‏نمایش پست‌ها با برچسب گزارش. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب گزارش. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ مهر ۱۲, یکشنبه

شهرت مهر در ایران و ممالک مجاور / گزارش: استاد ابراهيم پورداود


آئین مهر در رُم
شهرت مهر در ایران و ممالک مجاور
يشت‌ها بخش نخست؛ گزارش: استاد ابراهيم پورداود
صفحه ۴۰۷-۴۰۸

Taq-e Bostan, Sassanid Empire of Persia
Statue of the god Mithra, Ardeshir II and Ahura Mazda

چون پادشاهان ایران توجّه مخصوصی به مهر داشتند و کلیه لشگریان فتح و پیروزی خود را از او می‌دانستند، از این رو ستایش مهر سراسر ایران زمین را فرا گرفته در همه جا از او یاری و پناه خواسته می‌شد. قلمرو نفوذ او از حدود ایران هم گذشته به تمام ممالکی که در تحت استیلای شاهنشاهان بود رسيد. در بابل كه يكى از پايتخت‌هاى ایران و اقامتگاه زمستانی پادشاهان بود، مهر با پروردگار محلی شمش Schmash بواسطه شباهتی که با او داشت، یکی تصور شده بنظر اهالی آنجا ستایش او بیگانه و غریب نیامد. چنانکه ناهید ایران با الاهه بابلی ایستار Istar  برابری نموده، پرستیده شد - آئین مهر از بابل به تمام آسیای صغیر انتشار یافت. در ممالک یونانی زبان نیز با پروردگار خورشید یونانی هلیوس Helios  خویشی بهم رسانید. مختصراً بهر جا که رفت با پروردگار محلی خورشید، ساخته، طرف توجّه و محبت همه گردید، بدون آنکه اساس آریائی آن بهم بخورد. هر یک از اقوام بیگانه رسم و عادتی از پروردگار خود به او بسته، بمذاق خویش نزدیک نمود. باین شکل وسعت خاک مهر از طرف مغرب کشیده شد به دریای سیاه و به دریای یونان اِژه Égée  و از طرف مشرق به سند، یعنی به هندوستان، به همان مملکت آریائی که در آنجا مهر از زمان بسیار قدیم پروردگار فروغ بوده ‌است. می­توان گفت که عظمت و جلال مهر در تمام این ممالک وسیع آسیائی از عهد هخامنشیان تا چندین قرن پس از میلاد مسیح برقرار بود. از فتح اسکندر ماکدونی، به درخت کهنسال آئین مهر آسیبی نرسید، چه پس از مردن اسکندر و تقسیم شدن ممالکش در میان سردارانش دوباره به شدت تمام در سراسر ممالک قلمرو مهر، مانند پارینه آئین آین فرشتۀ روشنی و پیروزی برقرار بود. از طرف مشرق سلطنتی که در باختر تشکیل یافت و بعدها به اسم سلطنت هند و اسکیت Indo-Scythic  به شمال غربی هندوستان کشیده شد، در روی سکه کانیشکا Kaniška  و هُويشكا Huviška  از پادشاهان سلسله تروشكا Turuška  از قرن اول و دوم ميلادى، شعاع و دائره نور مهر ديده می‌شود و بعلاوه بخط يونانى روى آنها مترو Mitro  (مهر) و اترو Athro  (آذر) نقش شده‌است.1

هم‌چنین از طرف مغرب پس از اسکندر در هرکجای از آسیای صغیر که سلطنت مستقلی برپا شد، کلیه شهریاران آن ممالک خود را از خاندان هخامنشیان می‌شمردند. حقیقتاً هم ایرانی نژاد بوده‌اند یا نه، ولی افتخاراتشان در این بود که منسوب به شاهنشاهان مقتدر قدیم باشند و در زنده نمودن سنّت آباء و اجداد خود اصرارى داشتند و غالباً از پدر به پسر به خود اسم متری­داتس Mithridates  يعنى مهرداد می‌دادند.

آنتيوخس Antioches  اول كه از سال ۶۹ تا ۴۴ پیش از مسیح در کوماگن  Kommagene سلطنت داشت، خود را از طرف پدر به هخامنشيان منسوب می‌دانست، امر داد كه به افتخار خداوند و فرشتگان ]و[ نياکانش معابد بزرگ برپا كنند و پيشوايان مذهبى مانند مغها لباس بپوشند. از آن جمله معبدی برای مترا ساخت. نقوشى كه از او در نمرود داغ پيدا شده، خود روبروى مهر ايستاده است.

در دوره اشكانيان باز مقام مهر محفوظ و اسم سه نفر از پادشاهان پارت، مهرداد بوده است. (مثل اشک ششم و نهم و سیزدهم)

در زمان ساسانیان در میان مردان نامدار آن زمان وزیر دانا و هوشمند یزدگرد دوم، مهر نرسی نام داشت که معروف به هزار بنده می‌باشد و خود را به اسفندیار منسوب می‌دانست. در طاق‌بستان که نزدیک کرمانشاه در شمال غربی شهر واقع است، سه مجسّمه دیده می‌شود، وسطی اردشیر دوم ساسانی است که از سال ۳۷۹ تا ۳۸۴ میلادی سلطنت کرد، در طرف دست راست او اهورامزداست و در طرف دست چپ آنکه مشعلی به دست گرفته مهر است نه زرتشت، چنانکه بعضی گمان کرده‌اند.2

 

پاورقی

1. رجوع شود به Grundriss der Iranischen Philologie. Zeweiter Abschmitt Pahlavi Literature by E. W. West S. 75

2. رجوع شود به Die Kunst des Alten Persian von Friedrich Sarre, Berlin 1922 S. 42


ويژه‌نامه مهرماه ١٣٩۴






۱۳۹۴ تیر ۲۷, شنبه

افراسیاب (اسامی خاص در آبان یشت)

افراسیاب AFRĀSĪĀB (اسامی خاص در آبان یشت)؛ گزارش استاد پورداود. ن۲ص۲۰۷-۲۱۴ bit.ly/1TIHLdn #اوستا #شاهنامه #پورداود

[ یشت ها، بخش نخست گزارش استاد پورداود ص ۲۰۷-۲۱۴ ]

