منجر شد و این حمله خود از بزرگترین مصائبی بود که برای بشر پیش آمد. چنین مصیبتی و چنین حملاتی اصلاً در دنیا سابقه نداشته و برای ملل دیگر پیش نیامده، ولی با همه اینها ایرانیها مقاومت کردند و نگذاشتند فرهنگ آنها پاره شود و وحدت خود را چه از لحاظ نژاد و چه از جهت فرهنگ و زبان حفظ کردند.
بنابراین اگر در تاریخ ایران در ازمنه مختلف از لحاظ فرهنگ تفاوتی وجود داشته این تفاوت اساسی نیست. بدینمعنی که این تفاوت از جهت تغییرات اساسی که موجب ایجاد ملت جدید و یا فرهنگ جدید گردد نمیباشد، بلکه این تغییرات تحولاتی است که در طول تاریخ ملت ایران پیش آمده و آنرا بچند مرحله ( و نه چند دوره ) تقسیم نموده‌است. ما مشابه این تحولات را در مورد زبان ملت ایران مشاهده میکنیم که برای آن میشود چند مرحله تشخیص داد. همانطور که اشاره شد این تحولات نمیتواند ملت تازهای را ایجاد کند و یا در تاریخ یک ملت، فرهنگ فرزندان را از فرهنگ پدران جدا نماید. اینست که بنده هیچوقت فکر نمیکنم که مثلاً حمله یونانیها با تمام خشونت آن و با همه زحماتی که یونانیها کشیدند موفق شده باشد که فرهنگ ایران را محو کرده و یا فرهنگ دیگری جانشین آن کند. همینطور حمله عرب با همه زحمتی که کشید تا فرهنگ ایران را درهم کوبد و تمدن اسلامی را جایگزین آن نماید موفق نشد و زحمات زردپوستها نیز با همه ویرانیها که کردند و مجاهداتی که در نابودی ایران بکار بردند اثر قاطعی نکرد – هیچکدام موفق نشدند ما را تغییر دهند و از صورت ملتی بصورت ملت دیگری درآورند. فقط توانستند تحولاتی بوجود آورند و ما را از مرحله‌ای از زندگی بمرحله دیگری وارد کنند.

این وقایع و حوادثی که برای ملت ایران پیش آمد، طبعاً موجب شد که مقداری از آثار ایران قدیم در گیر و دار حوادث از میان برود و عده زیادی از افراد مردم ما در گیر و دار وقایع نابود شوند و ضمناً چیره‌گران مقداری از زحمات ما را بنام خود درآوردند و این امر ضرری از لحاظ تحقیق و مطالعه و استنتاج از مطالعات درباره تمدن ایران را ببار آورده‌است. بطور مثال عرض میکنم بعد از حمله عرب و در نتیجهٔ غلبه تمدنی یعنی (تمدن اسلامی) بر تمدنی دیگر (یعنی بر تمدن ایرانی عهد ساسانی) بسیاری از سرمایه‌های تمدن قبلی باسم تمدن بعدی درآمد و حتی اگر خود این تمدن نخواسته باشد، عملاً اینطور شده‌است و عملاً در تاریخ این امر صورت گرفته‌است. در این مورد میتوان از راههای مختلف مطالعه کرد، یعنی از راه ادبیات و از راه علوم و از راه صنایع و حرف و امثال آنها، مثلاً موقعی که مسلمین بر ممالکی در خاور و خاور نزدیک غلبه پیدا کردند، در این ممالک مقدار زیادی مراکز علمی وجود داشته‌است، مخصوصاً در شهرهایی مانند نصیبین و رها و حران و تیسفون و سلوکیه و شهرهای خوزستان مثل جندی شاهپور تا حدود سمرقند، عده زیادی مراکز علمی وجود داشته‌است و این مراکز یا بزبان سریانی کار میکردند و یا بزبان پهلوی و بزبانهای محلی دیگر و آثاری داشتند. علمائی که در اینجاها کار میکردند بعد از غلبه اسلام و بعد از مرکزیت و قدرت سیاسی و اقتصادی بغداد، غالباً باین شهر منتقل شدند و زبان عربی را بعنوان زبان علمی اختیار کردند. چه بر اثر تسلط اسلام زبان عرب طبعاً یک زبان سیاسی و علمی شد و در نتیجه آثاری که این علما قبلاً بزبانهای سریانی و پهلوی مینوشتند، بعد از دورهٔ منصور دوانیقی معمولاً بزبان عربی نوشته شد. مثلاً تمام آثاری که علمای معروف جندی شاهپور بسریانی داشتند و همه آثاری که در مراکزی مانند اهواز و غیره بپهلوی نوشته میشد بزبان عربی منتقل گردید و یا اگر خواستند بعد از آن چیزی بنویسند بزبان عربی مینوشتند. نتیجه چه شد؟ نتیجه این شد که حاصل زحمات مردمی که پیش از تسلط اسلام در مراکز مختلف سرگرم مطالعه در علوم مختلف بودند بنام تمدن اسلامی و بنام عرب درآمد.
این وقایع برای ملتها زیاد پیش میآید و برای ملت ایران از همه بیشتر پیش آمده‌است. مملکت ایران معبر اقوام و قبایلی مختلف و معبر حمله‌های متعدد بوده و حتی در گیر و دار حمله‌ها و هجومهای گوناگون مدتی مجبور شدیم که حکومتهای ملی خود را از دست بدهیم، حمله عرب و تشکیل دوره اسلامی و تمدن اسلامی برای ایران البته نتایج خوب خیلی داشت ولی یک نتیجه بد داشته‌است و آن اینکه بسیاری از کارهای ما در دوره پیش از اسلام و بسیاری از بزرگان ما و متفکران ما در دوره پیش از اسلام را بدست فراموشی سپرد، ما را از آنها و آثار آنها دور و جدا ساخت در حالیکه غالباً آثار آنها بزبان عربی درآمده و بازمانده‌است، بدون اینکه ما بدانیم که از کیست.
برای نمونه و مثال عرض میکنم بسیاری از دانشجویان تاریخ فلسفه ممکن است معتقد باشند که ایرانیان پیش از اسلام مطلقاً افکار فلسفی نداشته و یا اگر داشته ضعیف بوده‌است، بعضی‌ها که بخیال خود منصف‌ترند ممکن است بگویند که ایرانیان پیش از اسلام در زمینه فلسفه کلمات و جملات کوتاهی داشتند در حکم امثال و حکم؛ به اینان ایرادی نیست زیرا وسایل کسب و اطلاع از گذشته‌ها در دست آنها نیست. اگر این وسائل کسب اطلاع بدست میآمد، البته اطلاعات وسیعی از جریان فلسفه در ایران پیش از اسلام میتوانستند داشته باشند.
با وجود این از همین اطلاعات جسته و گریخته و مختصری که امروز در دست داریم میتوانیم باین نتیجه برسیم که در ایران پیش از اسلام، فلسفه در یک حد پیش و پا افتاده‌ای وجود داشته و حتی افکار فلسفی آن دوره در فلسفه اسلامی مؤثر واقع شده‌است. بدین معنی که در تمدن اسلام فلاسفه‌ای را میبینیم که بیشتر عقیده فلسفی خود را بر افکار فلسفی پیش از اسلام مبتنی کرده‌اند. از آن جمله است محمد زکریای رازی طبیب و فیلسوف معروف که در بسیاری از عقاید فلسفی خود تابع ایرانیان قدیم بوده، از آنجمله درباره قدماء خمس که غالب محققان قدیم هم مانند ابن حزم و امام فخر رازی باین امر اشاره کرده و گفته‌اند که ابوبکر محمد بن زکریا اعتقاد بقدماء خمس را از فلسفه ایرانیان گرفته‌است.
همین محمدبن زکریای رازی در بسیاری از مسائل فلسفه و از آنجمله درباره موضوع لذّت مخالف ارسطو است و آنرا امری جسمی و عدمی و عبارت از اعاده بحالت طبیعی خود میداند و حال آنکه ارسطو آن را امری معنوی و وجودی میشمارد. در تمدن اسلامی فیلسوف بزرگ دیگری داریم که صراحتاً میگوید در بسیاری از موارد از فلسفه ایران پیش از اسلام استفاده کرده‌است. او شیخ شهاب الدین سهروردی فیلسوف بزرگ قرن ششم هجری است که در آثار خود اشاره باستفاده از حکمت خسروانی ایرانیان میکند و اصطلاحات او درباره مفارقات و ترتیب آنها مستقیماً مأخوذ از حکمت ایرانیست. این فیلسوف تحت تأثیر نظریهٔ ثنویت ایران، موجودات را بدو دستهٔ اشراقات نوری و غواسق برزخی تقسیم کرد و این همانست که در نظریه مابعدالطبیعی ادیان و مذاهب ایرانی منشأ و ایجاد اندیشه منش نیک و بد (کیش زرتشتی) و نور و ظلمت (کیش مانوی) و اورمزد و اهریمن (کیش زروانی) شده است.

