‏نمایش پست‌ها با برچسب یشت ها. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب یشت ها. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۰ مرداد ۳۰, شنبه

جشن شهریورگان

 

شهریور روز و شهریور ماه، #جشن_شهریورگان. سنگ‌نگارۀ تاجگذاری بهرام یکم (۲۷۱ تا ۲۷۴ م.) شاهنشاه ساسانی که حلقۀ شهریاری از #اهورامزدا می‌گیرد. #ساسانیان

سنگ‌نگارۀ تاجگذاری بهرام یکم شاهنشاه ساسانی در تنگ چوگان

برای آگاهی بیشتر در پیرامون معنا و ریشۀ واژۀ «شهریور» در فرهنگ و زبانهای ایرانی، متن گزارش استاد پورداود در کتاب یشتها، بخش نخست، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ سوم، ۲۵۳۶ شاهنشاهی، صفحۀ ۹۲ و۹۳ را ملاحظه بفرمایید:

شهریور = خشتريور = خشتر وَئيريه Xšathra Vairya

ز شهريورت باد فتح و ظفر / بزرگى و تخت و كلاه و كمر (فردوسى)

در اوستا خشتر وَئيريه XšathraVairya، در پهلوى خشتريور و در فارسى شهريور يا شهرير گویيم.۱ جزء اول اين كلمه بمعنى سلطنت و مملكت است. باین معنی در خطوط میخی هخامنشیان بسیار استعمال شده است. کلمۀ شهر که امروز در فارسی بجای بلدة عربی است از خشتر آمده است. در قدیم نیز از خود کلمۀ شهر، مملکت اراده می‌­شده است. می­‌گفتند ایرانشهر یعنی کشور ایران.۲ در کلمۀ شهریار تاکنون معنی اصلی محفوظ مانده چه آن بمعنی پادشاه مملکت است. جزء دومى اين كلمه صفت است بمعنى آرزوشده. از ور var مشتق است در خطوط ميخى و گاتها و اوستا بمعنى انتخاب نمودن و برگزيدن و گرويدن بسيار استعمال شده است. در پهلوى واور و در فارسى باور گرديد.

شهریور را بکشور آرزوشده یا سلطنت مطلوبه میتوان ترجمه نمود. بسا در اوستا از شهريور، كشور جاودانى اهورامزدا، سرزمين فنا ناپذير و بهشت برين اراده گرديده است، در آنجاییکه مقام خود اهورا و فرشتگان است. انسان باید چنان زندگانی بسر برد که پس از مرگ شایسته این مملکت گردد. شهريور درعالم روحانى نماينده سلطنت ايزدى و فر و اقتدار خداوند است. در جهان مادّى پاسبان فلزّات است. از اوست فر و فيروزى پادشاهان دادگر. چون نگهبانى فلزّات با اوست از اين رو او را دستگير فقراء و فرشته رحم و مروّت خواندند.۳ گاهى هم در اوستا از كلمه شهريور فلز اراده شده است.۴ در كتاب روايت ضبط است كه شهريور آزرده و دلتنگ می‌­شود از كسيكه سيم و زر را بد بكار اندازد يا بگذارد كه زنگ زند. ششمين ماه سال و چهارمين روز ماه موسوم است به شهريور، روز شهريور در شهريورماه، جشنى بوده موسوم به شهريورگان، بنا بقولى آنرا نيز آذرجشن می‌گفتند.۵ بقول بُندهش، ريحان (شاسپرغم Basilicum) مختص بشهريور است.۶ ايزد مهر، ايزد آسمان از ياران و همكاران شهريور شمرده می‌­شوندديو سئورو Sauru كه بقول بندهش ديو سلطنت بد و آشوب و مستى است، رقيب و دشمن بزرگ شهريور است.۷

پاورقی

۱- چو در روز شهریر آمد به شهر / ز شادی همه شهر را داد بهر لبیبی (فرهنگ انجمن آرای ناصری)

۲- از آفریدون که جبّاران پارسیان بوده است حکایت کنند که زمین را به سه بخش کرده به میان سه فرزند خویش. پارۀ مشرقی که اندرو ترک و چین است پسرش را داد توژ، پارۀ مغربی که اندرو روم است پسرش را داد سلم و پارۀ میانکی که ایرانشهر است پسرش را داد ایرج. ابوریحان بیرونی التفهیم فی صناعة التنجيم و رجوع كنيد به معجم البلدان ياقوت حموى.

۳- رجوع کنید به سی روزه فقره۴

۴- رجوع کنید به فرگرد نهم وندیداد فقره۱۰

۵- آثارالباقیه (ابوریحان بیرونی) چاپ پروفسور زاخو Sachau ص۲۲۱

۶- بندهش Bundehesh von Justi Cap. xxvii.

۷- سَئورو Sauru در پهلوى ساور و در فارسى ساول می‌­باشد.





۱۳۹۵ تیر ۱, سه‌شنبه

تشتریشت


ما ستاره تشتر درخشان و باشکوه را تعظیم میکنیم که اهورامزدا او را سرور و نگهبان همه ستارگان برگزیده چنانکه زرتشت را برای مردمان. فقره ۴۴ تشتریشت




TIŠTRYA (Pahl. Tištar, NPers. Teštar), an important Old Iranian astral divine being (yazata-), to whom the eighth hymn (Tištar Yašt) of the Later Avestan corpus was dedicated (Panaino, 1990).