کشتن کیخسرو افراسیاب را (موزه متروپولیتن)
از جمله نامورانی که مکرراً در اوستا از او اسم برده شده‌است، افراسیاب پادشاه توران زمین است. داستان ستیزه او با پادشاهان پیشدادی و پس از آن با پادشاهان کیانی قسمت مهمّ شاهنامه فردوسی را فرا گرفته‌است. آنچه راجع باو در اوستا آمده‌است با مندرجات شاهنامه مطابق است. در اوستا فَرَنگرَسیَّن و در پهلوی فراسیاک میباشد. در شاهنامه افراسیاب پسر پشنگ پسر زادشم پسر تور پسر فریدون است. ابوریحان بیرونی اجدادش را این طور ذکر کرده‌است: فراسیاب بن پشنک بن اینت بن ریشمن بن ترک بن زین اسب بن ارشسب بن طوج(۱). در بندهش فصل ۳۱ فقره ۱۴ سلسله نسب افراسیاب از این قرار است: فراسیاپ پسر پشنگ پسر زادشم پسر تورک پسر سپانیاسپ پسر دوروشاسپ پسر توچ پسر فریدون. در فصل ۲۷ در فقرات ۳۴ و ۳۵ از کتاب مینوخرد مندرج است مصلحت کار چنین بود که اژی‌دهاک بیوراسب  افراسیاب مجرم تورانی بسلطنت رسند اگر نه اهریمن عفریت خشم را برای سلطنت بر می انگیخت. در فصل ۸ در فقره ۲۹ مینوخرد آمده‌است اهریمن آرزو داشت که بیوراسب (ضحاک) و افراسیاب و اسکندر فنا ناپذیر باشند اما اهورامزدا مصلحت در آن دید که آنان زوال یابند. در گاتها (صفحه۹۱) گفتیم که تورانیان قبیله‌ای از ایرانیان قدیم بوده‌اند از حیث تمدّن پست، بیشتر صحرانشین و بیابان نورد و غالباً بضدّ ایرانیان در جنگ بوده‌اند. اشکانیان را از این قبیله باید دانست. بمناسبت آنکه ایرانیان از زمان بسیار قدیم با این قبیله در زد و خورد بوده‌اند یا آنکه ایرانیان بنا بسنّت قدیم تورانیان را از دشمنان دیرین ایران میشمرده‌اند بعدها اشکانیان را که از قبیله تورانیان بوده بکلی از نژاد بیگانه خوانده‌اند. خدای نامه که در عهد ساسانیان تدوین شده و بعدها مأخذ شاهنامه فردوسی گردیده‌است، ظاهراً از سلطنت طولانی اشکانیان ذکری نکرده بوده‌است. چه منافی سیاست سلسله ساسانیان بوده که از اشکانیان از کسانی که سلطنت بساسانیان انتقال یافت صحبتی بدارد. از این جهت است که فردوسی هم فقط بیست شعر مُبهم راجع بسلطنت آنان که چهارصد و هفتاد و چهار سال طول کشیده‌است سروده گوید:
از ایشان جز از نام نشنیده‌ام / نه در نامهٔ خسروان دیده‌ام
طوایف ترک مغول نژاد که بعدها بسرزمین تورانیان قدیم کوچ کرده با ایران بنای زد و خورد گذاشته‌اند متدرجاً با تورانیان مشتبه شده، بسا در شاهنامه ترک بجای تورانی و تورانی بجای ترک آمده‌است و هم چنین است در کتب پهلوی. بنا بسنّت بسیار قدیم و بنا بآنچه در شاهنامه و کلیه کتب تواریخ ما مسطور است، افراسیاب از خاندان تور پسر فریدون میباشد. ایرج و سلم و تور سه پسران فریدون بوده‌اند که هر یک اسم خود را بخاک قلمرو سلطنت خویش داده‌اند.(۲) قطع نظر از این سنت دلیل مثبت علمی هم داریم که تورانیان دسته‌ای از ایرانیان قدیم بوده‌اند و آن اسامی گروهی از نامداران توران است که در شاهنامه و سایر کتب محفوظ مانده‌است. اسامی برخی از این تورانیان نیز در خود اوستا آمده‌است. کلیهٔ این اسامی آریائی و معنی بیشتر از آنها معلوم است. در طی این مقاله اسامی تورانیانی را که در اوستا از آنها ذکری شده معنی خواهیم کرد. بنابراین ابداً مناسبتی ندارد که عثمانیها و کلیّه ترکهای مغول نژاد را از بازماندگان تورانیان آریائی نژاد تصوّر کنیم.
در شاهنامه در طیّ داستان افراسیاب غالباً از دو برادرش اغریرث و کرسیوز یاد شده‌است. اغریرث بقول شاهنامه سپهدار لشکر توران بوده و نسبت بایرانیان محبّتی داشته‌است. ناموران سپاه ایران که پس از شکست یافتن نوذر اسیر و گرفتار افراسیاب شده بودند بواسطه اغریرث آزادی یافته‌اند اما خود اغریرث باین جرم بحکم افراسیاب کشته گشت.
برادر دیگر افراسیاب که کرسیوز باشد همان است که بتحریک و اصرار وی افراسیاب داماد خود سیاوش پسر کیکاوس را کشته است. در کتب پهلوی نیز از برادران افراسیاب ذکری شده‌است. بندهش در فقره ۱۵ از فصل ۳۱ مینویسد « فراسیاو و کرسیوز که او را نیز کدان میگفتند و اغریرث هر سه برادر بودند » اغریرث را چنانکه در فقره ۵ از فصل ۲۹ بندهش آمده‌است گوپت شاه میگفتند. باز بندهش در فصل ۳۱ در فقره ۲۱ مینویسد « وقتی که فراسیاو پادشاه ایران منوچهر را با لشکرش در پدشخوار اسیر نمود و سبب ویرانی و قحطی در میان ایرانیان شد، اغریرث از خداوند درخواست نمود که وی را بنجات دادن لشکریان و دلیران ایران موفّق سازد. حاجتش نیز برآورده شد. ایرانیان بتوسط او رهائی یافتند. فراسیاو از این کار برآشفته اغریرث را کشت. خداوند در پاداش عمل نیک اغریرث پسری باو داد موسوم به گوپت شاه » متمم داستان افراسیاب و سر آمدن روزگارش بدست کیخسرو در شاهنامه چنین آمده‌است: کیخسرو نبیره کیکاوس برای انتقام کشیدن از خون پدرش سیاوش بجنگ افراسیاب شتافت و بسوی گنگ دژ روی نهاد. افراسیاب از آن آگاه گشته شبانه تنها بگریخت. سالها از بیم جان خویش سرگشته میگشت تا آنکه در بالای کوه بنزدیک بردع در غاری پناه برد اتفاقاً در همان کوه عابدی موسوم به هوم منزوی گشته خدای را پرستش میکرد.
یکی مرد نیک اندران روزگار / ز تخم فریدون آموزگار
کجا نام آن نامور هوم بود / پرستنده دور از بر و بوم بود
هوم از اثر ناله افراسیاب برخاسته بنزدیک غار که آنرا هنگ افراسیاب گویند آمد. گوش فرا داد ناله و فغان مردی شنید که از بخت خویش گله مند و از کرده‌اش پشیمان است. هوم دانست که آن افراسیاب است بدرون غار در آمد بازوان او محکم بست و از غار بیرونش کشید. در راه افراسیاب چندان ناله و زاری نمود که هوم را دل بسوخت و بند بازوانش را سست نمود. آنگاه افراسیاب فرصت یافته خود را در میان آب انداخته پنهان شد در این هنگام گودرز و گیو از آنجا میگذشتند هوم را در کنار دریا متحیر ایستاده دیدند سبب پرسیدند هوم واقعه بازگفت:
در این آب خنجست پنهان شده است / بگفتم بتو راز چونان که هست
گودرز فوراً بآتشکده آذرگشسب تاخت در آن موقع کیکاوس با نبیره‌اش در آنجا مشغول عبادت بودند پس از شنیدن واقعه بسوی دریای خنجست شتافتند هوم تدبیر در این دید که کیکاوس فرمان داده کرسیوز برادر افراسیاب را که اسیر شده بود در بند بسته و پالهنگ بگردن انداخته بلب دریا آوردند تا از آن زجر خروش برآورد و خون افراسیاب از مهر برادری بجوش آمده از دریا بیرون آید.
تدبیر هوم مقبول افتاد چنین کردند افراسیاب از دریا بدر آمده گرفتار شد از او و برادرش کرسیوز انتقام خون سیاوش کشیدند.
بشمشیر هندی بزد گردنش / بخاک اندر افکندی تاری تنش
در اینجا متذکر میشویم که دریای خنجست شاهنامه همان چئچست اوستا میباشد که الحال دریاچه اُرمیه گویند و آتشکده آذرگشسب همان معبد بسیار معروف شیز است که اینک خرابه‌اش بتخت سلیمان معروف است.(۳) چنانکه گفتیم داستان افراسیاب در شاهنامه بسیار مفصّل است. ما باندازه‌ای که از برای فهم مندرجات اوستا لازم بود در اینجا ذکر کرده‌ایم.
در اوستا اسم دو برادر افراسیاب چنین است اَغْرَئَرَثَ كه لفظاً بمعنى (كسى كه گردونه‌اش در پیش میرود) میباشد. دومی کِرِسَوَزْدَ بمعنى (استقامت و پايدارى كم دارنده) ميباشد. اغريرث در اوستا مانند شاهنامه از نيكان و كرسيوز از بدان شمرده شده‌است.
كلمه افراسياب را (فرنْگرِسيّن) يوستى اين طور معنى ميكند (كسى كه بسيار بهراس اندازد).(۴) بسا در اوستا اغریرث با صفت نَرَوَ آمده‌است یعنی از پشت دلیر - نر - پهلوان. چنانکه در درواسپ یشت در فقرات ۱۸ و ۲۱ و فروردین یشت فقره ۱۳۱ افراسیاب همیشه با صفت مئیریّه آمده‌است یعنی مجرم و سزاوار مرگ. گفتیم که مندرجات اوستا راجع بافراسیاب مطابق مطالب شاهنامه میباشد مگر آنکه بمرور زمان هنگ افراسیاب که اصلاً قصر آهنین زیرزمینی پادشاه تورانی بوده‌است در شاهنامه غاری شد در بالای کوه.
ز هر شهر دور و بنزدیک آب / که خوانی همی هنگ افراسیاب
از اوستا و کتب پهلوی بخوبی بر میآید که هنگ افراسیاب قصری بوده. این کلمه در اوستا هنکن آمده‌است یعنی چیز کنده شده از ریشه لغت کَن‌ْ كه در اوستا و فرس هخامنشى بمعنى كندن است ميباشد. كلمات خان (خانه) و كان بمعنى معدن و خندق كه معرّب از خنتک پهلوى است از همان ريشه و بنيان است. در كتاب اَئو گِمدَئچا (Aogemadēčā) در فقرات ۶۰ و ۶۱ صراحتاً از اين قصر صحبت داشته مينويسد « کسی از چنگال مرگ رهائی نیابد نه کسی که مثل کیکاوس در فضای آسمان در گردش و سیر بوده و نه کسی که مانند افراسیاب تورانی در عمق زمین خویش پنهان داشته و در آنجا قصر آهنین بارتفاع هزار قد آدم با صد ستون ساخته بود در این قصر او برای روشنائی ستاره و ماه و خورشیدی ساخته آنچه دلش میخواست در آنجا مهیّا و در میان بشر از بهترین زندگانی بهره‌مند بود با وجود جادوئی خویش باز نتوانست که از دست مرگ اَسْتوپهات ايمن بماند ». اینک آنچه در اوستا راجع بهنگ و زندگانى و سرانجام افراسياب آمده‌است مینگاریم. در یسنا ۱۱ فقره ۷ گوید « زود قسمتی از (فدیهٔ) گوشت بریده در راه هوم دلیر نثار کن تا آنکه تو را هوم به بند نکشد چنانکه او افراسیاب مجرم تورانی را که در طبقه وسطی زمین در میان دیوار آهنین در پناه بود به بند در کشید ». در اینجا یادآور میشویم که ایرانیان قدیم زمین را سه طبقه میدانسته‌اند و سطح آن را بهفت کشور قسمت میکرده‌اند. بخصوصه از فقرات ۴۱-۴۳ آبان یشت بخوبی بر میآید که هنگ قصر سلطنتی پادشاه تورانی بوده‌است:« افراسیاب تورانی مجرم در هنگ زیرزمینی صد اسب  هزار گاو ده هزار گوسفند از برای اردویسور ناهید قربانی کرده تمنّا نمود بآن فرّی که در میان دریای فراخکرت شناور است برسد ». بی شک این قربانی فراوان و خواهش بزرگ در وقتی شده‌است که افراسیاب در هنگ آهنین یا در قصر خود بسر میبرده‌است نه در هنگامی که از کیخسرو شکست یافته پراکنده و پریشان از بیم جان در بُن غاری پنهان بوده‌است. راجع بگرفتار شدن افراسیاب بدست هوم عابد در درواسپ یشت در فقرات ۱۷ و ۱۸ چنین آمده‌است « هوم درمان بخش و سرور نیک با چشمان طلائی در بلندترین قلّه کوه هرا از برای فرشته درواسپ فدیه آورده چنین درخواست نمود مرا موفق ساز که افراسیاب مجرم تورانی را بزنجیر کشم و بزنجیر بسته بکشم و بسته برانم و در بند بنزد کیخسرو برم تا او را روبروی دریاچه عمیق و وسیع چئچست بکشد. کیخسرو آن پسر انتقام کشنده از سیاوش (سیاورشن) که بخیانت کشته شد و از برای انتقام اغریرث دلیر (نَرَوَ) درواسپ هوم را کامروا ساخت » در فقره ۲۱ از درواسپ یشت آمده‌است « از برای درواسپ یل نامور آریائی و استوار سازنده کشور، خسرو (هئوسرونگه) روبروی دریاچه عمیق و وسیع چئچست صد اسب هزار گاو ده هزار گوسفند قربانی کرد و زور نثار نمود از او درخواست ای درواسپ نیک و تو ای تواناترین این کامیابی را بمن ده که من افراسیاب مجرم تورانی را در مقابل دریاچه عمیق و وسیع چئچست براندازم من پسر انتقام کشنده از یل نامور سیاوش که بخیانت کشته شد و از برای انتقام اغریرث دلیر ».
در فقره ۷۷ از زامیاد یشت آمده‌است « از پرتو فر بوده که کیخسرو بافراسیاب مجرم تورانی و برادرش کرسیوز ظفر یافته آنان را در بند نمود و از یل نامور سیاوش که بخیانت کشته شد و از اغریرث دلیر انتقام کشید ». چنانکه ملاحظه میشود داستان خصومت طولانی تورانیان بضد ایرانیان و اسامی برخی پادشاهان و سپهبدان و ناموران و امکنه هر دو طرف مثل افراسیاب و اغریرث و کرسیوز و سیاوش و هوم و کیخسرو و هنگ افراسیاب و دریاچه چئچست (اُرمیه) برای ما در اوستا نیز محفوظ مانده‌است. دگر از جاهائی که در اوستا میتوان نشانی از این داستان جست در فقرات ۶ و ۳۷ از تشتر یشت است. در فقرات مذکور فرشته باران تشتر در چستی و چالاکی به تیر آرش (اِرِخْشَ) بهترین تیرانداز آریائیها تشبیه شده‌است. آرش تیرانداز همان است که مورخین مثل طبری و بلعمی و ابوریحان و میرخواند و غیره درخصوص او نوشته‌اند پس از آنکه افراسیاب بمنوچهر غلبه نموده او را در طبرستان محاصره کرد ناچار ایرانیان با تورانیان صلح کردند. برای تعیین حدود ایران و توران برآن قرار دادند که تیر آرش کمانگیر معروف آن زمان بهرجا که فرود آید همان موضع سرحدّ باشد. این داستان را مفصلاً در مقاله تشتر خواهیم نگاشت. کتاب مینوخرد نیز در فصل ۳۴ فقره ۶ راجع بزد و خورد افراسیاب با منوچهر مینویسد در هنگام سلطنت منوچهر دوازده سال ایران در تحت تصرف افراسیاب بود. باز در فقره ۴۱ از فصل ۲۷ کتاب مذکور مندرج است فائده‌ای که از منوچهر رسید این است که سلم و تور را برای انتقام پدربزرگش ایرج کشت و آنان را بازداشت که جهان را ویران کنند و از مملکت پدشخوارگر تا به دُوگکو Dâgakō بنا بمعاهدهٔ بافراسیاب رسیده بود باز گرفته بتصرف مملکت ایران در آورد. در فقرات ۴۱-۴۳ از آبان یشت دیدیم که افراسیاب تورانی را آرزوی بدست آوردن فر کیانی بوده‌است فر یا خره ، فروغ مخصوصی است که از طرف پروردگار بپادشاهان و دلیران و پیغمبران بخشیده میشود. در مقاله زامیاد یشت از آن صحبت خواهیم داشت. عجالةً در اينجا متذكّر میشویم که در فقرات ۵۶ تا ۶۴ از زامیاد یشت مندرج است سه بار افراسیاب خود را بدریای فراخکرت در آنجائی که فر شناور است انداخت امّا این فر که مختص بممالک ایرانیان است و در آینده نیز از آن ایرانیان و زرتشت مقدس خواهد بود نصیب افراسیاب نشد. پادشاه تورانی در هر سه بار از عدم توفیق خویش برآشفته دشنامی بزبان راند از این قرار « اِیثِ اِیث یَثْنَهْ اهمائى » این کلمات که باید ناسزاهای افراسیاب باشد در فقره ۵۷ مندرج است. در فقرات ۶۰ و ۶۳ باز چند کلمات دیگر بآنها افزوده شده امّا ابداً معنی از آنها بر نمیآید یعنی که اساساً معنی هم نداشته‌است. از این کلمات که بی شک برای تمسخر و نامفهوم بودن زبان تورانیان بیان شده‌است شاید بتوان استنباط کرد که قبیله تورانی یک لهجه مخصوص بخود داشته‌است. چنانکه زبان اوستا یکی از لهجات ایران قدیم و متعلق بطرف مغرب ایران بوده‌است.