دنبالهٔ افکار محمدبن زکریای رازی را یکی از ارادتمندان او یعنی ابوریحان بیرونی گرفت. ابوریحان از متفکران بسیار بزرگ دنیای قدیم بوده و در بسیاری از موارد با عقاید ارسطو و پیروانش از آنجمله ابن سینا اختلاف نظر داشته‌است. وی نظر بعلاقه‌ای که محمدبن زکریا بمانی و فلسفه او داشت، مدتها کوشید تا یک «بار» از ترجمه‌های کتب مانوی را که از همدان برایش آورده بودند بدست آورد و خود او میگوید:« بعد از این موفقیت پنج کتاب از کتابهای مانی و از آنجمله شاپورگان را خواندم.» باین ترتیب ملاحظه میکنید که یک جریان فلسفی در ایران پیش از اسلام وجود داشته که بعضی از بزرگترین محققان تمدن اسلامی بآن اشاره کرده‌اند و گفته‌اند که این فلسفه ایران پیش از اسلام و فلسفه خسروانی است و از آن استفاده کرده‌اند و نتایج استفاده آنان معلوم است و نشان میدهد که چون عده‌ای روش فلسفی ایرانیان قدیم را دنبال کردند، طبعاً با فلسفه یونانی اختلاف پیدا کرده‌اند. علت اینکه امروز بعضی از ما فکر میکنیم که اگر در دنیا فلسفه‌ای وجود داشته همان فلسفه یونان بوده‌است، اینست که در قرون اخیر تحت تأثیر طرفداران فلسفه یونانی در تمدن اسلام قرار گرفته‌ایم، فلسفه‌ای که در آثار کسانی مانند فارابی و ابن سینا و ابن رشد خودنمائی کرده‌است.
اکنون بسیار معذرت میخواهم که از موضوع بحث کمی دور شدم. مقصود من اینست که مملکت ما چون معبر تاریخی اقوام بوده، گرفتاریهای زیادی در طول تاریخ پیدا کردیم و چند بار لگدکوب اقوام مهاجم گردیدیم و این امر باعث شد که بتدریج از گذشته‌های خود دور افتیم و آنرا فراموش کنیم. نتیجه این امر در تاریخ این شد که ما نسبت بگذشته خودمان که اتفاقاً گذشتهٔ بسیار درخشانی بوده‌است، غافل بمانیم و حتی کار بعضی از ما بآنجا رسید که مطلقاً منکر موجودیت علمی و فرهنگی خود در گذشته بشویم و البته این کمال جهل است. ضمناً باید بگویم در نتیجه این حوادث متمادی که برای ما رخ داد بسیاری از آثار و کتب خود را هم از دست دادیم و حالا بعد از آنکه مدتها بوجود اجداد خود افتخار کردیم میخواهیم بنشینیم و ببینیم این اجداد ما کتاب داشته‌اند یا نه؟ اصولاً باید دید ملتی که سواد و اطلاعات فنی و اطلاعات تشکیلاتی نداشته باشد، ممکن است یک امپراطوری قوی درست بکند و در دنیا مشهور بشود باینکه یکی از بزرگترین ملتهاست؟ قاضی صاعد اندلسی معتقد است ایرانیان اشرف ملل عالم هستند و پادشاهانشان اشرف ملوک بودند. او شرح مستوفائی درباره علوم و آثار علمی ایرانیان میدهد. ملتی که از نخستین بار در عالم تشکیلات اساسی و تشکیلات اداری محکمی ایجاد کرده باشد، نمیتواند تمدن نداشته باشد. هر ملتی که چنین فضائلی داشته باشد عقلاً باید ملت متمدن باشد و دارای آثاری باشد. فعلا از این دلیل عقلی میگذریم و بدلائل نقلی توجه میکنیم تا ببینیم واقعاً آیا دلایلی بر تأیید نظر ما موجود است یا نه؟
از قدیم مأخذی که بما در اینمورد کمک میکند عهد عتیق است یعنی کتب انبیاء بنی اسرائیل. خوشبختانه در این کتابهای دینی در نتیجه روابطی که میدانید بین ملت ایران و ملت اسرائیل بر اثر آزادی فکری هخامنشی ها پیدا شده بود (یعنی در نتیجه آزادی دادن آنان و مختار کردنشان باحداث معابد و انجام دادن تشریفات مذهبی) بارها از ایران و ایرانیان سخن رفته‌است. اینست که ما مقدار زیادی از اطلاعات خود را درباره دوره هخامنشی میتوانیم از کتب عهد عتیق بدست آوریم. در چند کتاب از کتب انبیاء بنی اسرائیل اشاراتی وجود دارد درباره اینکه ایرانیان کتاب و کتابخانه و آرشیو و امثال اینها داشته‌اند و ما اینک بنقل بعضی از آنها مبادرت میکنیم:
در باب چهارم از کتاب عذراء نبی آمده‌است که دشمنان بنی اسرائیل ضمن نامه ای که به ارتخششتا پادشاه ایران نوشتند، گفتند پس چون ما نمک خانه پادشاه را میخوریم ما را نشاید که ضرر پادشاه را ببینیم، لهذا فرستادیم تا پادشاه را اطلاع دهیم تا در کتاب تواریخ پدرانت تفتیش کرده شود و از کتاب تواریخ دریافت نموده بفهمی که این شهر، شهر فنته انگیز است...
اردشیر در جواب نوشت: مکتوبی که نزد ما فرستادید در حضور من واضح خوانده شد و فرمانی از من صادر گشت و تفحص کرده دریافتند که این شهر از قدیم با پادشاهان مقاومت مینموده...
و در باب پنجم از همین کتاب و در باب ششم معلوم میشود که در عهد داریوش، آرشیو نگاهداری فرمانها و نامه‌ها و حتی کتابخانه‌ها در بابل و در ولایت ماد موجود بوده و فرمان کوروش را درباره یهودیان و طوماری که در این باب موجود بوده در کتابخانه‌ای در ولایت ماد یافتند.
باز هم از تواریخ ایام در کتاب استرومردخای نشانی میابیم که نوشته‌است، داستان توطئه دو تن از خواجه سرایان و حافظان پادشاه بر ضد اخشورش و قتل آنها در تواریخ ایام مرقوم شد (استرومردخای باب۲) باز در باب ششم از کتاب استرومردخای نوشته‌است که آنشب خواب از پادشاه برفت و امر فرمود که کتاب تذکره تواریخ ایام را بیاورند تا آنرا در حضور پادشاه بخوانند و در آن نوشته یافتند.
در باب دهم از همین کتاب چنین میخوانیم « اخشورش پادشاه بر زمینها و جزایر دریا جزیه گذارد و جمیع اعمال قوت و توانائی او و تفصیل عظمت مردخای که چگونه پادشاه او را معظم ساخت آیا در کتاب تواریخ ایام پادشاهان ماد و پارس مکتوب نیست؟» چنانکه از این مقولات در مییابیم در آنها چند بار اشاره میشود بیک کتابی باسم تواریخ ایام یا تواریخ پادشاهان و پارس یا تواریخ پادشاهان ماد و پارس و معلوم میشود که حوادث دوره هخامنشیان اعم از امور خارج از مملکت و امور داخل در مملکت و امور دریا و امثال اینها در این کتاب ثبت میشده‌است و این کتابها در جای معینی نگهداری میشده‌است و پادشاهان در مواقع لزوم برای کسب اطلاعات آنها را میگرفتند و از آنها استفاده میکردند.
از این اشارات همچنانکه گفتم بوضوح وجود کتاب و کتابخانه و علاقه بتدوین مطالب و نگاهداری آنها و همچنین محافظت آنها و امثال آنها ثابت میشود. مأخذ دیگری که درباره ایران قدیم در دست داریم اوستا است. تقریباً در حدود هزار و هشتاد سال پیش از میلاد مسیح پیغمبری باسم زرتشت ظهور کرد و او در حقیقت تجدید نظر کننده در آئین ایرانی بود که خود آن با تغییراتی از آئین هندوایرانی بوجود آمده بود.
اثر او و جانشینان او را مجموعاً اوستا مینامند و مسلّم است که همه اوستا اثر مستقیم زرتشت نیست و فقط گاتاها اثر مستقیم اوست و بقیه آنها در ادوار مختلف از حدود ده قرن قبل از میلاد تا حدود چهار قرن قبل از میلاد بتدریج بوجود آمده و همانطور که بتدریج ایجاد میشود تدریجاً هم نوشته میشد.
در اواخر دوره هخامنشیان نسخه عظیمی از اوستا موجود و در کتابخانه سلطنتی محفوظ بوده‌است و در این باره روایاتی از خارج و داخل ایران در دست است. از آن جمله پولینوس مورّخ رومی (قرن اول میلادی) میگوید که هرمیپوس یونانی برای شرح و تفسیر عقاید زرتشت از کتاب او که در بیست مجلد و هر یک حاوی صدهزار شعر بوده استفاده کرد. در نامهٔ تنسر چنین آمده‌است که:
« اسکندر از کتاب ما دوازده هزار پوست گاو بسوخت به استخر هند یکی از آن در دلها مانده بود و آن جمله قصص و احادیث و شرایع احکام ندانستند تا آن قصص و احادیث نیز از فساد مردم روزگار و ذهاب ملک و حرص بر بدعت و طمع فخر از یاد خلایق چنان فرو شد که از صدق آن الفی نماند.»
مسعودی مؤلف کتابهای پرارزش التنبیه والاشراف و مروج الذهب گفته‌است که کتاب اوستا بر دوازده هزار پوست گاو نوشته شده بود. باین ترتیب ملاحظه میفرمائید که بنا بر روایاتی که از چند جا تأیید میشود، اوستا مدوّن و بر روی کاغذهائی که از پوست صیقلی شدهٔ حیوانات ترتیب میداده‌اند، نوشته شده و در کتابخانه پادشاهان محفوظ بوده‌است.
بعد از اوستا از کتاب دیگری خبر داریم که بشعر سروده بودند و بنابر قول آتنه که از خارس دومیتیلن نقل کرده هنگام تسخیر ایران بدست اسکندر، این کتاب میان ایرانیان شهرت داشته و غالباً شعر آنرا از حفظ میخواندند و تصاویر آنرا در خانه‌ها و کاخهای خود نقش میکردند.
موضوع این داستان عشق مردی بنام زریادرس (با صورت یونانی شده کلمه) بزنی موسوم به اوداتیس (با صورت یونانی شده کلمه) بوده‌است که از هر حیث شبیه بداستان گشتاسب و کتایون در شاهنامه فردوسی است. منتهی در داستان منظوم ایران قدیم، پهلوان آن بجای گشتاسب، زریادرس بوده‌است و او همانست که در شاهنامه بنام زریر برادر گشتاسب دیده میشود و کلمه اداتیس باید صورت یونانی شدهٔ ازهودات یعنی مخلوق زیبا باشد و یا محرف از کلمه هوتئوس، نام زنی که گشتاسب در اوستا آورده.