See Also / بیشتر بخوانید

The Encyclopædia Iranica, Antonio Panaino:


۱۳۹۴ مهر ۱۲, یکشنبه

شهرت مهر در ایران و ممالک مجاور / گزارش: استاد ابراهيم پورداود


آئین مهر در رُم
شهرت مهر در ایران و ممالک مجاور
يشت‌ها بخش نخست؛ گزارش: استاد ابراهيم پورداود
صفحه ۴۰۷-۴۰۸

Taq-e Bostan, Sassanid Empire of Persia
Statue of the god Mithra, Ardeshir II and Ahura Mazda

چون پادشاهان ایران توجّه مخصوصی به مهر داشتند و کلیه لشگریان فتح و پیروزی خود را از او می‌دانستند، از این رو ستایش مهر سراسر ایران زمین را فرا گرفته در همه جا از او یاری و پناه خواسته می‌شد. قلمرو نفوذ او از حدود ایران هم گذشته به تمام ممالکی که در تحت استیلای شاهنشاهان بود رسيد. در بابل كه يكى از پايتخت‌هاى ایران و اقامتگاه زمستانی پادشاهان بود، مهر با پروردگار محلی شمش Schmash بواسطه شباهتی که با او داشت، یکی تصور شده بنظر اهالی آنجا ستایش او بیگانه و غریب نیامد. چنانکه ناهید ایران با الاهه بابلی ایستار Istar  برابری نموده، پرستیده شد - آئین مهر از بابل به تمام آسیای صغیر انتشار یافت. در ممالک یونانی زبان نیز با پروردگار خورشید یونانی هلیوس Helios  خویشی بهم رسانید. مختصراً بهر جا که رفت با پروردگار محلی خورشید، ساخته، طرف توجّه و محبت همه گردید، بدون آنکه اساس آریائی آن بهم بخورد. هر یک از اقوام بیگانه رسم و عادتی از پروردگار خود به او بسته، بمذاق خویش نزدیک نمود. باین شکل وسعت خاک مهر از طرف مغرب کشیده شد به دریای سیاه و به دریای یونان اِژه Égée  و از طرف مشرق به سند، یعنی به هندوستان، به همان مملکت آریائی که در آنجا مهر از زمان بسیار قدیم پروردگار فروغ بوده ‌است. می­توان گفت که عظمت و جلال مهر در تمام این ممالک وسیع آسیائی از عهد هخامنشیان تا چندین قرن پس از میلاد مسیح برقرار بود. از فتح اسکندر ماکدونی، به درخت کهنسال آئین مهر آسیبی نرسید، چه پس از مردن اسکندر و تقسیم شدن ممالکش در میان سردارانش دوباره به شدت تمام در سراسر ممالک قلمرو مهر، مانند پارینه آئین آین فرشتۀ روشنی و پیروزی برقرار بود. از طرف مشرق سلطنتی که در باختر تشکیل یافت و بعدها به اسم سلطنت هند و اسکیت Indo-Scythic  به شمال غربی هندوستان کشیده شد، در روی سکه کانیشکا Kaniška  و هُويشكا Huviška  از پادشاهان سلسله تروشكا Turuška  از قرن اول و دوم ميلادى، شعاع و دائره نور مهر ديده می‌شود و بعلاوه بخط يونانى روى آنها مترو Mitro  (مهر) و اترو Athro  (آذر) نقش شده‌است.1

هم‌چنین از طرف مغرب پس از اسکندر در هرکجای از آسیای صغیر که سلطنت مستقلی برپا شد، کلیه شهریاران آن ممالک خود را از خاندان هخامنشیان می‌شمردند. حقیقتاً هم ایرانی نژاد بوده‌اند یا نه، ولی افتخاراتشان در این بود که منسوب به شاهنشاهان مقتدر قدیم باشند و در زنده نمودن سنّت آباء و اجداد خود اصرارى داشتند و غالباً از پدر به پسر به خود اسم متری­داتس Mithridates  يعنى مهرداد می‌دادند.

آنتيوخس Antioches  اول كه از سال ۶۹ تا ۴۴ پیش از مسیح در کوماگن  Kommagene سلطنت داشت، خود را از طرف پدر به هخامنشيان منسوب می‌دانست، امر داد كه به افتخار خداوند و فرشتگان ]و[ نياکانش معابد بزرگ برپا كنند و پيشوايان مذهبى مانند مغها لباس بپوشند. از آن جمله معبدی برای مترا ساخت. نقوشى كه از او در نمرود داغ پيدا شده، خود روبروى مهر ايستاده است.

در دوره اشكانيان باز مقام مهر محفوظ و اسم سه نفر از پادشاهان پارت، مهرداد بوده است. (مثل اشک ششم و نهم و سیزدهم)

در زمان ساسانیان در میان مردان نامدار آن زمان وزیر دانا و هوشمند یزدگرد دوم، مهر نرسی نام داشت که معروف به هزار بنده می‌باشد و خود را به اسفندیار منسوب می‌دانست. در طاق‌بستان که نزدیک کرمانشاه در شمال غربی شهر واقع است، سه مجسّمه دیده می‌شود، وسطی اردشیر دوم ساسانی است که از سال ۳۷۹ تا ۳۸۴ میلادی سلطنت کرد، در طرف دست راست او اهورامزداست و در طرف دست چپ آنکه مشعلی به دست گرفته مهر است نه زرتشت، چنانکه بعضی گمان کرده‌اند.2

 

پاورقی

1. رجوع شود به Grundriss der Iranischen Philologie. Zeweiter Abschmitt Pahlavi Literature by E. W. West S. 75

2. رجوع شود به Die Kunst des Alten Persian von Friedrich Sarre, Berlin 1922 S. 42


ويژه‌نامه مهرماه ١٣٩۴






۱۳۹۴ شهریور ۱, یکشنبه

شهریور (= خشتر وَئيريه Xšathra Vairya)؛ گزارش: استاد پورداود


  • ز شهريورت باد فتح و ظفر / بزرگى و تخت و كلاه و كمر (فردوسى) #شاهنامه #شهریور
  • شهریور (= خشتر وَئيريه Xšathra Vairya)؛ گزارش: استاد پورداود. ن٢ص٩٢و٩٣ #پورداود #شهریور http://bit.ly/1h6ECFW
  • Xšathra Vairya (=Shahrivar or Šahrewar), one of the seven great Aməša Spəntas of #Zoroastrianism, meaning the 'Divine kingdom or dominion'.