پاورقی
(۱) آثارالباقیه صفحه ۱۰۴ چاپ زاخو
(۲) رجوع کنید بصفحه ۱۹۴ همین کتاب
(۳) رجوع کنید بگاتها ترجمه نگارنده صفحه ۲۳-۲۵
(۴) رجوع کنید به Der Sher in Schrecken Setzende. Iranisches Namenbuch von Justi
بنظر بارتولومه معنی که از برای کلمه افراسیاب در
Zeitschrift für Vergleichende Sprachforschung. Herausgeg. von A. Khun. 33. 465
متأسّفانه رساله مذکور بنظر نگارنده نرسیده‌است.
رجوع کنید به Altiranisches Wörterbuch von Bartholomae
و به Commentar üher das Avesta von Spiegel Band 2 S. 133


نشریۀ ایرانشناسی.

نگاه کنید به: تیر آرش کمانگیر

۱۳۹۴ تیر ۱۳, شنبه

تیر آرش کمانگیر؛ گزارش استاد پورداود

تیر آرش کمانگیر؛ گزارش استاد پورداود. ن٢ص۳۳۴-۳۳۶ #پورداود #تیرگان #جشن bit.ly/1FYxW1a


آرش کمانگیر
در فقره ۶ و ۳۷ آمده است که تشتر چُست و چالاک بسوی دریای فراخکرت بشتابد همانطوری که تیر در هوا از کمان بهترین تیرانداز آریائی اِرخش Erexša  از کوه ائیریوخشوث (Airyō.Xšutha) بطرف کوه خوانونت (Xvanvant) پرتاب گردید.
ارخش همان است که در مجمل التواریخ ارش شیوا تیر ضبط است. بهرام چوبین رقیب خسروپرویز مُدعی بود که از خاندان آرش میباشد. داستان تیراندازی آرش در جنگ منوچهر و افراسیاب برای تعیین حُدود خاک ایران و توران در ادبیّات و تاریخ ما معروف است. کوههای اریوخشوثَ و خوانونت را نمیدانیم که در کجا واقع است و امروز بچه اسمی نامیده میشود ولی میتوان گفت که اوّلی در طبرستان و دومی در مشرق ایران واقع است. 






فخرالدین گرگانی در داستان ویس و رامین گوید:
اگر خوانند آرش را کمانگیر / که از ساری به مرو انداخت یک تیر
تو اندازی بجان من ز گوراب / همی هر ساعتی صد تیر پرتاب(١)
ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه راجع بجشن تیرگان که در تیر روز در تیرماه اتفاق میافتد چنین مینویسد « پس از آنکه افراسیاب بمنوچهر غلبه نموده او را در طبرستان محاصره کرد بر این قرار دادند که حدود خاکی که از ایران باید بتوران برگزار گردد بواسطه پرش و خط سیر تیری معین شود. در این هنگام فرشته اسفندارمذ حاضر گشته امر کرد تا تیر و کمانی چنانکه در ابستا بیان شده است برگزینند، آنگاه آرش را که مرد شریف و حکیم و دینداری بود برای انداختن تیر بیاوردند. آرش برهنه شده بدن خویش بحضّار بنمود و گفت ای پادشاه و ای مردم به بدنم بنگرید، مرا زخم و مرضی نیست ولی یقین دارم که پس از انداختن تیر قطعه قطعه شده فدای شما خواهم گردید. پس از آن دست بچله کمان برد بقوت خداداد تیر از شست رها کرد و خود جان تسلیم نمود. خداوند به باد امر فرمود تا تیر را حفظ نماید آن تیر از کوه رویان(٢) باقصی نقطه مشرق بفرغانه رسید و به ریشه درخت گردکان که در دنیا بزرگتر از آن درختی نبود نشست. آن موضع را سرحدّ ایران و توران قرار دادند. گویند از آنجائى كه تیر پرتاب شد و تا به آنجائى كه فرو نشست، شست هزار فرسخ فاصله است. بنابراین جشن تیرگان بمناسبت صلح ایران و توران میباشد.(۳)
طبری نیز این داستان را ضبط کرده است عین عبارت بلعمی که از او نقل میکند چنین است « و هر دو ملک بر این عهد بستند و صلحنامه بنوشتند، پس آرش را اختیار کردند و آرش مردی بود که از وی تیراندازتر نبود و بر تلی شد، در آن حدود از آن بلندتر کوهی نیست و تیری را نشان کرد و بینداخت بر لب جیحون بزمین آمد.»(۴) روضةالصفاء در صلح میان منوچهر و افراسیاب از زبان افراسیاب چنین مینویسد « مقرّر و مشروط بر آنکه آرش از سر کوه دماوند تیری اندازد هرکجا که آن تیر فرود آمد فاصله میان دو مملکت آن محلّ بود و آرش بر قُلّه جبل دماوند رفته تیری بجانب مشرق افکنده از شست رها کرد و آن تیر از وقت طلوع آفتاب تا نیمروز در حرکت بود و هنگام استواء بر کنار جیحون افتاده. »(۵)

پاورقى

(۱) ویس و رامین صفحه ۲۸۰ چاپ کلکته ۱۸۶۵ میلادی؛ رضاقلیخان هدایت در کتاب خود فرهنگ انجمن آرای ناصری خواسته که اشتباه دیگران را که فرد اولی اشعار فوق را به نظامی نسبت داده‌اند، اصلاح کند فقط چندین اشتباه دیگری باشتباه دیگران افزوده است، از آنجمله اشعار مذکور را از داستان وامق و عذرا نقل میکند قطعاتی که از وامق و عذرا باقی مانده‌است متعلق بعنصری است و شعرائی که بعدها آنرا اقتباس کرده‌اند نسبةً متاخر هستند.
(۲) رویان اسم ناحیه و شهری بوده‌است در طبرستان. رجوع کنید به  معجم البلدان
و به Eranšahr von Marquart S.136.
(۳) آثارالباقیه چاپ زاخو ص ۲۲۰
(۴) بلعمی چاپ کانپور ۱۹۱۶ میلادی ص ۱۱۵
(۵) رجوع شود به روضةالصفاء چاپ لکنهو ۱۹۱۴ میلادی ص ۱۸۵

[ یشت ها، بخش نخست گزارش استاد پورداود ص۳۳۴-۳۳۶ ]


اشاره:
این گزارش دلکش و با ارزش از استاد پورداود را در تاریخ ۱۷ آذرماه ۱۳۸۵ در صفحهٔ دیگری برای دوستداران انتشار داده بودم. آن صفحه بهمراه چند گزارش و مقاله، همانند بسیاری از صفحات سودمند زبان فارسی در فضای مجازی بیکباره از ادامه باز مانده‌است. در اینباره خواهم نوشت.

نشریۀ ایرانشناسی.

نگاه کنید به: The Encyclopædia Iranica: ĀRAŠ


۱۳۹۴ اردیبهشت ۲۶, شنبه

نقوش و آثار قدیم که باشکال اهورامزدا معروف است


نقوش و آثار قدیم که باشکال اهورامزدا معروف است
گزارش: استاد پورداود
یشت‌ها، بخش نخست
ن۲ص۴۳-۴۵

اینک چند کلمه از نقوش و آثاریکه در ایران از روزگاران قدیم بجا مانده و باشکال اهورامزدا معروف است صحبت میداریم.
نخست در کوه بیستون در بالای کتیبهٔ داریوش نقش برجسته‌ای بشکل آدمی تاج بر سر با شهپر بزرگ دیده میشود. همین شکل در نقش رستم هم موجود است. جمعی از مستشرقین گمان کرده‌اند که آن اهورامزدا باشد. گرچه هیچ جای تعجب هم نیست که ایرانیان در مراوده با بابلیها بزیر نفوذ آنان رفته از برای اهورامزدای غیرمرئی و معنوی خویش بتقلید پروردگاران بابل شکلی درست کرده باشند. چه در نقش مذکور اثر صنعت بابل دیده میشود و شباهت آن با نقوش پروردگاران بابل آشکار است. ولی هرودت مورخ معتبر یونانی که از حیث زمان بسیار متأخرتر از داریوش بانی نقش مذکور است، صراحةً مینویسد « در نزد ایرانیان معمول نیست که مجسمه و معبد و محراب برپا کنند و بنظر آنان کسانیکه آنها را میسازند بعمل خطا و ناصوابی مرتکب میشوند. بعقیده من از این جهت که ایرانیان مثل یونانیان اعتقاد ندارند از آنکه پروردگارانشان بشکل انسان باشند»۱

کتیبهٔ داریوش در کوه بیستون
The Darius relief at Bisotun
Over the millennia all the inscriptions on the rock at Bīsotūn, especially the Babylonian version, have suffered severe damage from erosion by rain and drifting sand and from seasonal torrents. Calcareous deposits on the engraved cuneiform characters caused by water seepage have obscured several passages, but have also preserved them from weathering. by: IRANICA

گروه دیگری از مستشرقین میگویند که نقش مذکور فروهر اهورامزداست و امروز زرتشتیان پیروان اهورامزدا نیز بهمین عقیده هستند. شاید از حقیقت هم دور نباشند، چنانکه در فروردین یشت و در مقاله متعلق بآن خواهیم دید که همیشه در هر جا و هر حال از فروهر پاکان و نیاکان یاری طلب میشود بخصوصه پادشاهان در میدانهای جنگ فتح و پیروزی خود را از پرتو یاری فروهرها میدانسته‌اند در صورتیکه اوستا از برای خود اهورامزدا فروهری قائل باشد ابداً بعید بنظر نمیرسد که پادشاهان در نقش مذکور برای برتری و پیروزی خویش از نخستین و بزرگ ترین و بهترین و خوب ترین و استوارترین و داناترین و زیباترین و دادگرترین و برترین فروهر اهورامزدا یاری خواسته باشند۲ و نیز ممکن است که شکل مذکور فروهر خود پادشاه باشد چه در خرابه دشت مرغاب در آنجائیکه روزی قصر سر سلسلهٔ شاهنشاهان هخامنشی کورش بزرگ برپا بوده‌است در پهلوی قبرش معروف بقبر مادر سلیمان در روی پاره سنگی شکل مرد بلند بالائی دیده میشود که از دو طرف شهپرهای بسیار بزرگ گشوده تاجی مثل تاج فرعونهای مصر بر سر گذاشته دستها را بسوی آسمان بلند کرده است در بالای آن بخط میخی نوشته‌است: منم پادشاه کورش هخامنشی.