اطلاعات ما تا دوره ساسانی درباره کتاب و کتابخانه در ایران بسیار کم و پراکنده‌است، زیرا غالب مأخذ پیش از ساسانی از میان رفت و مأخذ ساسانی هم بقدری زیاد بود که با همه خرابکاری‌های تازیان و تصرفات مسلمین در آنها باز مقدار قابل توجهی از آن باقی ماند. از میان مأخذ و منابع قابل توجهی که میتوان از دوره اشکانی ببعد از آن استفاده کرد، یک کتاب فارسی بسیار نفیس است بنام مجمل التواریخ و القصص که بسال ۵۲۰ هجری از روی منابع قدیم و معتبر تدوین شد و متأسفانه نام مؤلف آن معلوم نیست. این کتاب را استاد فقید من مرحوم ملک الشعراء بهار طبع کرد. در این کتاب درباره آثاری که در عهد اشکانیان بوجود آمده و خبر آن بمؤلف رسیده‌بود، نوشته شده‌است که از آن کتابها که در روزگار اشکانیان ساختند، هفتاد کتاب بوده از جمله کتاب سندباد، کتاب یوسیفای، کتاب سیماس. البته میدانید که هر سه تای اینها ترجمه بوده از منابع غیر ایرانی بزبان پهلوی اشکانی و باز میدانید که ما از اواخر دوره اشکانی یا درست در اوائل دوره ساسانی دو کتاب بسیار معروف داریم که امروز خوشبختانه در دست ماست. یکی بنام ایاتکارزریران و دیگری درخت آسوریک که خوشبختانه بهمت آقای (بنونیست) صورت شعری و منشأ پهلوی اشکانی هر دو کتاب مسلّم شده‌است و امروز از جمله مسلّمات تاریخ زبانشناسی ایران است.
کتاب دیگری داریم که باز مسلماً باید متعلق به اواخر دوره اشکانی باشد و خوشبختانه امروز هم موجود است و همه ما شاید آنرا خوانده باشیم، کتاب ویس و رامین است که از داستانهای آخر دوره اشکانی است. صاحب مجمل التواریخ معتقد است که آثار دوره ساسانی نشان میدهد که این کتاب باید مال دوره اشکانی باشد.
اصل پهلوی این کتاب از بین رفته ولی ترجمه فارسی خیلی خوب و زیبای آن بوسیله فخرالدین اسعد گرگانی بشعر موجود است و چندبار هم چاپ شده است. این کتاب از جمله کتب محترم ایرانیهای پیش از اسلام بوده‌است.
در یکی از فارسیات ابونواس، قسم نامه ایست که او برای معشوق زردشتی خود ساخته و او را در آن بمقدّسات مختلف ایرانیان قسم داده است که با وی مهربان باشد. از جمله چیزهائی که ابونواس بآن قسم یادکرده، فرگردهای (قطعات) کتاب ویس و رامین است: و ماتیلون فی شرو بن دستبی و فرجودات رامین و ویس.
درباره دوره ساسانیان اطلاعات صاحب مجمل التواریخ خیلی بیشتر بوده و او درباره دانشمندان عهد هر یک از شاهنشاهان ساسانی و کتابهائی که در دوره آنان تألیف شده اطلاعات خوبی بما میدهد که نقل قسمت کوتاهی از آن در اینجا سودمند بنظر میرسد: «چون هرمزد آفرید و به روز و برزمهر و ایزد داد و اینها همه مصنف کتابها و علوم بوده‌اند از هر نوع که از آن بسیاری نقل کردند بالفاظ تازی و شرح گفته شود. اندر عهد شاپور اردشیر قصه ویس و رامین بودست و مؤبد برادر امین صاحب طرفی بود از دست شاپور بمرو نشستی و خراسان و ناهان بفرمان او بود. اندر عهد یزدجرد بن هرمز قصه شروین و خورین بودست.» یعنی همان که بنام شروین دستبی در کتب اسلامی مذکور است و دستبی اصلاً دشت وه بوده است که نام ناحیه‌ای بوده که قزوین در آن قرار داشت.« اندر عهد کسری نوشیروان دانایان و حکیمان و مؤبدان بسیار جمع شدند بزرجمهر بختگان و برزوی طبیب که کلیله و دمنه آورد...»
باین ترتیب ملاحظه میکنید که با استفاده از منابع مختلف میتوانیم درباره علمای ایران پیش از اسلام و آثار و کتابها و داستانها و منظومهائی که بین ایرانیان دوره‌های پیش از اسلام  متداول بود اطلاعات سودمندی بدست آوریم.
خوشبختانه منابع اطلاعات ما درباره دوره ساسانیان زیاد است زیرا اکثر کتابهائی که از زبان پهلوی در دو سه قرن اول هجری بعربی درآمد و نیز روایاتی که سینه بسینه نقل شد و بحدود اواخر قرن سوم هجری و اوائل قرن چهارم رسید بعده‌ای از مؤلفان فرصت داد که اطلاعات خوبی درباره ایران عهد ساسانی بنویسند و برای ما باقی گذارند. از جمله مأخذ عربی که میتوان از آنها اطلاعات بسیار سودمند درباره دوره ساسانی خاصه کتابهای ایرانی پیش از اسلام بدست آورد اخبارالطوال ابوحنیفه دینوری، مروج الذهب مسعودی، التنبیه و الاشراف مسعودی، عیون الابناء ابن قتیبه، الفهرست ابن الندیم و امثال آنهاست.
در این کتابها نام کتب متعددی از زبان پهلوی آمده‌است که همه آنها در دوره ساسانیان موجود بوده‌است و در سه قرن اول هجری نیز مشهور بود و غالب آنها بزبان عربی ترجمه شد و مورد استفاده مؤلفان مختلف قرار گرفت. از آن کتابها در اینجا بعضی را اسم میبریم:
داستان بهرام چوبین نقل جبلة بن سالم، کاتب هنام خلیفه اموی عهد اردشیر که در دوره اسلامی شهرت داشت و در چند کتاب آمده.
داستان رستم و اسفندیار ترجمه جبلة بن سالم.
داستان پیران و یسه که مترجم آن معلوم نیست.
کتاب یگسیکان مذکور در مروج الذهب مسعودی ترجمه ابن المقفع.
کتاب پیکار ترجمه عبداله ابن المقفع.
مزدک نامه نقل علی بن عبیاه الریحانی.
نامه تنسر ترجمه ابن مقفع.
داستان خسرو و شیرین مذکور در المحاسن و الاضداد و در مجمل التواریخ آمده است که شیرین همان سیرا کنیزک آرامی و فرهاد از اسپهبدان دوره ساسانیان بوده‌است.
کتاب التاج در سیرت نوشیروان ترجمه ابن مقفع.
داستان شهربراژ با اپرویژ که مترجم آن معلوم نیست.
دارا و بت زرین که مترجم آن معلوم نیست.
کارنامه انوشیروان که در تجارب الامم ابن مسکویه از آن استفاده شده‌است.
آئین نامه که از کتابهای بسیار معتبر دوره ساسانی و حاوی اطلاعات سودمند درباره مقررات و تشکیلات دولتی و اجتماعی بوده‌است، ترجمه ابن مقفع.
گاهنامه که جزئی از آئین نامه بوده و ابن مقفع آنرا ترجمه کرد.
کتاب الصور ترجمه جبلة بن سالم.
خدای نامه(شاهنامه) ترجمه‌های ابن المقفع و محمد بن جهم و زادویه پسر شاهویه و محمد بن بهرام اصفهانی و هشام بن قاسم اصفهانی و بهرام بن مروانشاه و غیره.
رزنامه ترجمه از یونانی که در نقل عربی الفلاحة الرومیة نامیده‌شد و نسخه عربی آن موجود است.
ترجمه سندبادنامه و کلیله و دمنه عبداله بن المقفع و بلوهر و بوذالف و کتاب زادانفرخ در تأدیب پسرش و کتاب مؤبدان مؤبد در حکم و جوامع؛ کتاب بنیان دخت و کتاب بهرام دخت و کتاب آئین تیراندازی و کتاب آئین چوگان زدن و کتاب گزارش شطرنج و کتاب جاماسپ در کیمیا و کتابهای دیگر که ابن الندیم در فروسیت، آئین جنگ، دستور پزشکی مرغان شکاری و امراض و معالجات آنها و تعلیم و تربیت ذکر میکند. 
قسمتهائی از منطق ارسطو ترجمه ابن المقفع یا پسرش محمد که دو نسخه از آن در عالم موجود است.
زنگ شتریار که بعقیده ابومشعر از جمله زیجهای ساده پهلوی بود که شهرت یافت، علی بن زیاد این زیج را بعربی ترجمه کرد.
کتابهای مصور درجات فلک، کتاب جاماس در نجوم و بسیاری کتابهای دیگر در علوم مختلف در تاریخ و آداب و امثال آنها که فعلاً فرصت ذکر همه نیست. ببعضی از مترجمان معروف پهلوی بعربی مانند نوبخت منجم و پسرش خرشاذماه معاصران منصور عباسی و عمر بن فرخان طبری معاصر فضل بن سهل و به ابوسهل ویجن پسر رستم کوهی طبری و امثال آنان هم ترجمه کتابهائی را بزبان عربی نسبت داده‌اند.
در اینجا بسخنان خود که سعی کرده‌ام با کمال اختصار بیان کنم و از ذکر بسیاری مطالب بگذرم خاتمه میدهم. فقط باید بگویم آنچه درباره دوره ساسانی گفته‌ام فقط یک بدنه از مطالب و موقوف و منحصر بود بکتابهائی که بزبان پهلوی در دوره ساسانیان درباره مسائل مختلفی از قبیل مسائل دینی و اجتماعی و تعلیم و تربیت و منطق و داستانهای ادبی و تاریخ و ریاضیات و نجوم و امثال آنها نوشته شده بود. ضمناً باید بدانیم که کتبی که درینجا ذکر شد انتخابی بوده‌است و با تحقیق بیشتر و بهتر بنام عده زیادی از کتب دیگر برخواهیم خورد. مطلب دیگری که باید بگویم آنست که من سعی کرده‌ام در کتبی که اینجا فهرست وار ذکر نمودم اسم کتابهائی را ببرم که اکنون یا اصلاً در دست نیست و یا اگر چیزی از آنها موجود باشد بصورت ترجمه عربی یا فارسی است و الا کتابهای متعدد دیگری داریم که فعلا نسخه‌های پهلوی آنها موجود است و بعضی از آنها از دوره ساسانی است و بعضی هم در دو سه قرن اول هجری با اتکاء بر روایات و اسناد ایرانی فراهم آمده و در این فهرست مذکور نیفتاده است و بهترین مرجعی که آقایان میتوانند بآن در این باب مراجعه کنند کتاب تاریخ فقه اللغة ایرانی Grundriss der Iranische Philologie مقاله پهلوی شناس معروف وست West است بنام ادبیات پهلوی.