Coinage of Kushan ruler Huvishka, with
Kshatra Vairya (
Bactrian script: ϷΑΟΡΗΟΡΟ, Shaoreoro)
 on the reverse. 150-180 CE.



تصویر یک سکۀ کوشانی که نام «شهریور» در آن به خط و زبان بلخی آمده است.

[ یشت ها، بخش نخست گزارش استاد پورداود ص ۹۲-۹۳]

ز شهريورت باد فتح و ظفر / بزرگى و تخت و كلاه و كمر (فردوسى)
در اوستا خشتر وَئيريه Xšathra Vairya، در پهلوى خشتريور و در فارسى شهريور يا شهرير گوئيم.(۱)
جزء اول اين كلمه بمعنى سلطنت و مملكت است. باین معنی در خطوط میخی هخامنشیان بسیار استعمال شده‌است. کلمه شهر که امروز در فارسی بجای بلدة عربی است از خشتر آمده‌است. در قدیم نیز از خود کلمه شهر، مملکت اراده میشده‌ است. میگفتند ایرانشهر یعنی کشور ایران.(۲) در کلمه شهریار تاکنون معنی اصلی محفوظ ماند چه آن بمعنی پادشاه مملکت است. جزءدومى اين كلمه صفت است بمعنى آرزوشده. از ور var مشتق است در خطوط ميخى و گاتها و اوستا بمعنى انتخاب نمودن و برگزيدن و گرويدن بسيار استعمال شده‌است. در پهلوى واور و در فارسى باور گرديد.
شهريور را بكشورِ آرزوشده يا سلطنتِ مطلوبه ميتوان ترجمه نمود. بسا در اوستا از شهريور، كشور جاودانى اهورامزدا، سرزمين فنا ناپذير و بهشت برين اراده گرديده‌است، در آنجائیکه مقام خود اهورا و فرشتگان است. انسان باید چنان زندگانی بسر برد که پس از مرگ شایسته این مملکت گردد. شهريور در عالم روحانى نماينده سلطنت ايزدى و فر و اقتدار خداوند است. در جهان مادّى پاسبان فلزّات است. از اوست فر و فيروزى پادشاهان دادگر. چون نگهبانى فلزّات با اوست از اين رو او را دستگير فقراء و فرشته رحم و مروّت خواندند.(۳) گاهى هم در اوستا از كلمه شهريور فلزّ اراده شده‌است.(۴) در كتاب روايت ضبط است كه شهريور آزرده و دلتنگ ميشود از كسيكه سيم و زر را بد بكار اندازد يا بگذارد كه زنگ زند. ششمين ماه سال و چهارمين روز ماه موسوم است به شهريور، روز شهريور در شهريورماه، جشنى بوده موسوم به شهريورگان، بنا بقولى آنرا نيز آذرجشن ميگفتند.(۵) بقول بُندهش، ريحان (شاسپرغم Basilicum) مختص بشهريور است.(۶) ايزد مهر، ايزد آسمان از ياران و همكاران شهريور شمرده ميشوند. ديو سئورو sauru كه بقول بندهش ديو سلطنت بد و آشوب و مستى است، رقيب و دشمن بزرگ شهريور است.(۷)

پاورقی
(۱) چو در روز شهریر آمد به شهر / ز شادی همه شهر را داد بهر لبیبی (فرهنگ انجمن آرای ناصری)
(۲) از آفریدون که جبّاران پارسیان بوده‌است حکایت کنند که زمین را بسه بخش کرده بمیان سه فرزند خویش. پاره مشرقی که اندرو ترک و چین است پسرش را داد توژ، پارهٔ مغربی که اندرو روم است پسرش را داد سلم و پاره میانکی که ایرانشهر است پسرش را داد ایرج. ابوریحان بیرونی التفهیم فی صناعة التنجيم و رجوع كنيد به معجم البلدان ياقوت حموى.
(۳) رجوع کنید به سی روزه فقره۴
(۴) رجوع کنید به فرگرد نهم وندیداد فقره۱۰
(۵) آثارالباقیه (ابوریحان بیرونی) چاپ پروفسور زاخو Sachau ص۲۲۱
(۶) بندهش Bundehesh von Justi Cap. xxvii.
(۷) سَئورو Sauru در پهلوى ساور و در فارسى ساول ميباشد.

متن اصلی یادداشت از [ یشت ها، بخش نخست گزارش استاد پورداود ص ۹۲-۹۳]

تصویر از ویکیپدیای انگلیسی، مدخل Kshatra Vairya

برای آگاهی بیشتر دربارۀ واژۀ «شهریور» به صفحۀ مربوط به این امشاسپند در دانشنامۀ ایرانیکا مراجعه فرمایید:


The Encyclopædia Iranica, William W. Malandra:

ŠAHREWAR, name of one of the Amahraspandān (see AMƎŠA SPƎNTA) in Zoroastrianism. This is the Middle Persian form of the name deriving from Av. Xšaθra Vairya, meaning literally “dominion to be chosen” and more freely “choice/desirable/best dominion.”...

نشریۀ ايرانشناسى.