مرد بالدار دشت مرغاب (پاسارگاد)
Pasargades Winged Man
The four-winged guardian figure representing Cyrus the Great, a bas-relief found at Pasargadae on top of which was once inscribed in three languages the sentence "I am Cyrus the king, an Achaemenian. by: Wikipedia


اردشیر اول و اهورامزدا (نقش رستم)
INVESTITURE OF ARDASHIR I BY HORMIZD
NAQSH-I-RUSTAM, IRAN. RELIEF SHOWING INVESTITURE OF ARDASHIR I BY HORMIZD ON THE WEST END OF CLIFF.
by: The Oriental Institute.

اما نقوشیکه از پادشاهان ساسانی در نقش رستم و نقش رجب و غار شاپور از اردشیر اول و شاپور اول و بهرام اول مانده‌است سواری نگین اقتدار بشاه سوار طرف مقابلش میدهد بی شک اهورامزدا از آن اراده شده‌است چه در نقش مذکور (در نقش رستم) در روی شانه اسب سوار مقابل اردشیر بخط پهلوی نوشته شده‌است: این مجسمهٔ خداوند اهورامزداست هیچ جای تردید نیست از آنکه این نقوش از تأثیر نفوذ یونانیها و رُمها باشد چه آنطوریکه اهورامزدا در اوستا توصیف شده است صورت خارجی و جسمانی نپذیرد.


پاورقی
۱ Herodote I. 131
۲ فروردین‌یشت فقره۸۰

انجمن ایرانشناسی.