پایان قسمت نخست سخنرانی
ادامه دارد...

آقای دکتر ذبیح‌الله صفا استاد تاریخ ادبیات در دانشگاه تهران و مدیر مجله دانشکده ادبیات هستند.

انجمن ایرانشناسی.
مهرماه۱۳۹۴خورشیدی=مهرماه۲۶۲۷مادی



۱۳۹۳ بهمن ۱۷, جمعه

پیشنهاد کتاب: اناهیتا، پنجاه گفتار پورداوُد

اناهیتا، پنجاه گفتار پورداوُد

اناهیتا
پنجاه گفتار پورداوُد
بکوشش مُرتضی گُرجی
مؤسسه چاپ و انتشارات امیرکبیر
دوهزارنسخه ازاین کتاب از تاریخ ۲۰ اسفند۱۳۴۱ تا ۳۰خرداد۱۳۴۳ در چاپ تابان بطبع رسید.
طرح روی جلد و گراورسازی از «آتلیهٔ پارس»
۴۵۶ صفحه بزبان فارسى، قطع وزيرى با جلد شوميزى

شناسنامه ى كتاب برابر نسخه ى اصلى آمده است، تا براى بدست آوردنش از كتابخانه ها سودمند افتد.




فهرست گفتارها

۱- چگونه نویسنده یا شاعر شدید؟/۱۷
۲- دیوان دانش گیلانی/۲۵
۳- فرهنگ آلمانی مرعشی/۲۹
۴- نامهای پرندگان در کردی/۳۳
۵- تغییر خط؟/۳۶
۶- آثار جلگه مرودشت/۴۶
۷- زبان پارسی در هند/۴۷
۸- تدریس زبان عربی باید از برنامه فرهنگ ما حذف شود/۵۱
۹- دیوان صبوری/۵۵
۱۰- دیوان منیر طه/۶۳
۱۱- سپید رود/۶۸
(آمل ۶۹؛ آمویه = جیحون؛ فراخکرت = دریای خزر ۷۱)
۱۲- چهارشنبه سوری/۷۳
۱۳- فردوس - جهنم - بهشت - دوزخ/۷۶
۱۴- زندیق/۸۱
۱۵- مهر/۸۶
(مهرگان در ادبیات فارسی ۸۶-۹۲؛ نپشتهٔ بوغاز کوی؛ مهر در ریگ ودا Rigveda ۹۳-۹۵؛ مهر در سنگنپشتهای هخامنشی ۹۵-۹۶؛ جشن مهرگان نزد یونانیان ۹۶-۹۸؛ مهر در اوستا، مهریشت ۹۹-۱۰۵) 
۱۶- سراجه و البرز/۱۰۶
۱۷- ایران و هند-آریا/۱۱۰
(ائیرینه‌وئجه۱۱۲-۱۱۴؛ ایران۱۱۵؛ هند۱۱۵-۱۱۸؛ هندو در اوستا۱۱۹؛ دراوید Dravida ۱۲۱-۱۲۲؛ سانسکریت۱۲۲-۱۲۴؛ هفت کشور، چهار گروه۱۲۴-۱۲۶؛ کستی = یجنوپویته۱۲۶-۱۲۷؛ هوم = سوم۱۲۷-۱۲۹؛ ایزد بهرام و خداوندگار ایندره Indra ۱۲۹-۱۳۱؛ جم نزد ایرانیان و هندوان۱۳۱-۱۳۳؛ آذر و آگنی Agni.۱۳۳؛ دخمه۱۳۴؛ گوشتخواری و گیاهخواری۱۳۴-۱۳۵)
۱۸- بیست مقاله قزوینی/۱۳۶
۱۹- جشن سده (نامه)/۱۴۰
۲۰- رستم (ریشه و بن واژه)/۱۴۲
۲۱- سپندارمذگان - جشن پرستاران ایران/۱۴۷
(جشنهای ایران باستان۱۴۸؛ سپندار مذ در اوستا۱۴۹؛ جشن سپندارمذگان در نوشتهای بیرونی۱۵۰؛ نزد پارسیان۱۵۱)
۲۲- مهست (ریشه و بن واژه)/۱۵۲
۲۳- گرامر سانسکریت (کتاب کهن راجا)/۱۵۴
۲۴- راهنمای سانسکریت (کتاب ایندوشیکهر)/۱۵۸
۲۵- گاندی (بودا۱۶۳)/۱۶۱
۲۶- رابیندرانات تاگور/۱۶۷
(شانتی نیکتان۱۷۱؛ پورداود در شانتی نیکتان ۱۷۵؛ نامهٔ خوش آمد تاگور به پورداود۱۸۱؛ نامه پورداود به تاگور۱۸۲)
۲۷- پیشگفتار - کتاب مزدیسنا و تأثیر آن در ادبیات پارسی/۱۸۴
۲۸- پارسی باستان - اوستا - پهلوی/۱۸۹
(سانسکریت۱۹۵-۱۹۶؛ هزوارش۲۰۱-۲۰۲؛ زند و پازند۲۰۲-۲۰۳)
۲۹- نامه پهلوی اندرز خسرو قبادان/۲۰۴
(هزوارش۲۰۸)
۳۰- فرهنگ لارستانی/۱۱۰
(آذر فرنبغ در کاریان۲۱۲)
۳۱- تاریخ ابن عربی/۱۱۴
۳۲- اخلاق ایران باستان (نامه)/۲۱۷
۳۳- روابط حکمت اشراق و فلسفه ایران باستان/۲۲۰
(سهروردی۲۲۰-۲۲۱)
۳۴- ری/۲۲۳
(ری در سنگنپشته داریوش، ری در اوستا، ری پس از تاخت و تاز تازیان، ری در روزگار چنگیز-کلاویخو۲۳۱؛ ری در روزگار آقامحمدخان قاجار و فتحعلی شاه، کوه طبرک۲۳۱-۲۳۴)
۳۵- رود هیرمند/۲۳۵
(هیرمند در اوستا و در نوشتهای پهلوی، هندوکش، زره، زرنج، سیستان)
۳۶- آب تهران/۲۴۰
۳۷- مراغیان رودبار قزوین/۲۴۳
(کله بُزی، مروا و مرغوا، گستی، دشتان۲۴۴-۲۴۵؛ زره، هامون، کوه خواجه، گوبینو Gobineau، آتش افروزی در دههٔ عاشورا، شهر عقدا، پیر سبز=چک چکو، خورپخشی از جندق و بیابانک۲۴۴-۲۴۸؛ کتاب فردوس المرشدیه یا سیرت نامه شیخ ابواسحق کازرونی۲۴۹-۲۵۰؛ دروز، مندائی=صبی، یزیدی۲۵۰-۲۵۱؛ الموت سرزمین بواطنه یا اسماعیلیان۲۵۱-۲۵۲؛ معنی لفظی مراغه۲۵۲-۲۵۳؛ پشه ای؟۲۵۳)
۳۸- شت واژه هندی است/۲۵۵
(دساتیر۲۵۲، پیامبر، ماترن Mathran، وخشور، اشو۲۵۹-۲۶۱)
۳۹- نار و نارون/۲۶۲
(انار و نارون در ادبیات فارسی۲۶۲-۲۶۶، واژهٔ «ون»۲۶۶-۲۶۷؛ غرطاجنه، غرناطه۲۶۷؛ انار در تورات و در سانسکریت و زد یونانیان و رومیان۲۷۰-۲۷۱؛ انار در ایران۲۷۲-۲۷۳)
۴۰- خاموش بودن ایرانیان در سر خوان/۲۷۶
(جاحظ، طبری، مسعودی، غزالی طوسی، عزالدین محمود بن علی کاشانی دربارهٔ سکوت ایرانیان در هنگام غذا خوردن۲۷۸-۲۸۰)
۴۱- لشکرکشی خشایارشا به یونان/۲۸۱
(هرودت۲۸۱-۲۸۵؛ تقدیس آب نزد ایرانیان۲۸۵-۲۸۷)
۴۲- زرتشت و دین او/۲۸۸
(گشتاسب۲۸۸-۲۸۹؛ آتورپاتگان، سولان، چیچست، زره، کوه خواجه، هیرمند۲۹۰-۲۹۱؛ موسی۲۹۲؛ گاتها۲۹۳-۲۹۴؛ برخی از عقاید مزدیسنا۲۹۴-۲۹۷)
۴۳- فرهنگ بهدینان/۲۹۸
(دری۲۹۹-۳۰۲؛ گبری۳۰۲-۳۱۵؛ بهدین۳۱۵-۳۱۸؛ فرهنگ۳۱۸-۳۲۲)
۴۴- یادداشتهای قزوینی/۳۲۳
(نخستین برخورد قزوینی و پورداود با همدیگر و دوستی آنان۳۲۳-۳۲۴؛ درگذشت قزوینی، قزوینی آنچنان که بود۳۲۴-۳۲۸)
۴۵- آذرگشنسب/۳۲۹
(تخت سلیمان۳۲۹؛ گنجک، خسروپرویز و هراکلیوس۳۳۲-۳۳۴؛ شیچیکان=شیز، مسعر بن المهلهل۳۳۶-۳۳۹)
۴۶- چرا ایرانیان از تازیان شکست خوردند/۳۴۰
(بهرام چوبین۳۴۵-۳۴۷؛ موریکیوس Maurikius و فوکاس Phokas، هراکلیوس Herakleius؛ گشوده شدن رها و انطاکیه و دمشق و اورشلیم و مصر۳۴۷-۳۴۸؛ چلیپا۳۴۹-۳۵۰؛ گنج باد آورد۳۵۲؛ ارمنستان۳۵۴؛ آذرگشنسب در تخت سلیمان کنونی۳۵۴-۳۵۵؛ دستکرد۳۵۶-۳۵۷؛ وه‌اردشیر(سلوکیه نو)۳۵۶؛ بندوی و بسطام(بستام)۳۵۸؛ مردانشاه پاذوسپان نیمروز و مهر هرمزد پسر مردانشاه۳۵۸-۳۶۰؛ شیرویه = قباد دوم۳۶۰-۳۶۱؛ طغیان دجله و فرات با هم۳۶۱-۳۶۲؛ ملوک بنی لخم۳۶۲؛ حدیقه دختر نعمان شهریار حیره، ایاس بن قبیصة الطائى۳۶۳-۳۶۴؛ هانی بن مسعود شیبانی و قیس بن مسعود۳۶۴؛ جنگ ذوقار۳۶۵-۳۶۶؛ بنی غسان۳۶۷-۳۶۸؛ مثنی بن حارثة الشیبانی۳۶۹-۳۷۰؛ دوازده تن از مرد و زن و کودک از خاندان ساسانی و بیگانه که پس از مرگ خسرو پرویز در هنگام چهارسال بتاج و تخت رسیدند۳۷۰-۳۷۶؛ یزدگرد شهریار، جنگ قادسیه۳۷۶؛ رستم سپهسالار ایران و درفش کاوه و سعد وقاص، وزیدن باد تند و سوزان در قادسیه۳۷۷-۳۷۸؛ تیسفون۳۷۸؛ بتاراج رفتن مدائن۳۷۹؛ جلولا و نهاوند۳۸۰؛ فیروز پسر یزدگرد۳۸۰؛ شکست هراکلیوس در سوریه از عربها۳۸۰-۳۸۱)
۴۷- یزدگرد شهریار(منظومه‌ایست)/۳۸۶
۴۸- بهار در «ویسوبهارتی» (غزل)/۳۹۸
۴۹- بهار در برلین(غزل)/۴۰۰
۵۰- بغ/۴۰۱
(ریشه و بن واژه، در زبانهای اسلاو، در نامهای کسان، بغداد، ایزد، خدا، اهورامزدا، بغپور = فغفور)