۱۳۹۴ تیر ۲۷, شنبه

افراسیاب (اسامی خاص در آبان یشت)

افراسیاب AFRĀSĪĀB (اسامی خاص در آبان یشت)؛ گزارش استاد پورداود. ن۲ص۲۰۷-۲۱۴ bit.ly/1TIHLdn #اوستا #شاهنامه #پورداود

[ یشت ها، بخش نخست گزارش استاد پورداود ص ۲۰۷-۲۱۴ ]

کشتن کیخسرو افراسیاب را (موزه متروپولیتن)
از جمله نامورانی که مکرراً در اوستا از او اسم برده شده‌است، افراسیاب پادشاه توران زمین است. داستان ستیزه او با پادشاهان پیشدادی و پس از آن با پادشاهان کیانی قسمت مهمّ شاهنامه فردوسی را فرا گرفته‌است. آنچه راجع باو در اوستا آمده‌است با مندرجات شاهنامه مطابق است. در اوستا فَرَنگرَسیَّن و در پهلوی فراسیاک میباشد. در شاهنامه افراسیاب پسر پشنگ پسر زادشم پسر تور پسر فریدون است. ابوریحان بیرونی اجدادش را این طور ذکر کرده‌است: فراسیاب بن پشنک بن اینت بن ریشمن بن ترک بن زین اسب بن ارشسب بن طوج(۱). در بندهش فصل ۳۱ فقره ۱۴ سلسله نسب افراسیاب از این قرار است: فراسیاپ پسر پشنگ پسر زادشم پسر تورک پسر سپانیاسپ پسر دوروشاسپ پسر توچ پسر فریدون. در فصل ۲۷ در فقرات ۳۴ و ۳۵ از کتاب مینوخرد مندرج است مصلحت کار چنین بود که اژی‌دهاک بیوراسب  افراسیاب مجرم تورانی بسلطنت رسند اگر نه اهریمن عفریت خشم را برای سلطنت بر می انگیخت. در فصل ۸ در فقره ۲۹ مینوخرد آمده‌است اهریمن آرزو داشت که بیوراسب (ضحاک) و افراسیاب و اسکندر فنا ناپذیر باشند اما اهورامزدا مصلحت در آن دید که آنان زوال یابند. در گاتها (صفحه۹۱) گفتیم که تورانیان قبیله‌ای از ایرانیان قدیم بوده‌اند از حیث تمدّن پست، بیشتر صحرانشین و بیابان نورد و غالباً بضدّ ایرانیان در جنگ بوده‌اند. اشکانیان را از این قبیله باید دانست. بمناسبت آنکه ایرانیان از زمان بسیار قدیم با این قبیله در زد و خورد بوده‌اند یا آنکه ایرانیان بنا بسنّت قدیم تورانیان را از دشمنان دیرین ایران میشمرده‌اند بعدها اشکانیان را که از قبیله تورانیان بوده بکلی از نژاد بیگانه خوانده‌اند. خدای نامه که در عهد ساسانیان تدوین شده و بعدها مأخذ شاهنامه فردوسی گردیده‌است، ظاهراً از سلطنت طولانی اشکانیان ذکری نکرده بوده‌است. چه منافی سیاست سلسله ساسانیان بوده که از اشکانیان از کسانی که سلطنت بساسانیان انتقال یافت صحبتی بدارد. از این جهت است که فردوسی هم فقط بیست شعر مُبهم راجع بسلطنت آنان که چهارصد و هفتاد و چهار سال طول کشیده‌است سروده گوید:
از ایشان جز از نام نشنیده‌ام / نه در نامهٔ خسروان دیده‌ام
طوایف ترک مغول نژاد که بعدها بسرزمین تورانیان قدیم کوچ کرده با ایران بنای زد و خورد گذاشته‌اند متدرجاً با تورانیان مشتبه شده، بسا در شاهنامه ترک بجای تورانی و تورانی بجای ترک آمده‌است و هم چنین است در کتب پهلوی. بنا بسنّت بسیار قدیم و بنا بآنچه در شاهنامه و کلیه کتب تواریخ ما مسطور است، افراسیاب از خاندان تور پسر فریدون میباشد. ایرج و سلم و تور سه پسران فریدون بوده‌اند که هر یک اسم خود را بخاک قلمرو سلطنت خویش داده‌اند.(۲) قطع نظر از این سنت دلیل مثبت علمی هم داریم که تورانیان دسته‌ای از ایرانیان قدیم بوده‌اند و آن اسامی گروهی از نامداران توران است که در شاهنامه و سایر کتب محفوظ مانده‌است. اسامی برخی از این تورانیان نیز در خود اوستا آمده‌است. کلیهٔ این اسامی آریائی و معنی بیشتر از آنها معلوم است. در طی این مقاله اسامی تورانیانی را که در اوستا از آنها ذکری شده معنی خواهیم کرد. بنابراین ابداً مناسبتی ندارد که عثمانیها و کلیّه ترکهای مغول نژاد را از بازماندگان تورانیان آریائی نژاد تصوّر کنیم.
در شاهنامه در طیّ داستان افراسیاب غالباً از دو برادرش اغریرث و کرسیوز یاد شده‌است. اغریرث بقول شاهنامه سپهدار لشکر توران بوده و نسبت بایرانیان محبّتی داشته‌است. ناموران سپاه ایران که پس از شکست یافتن نوذر اسیر و گرفتار افراسیاب شده بودند بواسطه اغریرث آزادی یافته‌اند اما خود اغریرث باین جرم بحکم افراسیاب کشته گشت.
برادر دیگر افراسیاب که کرسیوز باشد همان است که بتحریک و اصرار وی افراسیاب داماد خود سیاوش پسر کیکاوس را کشته است. در کتب پهلوی نیز از برادران افراسیاب ذکری شده‌است. بندهش در فقره ۱۵ از فصل ۳۱ مینویسد « فراسیاو و کرسیوز که او را نیز کدان میگفتند و اغریرث هر سه برادر بودند » اغریرث را چنانکه در فقره ۵ از فصل ۲۹ بندهش آمده‌است گوپت شاه میگفتند. باز بندهش در فصل ۳۱ در فقره ۲۱ مینویسد « وقتی که فراسیاو پادشاه ایران منوچهر را با لشکرش در پدشخوار اسیر نمود و سبب ویرانی و قحطی در میان ایرانیان شد، اغریرث از خداوند درخواست نمود که وی را بنجات دادن لشکریان و دلیران ایران موفّق سازد. حاجتش نیز برآورده شد. ایرانیان بتوسط او رهائی یافتند. فراسیاو از این کار برآشفته اغریرث را کشت. خداوند در پاداش عمل نیک اغریرث پسری باو داد موسوم به گوپت شاه » متمم داستان افراسیاب و سر آمدن روزگارش بدست کیخسرو در شاهنامه چنین آمده‌است: کیخسرو نبیره کیکاوس برای انتقام کشیدن از خون پدرش سیاوش بجنگ افراسیاب شتافت و بسوی گنگ دژ روی نهاد. افراسیاب از آن آگاه گشته شبانه تنها بگریخت. سالها از بیم جان خویش سرگشته میگشت تا آنکه در بالای کوه بنزدیک بردع در غاری پناه برد اتفاقاً در همان کوه عابدی موسوم به هوم منزوی گشته خدای را پرستش میکرد.