See Also / بیشتر بخوانید


۱۳۹۴ فروردین ۲, یکشنبه

گرشاسب؛ گزارش: استاد پورداود



گرشاسب
اسامی خاص در آبان‌یشت
گزارش: استاد پورداود
یشت‌ها-بخش نخست
ن۲ص۱۹۵-۲۰۷

گرشاسب یکی از ناموران ایران قدیم است که مکرراً در اوستا از او نام برده شده‌است. او در نامه مقدّس بمنزله رستم شاهنامه یا هرقل Herakles یونانیهاست. در اوستا کرشاسپ آمده‌است. در سانسکریت نیز کرِساسوَ Krsasva گویند. معنی لفظی این اسم دارنده اسب لاغر یا کسی که اسبش لاغر است میباشد. امروز گرشاسب گوئیم ولی بهتر این است که کرشاسب بگوئیم چون در نسخ خطّی قدیم میان ک و گ امتیازی در نوشتن نمیداده‌اند شاید که فردوسی هم در عهد خویش کرشاسب استعمال کرده باشد و ممکن است هم کرشاسپ گفته باشد. طبری کرشاسب و ابوالفداء کرشاسف ضبط کرده‌اند. هرچند که در این مقاله مقصود ما این نیست که کلیّه آنچه در خصوص گرشاسب مورخین عرب و ایرانی نوشته‌اند و آنچه در شاهنامه مندرج است با مندرجات اوستا مطابق کنیم بلکه مقصود این است که فقط آنچه راجع بگرشاسب در اوستا و سایر کتب مذهبی مزدیسنان آمده‌است در این مقاله جمع نمائیم و باین وسیله معنی یک رشته از جملات اوستائی را بفهم نزدیک کنیم. خواه مندرجات اوستا مطابق مضامین گرشاسب نامه اسدی طوسی که در سال ۴۵۸ سرائیده شده‌است موافق باشد یا نه ولی برای آنکه راه تحقیقی نموده باشیم مختصراً آنچه در شاهنامه از گرشاسب نوشته شده‌است یادآوری نموده میگذریم.
در یک جای شاهنامه گرشاسب پسر زو (زاب) پسر طهماسب از خاندان فریدون ۹ سال سلطنت نمود:
پسر بُد مر او را (زو را) یکی خویش کام / پدر کرده بودیش گرشاسب نام
ملحقات شاهنامه از گرشاسب دیگری اسم برده گوید پس از آنکه جمشید از ضحاک زخم یافته خود را از میدان جنگ بکنار کشید، شبانه با لباس مبدّل فرار نموده سر بکوه و بیابان نهاد، چندی سرگشته میگشت تا آنکه بزابلستان رسید، سمن ناز دختر کورنگ پادشاه زابلستان شیفته حسن جمال جمشید گردیده در خفاء زن او شد. کورنگ پس از آبستن شدن دخترش قضیّه را دریافت، خواست که جمشید را دستگیر نموده بنزد ضحاک بفرستد اما گریه و زاری سمن ناز او را دل بسوخت و دست از جمشید بداشت تا آنکه سمن ناز پسری بزائید.
نهاد آن دل افروز را نام تور / دل و جان جم بد از او پر ز نور
پس از آنکه تور بسنّ پنج سالگی رسید از حرکات او حدس میزدند که او باید از پشت جمشید باشد. کورنگ برای آنکه سرّ فاش نشود از بیم ضحاک بجمشید گفت که زن و فرزند گذاشته از زابلستان برود. جمشید پس از پیمودن مراحل بهندوستان رسید پس از چندی اقامت در آن سرزمین رهسپار چین گشت، در آنجا گماشتگان ضحاک او را دستگیر نموده بفرمان شاهنشاه ماردوش او را با اره بدونیم کردند. سمن ناز از شنیدن این خبر زهر خورده خود بکشت. تور بحدّ کمال رسید از او پسری بوجود آمد موسوم به شیدسب.
از آن ماه زادش یکی شه نژاد / ببد شاد و شیدسب نامش نهاد
شیدسب پس از مرگ کورنگ بتاج و تخت زابلستان رسید. از او نیز پسری موسوم به طورگ پا بعرصه وجود گذاشت.
یکی پورش آمد ز تخم بزرگ / برسم نیا نام کردش طورگ
پس از درگذشتن شیدسب، طورگ چندی سلطنت نمود از او هم پسری بدنیا آمد نامزد به شم.
یکی پورش آمد بخوبی چو جم / نهاد آن دلاور ورا نام شم
از شم پسری بوجود آمد موسوم به اترط.
ز شم زان سپس اترط آمد پدید / همی فر شاهی از او میدمید
اترط هم چندی شاهی نمود. پسر او که موضوع مقاله ماست موسوم است به گرشاسب.
چو بختش بهر کار منشور داد / سپهرش یکی نامور پور داد
بر آن پور آرام بفزود و کام / گرانمایه را کرد گرشاسب نام
در شاهنامه شرحی از زور بازوی گرشاسب و دلیری وی مندرج است. اما داستان او بپایان نرسیده فقط در انجام داستان، نژاد رستم بگرشاسب نسبت داده میشود:
بزرگان این تخمه کز جم بدند / سراسر نیاکان رستم بدند۱
این داستان را که ترنر مکان در جزو ملحقات شاهنامه چاپ کرده است، معلوم نیست که از فردوسی باشد. احتمال دارد که از گرشاسب نامه اسدی طوسی باشد که هنوز بنظر نگارنده نرسیده‌است. میرخواند نیز در روضة الصفاء مینویسد « در کرشاسف نامه نقل است که جمشید مجهول وار گرد عالم میگردید تا در حوالی سجستان ساکن شد و دختری از آن قوم بخواست و از او فرزندان مُتولّد شدند که کرشاسف از آن نسل است و رستم آن تخمه » بقول نولدکه Nöldeke خاندان رستم منسوب بگرشاسب اوستا نیست.۲ از آنچه گذشت اسامی آباء و اجداد گرشاسب در شاهنامه از این قرار است: گرشاسب پسر اترط پسر شم پسر طورگ پسر شیدسب پسر تور پسر جمشید و این سلسله در زابلستان سلطنت کرده‌است. چنانکه خواهیم دید گرشاسب اوستا نیز با زابلستان سر و کاری دارد و اسامی برخی از نیاکانش یادآور اسامی نیاکان گرشاسب شاهنامه است.
متمّم داستان گرشاسب را از این قبیل جنگ وی با ضحّاک و لشکرکشیهایش بضد توران و افریقا و هندوستان و سایر اعمالش را باید بواسطه گرشاسب نامه اسدی طوسی تکمیل نمود. سراینده گرشاسب نامه علی بن احمد طوسی مؤلف لغات فرس اسدی است. پدرش را که از برای تشخیص باید اسدی بزرگ نامید موسوم است به احمد بن منصور الطوسی معاصر فردوسی و بقولی استاد او بوده‌است.۳
مأخذ گرشاسب نامه که در سال ۴۵۸ هجری (۱۰۶۶ میلادی) سرائیده شده‌است، بی شک همان مأخذی است که در ملحقات شاهنامه در متمّم داستان جمشید و اعقاب او برشته نظم کشیده شده‌است.
از آنچه بندهش در فصل ۳۱ در فقرات ۲۶ و ۲۷ مینویسد بخوبی یادآور سلسله گرشاسب شاهنامه میباشد. بندهش گوید «کرشاسب و اوروخش Aurvakhsh دو برادر بوده‌اند از پسران اترت پسر سام پسر تورک پسر سپانیاسپ Spaênyasp پسر دورُشاسپ Dûrôshasp پسر توک پسر فریدون.۴
در اوستا نیز پدر گرشاسب، تریتَ آمده‌است. گاهی با اسم خاندانش سام گرشاسب خوانده شده‌است. چنان که در فروردین یشت در فقرات ۶۱ و ۱۳۶ در کتب پهلوی گاهی فقط باسم خاندانش سام نامیده شده‌است.
اینک آنچه در اوستا راجع بآباء و اجداد و اعمال گرشاسب مندرج است بیان نموده بعد نواقصات این داستان را بتوسط سایر کتب مذهبی پهلوی و پازند و فارسی تکمیل میکنیم. نخست راجع به تریتَ پدر گرشاسب در فرگرد ۲۰ وندیداد در فقرات اول و دوم چنین آمده‌است:
 « زرتشت از اهورامزدا پرسید کیست در میان پرهیزگاران و دانایان و کامگاران و توانگران و رایومندان و تهمتنان (دلیران) و پیشدادیان نخستین مردی که ناخوشی را باز داشت، مرگ را باز داشت، (زخم) نیزه پران را باز داشت، حرارت تب را از تن مردم باز داشت، اهورامزدا در پاسخ گفت ای سپنتمان زرتشت، تریتَ در میان پرهیزگاران و دانایان و کامگاران و توانگران و رایومندان و تهمتنان (دلیران) و پیشدادیان نخستین مردی است که ناخوشی را باز داشت، مرگ را باز داشت، (زخم) نیزه پران را باز داشت، حرارت تب را از تن مردم باز داشت » بنابراین، تریتَ در اوستا نخستین طبیب و اولین درمان بخش نوع بشر است، بمنزله اسکلپسیوس Asklepsios یونانیها، Aesculapius رُمها میباشد.