***

ایزد اناهیتا
پیشگفتار
بنام دادار بخشاینده و مهربان

این نامه که پنجاه گفتار دربردارد نامه‌ایست مانند «فرهنگ ایران باستان» که در سال ۱۳۲۶ بدسترس خوانندگان ارجمند گذاشته شده و نامه‌ایست همانند «هرمزدنامه» که در سال ۱۳۳۱ گسترش یافته است. گفتارهای این نامه چون گفتارهای دو نامهٔ نامبرده در موضوعهای گوناگون است، برخی تاریخی و برخی لغوی و برخی دیگر ادبی و اجتماعی است، هرچه هست از مرز ایران زمین بیرون نیست یا یک گونه پیوستگی با میهن ما دارد.
این گفتارها در هنگام بیست سال هریک بمناسبتی نگارش یافته برخی از آنها در مجله یا روزنامه‌ای انتشار یافته و برخی از آنها موضوع یک سخنرانی بوده و برخی دیگر را نه کسی در جایی خوانده و نه در یک سخنرانی از من شنیده است. آنچه ازین گفتارها در مجله یا روزنامه و یا در دیباچهٔ کتابی بچاپ رسیده، گمان میرود کمتر کسانی آنها را خوانده یا شنیده باشند، زیرا خود آن مجله‌ها و روزنامه‌ها آنچنان نبوده که خوانندگان بسیاری داشته باشد و آن کتابها هم ناگزیر خوانندگان محدودی داشته، چه هریک از آنها که در موضوع خاصی است باید خوانندگان مخصوص هم داشته باشد. اما آنچه در سخنرانیها گفته شده آنهم ناگزیر شنوندگان محدودی داشت ازین گذشته بسیاری ازین گفتارها آنچنان که بوده، بجای نمانده در هریک تغییراتی روی داده و به برخی از آنها مطالبی افزوده گردیده، و دوسه برابر بزرگتر از آنچه بود، شده‌است. این است که میتوان امیدوار بود که این نامه از برای خوانندگان ارجمند کمابیش تازگی داشته باشد و گفتارهای گوناگون آن تهی از سودی نباشد و دست کم چند گفتاری از آن با ذوق و سلیقهٔ چند تن از خوانندگان ارجمند سازش داشته باشد.
در سال گذشته دوست نیک نهاد گرامی من آقای مرتضی گرجی از من خواست که گفتارهای پراکنده مرا در کتابی گردآورده، همه را در یک جا بدسترس خواستاران گذارند. چون ایشان از دوستان جوانی هستند که سالهاست با نوشتهای من آشنایی دارند و هنه کتابهای مرا از مجلدات تفسیر اوستا و تألیفات دیگر مرا با علاقه‌ای خوانده‌اند و بسیاری از مقالات پراکنده مرا زیردست داشتند و در بسیاری از سخنرانیهای من نیز حضور یافتند ایشان را از برای انجام این کار شایسته و برازنده دانسته و پیشنهاد ایشان را بجان و دل پذیرفتم. ایشان با کوشش فراوان تا باندازه‌ای که از مقالات من بیاد داشتند گردآوردند و شمار آنها از شصت هم گذشت و حجم کتاب از هفتصد صفحه میگذشت اما خود من از ایشان خواهش کردم که از برخی از آنها چشم بپوشد و آنچه را که در آن چندان سودی نیست برکنار بگذارند، در مقابل ببرخی از یادداشتهای خود سر و رویی داده گفتار نوی ساختم و ببرخی از گفتارهای پیشین هم، آنچنان که گفتم، مطالبی افزودم. اینچنین شمار این گفتارها به پنجاه رسید.
در کتابی که دوست ارجمندم آقای ایرج افشار، بنام «فهرست مقالات فارسی» انتشار داده، بسیاری از مقالات من که در آن نامه گرانمایه برشمرده شده، (۱) درین نامه حاضر نیامده است پیداست هیچیک از نویسندگان روا نمیدارند که کارهای سالهای پیش خود را آنچنانکه بوده، بچاپ برسانند منهم بناچار بنوشتهای پیشین خود که دیگرباره بزیر دستم گذاشته شده بود، نگاهی کردم، آنچه در آنها کاستنی و آنچه افزودنی بود، انجام گرفت و تا باندازه‌ای که توانستم کوشیدم که این نامه کمتر مورد ایراد خوانندگان ارجمند گردد. چیزی که درین مرور دومی مایهٔ افسوسم گردیده این است که حافظه‌ام یاری نکرد که همه سند و مأخذ را در پاروقی یاد کنم. بویژه که این نامه در موضوعهای گوناگون است بناچار مدرک و مأخذ گوناگون هم باید داشته باشد. چون بسیاری از این گفتارها در آغاز، از برای انتشار در یک مجله یا روزنامه و یا دیباچهٔ کتابی و یا موضوع یک سخنرانی بوده، لزومی نداشت که دلیل و حجتی پشتیبان آنها باشد این است که این نامه بر خلاف میل و رسم پیشینم، آنچنان که باید، از آنهمه اسناد برکنار مانده‌است. آری نوشتهای ناچیزم باید باعتبار نوشتهای دانشمندان و استادان فن از برای خود مایهٔ اعتباری بیندوزد. نزد من، آنچه مینویسیم باید سندی در پی داشته باشیم، اگر چنین رسمی میان ما رواج گیرد، همه از گزند هرزه‌درایان، در پناه خواهیم بود، دغلبازان کمتر مجال خودنمایی خواهند یافت و نوشتهای آنان مانند قبالهٔ بی مهر، باطل و بی اعتبار خواهد گردید مگر آنکه آن نویسندگان خود از دانشمندان بنام باشند و از پیش آبروی علمی اندوخته باشند. درین زمینه باید گفت، روزنامه‌های ما باید از تعریف و تمجید کتابهای بیمایه و گمراه کننده، خودداری کنند و بخوانندگان خود، توصیه خواندن هر کتاب مهمل را ندهند. از بخت بد وقتی که بیکی از روزنامه‌ها یکی از همین کتابهای نادرست و بیمصرف هدیه میشود، تقریظی که چیزی جز « تصدیق بی وقوف » نیست، درباره آن نوشته می‌شود.
بسا هم شده که یکی از همین کتابهای بی ارزش، بکسی که کم و بیش باسواد شناخته شده نشان داده میشود و از او درخواست میگردد که تقریظی درباره آن بنویسد، آن کس هم با خود میگوید چه زیانی دارد که نامم با چنین تقریظی در آغاز کتابی که ظاعر زشتی هم ندارد، بیاید دیگر هیچ نمی‌اندیشد که نباید مشوق شارلاتانی گردد و نباید بموضوعی که هیچ آشنا نیست اظهار عقیده کند ازین گذشته نامی در آغاز چنین کتابی گذاشتن، ننگ است.
باز جای سپاس است که در همین نامهٔ حاضر، بسیاری از مطالب تاریخی و جغرافیایی و ادبی و دینی و لغوی آن بی سند و گواه نمانده است.
***