یکی مرد نیک اندران روزگار / ز تخم فریدون آموزگار
کجا نام آن نامور هوم بود / پرستنده دور از بر و بوم بود
هوم از اثر ناله افراسیاب برخاسته بنزدیک غار که آنرا هنگ افراسیاب گویند آمد. گوش فرا داد ناله و فغان مردی شنید که از بخت خویش گله مند و از کرده‌اش پشیمان است. هوم دانست که آن افراسیاب است بدرون غار در آمد بازوان او محکم بست و از غار بیرونش کشید. در راه افراسیاب چندان ناله و زاری نمود که هوم را دل بسوخت و بند بازوانش را سست نمود. آنگاه افراسیاب فرصت یافته خود را در میان آب انداخته پنهان شد در این هنگام گودرز و گیو از آنجا میگذشتند هوم را در کنار دریا متحیر ایستاده دیدند سبب پرسیدند هوم واقعه بازگفت:
در این آب خنجست پنهان شده است / بگفتم بتو راز چونان که هست
گودرز فوراً بآتشکده آذرگشسب تاخت در آن موقع کیکاوس با نبیره‌اش در آنجا مشغول عبادت بودند پس از شنیدن واقعه بسوی دریای خنجست شتافتند هوم تدبیر در این دید که کیکاوس فرمان داده کرسیوز برادر افراسیاب را که اسیر شده بود در بند بسته و پالهنگ بگردن انداخته بلب دریا آوردند تا از آن زجر خروش برآورد و خون افراسیاب از مهر برادری بجوش آمده از دریا بیرون آید.
تدبیر هوم مقبول افتاد چنین کردند افراسیاب از دریا بدر آمده گرفتار شد از او و برادرش کرسیوز انتقام خون سیاوش کشیدند.
بشمشیر هندی بزد گردنش / بخاک اندر افکندی تاری تنش
در اینجا متذکر میشویم که دریای خنجست شاهنامه همان چئچست اوستا میباشد که الحال دریاچه اُرمیه گویند و آتشکده آذرگشسب همان معبد بسیار معروف شیز است که اینک خرابه‌اش بتخت سلیمان معروف است.(۳) چنانکه گفتیم داستان افراسیاب در شاهنامه بسیار مفصّل است. ما باندازه‌ای که از برای فهم مندرجات اوستا لازم بود در اینجا ذکر کرده‌ایم.
در اوستا اسم دو برادر افراسیاب چنین است اَغْرَئَرَثَ كه لفظاً بمعنى (كسى كه گردونه‌اش در پیش میرود) میباشد. دومی کِرِسَوَزْدَ بمعنى (استقامت و پايدارى كم دارنده) ميباشد. اغريرث در اوستا مانند شاهنامه از نيكان و كرسيوز از بدان شمرده شده‌است.
كلمه افراسياب را (فرنْگرِسيّن) يوستى اين طور معنى ميكند (كسى كه بسيار بهراس اندازد).(۴) بسا در اوستا اغریرث با صفت نَرَوَ آمده‌است یعنی از پشت دلیر - نر - پهلوان. چنانکه در درواسپ یشت در فقرات ۱۸ و ۲۱ و فروردین یشت فقره ۱۳۱ افراسیاب همیشه با صفت مئیریّه آمده‌است یعنی مجرم و سزاوار مرگ. گفتیم که مندرجات اوستا راجع بافراسیاب مطابق مطالب شاهنامه میباشد مگر آنکه بمرور زمان هنگ افراسیاب که اصلاً قصر آهنین زیرزمینی پادشاه تورانی بوده‌است در شاهنامه غاری شد در بالای کوه.
ز هر شهر دور و بنزدیک آب / که خوانی همی هنگ افراسیاب
از اوستا و کتب پهلوی بخوبی بر میآید که هنگ افراسیاب قصری بوده. این کلمه در اوستا هنکن آمده‌است یعنی چیز کنده شده از ریشه لغت کَن‌ْ كه در اوستا و فرس هخامنشى بمعنى كندن است ميباشد. كلمات خان (خانه) و كان بمعنى معدن و خندق كه معرّب از خنتک پهلوى است از همان ريشه و بنيان است. در كتاب اَئو گِمدَئچا (Aogemadēčā) در فقرات ۶۰ و ۶۱ صراحتاً از اين قصر صحبت داشته مينويسد « کسی از چنگال مرگ رهائی نیابد نه کسی که مثل کیکاوس در فضای آسمان در گردش و سیر بوده و نه کسی که مانند افراسیاب تورانی در عمق زمین خویش پنهان داشته و در آنجا قصر آهنین بارتفاع هزار قد آدم با صد ستون ساخته بود در این قصر او برای روشنائی ستاره و ماه و خورشیدی ساخته آنچه دلش میخواست در آنجا مهیّا و در میان بشر از بهترین زندگانی بهره‌مند بود با وجود جادوئی خویش باز نتوانست که از دست مرگ اَسْتوپهات ايمن بماند ». اینک آنچه در اوستا راجع بهنگ و زندگانى و سرانجام افراسياب آمده‌است مینگاریم. در یسنا ۱۱ فقره ۷ گوید « زود قسمتی از (فدیهٔ) گوشت بریده در راه هوم دلیر نثار کن تا آنکه تو را هوم به بند نکشد چنانکه او افراسیاب مجرم تورانی را که در طبقه وسطی زمین در میان دیوار آهنین در پناه بود به بند در کشید ». در اینجا یادآور میشویم که ایرانیان