در یسنا ۹ فقره ۱۰ باز در طیّ سؤال و جواب زرتشت با ایزد هوم از تریتَ اسم برده شده‌است. هوم در پاسخ بزرتشت میگوید « سوم کسی که مرا مُهیّا ساخت، تریت از خاندان سام است که از نیکخواهان ترین است. در عوض خداوند باو دو پسر داد یکی اورواخشیه که زاهد و قانون گزار بود و دیگری کرشاسب که دلیر و نامآور بود » عجالةً بهمین قدر اکتفاء میکنیم تا باز به یسنای مذکور برگردیم. از اورواخشیه اطلاعاتی نداریم فقط از فقره ۲۸ رام یشت میدانیم که هیتاسپ او را کشت و برادرش کرشاسب از او انتقام کشید. در فقره ۴۱ زامیاد یشت نیز کشته شدن هیتاسپ زرین تاج بدست کرشاسب برای خونخواهی برادرش اورواخشیه مندرج است. در آبان یشت از یک تریت و برادرش اشاوَزْدَنكه که از پسران سایوژدری هستند اسم برده شد، او را با تریت که از خاندان سام است نباید مُشتبه نمود. چنانکه اورواخشیه که در فقره ۱۱۳ فروردین یشت آمده‌است پسر سایوژدری میباشد نباید که با برادر گرشاسب مُشتبه شود. گرشاسب در اوستا جوان دلیر نامیده شده‌است. این صفت در اوستا نئیرمناو میباشد یعنی نرمنش و مردسرشت یا بعبارت دیگر دلیر و پهلوان، این صفت بتدریج نریمان شد و از جزو اسامی خاص گردید. الحال سام گرشاسب نریمان گوئیم. دگر از صفاتی که در اوستا از برای سام آمده‌است، گئو میباشد. یعنی گیسو دارنده یا دارای گیس. دگر از صفات او گذَوَرَ میباشد یعنی دارنده گرز. بخصوصه غالب فتوحات گرشاسب با همین گرز صورت میگیرد.
کلیه اعمال گرشاسب در مواضع مختلف اوستا ذکر شده‌است. از آن جمله در فقره ۳۷ آبان یشت آمده‌است « کرشاسب نریمان (دلیر) در کنار دریاچه پیشینگه فدیه نیاز اردوی سور ناهید نمود و از او درخواست که وی را بشکست دادن گندرِوَ (=Gaṇdərəβa/Gandarw) در ساحل دریای فراخ کرت موفق سازد ». نخست به بینیم که پیشینگه در کجاست. بندهش در فصل ۲۹ در فقره ۱۱ مینویسد « دشت پیشیانسی در کاولستان واقع است گفته شده‌است که در کاولستان پشته پیشیانسی عجیب ترین مملکت است در آنجا بسیار گرم است در بلندترین محل آنجا گرم نیست ». امروز این دشت موسوم است به پیشین. دشت بسیار پهنی است بیشتر از پنجاه کیلومتر پهنای آن و هشتاد کیلومتر درازای آن است. دارای چراگاهان بسیار مرغوب میباشد. مردمان آنجا بپرورش گوسفند می پردازند. گله و رمه فراوان دارند. قسمتی از رود لورا که از طرف جنوب غربی آن میگذرد باسم این دشت نامیده شده در بلوچستان بدریاچه (باتلاق) آب ایستاد میریزد.۵
اما گندرِوَ که بدست گرشاسب کشته شد، در فقره مذکور آبان یشت، زرین پاشنه نامیده شده‌است. در کتب متأخرین چنانکه خواهیم دید او را کندرب زره پاشنه خوانده چنین معنی کرده‌اند: آب دریا تا پاشنه او بوده‌است. کلمه زَئیری اوستائی که بمعنی زرین است با کلمه دیگر اوستائی زریه که بمعنی دریاست مُشتبه شده‌است. در شاهنامه نیز اسم گَندرِوَ موجود و وزیر ضحاک بوده‌است. لابد از نژاد او هم تصوّر شده‌است، یعنی از نژاد سامی. فردوسی گوید:
چو کشور ز ضحّاک بودی تهی / یکی مایه ور بد بسان رهی
که او داشت گنج و تخت و سرای / شگفتی بدلسوزی کدخدای
ورا کندرو خواندندی بنام / بکندی زدی پیش بیداد کام
کندرو مناسبتی با آب و دریا دارد. در کتب متأخّرین نیز جای او در میان دریا قرار داده شده‌است. چنانکه در آبان یشت گرشاسب تمنا میکند که او را در کنار دریای فراخ کرت بکشد. در فقره ۵۰ از فصل ۲۷ مینوخرد او دیوی آپیک کندرو نامیده شده‌است.
دگر از جاهائی که در اوستا از گرشاسب ذکری شده‌است در یسنا ۹ در فقره ۱۰ میباشد که ذکرش گذشت. در این فقره از تریتَ پدر گرشاسب و از اورواخشیه برادرش اسم برده شده‌است. در فقره ۱۱ که مُتمّم فقره پیش است از اعمال گرشاسب از این قرار سخن رفته‌است « کرشاسپ اژدر شاخدار را که اسبها و مردم را میدرید و زهر زرد رنگی بکلفتی یک بند انگشت از او جاری بود، کشت. کرشاسپ بر پشت آن (اژدر) در میان دیگ فلزی غذای ظهر خود می پخت، باین جانور گرما اثر کرده بنای عرق ریختن گذاشت. آنگاه از زیر دیگ بجست و آب جوشان را فرو ریخت. کرشاسپ از آن هراسیده خویش بکنار کشید ». کلمه‌ای که ما بشاخدار ترجمه کردیم در متن سروَرَ آمده‌است که مرکب است از کلمه سرو و وَرَ. کلمه مذکور بمعنی شاخ در زبان فارسی محفوظ مانده‌است. ازرقی گوید:
زنور تابش خورشید لعل فام شود / سروی آهوی دشتی چو آتشین خلخال.
برخی از مستشرقین گمان کرده‌اند که سروَرَ اسم این اژدر باشد. مینوخرد در فصل ۲۷ در فقرات ۴۹ و ۵۰ مینویسد که « سام مار سرووَرَ و گرگ کپوذ که آنرا پهینو (یا پهن و یا پسینو) میخوانند و دیو آبی کندرفی و مرغ کمک (=Kamak) را کشت.»
در زامیادیشت از فقرات ۳۸ تا ۴۴ نسبةً مفصل‌تر از گرشاسب صحبت شده‌است میگوید: سومین بار که فر از جمشید جدا شد بصورت مرغی بگرشاسب رسید و او از پرتو فر در میان دلیران دلیرترین گردید. او اژدر شاخدار زهرآلود را کشت. . . . . . . . بعینه آنچه در یسنای ۹ در فقره ۱۱ آمده که ذکرش گذشت از قبیل کشته شدن گندرو زرین پاشنه و غیره در اینجا تکرار میشود. از فقره ۴۱ که متمّم فقرات قبل است، سایر فتوحات گرشاسب از این قرار ذکر میشود: نُه پسر از خاندان پثنیه و پسران خانواده نیویکه و پسران خانواده داشتیانی و هیتاسب زرین تاج و وَرَشوَ از خاندان دانه و پیتئونه و اَرِزوْشَمنَهْ و سناويذكه را كشت.۶ دگر از جاهائی که می توانیم از گرشاسب اطلاعی بهمرسانیم از فقره نهم از نهمین فرگرد وندیداد میباشد که میگوید « هفتمین کشوری که من اهورامزدا بیافریدم وَاِکِرِته میباشد. اهریمن بدکنش در آنجا خنه ثئیتی پری را که به گرشاسب پیوست بیافرید ». وِاِکِرِته اسم قدیم مملکت کابل است. در تفسیر پهلوی اوستا این کلمه به کاپول ترجمه گردید. اما خنه ثئیتی این لغت بقول بارتولومه ایرانی نیست و نمیدانیم معنی لفظی آن چیست فقط میدانیم که یکی از پتیارهای کابلی است که گرشاسب فریفته او شده بود. در فقره ۵ از فقره ۱۹ وندیداد نیز از او اسم برده شده‌است. « زرتشت باهریمن میگوید بدان ای اهریمن نابکار من تا روز ظهور سوشیانس مخلوقات آفریده دیو عفریت لاشه و مردار آفریده دیو و خنه ثئیتی جادو را خواهم برانداخت.» در این جا از خنه ثئیتی یک زن بد عمل اراده شده‌است.
اینک رسیدیم بجائی در اوستا که دلیل سر آمدن روزگار گرشاسب است. در فقره ۶۱ فروردین یشت گوید « ما بفروهرهای مقدس نیک و توانای پاکدینان درود میفرستیم که ۹۹۹۹۹ نفر از آنان بپاسبانی جسد سام کرشاسپ مجعدموی (گیسوان دارنده) و مُسلّح بگرز گماشته هستند.»