اناهیتا دختر مهندس فتح اله نفیسی
در آذرماه ۱۳۳۱ یکی از کتابهای خود را که مانند همین کتاب گفتارهای گوناگون دربردارد، بنام دخترزاده‌ام، «هرمزدنامه» خواندم. در بیست و پنج سال پیش از آن، دیوان اشعار خود را در شهریورماه ۱۳۰۶ بنام دخترم «پوراندخت نامه» نامزد کردم. پس از سپری شدن ده سال از تاریخ انتشار «هرمزدنامه» این نامه را بنام خواهرش «آناهیتا» نامیدم. نمیدانم باز روزگار یاری خواهد کرد که بگفتارهای دیگر خود که همه نیمه کاره مانده، سر و رویی داده در دو جلد کتاب بنام دو دختر زادگان دیگرم «آرشنامه» و «پروین نامه» بنامم؟ نه اینکه فقط آرزومندم بنام هریک از چهار فرزند یگانه دخترم، کتابی بجای گذارده باشم بلکه امیدوارم بیاری دوستان مهربانم آخرین مجلد تفسیر اوستا را که وندیداد خواهد بود بپایان برسانم هم‌چنین امیدوارم بتوانم با انتشار کتاب «سوشیانت» منتظران را از انتظار بیرون آورم عجالةً بیش از این امیدها و آرزوهای خود را بروز نمیدهم تا خوانندگان گرامی بیش ازین مرا خام نخوانند.


***
در پایان باید از دوستان جوان و گرامی خود سپاسگزار باشم که مرا در انتشار همین کتاب یاری کردند.
در آغاز گفتم این نامه زادهٔ فکر دوست دانش پژوه ارجمندم مرتضی گرجی است که مرا بمرور کردن بمقالات چاپ شده و چاپ نشده‌ام دلگرم ساخت و دیگر دوست گرامی پاک سرشتم دکتر بهرام فره‌وشی معلم زبانهای باستانی در دانشگاه تهران که با دقت مخصوص خود، این مقالات را از نظر گذرانید، آنچنانکه انتشار مجلدات اخیر تفسیر اوستای خود را مدیون کوشش ایشان هستم و دیگر دانشجوی فاضل و گرامی آقای عبدالمجید ارفعی که عشق و علاقهٔ بسیار بایران باستان دارد و با بردباری و شکیبایی، فهرست نامها و لغتهای این کتاب را فراهم نمود.

پورداود
تهران ۵ دیماه ۲۵۷۵ مادی
۵ دیماه ۱۳۴۲ خورشیدی

پاورقی
۱ فهرست مقالات فارسی بکوشش ایرج افشار (انتشارات دانشگاه تهران۶۹۷) تهران جلد اول مهرماه۱۳۴۰ص۸۷۱.

انجمن ایرانشناسی.

بهمن‌ماه۲۶۲۶مادی = بهمن‌ماه۱۳۹۳خورشیدی

۱۳۹۳ دی ۱۳, شنبه

پيشنهاد كتاب: هُرمَزدنامه

پیشنهاد کتاب: هُرمَزدنامه (Hormazdnâmeh)؛ نگارش: استاد پورداود #پورداود #هرمزدنامه #کتاب bit.ly/1Ailslj
تصویر روی جلد کتاب هُرمَزدنامه




هُرمَزدنامه
نگارش: ابراهيم پورداود
تهران - دی ۱۳۳۱ خورشیدی
نشریّهٔ انجمن ایرانشناسی
۴۴۶ صفحه بزبان فارسى، قطع وزيرى، جلد شوميزى









Hormazdnâmeh Book Cover


Hormazdnâmeh

I.  Teil
Einige Pflanzen Etymologisch Und
Geschiechtlich Behandelt

II.  Teil
Über Einige Falsche Wörter Der Letzten Zeit

Von
I. Poure-Davoud




شناسنامهٔ كتاب برابر نسخه اصلى آمده، تا براى بدست آوردنش از كتابخانه‌ها سودمند افتد.

فهرست گفتارها

پیشگفتار: صفحهٔ نهم - نوزدهم
فهرست نامه‌ها: صفحهٔ بیستم - سی و نهم
غلطنامهٔ متن: صفحهٔ چهلم - چهل و یکم

بخش نخست

گفتار یکم
اسپست (یونجه): صفحه ۱-۱۸
وجه اشتقاق۱؛ اسپست در پهلوی و سریانی و عربی۲؛ در زبانهای اروپایی۲-۳؛ لغت یونجه۳؛ انغوزه = انگدان = انجدان (حلتیت)۷-۸؛ اسپست در نوشتهای یونانی۵-۹؛ اسپست در چین۱۰-۱۳؛ اسپست (فصفصه) در نوشتهای ایرانی و عرب قرون میانه۱۴-۱۶؛ شبدر۱۷-۱۸

گفتار دوم
نیشکر: صفحه ۱۹-۳۵
لغت نیشکر در سانسکریت۱۹؛ چندره گوپته۲۰-۲۱؛ شکر در نوشتهای یونانی۲۰-۲۲؛ کشت نیشکر در خوزستان۲۲-۲۳؛ شکر در روزگار ساسانیان (شهر دستگرد)۲۴-۲۶؛ شکر در چین۲۶-۲۷؛ جنگاوران صلیبی شیره نیشکر را از سوریه و آسیای کوچک باروپا بردند۲۸؛ کشت نیشکر در امریکا۲۸-۲۹؛ چغندر۲۹-۳۱؛ قند و تبرزد (نبات)۳۲-۳۴؛ پانید۳۴-۳۵

گفتار سوم
برنج: صفحه ۳۶-۶۵
برنج در چین۳۶-۳۸؛ برنج، فلز = ایخشت۳۹-۴۰؛ برنج کابلی دارویی است۴۰-۴۲؛ لغت برنج در زبان دراویدی و سانسکریت۴۲-۴۴؛ واژهٔ گرنج = برنج۴۵-۴۷؛ لغت برنج در زبانهای اروپایی۴۷؛ کشت برنج در ایران باستان۴۸-۴۹؛ گندم در ایران باستان۴۹-۵۰؛ چند خبر چینی دربارهٔ برخی از محصولات ایران۵۱-۵۴؛ برنج در نوشتهای یونانی۵۴؛ کشت برنج در اروپا۵۵؛ خبر مگاستنس Megasthenes دربارهٔ برنج (پلو) در هند۵۶؛ نان برنجی در قرون میانه در ایران۵۷؛ پلاو = پلو۵۹-۶۲؛ شلتوک = چلتوک۶۲؛ انواع برنج۶۳؛ نامهای چند گونه برنج در ایران۶۴-۶۵

گفتار چهارم
ترنج: صفحه ۶۶-۹۲
لغت مرکب (جمع مرکبات)۶۶-۶۷؛ برخی از این میوه‌ها در نوشتهای پیشینیان در نظم و نثر فارسی یاد‌شده۶۸-۷۱؛ بادرنگ۷۱-۸۰؛ امرود = گلابی۷۲-۷۳؛ بادرنگبویه = ترنجان۸۰-۸۲؛ لیمو۸۲-۸۴؛ نارج و پرتقال۸۴-۸۷؛ نام پرتقال در زبانهای اروپایی (نارنج چینی)۸۵؛ نارنگی۸۷ و ۸۷ Mandarine-۸۸؛ تو سرخ (باتاوی)۸۸-۸۹؛ بکرایی۸۹؛ نامهای برخی از مرکبات که از هند بایران رسیده و یونانیان یک گونه ترنج را بایران بازخوانده‌اند۹۰-۹۲

گفتار پنجم
بنگ: صفحه ۹۳-۱۰۶
بنگ در اوستا۹۳-۹۵؛ منگ در نوشتهای پهلوی۹۵-۹۶؛ خبر هرودت دربارهٔ تخم کنب و بکار رفتن آن نزد سکها Skyths ۹۶-۹۷؛ کنف، کنب، قنب۹۸-۹۹؛ شوکران = سیکران، حشیش، چرس۱۰۲-۱۰۴؛ کنب هندی۱۰۵-۱۰۶