قدیم زمین را سه طبقه میدانسته‌اند و سطح آن را بهفت کشور قسمت میکرده‌اند. بخصوصه از فقرات ۴۱-۴۳ آبان یشت بخوبی بر میآید که هنگ قصر سلطنتی پادشاه تورانی بوده‌است:« افراسیاب تورانی مجرم در هنگ زیرزمینی صد اسب  هزار گاو ده هزار گوسفند از برای اردویسور ناهید قربانی کرده تمنّا نمود بآن فرّی که در میان دریای فراخکرت شناور است برسد ». بی شک این قربانی فراوان و خواهش بزرگ در وقتی شده‌است که افراسیاب در هنگ آهنین یا در قصر خود بسر میبرده‌است نه در هنگامی که از کیخسرو شکست یافته پراکنده و پریشان از بیم جان در بُن غاری پنهان بوده‌است. راجع بگرفتار شدن افراسیاب بدست هوم عابد در درواسپ یشت در فقرات ۱۷ و ۱۸ چنین آمده‌است « هوم درمان بخش و سرور نیک با چشمان طلائی در بلندترین قلّه کوه هرا از برای فرشته درواسپ فدیه آورده چنین درخواست نمود مرا موفق ساز که افراسیاب مجرم تورانی را بزنجیر کشم و بزنجیر بسته بکشم و بسته برانم و در بند بنزد کیخسرو برم تا او را روبروی دریاچه عمیق و وسیع چئچست بکشد. کیخسرو آن پسر انتقام کشنده از سیاوش (سیاورشن) که بخیانت کشته شد و از برای انتقام اغریرث دلیر (نَرَوَ) درواسپ هوم را کامروا ساخت » در فقره ۲۱ از درواسپ یشت آمده‌است « از برای درواسپ یل نامور آریائی و استوار سازنده کشور، خسرو (هئوسرونگه) روبروی دریاچه عمیق و وسیع چئچست صد اسب هزار گاو ده هزار گوسفند قربانی کرد و زور نثار نمود از او درخواست ای درواسپ نیک و تو ای تواناترین این کامیابی را بمن ده که من افراسیاب مجرم تورانی را در مقابل دریاچه عمیق و وسیع چئچست براندازم من پسر انتقام کشنده از یل نامور سیاوش که بخیانت کشته شد و از برای انتقام اغریرث دلیر ».
در فقره ۷۷ از زامیاد یشت آمده‌است « از پرتو فر بوده که کیخسرو بافراسیاب مجرم تورانی و برادرش کرسیوز ظفر یافته آنان را در بند نمود و از یل نامور سیاوش که بخیانت کشته شد و از اغریرث دلیر انتقام کشید ». چنانکه ملاحظه میشود داستان خصومت طولانی تورانیان بضد ایرانیان و اسامی برخی پادشاهان و سپهبدان و ناموران و امکنه هر دو طرف مثل افراسیاب و اغریرث و کرسیوز و سیاوش و هوم و کیخسرو و هنگ افراسیاب و دریاچه چئچست (اُرمیه) برای ما در اوستا نیز محفوظ مانده‌است. دگر از جاهائی که در اوستا میتوان نشانی از این داستان جست در فقرات ۶ و ۳۷ از تشتر یشت است. در فقرات مذکور فرشته باران تشتر در چستی و چالاکی به تیر آرش (اِرِخْشَ) بهترین تیرانداز آریائیها تشبیه شده‌است. آرش تیرانداز همان است که مورخین مثل طبری و بلعمی و ابوریحان و میرخواند و غیره درخصوص او نوشته‌اند پس از آنکه افراسیاب بمنوچهر غلبه نموده او را در طبرستان محاصره کرد ناچار ایرانیان با تورانیان صلح کردند. برای تعیین حدود ایران و توران برآن قرار دادند که تیر آرش کمانگیر معروف آن زمان بهرجا که فرود آید همان موضع سرحدّ باشد. این داستان را مفصلاً در مقاله تشتر خواهیم نگاشت. کتاب مینوخرد نیز در فصل ۳۴ فقره ۶ راجع بزد و خورد افراسیاب با منوچهر مینویسد در هنگام سلطنت منوچهر دوازده سال ایران در تحت تصرف افراسیاب بود. باز در فقره ۴۱ از فصل ۲۷ کتاب مذکور مندرج است فائده‌ای که از منوچهر رسید این است که سلم و تور را برای انتقام پدربزرگش ایرج کشت و آنان را بازداشت که جهان را ویران کنند و از مملکت پدشخوارگر تا به دُوگکو Dâgakō بنا بمعاهدهٔ بافراسیاب رسیده بود باز گرفته بتصرف مملکت ایران در آورد. در فقرات ۴۱-۴۳ از آبان یشت دیدیم که افراسیاب تورانی را آرزوی بدست آوردن فر کیانی بوده‌است فر یا خره ، فروغ مخصوصی است که از طرف پروردگار بپادشاهان و دلیران و پیغمبران بخشیده میشود. در مقاله زامیاد یشت از آن صحبت خواهیم داشت. عجالةً در اينجا متذكّر میشویم که در فقرات ۵۶ تا ۶۴ از زامیاد یشت مندرج است سه بار افراسیاب خود را بدریای فراخکرت در آنجائی که فر شناور است انداخت امّا این فر که مختص بممالک ایرانیان است و در آینده نیز از آن ایرانیان و زرتشت مقدس خواهد بود نصیب افراسیاب نشد. پادشاه تورانی در هر سه بار از عدم توفیق خویش برآشفته دشنامی بزبان راند از این قرار « اِیثِ اِیث یَثْنَهْ اهمائى » این کلمات که باید ناسزاهای افراسیاب باشد در فقره ۵۷ مندرج است. در فقرات ۶۰ و ۶۳ باز چند کلمات دیگر بآنها افزوده شده امّا ابداً معنی از آنها بر نمیآید یعنی که اساساً معنی هم نداشته‌است. از این کلمات که بی شک برای تمسخر و نامفهوم بودن زبان تورانیان بیان شده‌است شاید بتوان استنباط کرد که قبیله تورانی یک لهجه مخصوص بخود داشته‌است. چنانکه زبان اوستا یکی از لهجات ایران قدیم و متعلق بطرف مغرب ایران بوده‌است.