باز در فقره ۱۳۶ همین یشت گوید « ما بفروهر پاک سام کرشاسب مجعدموی و مُسلّح بگرز درود میفرستیم تا آنکه بضد بازوان قوی دشمن و لشکرش و سنگر فراخش و درفش برافراشته‌اش مقاومت توانیم نمود تا آنکه بتوانیم در مقابل راهزنان پایداری نمود.» گفتیم که در فقره ۳۷ آبان‌یشت آمده‌است گرشاسب در کنار دریای پیشین فدیه نیاز ناهید نموده‌است. از اینجا معلوم میشود که گرشاسب از زابلستان میباشد. بقول سُنّت حالا هم گرشاسب در پیشین که در زابلستان در جنوب غزنه و مشرق قندهار واقع است بخواب رفته‌است. در فقره ۷ از فصل ۲۹ از بندهش چنین آمده‌است: « سام ( مقصودش گرشاسب میباشد نه پدربزرگ رستم ) گفته شده‌است که یکی از جاویدانی هاست اما بواسطه بی اعتنائی وی بآئین مزدیسنا یک تورانی موسوم به نیهاک ( نیهاو و نیاک نیز خوانده شده ) او را در دشت پیشیانسی با یک تیر زخم زده خواب غیرطبیعی بوشاسب را بر او مسلّط داشته‌است. فر از فراز آسمان بالای او ایستاده است تا روزی که ضحاک دگرباره زنجیر گسیخته و بنای ویرانی گذارد او بتواند از خواب برخاسته ضحاک را هلاک کند ده هزار از فروهر پاکان بپاسبانی پیکر او گماشته شده‌اند.» برای آنکه مطلب فوق روشن شود باید دانست که گرشاسب در سنّت مزدیسنان یکی از جاویدانیهاست، نمرده فقط بخواب رفته است. در آخرالزمان وقتیکه دگرباره ضحّاک از کوه دماوند زنجیر بگسلاند گرشاسب نیز از خواب برخاسته او را هلاک خواهد کرد. گرشاسب از جملهٔ یاران موعود زرتشتی است که در نو نمودن جهان و برانگیختن مردگان و آراستن رستاخیز با سوشیانس همراهی خواهد نمود در بهمن یشت در فصل ۳ در فقرات ۵۸-۶۲ راجع باین مسئله آمده‌است « وقتیکه اژی دهاک زنجیر گسیخته پر از آز بجهان روی آورده بگناهان بی شمار مرتکب شود و یک ثلث از مردمان و ستوران و گوسفندان و سایر مخلوقات ایزدی را نابود سازد بآب و آتش و گیاه لطمه وارد آورد آنگاه آب و آتش و گیاه بدرگاه اهورامزدا شکوه برده گویند فریدون را دگرباره برانگیز تا ضحّاک را هلاک سازد ای اهورامزدا اگر خواهش ما برآورده نشود ما را قوّه پایداری در جهان نخواهد ماند آتش گوید من گرمی نخواهم داد آب گوید من نخواهم جاری شد آنگاه پروردگار اهورامزدا بسروش و نریوسنگ گوید پیکر سام کرشاسپ را بجنبانند تا از خواب برخیزد ایزد سروش و ایزد نریوسنگ سه بار خروش برآورده کرشاسپ را بخوانند در بار چهارم سام با پیروزی برخیزد و بضحاک روی آورد و بسخنان او گوش ندهد گرز بفرق او کوبیده هلاکش کند آنگاه ویرانی و نکبت از جهان بیرون رود و هزاره را شروع خواهم نمود پس سوشیانسها دگرباره جهانرا پاک کنند رستاخیز و حیات آینده را برانگیزانند.»
چنانکه ملاحظه میشود کلیّه مندرجات کتب مذهبی راجع بگرشاسب با آنچه از او در اوستا نقل شده است کم و بیش مطابق است. مُتأسفانه نسکی که در اوستا بخصوصه از گرشاسب صحبت میداشته است از میان رفته‌است. این نسک مفقود شده موسوم بوده‌است به سوتگرنسک، فرگرد پانزدهم آن از گرشاسب سخن میداشته‌است. دینکرد در فصل چهاردهم از کتاب نهمش خلاصه مندرجات سوتگرنسک را برای ما حفظ کرده‌است از این قرار « فرگرد پانزدهم ,فرَوَخشیا، راجع است به نشان دادن اهورامزدا روان گرشاسب را در یک حالت هولناکی بزرتشت و نظر بسابقه اعمال گرشاسب و نظر به برتری یافتن مردمان و از گناه دوری جستن آنان از پرتو کوششهای بیشمار وی وضع هولناک و در زجر بودن روان وی بزرتشت ناگوار آمدن و چشم داشت گرشاسب از آفریدگار اهورامزدا برای مقام بلند در مقابل اعمال دلیرانه که از او ساخته شده‌است از آن جمله که او مار سروبر را کشته و ستم همآورد را بانجام رسانیده‌است از آنکه او گندروَ زرین پاشنه را شکست داده بقدرت هولناک آن نابکار چیر گشته است از آنکه او نژاد ناپاک نیویک و داشتانیک را برانداخته و آسیب و زیان فراوان آنان را بپایان رسانیده‌است از آنکه او باد نیرومند را بسر صلح و سازش آورده و آن را از ویران نمودن مخلوقات ایزدی بازداشته است از آنکه او روزی ضحاک را که بند گسسته برای تباه ساختن جهان و بآرزوی نابود نمودن مخلوقات قیام کند خواهد برانداخت از این رو بآفریدگان گیتی آسایش و آرام خواهد بخشید و از ستیزگی آذر نسبت بگرشاسب بواسطه آزاری که از او بآن رسیده و باز داشتن آن گرشاسب را از داخل شدن در بهشت و یاری نمودن گوشورون گرشاسب را بواسطه آبادی که از او شامل حالش گردیده‌است و او را از داخل شدن بدوزخ حفظ کردن و خواهش نمودن زرتشت را و داخل شدن روان گرشاسب در همستگان (برزخ).»
در کتب متأخّرین داستان گرشاسب مفصل تر مندرج است بطوری که آنچه بواسطه خلاصه بودن مطالب دینکرد نامفهوم است روشن و واضح میشود. در صد در بندهش کلیّه اعمال گرشاسب ذکر شده‌است و در جزو کتاب روایت وقایع او در صد و هفتاد و سه (۱۷۳) شعر برشته نظم کشیده شده‌است. قیمت این منظوم فقط در این است که اعمال این نامور قدیم را حفظ کرده‌است اگر نه ارزش ادبی ندارد.۷ پیش از آنکه مطالب عمده صد در بندهش را راجع بگرشاسب بنگاریم لازم است متذکر شویم که مقصود دینکرد از ستیزگی آذر بضد گرشاسب اردیبهشت میباشد. چه در عالم مادی نگهبانی آتش با این امشاسپند است و سبب آزردگی اردیبهشت برای این است که گرشاسب پس از فروریختن (سروبر) دیگ طعامش را بناچار هیزم فراهم آورده تا غذای خود طبخ کند چون آتش ساعتی دیرتر شعله کشیده گرشاسب تنگ حوصله گشته گرز خویش بعنصر مقدس فرود آورده‌است. از این رو موکّل آتش اردیبهشت از آن آزرده گشته وی را از دخول به بهشت بازداشته است. اینک خلاصه‌ای از باب بیستم از صد در بندهش « گرشاسب نخست اژدهائی را کشته که سرش هشتاد باز (۸۰ ارش) و هریک از دندانهایش  بدرازی ستونی و دو چشمش که آتش از آنها میجهید ببزرگی گردونه‌ای بود مردم و جانور را از یک فرسنگ با نفس خویش میکشیده و با دم عقاب را از هوا پائین میآورد هریک از پشیزش ببزرگی یک سپر گیلی بود طول آن اژدها باندازه‌ای بود که بشمار ناید در دشت و غار آواز او می توفید گرشاسب در بامداد از دُم او تاختن آغاز نمود و در شام بسرش رسید آنگاه با گرز گران سرش بکوبید وقتی که آن جانور کشته شد هنوز مردم مانند دانه ها در لای دندانهایش آویخته بودند.
دوم گرشاسب دیوی را موسوم به گندرب کشت که سرش بخورشید میرسید او را زره پاشنه میگفتند مسکنش در کوه و دره و دریا بود دریای زره تا پاشنه‌اش و دریای چین تا بزانوش بود از دریا ماهی گرفته با حرارت خورشید بریان میکرد دوازده مرد را یکبار فرو میبرد شیر و پیل پیش او مانند پشه‌ای بود گرشاسب نُه شبانه روز بضدّ او بجنگید تا آنکه از قعر دریا بیرونش کشید و دو دستش را در بند نموده سرش با گرز بکوفت تنش مانند کوه البرز بود در بُن دندانهایش اسب و خر خزیده بودند.
سوم گرشاسب هفت تن از راهداران را که سرشان بستارگان میرسید بکشت همه آنان آدمخوار و ناپاک بودند دریای چین تا بکمرشان بود کسی از بیمشان یارای سفر کردن نداشت در هر سال یک صد هزار آدم میخوردند گرشاسب در مدت یک هفته با آنها جنگ نموده همه را شکست داد.
چهارم گرشاسب باد را که فریفته اهریمن شده چه باو گفته بود پیروزمندتر از تو کسی نیست و او مغرور گشته جهان را خراب میکرد و کوهها را با دشت هموار مینمود و درختها را از ریشه میکند گرفته رام نمود و از او قول گرفت که در زیر زمین پنهان گشته در تخریب جهان نکوشد.
پنجم گرشاسب مرغ کمک را که سرش بفلک میرسید و از شَهپرهای خود خورشید و ماه را پوشیده میداشت و جهان را تیره و تار مینمود و در وقت باران پرهای خود گشوده نمیگذاشت که باران بزمین برسد و پس از آن بدریا رفته آبها را که بپرهای خود گرفته بود در آنجا میریخت و جهان را از قحط و غلاء بتنگ آورده بود و رود و چشمه را خشک کرده بود با تیر بزد پس از آن در مدت یک هفته از پی او تاخت وقتی مرغ کمک از آسمان افتاد جهانی از افتادنش خراب شد آنگاه گرشاسب با گرز منقارش بکوفت.»