گفتار ششم
کوکنار: صفحه ۱۰۷-۱۲۱
تریاک = تریاق۱۰۷-۱۱۲؛ پادزهر۱۱۲-۱۱۳؛ افیون۱۱۳-۱۱۵؛ خشخاش۱۱۵-۱۱۶؛ افیون مصر۱۱۷-۱۱۸؛ افیون نزد پزشکان یونانی۱۱۹؛ افیون در چین و جنگ چین و انگلیس معروف بجنگ افیون۱۲۰-۱۲۱

گفتار هفتم
لاله = شقایق: صفحه ۱۲۲-۱۳۴
آذریون = آذرگون۱۲۴-۱۲۶؛ شقایق نعمان۱۲۶-۱۲۹؛ لالهٔ سرنگون تولیپ ۱۲۸Tulipe-۱۳۱؛ دُلبند۱۳۱؛ یاکند = یاقوت۱۳۳-۱۳۴

گفتار هشتم
ذرت - گاورس - ارزن: صفحه ۱۳۵-۱۵۷
چاودار = چودار، دو سر، قرطمان۱۳۵-۱۳۶؛ ذرت (=Maiz) از گیاهان امریکایی است۱۳۶-۱۴۰؛ ذرت نزد بومیان امریکا۱۳۷-۱۳۸؛ انواع ذرت در گیاه‌شناسی۱۴۰-۱۴۲؛ مکه (=ذرت) در زبانهای هندی۱۴۳؛ ذرت در نوشتهای ایرانی و عرب پیش از پیدایش امریکا یک گونه گاورس (=جاورس) یا ارزن است۱۴۴-۱۴۷؛ لغت ذرت در آشور و بابل۱۴۸؛ نامهای برخی از دانه‌ها در پهلوی و فارسی۱۴۹؛ ارزن۱۵۰؛ در پارینه گاورس یا ارزن مایهٔ خورش بسیاری از مردم روی زمین بوده و امروزه هم مایهٔ زندگی مردم بینواست۱۵۱-۱۵۷

گفتار نهم
لادن: صفحه ۱۵۸-۱۶۶
گل میخک و دیگ ابزار میخک۱۵۹؛ گل لادن از امریکاست۱۶۰؛ صمغ لادن در پزشکی و در ادبیات فارسی۱۶۱-۱۶۳؛ لادن نزد یونانیان۱۶۳-۱۶۶

گفتار دهم
گل آهار: صفحه۱۶۷-۱۶۸
گل شمعدانی۱۶۷؛ اهار، آهار، آهر۱۶۸؛ ناهار۱۶۸

گفتار یازدهم
آفتاب گردان: صفحه ۱۶۹-۱۷۲
در سال ۱۵۶۹ از امریکا باروپا رسید۱۶۹؛ آفتاب پرست۱۷۰؛ کشت آفتاب گردان در روسیه۱۷۱-۱۷۲

گفتار دوازدهم
سیب زمینی: صفحه ۱۷۳-۱۷۸
شناخته شدن آن در اروپا۱۷۳؛ کشت سیب زمینی در اروپا۱۷۴؛ در گیاه شناسی۱۷۵؛ سیب زمینی در ایران۱۷۶؛ پتاته۱۷۸

گفتار سیزدهم
گوجه فرنگی: صفحه ۱۷۹-۱۸۱
در نیمهٔ قرن شانزدهم میلادی در اروپا شناخته شده۱۷۹؛ نام این گیاه در زبان بومی امریکایی و نزد مردم اروپا۱۸۰؛ نام آن در ایران۱۸۱

گفتار چهاردهم
پسته زمینی: صفحه ۱۸۲-۱۸۴
رسیدن آن بایران۱۸۲؛ روغن پسته زمینی یا بادام زمینی در همه جا بکار میرود۱۸۳؛ بویژه در جاوه و سوماتره بسیار کشت میشود۱۸۳

گفتار پانزدهم
اناناس - کاکائو - کائوچوک - کوکائین - گنه گنه: صفحه۱۸۵-۱۸۹

گفتار شانزدهم
تنباکو = توتون: صفحه ۱۹۰-۲۱۹
سفرهای کریستف کلمب بامریکا۱۹۰-۱۹۱؛ سیگار کشیدن بومیان امریکا۱۹۲؛ ناخوشی سیفیلیس ۱۹۲ Syphilis؛ گل اطلسی ۱۹۳Petunia؛ سیکران و تاتوره و شابیزک (تاج ریزی)۱۹۳؛ زهر تنباکو و نیکوتین۱۹۴-۱۹۵؛ تنباکو در اروپا و سزای سیگارکشان۱۹۶-۱۹۸؛ تنباکو در ایران و سزای تنباکو کشیدن۱۹۸-۲۰۴؛ لغت تنباکو۲۰۵؛ لغت سیگار۲۰۶؛ توتون۲۰۷؛ پاپروس۲۰۷؛ چپق۲۰۷؛ قلیان = غلیان۲۰۸؛ چیلم ۲۰۹؛ افعالی که در زبانهای گوناگون از برای قلیان و چپق و سیگار کشیدن بکار برند۲۱۲؛ تنباکو در چین۲۱۳؛ کهنترین سند اروپایی دربارهٔ تنباکو۲۱۶؛ تنباکو در انگلستان۲۱۷؛ برخی از گویندگان زمان صفوی که از تنباکو و قلیان و چیلم یاد کرده‌اند۲۱۸-۲۱۹

گفتار هفدهم
گل آویز:۲۲۰-۲۲۱

ملحقات بخش نخست
اسپست در سانسکریت۲۲۲؛ نیشکر۲۲۳؛ برنج۲۲۳-۲۲۵؛ ترنج، نارنج، تو سرخ، لیمو، نارنگی، پرتقال۲۲۵-۲۲۸؛ لاله، دُلبند۲۲۹؛ کوکنار، افیون (=تریاک)۲۳۰-۲۳۱

بخش دوم

گفتار هجدهم
پول: صفحه ۲۳۳-۲۷۴
ریال۲۳۳-۲۳۴؛ قران۲۳۴؛ تومان۲۳۶-۲۳۸؛ چاو-اسکناس۲۳۸-۲۴۰؛ واژهٔ اسکناس۲۴۴-۲۴۵؛ واژهٔ پول۲۴۵-۲۴۶؛ پاره (پارک)۲۴۶؛ شئته Shaeta در اوستا۲۴۷-۲۴۸؛ جوجن در نوشتهای پهلوی۲۴۸-۲۴۹؛ داد و ستد در اوستا و مبادله جنسی۲۴۹-۲۵۰؛ مبادله نزد چینیها و یونانیان و بنی اسرائیل۲۵۱-۲۵۳؛ پیدایش سکه در کشور لیدیا۲۵۳-۲۵۴؛ سکه در ایران۲۵۵-۲۵۶؛ سکهٔ داریوش۲۵۶؛ سکهٔ داریوشی (Dreikos Shekel)۲۵۷؛ کرشه Karsha پول رایج ایران در روزگار هخامنشیان۲۵۹؛ کرشه نیز نام وزنه ایست۲۵۹-۲۶۲؛ شکل Shekel (شقل)۲۶۳؛ من و سیر۲۶۳-۲۶۴؛ سیر = ستیر ایشتار (Ishtar)۲۶۴-۲۶۷؛ دانک۲۶۸-۲۶۹؛ دینار و درهم۲۷۰-۲۷۴؛ فلس (فلوس)۲۷۴

گفتار نوزدهم
ارتشتار: صفحه ۲۷۵-۲۸۶
وجه اشتقاق نادرست۲۷۵-۲۷۷؛ شکنجه با اره در تورات و داستان اره شدن جمشید و زکریا۲۷۷-۲۸۰؛ وجه اشتقاق درست ارتشتار و ذکر آن در اوستا و نوشتهای پهلوی۲۸۱-۲۸۶

گفتار بیستم
پرچم: صفحه ۲۸۷-۳۰۳
پرچم طره ایست که از موی گاو تبتی (Yak) سازند۲۸۸؛ پرچم در ادبیات۲۸۸-۲۹۵؛ غژغاو (=گاو تبتی)۲۹۴-۲۹۸؛ غژغاو نزد نویسندگان پیشین جانوری است که با موی آن طره = پرچم و مگس پران سازند۲۹۸-۳۰۲

گفتار بیست و یکم
افسر: صفحه ۳۰۴-۳۰۹
تاج ساسانیان۳۰۴؛ وجه اشتقاق واژه افسر۳۰۵؛ تاج۳۰۶-۳۰۷؛ گرزن و دیهیم۳۰۷-۳۰۸

گفتار بیست و دوم
دساتیر: صفحه ۳۱۰-۳۱۹
آذر کیوان و همدستانش۳۱۰؛ شارستان چهار چمن و دبستان المذاهب۳۱۱؛ چند کتاب بیمایهٔ دیگر که دساتیر و لغتهای مهمل آن را یاد کرده‌اند۳۱۲-۳۱۹