پاورقی
(۱) آثارالباقیه صفحه ۱۰۴ چاپ زاخو
(۲) رجوع کنید بصفحه ۱۹۴ همین کتاب
(۳) رجوع کنید بگاتها ترجمه نگارنده صفحه ۲۳-۲۵
(۴) رجوع کنید به Der Sher in Schrecken Setzende. Iranisches Namenbuch von Justi
بنظر بارتولومه معنی که از برای کلمه افراسیاب در
Zeitschrift für Vergleichende Sprachforschung. Herausgeg. von A. Khun. 33. 465
متأسّفانه رساله مذکور بنظر نگارنده نرسیده‌است.
رجوع کنید به Altiranisches Wörterbuch von Bartholomae
و به Commentar üher das Avesta von Spiegel Band 2 S. 133


نشریۀ ایرانشناسی.

نگاه کنید به: تیر آرش کمانگیر

۱۳۹۴ تیر ۱۳, شنبه

تیر آرش کمانگیر؛ گزارش استاد پورداود

تیر آرش کمانگیر؛ گزارش استاد پورداود. ن٢ص۳۳۴-۳۳۶ #پورداود #تیرگان #جشن bit.ly/1FYxW1a


آرش کمانگیر
در فقره ۶ و ۳۷ آمده است که تشتر چُست و چالاک بسوی دریای فراخکرت بشتابد همانطوری که تیر در هوا از کمان بهترین تیرانداز آریائی اِرخش Erexša  از کوه ائیریوخشوث (Airyō.Xšutha) بطرف کوه خوانونت (Xvanvant) پرتاب گردید.
ارخش همان است که در مجمل التواریخ ارش شیوا تیر ضبط است. بهرام چوبین رقیب خسروپرویز مُدعی بود که از خاندان آرش میباشد. داستان تیراندازی آرش در جنگ منوچهر و افراسیاب برای تعیین حُدود خاک ایران و توران در ادبیّات و تاریخ ما معروف است. کوههای اریوخشوثَ و خوانونت را نمیدانیم که در کجا واقع است و امروز بچه اسمی نامیده میشود ولی میتوان گفت که اوّلی در طبرستان و دومی در مشرق ایران واقع است. 






فخرالدین گرگانی در داستان ویس و رامین گوید:
اگر خوانند آرش را کمانگیر / که از ساری به مرو انداخت یک تیر
تو اندازی بجان من ز گوراب / همی هر ساعتی صد تیر پرتاب(١)
ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه راجع بجشن تیرگان که در تیر روز در تیرماه اتفاق میافتد چنین مینویسد « پس از آنکه افراسیاب بمنوچهر غلبه نموده او را در طبرستان محاصره کرد بر این قرار دادند که حدود خاکی که از ایران باید بتوران برگزار گردد بواسطه پرش و خط سیر تیری معین شود. در این هنگام فرشته اسفندارمذ حاضر گشته امر کرد تا تیر و کمانی چنانکه در ابستا بیان شده است برگزینند، آنگاه آرش را که مرد شریف و حکیم و دینداری بود برای انداختن تیر بیاوردند. آرش برهنه شده بدن خویش بحضّار بنمود و گفت ای پادشاه و ای مردم به بدنم بنگرید، مرا زخم و مرضی نیست ولی یقین دارم که پس از انداختن تیر قطعه قطعه شده فدای شما خواهم گردید. پس از آن دست بچله کمان برد بقوت خداداد تیر از شست رها کرد و خود جان تسلیم نمود. خداوند به باد امر فرمود تا تیر را حفظ نماید آن تیر از کوه رویان(٢) باقصی نقطه مشرق بفرغانه رسید و به ریشه درخت گردکان که در دنیا بزرگتر از آن درختی نبود نشست. آن موضع را سرحدّ ایران و توران قرار دادند. گویند از آنجائى كه تیر پرتاب شد و تا به آنجائى كه فرو نشست، شست هزار فرسخ فاصله است. بنابراین جشن تیرگان بمناسبت صلح ایران و توران میباشد.(۳)
طبری نیز این داستان را ضبط کرده است عین عبارت بلعمی که از او نقل میکند چنین است « و هر دو ملک بر این عهد بستند و صلحنامه بنوشتند، پس آرش را اختیار کردند و آرش مردی بود که از وی تیراندازتر نبود و بر تلی شد، در آن حدود از آن بلندتر کوهی نیست و تیری را نشان کرد و بینداخت بر لب جیحون بزمین آمد.»(۴) روضةالصفاء در صلح میان منوچهر و افراسیاب از زبان افراسیاب چنین مینویسد « مقرّر و مشروط بر آنکه آرش از سر کوه دماوند تیری اندازد هرکجا که آن تیر فرود آمد فاصله میان دو مملکت آن محلّ بود و آرش بر قُلّه جبل دماوند رفته تیری بجانب مشرق افکنده از شست رها کرد و آن تیر از وقت طلوع آفتاب تا نیمروز در حرکت بود و هنگام استواء بر کنار جیحون افتاده. »(۵)