پاورقی

۱ رجوع کنید بشاهنامه چاپ مکان Macan (ملحقات) از صفحه ۲۱۰۰
۲ Nöldeke. Das Iranische Nationalepos, Grundriss der Irani. Philolo. S. 138
۳ گرشاسب نامه را مستشرق مرحوم فرانسوی کلمان هوارت Clément Huart در دو جلد با ترجمه فرانسه در پاریس بطبع رسانیده‌است. یعنی که کتاب مذکور در ۳۰ دسامبر ۱۹۲۶ که روز وفات مستشرق مذکور است در تحت طبع بوده‌است. (نقل از مقاله آقا میرزا محمدخان قزوینی در مجلّه ایرانشهر شماره ۱۱ از سال چهارم ۱۹۲۷ میلادی)
۴ رجوع کنید به Sacred Books of the East by West p. 137.
۵ رجوع شود به Ostiranische Kultur von Geiger S. 109
و به Grundriss der Iranischen Philologie 2. 380
و به Sacred Book of the East Vol. V p. 37, 203
و به Eranische Altert. 1, 18,ff von Spiegel
۶ از این اشخاص که بدست گرشاسب کشته شده‌اند اطلاع درستی نداریم همینقدر میدانیم که آنان از دیویسنان بوده‌اند در کتب مُتأخرین از بعضی از آنان اشاره‌ای شده‌است مثلاً نُه پسر از خاندان پثنیه در روایت هفت راهزن شده‌اند و مرغ کمک را که در کتب متأخرین بدست گرشاسب کشته شده‌است با وَرِشَوَ اوستا یکی دانسته‌اند معنی لفظی برخی از آنان نیز معلوم است در اسم پَثَنَ که بمعنی پهن است دیده میشود هیستاسب یعنی دارنده اسب یراق شده اسب بگردونه بسته شده است. داشتیانه که در پهلوی داشتانیک شده بمعنی دارنده داشن یا داشاد (ایزدی) میباشد.
ز داشاد تو شاد گردد ولی / زکین تو غمناک گردد عدو (منوچهری)
خواستم با نثار داشادش / پدر این جا بمن فرستادش (عنصری)
در اسم وَرَشوَ کلمه وَرِشَ که بمعنی بیشه و درخت است دیده میشود این لغت را نیز بارتولومه در فارسی ورشان بمعنی کبوتر جنگلی ضبط کرده‌است بسیاری از فرهنگها آن را از لغات عرب نوشته‌اند رجوع کنید به بحرالجواهر.
۷ دگرباره فریاد کرد آن روان / به پیش خدا داور داوران
بگفتش بفریاد زاری کنان / که بخش ای خدایا ز سختی رهان
بده جای ما را بروشن بهشت / بمزدانکه کشتم همان دیو زشت
که بد نام آن دیو را کندرب / بلائی ستمکاره بود و عجب
بخورشید رخشان رسیدی سرش / بگفتند خلقان زره پاشنش
نقل از یک نسخه خطی که در سال ۱۰۴۹ یزدگردی نوشته شده‌است.

See Also / بیشتر بخوانید

نگاه کنید به The Encyclopædia Iranica: KARSĀSP


انجمن ایرانشناسی.