گفتار بیست و سوم
تیمسار: صفحه ۳۲۰-۳۵۸
تیمسار یعنی چه؟؛ تیم۳۲۳-۳۲۵؛ سار = سر۳۲۵-۳۲۶؛ تیمسار و القاب خنده آور۳۲۶؛ لغت سار۳۲۷-۳۳۰؛ سمسار۳۳۰-۳۳۱؛ زار۳۳۳؛ لغتهایی که با سار ترکیب یافته۳۳۳-۳۵۲؛ دریای سیاه۳۳۷؛ سگسار، سرزمین و مردم سکها (Skyths)۳۴۲-۳۴۳؛ جانوران شگفت انگیز۳۵۲-۳۵۳؛ الفاظی که در دساتیر با سار ترکیب یافته۳۵۳-۴۵۶؛ آذر کیوان و پیروانش۳۵۷-۳۵۸

گفتار بیست و چهارم
پایوران: صفحه ۳۵۹-۳۷۵
سرپاس۳۵۹-۳۶۰؛ سردار - سالار۳۶۰-۳۶۱؛ سرهنگ - سرتیپ۳۶۱-۳۶۳؛ سرگرد - سروان۳۶۲-۳۶۴؛ ستوان - استوان۳۶۴-۳۶۷؛ ملوان - خلبان۳۶۷-۳۷۴؛ ستاد ارتش۳۷۴-۳۷۵

گفتار بیست و پنجم
نمونه‌ای از لغتهای فرهنگستان: صفحه ۳۷۵-۳۸۸
اشکوب۳۷۷-۳۸۲؛ خوانده و خواهان۳۸۲-۳۸۵؛ دامپزشک۳۸۶-۳۸۸

گفتار بیست وششم
چارسو: صفحه ۳۸۹-۴۰۲
واژه‌های کست-کستی-کشتی-سو در پهلوی و فارسی۳۸۹-۳۹۱؛ چارسو در اوستا۳۹۱-۳۹۳؛ چارسو در نوشتهای پهلوی۳۹۳-۳۹۶؛ چارسو در نوشتهای عربی و فارسی۳۹۶-۴۰۲

ملحقات بخش دوم
بنگ۴۰۳؛ افیون در چین۴۰۳-۴۰۴؛ ارزن (شوشو) در چین۴۰۴-۴۰۵؛ مینا بازار و ظهوری۴۰۵؛ چقاره۴۰۵؛ دو (dau) برنج۴۰۶؛ صاحبقران۴۰۶؛ چاو۴۰۶؛ پرچم (در لهجهٔ کردی)؛ کسمه۴۰۶-۴۰۷؛ پرچم در رسالهٔ سفینة النجات؛ بساک - تاج، افسر؛ بسک = پسک، گیاه شاه افسر۴۰۸-۴۰۹

فهرستها
فهرست رستنیها / صفحه ۴۱۰-۴۱۴
فهرست نامه‌ها / صفحه ۴۱۵-۴۱۹
فهرست جاها / صفحه ۴۲۰-۴۲۶
فهرست کسان / صفحه ۴۲۷-۴۳۴
فهرست واژه‌ها / صفحه ۴۳۵-۴۴۲
غلطنامهٔ یادداشتها / صفحه ۴۴۳-۴۴۶

تصویرها
۱- تصویر مردی از بومیان برزیل Brésil در سال ۱۵۵۷ میلادی که سیگار میکشد ص۲۱۴
۲- صورت نشمی کماندار که قلیان میکشد - کار رضا عباسی ص۲۱۵
۳- تصویر چاو چینی از قرن چهاردهم میلادی ص۲۳۹
۴- یک سکهٔ هخامنشی ص۲۵۷
۵- کرشه : وزنه‌ایست بنام داریوش ص ۲۶۱
۶- سکهٔ یزدگرد سوم ص۲۷۳
۷- مهر داریوش بزرگ ص۲۸۴
۸- تصویر غژغاو ا گاو تبتی ص۲۹۲
۹- تصویر یک غژغاو بارکش در تبت ص۲۹۶

-----

نشریّۀ ایرانشناسی.
دی‌ماه ۲۶۲۶ مادی = دی‌ماه ۱۳۹۳ خورشیدی

۱۳۹۳ شهریور ۹, یکشنبه

پيشنهاد كتاب: ويسپرد

ويسپرد
گزارش: ابراهيم پورداود
بكوشش دكتر بهرام فره وشى
چاپ دوم، تهران ٢٥٣٧ شاهنشاهى
انتشارات دانشگاه تهران
شماره ١٦٣٦- شماره مسلسل ٢٠٤٤
١٩٣ صفحه بزبان فارسى، قطع وزيرى، جلد شوميزى
چاپ اول ٢٥٢٣

شناسنامه ى كتاب برابر نسخه ى اصلى آمده است، تا براى بدست آوردنش از كتابخانه ها سودمند آید.


ویسپرد
فهرست

سخنى چند درباره گزارش اوستاى پورداود/١-٦
پيشگفتار/٧
ويسپرد/١٧
ويسپ/١٨-١٧
رد/٢٣-١٨
ويسپرد/٢٥-٢٣
كرده١ /٣٠-٢٧
كرده٢ /٣٣-٣١
كرده٣ /٣٨-٣٤
كرده ٤ /٣٩
كرده٥ /٤٠
كرده٦ /٤١
كرده٧ /٤٣-٤٢
كرده٨ /٤٤
كرده٩ /٤٦-٤٥
كرده١٠ /٤٧
كرده١١ /٥١-٤٨
كرده١٢ /٥٣-٥٢
كرده١٣ /٥٦-٥٤
كرده١٤ /٥٨-٥٧
كرده١٥ /٥٩
كرده١٦ /٦١-٦٠
كرده١٧ /٦٢
كرده١٨ /٦٤-٦٣
كرده١٩ /٦٦-٦٥
كرده٢٠ /٦٨-٦٧
كرده٢١ /٧٠-٦٩
كرده٢٢ /٧١
كرده٢٣ /٧٢
كرده٢٤ /٧٤-٧٣
آفرين پيغمبر زرتشت به گشتاسپ/٧٩-٧٥
كى گشتاسپ/٧٩
آفرين پيغمبر زرتشت/٨٢-٨٠
آتش/٨٤-٨٣
آتش نزد بنى اسرائيل/٩٠-٨٥
آتش نزد هندوان/٩٣-٩١
آتش نزد چينيان/٩٥-٩٤
آتش نزد يونانيان/١٠٠-٩٦
آتش نزد روميان/١٠٣-١٠١
آتشزنه/١٠٨-١٠٤

***
هفت كشور/١١٧-١٠٩
سوگندنامه/١١٩
داورى خدايى-آزمايش ايزدى/١٣١-١٢٠
آزمايش ايزدى در قانون حموربى/١٣٥-١٣٢
آزمايش ايزدى در تورات/١٣٨-١٣٦
آزمايش ايزدى نزد هندوان/١٤٥-١٣٩
آزمايش ايزدى در اروپا/١٤٩-١٤٦
آزمايش ايزدى در اوستا/١٥٥-١٥٠
آزمايش ايزدى در نوشتهاى پهلوى/١٦١-١٥٦
آزمايش ايزدى در روايات/١٧٢-١٦٢
واژه هاى اوستائى/١٨٧-١٧٥
واژه هاى فارسى باستان/١٧٨
واژه هاى پهلوى/١٧٩-١٧٨
واژه هاى سانسكريت/١٨٠-١٧٩
واژه هاى فارسى و عربى/١٨١-١٨٠
فهرست نام كسان و ايزدان/١٨٧-١٨٢
فهرست نام جاى ها/١٩٠-١٨٨
فهرست نامه ها/١٩٤-١٩٠

پيشگفتار
خداى را سپاس كه پس از سپرى شدن شش سال كه سال گسترش جلد دوم يسناست، اينک ويسپرد كه نهمين جلد از گزارش اوستاى نگارنده است، بدسترس خواستاران گذاشته ميشود.
از روزگار گسترش نخستين جلد اين تفسير سى و هشت سال ميگذرد، در هنگام اين سالهاى بلند پيشامدهاى خوب و بد بهر كسى روى ميدهد و بساهم با روى آوردن ديو مرگ كه پسين پيشامد گردش زندگى آدمى است، اميد و آرزو به روزهاى خوش و بيم و هراس از روزهاى ناخوش، هردو از ميان ميرود. اكنون نزديک به نيم سده است كه زندگى گزارنده اين نامه در كار پژوهش ايران باستان است. ميتوان گفت كه خواست ايزدى برين است كه پس از گذشتن اينهمه سالهاى دراز و روى دادن آنهمه نيک و زشت، سراسر اوستا كه كهنترين يادگارى است از نياكان پارسا، بميانجى وى بدسترس فرزندان كنونى اين سرزمين سپرده شود. اميد است باز از بخشايش ايزدى برخوردار باشد و بتواند پس از اين نامه، ونديداد را كه دهمين جلد گزارش اوستاى وى خواهد بود، بدسترس دوستاران آيين باستانى بگذارد، و نيز اميد است در آينده جوانان پاک و آزموده ما با نيرويى تازه تر و دانشى رساتر كم و كاست اين گزارش را كه نخستين گزارش نامه مينوى پدران ماست، رسا سازند و دست ناپاک سالخوردگان بيمايه را كه گزند اهريمنى است كوتاه كنند.
اين نامه مانند يادداشتهاى گاتها و جلد دوم يسنا، بكوشش دوست دانش پژوهم دكتر بهرام فره وشى معلم زبانهاى اوستا و پارسى باستان در دانشگاه تهران، پايان يافته است. از ايشان سپاسگزارم و باز باميد يارى ايشان است كه ونديداد بدسترس خواستاران خواهد رسيد. كاميابى ايشان را از خدا خواستارم.


پورداود.
تهران فروردين ٢٥٧٦ مادى = فروردين ١٣٤٣ خورشيدى

انجمن ايرانشناسى.