پاورقى

(۱) ویس و رامین صفحه ۲۸۰ چاپ کلکته ۱۸۶۵ میلادی؛ رضاقلیخان هدایت در کتاب خود فرهنگ انجمن آرای ناصری خواسته که اشتباه دیگران را که فرد اولی اشعار فوق را به نظامی نسبت داده‌اند، اصلاح کند فقط چندین اشتباه دیگری باشتباه دیگران افزوده است، از آنجمله اشعار مذکور را از داستان وامق و عذرا نقل میکند قطعاتی که از وامق و عذرا باقی مانده‌است متعلق بعنصری است و شعرائی که بعدها آنرا اقتباس کرده‌اند نسبةً متاخر هستند.
(۲) رویان اسم ناحیه و شهری بوده‌است در طبرستان. رجوع کنید به  معجم البلدان
و به Eranšahr von Marquart S.136.
(۳) آثارالباقیه چاپ زاخو ص ۲۲۰
(۴) بلعمی چاپ کانپور ۱۹۱۶ میلادی ص ۱۱۵
(۵) رجوع شود به روضةالصفاء چاپ لکنهو ۱۹۱۴ میلادی ص ۱۸۵

[ یشت ها، بخش نخست گزارش استاد پورداود ص۳۳۴-۳۳۶ ]


اشاره:
این گزارش دلکش و با ارزش از استاد پورداود را در تاریخ ۱۷ آذرماه ۱۳۸۵ در صفحهٔ دیگری برای دوستداران انتشار داده بودم. آن صفحه بهمراه چند گزارش و مقاله، همانند بسیاری از صفحات سودمند زبان فارسی در فضای مجازی بیکباره از ادامه باز مانده‌است. در اینباره خواهم نوشت.

نشریۀ ایرانشناسی.

نگاه کنید به: The Encyclopædia Iranica: ĀRAŠ


۱۳۹۴ خرداد ۶, چهارشنبه

خورداد؛ گزارش استاد پورداود

خورداد
گزارش: استاد پورداود
ن٢ص۹۵-۹۶
در اوستا هروتات Haurvatat و در پهلوى خُردات آمده‌است. هروتات از كلمه هُروَ haurva مشتق است كه در گاتها و ساير قسمتهاى اوستا بسيار استعمال گرديده، بمعنى كامل و تمام و بى نقص و بى عيب ميباشد. همين كلمه در فرس در خطوط ميخى هرُوَو haruva آمده‌است. در سانسكريت سرو sárva گويند. بنابراين خرداد يعنى كمال و رسائى و صحّت. گذشته از آنكه حفاظت يكى از ماههاى سال سپرده باين فرشته و باسم او نامزد نموده، خردادماه گوئيم بيک شكل ديگر نيز اثرى از او در زبان ما باقى است باين معنى كه كلمه هر (هركس و هرچيز) از ريشه و بُن خرداد است و از هرُوَو haruva فرس آمده‌است.١ اين فرشته مظهر كمال اهورامزدا و در جهان ديگر، اين بخشايش رحمانى جزاى اعمال نيكوكاران است. اهورامزدا خوشى (خرداد) را بكسى بخشد كه در دنيا پندار و گفتار و كردارش بر طبق آئين مقدّس بوده‌است.٢ در عالم مادى پرستارى آب با خرداد ميباشد. اين وظيفه از براى آن از زمان قديم معلوم بوده‌است چه در خود گاتها اشاره بآن شده‌است.٣ در اوستا يشت چهارم از آن خورداد است. سومين ماه موسوم است به خرداد و روز ششم ماه نيز باسم اين فرشته است. اين روز را در ماه مذكور عيد ميگرفته‌اند باسم جشن خوردادگان.۴ بقول سنّت حضرت زرتشت در خُردادروز از فروردين ماه تولّد يافته و در اين روز مبعوث شده و در اين روز گشتاسب، دين پذيرفته‌است و در اين روز رستاخيز بوقوع خواهد پيوست.
ايزد تشتر و ايزد فروردين و ايزد باد از همكاران خورداد ميباشند. ديو گرسنگى (= تئروُ Tauru) كه در بندهش تاريچ ناميده ميشود از هميستاران و دشمنان خرداد ميباشد.
گل سوسن مخصوص بخرداد است.

پاورقی
۱ رجوع کنید به Grundriss der Neupers. Etymo. von Horn
و به Etudes iraniennes par Darmesteter p. 182
و به Handbuch der Avestasprache von Geiger
و به Altiranisches Wörterbuch von Bartholomae
٢ رجوع كنيد به گاتها يسنا ۴۷ قطعه ۱ و هرمزديشت فقره ۲۵
۳ رجوع شود به گاتها يسنا ۵۱ قطعه ۷
۴ بقول برهان قاطع خرداد روز در خردادماه موسوم است بجشن نيلوفر.
برون رفت شادان بخرداد روز / بنيک اختر و فال و گيتى فروز (فردوسى)

اشاره: خورداد و امرداد، بقلم استاد پورداود در كتاب يشت ها(بخش نخست)، با هم در يک گزارش آمده‌اند. آنچه ملاحظه فرموده‌ايد، فقط موضوع خرداد از آن گزارش بوده است.

انجمن ایرانشناسی.

See Also / بیشتر بخوانید

فرهنگ معين
خرداد xordād (در پهلوى=xordāt)
١- نام ايزدى است. ٢- ماه سيم از سال شمسى. ٣- روز ششم از ماه شمسى.
خردادگان xordādgān
جشنى در ايران باستان كه در روز خرداد(ششم) از ماه خرداد برپا ميشده.


نگاه كنيد به The Encyclopædia Iranica: HORDĀD