‏نمایش پست‌ها با برچسب مهر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مهر. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۷ مهر ۱۰, سه‌شنبه

جشن مهرگان


روز مهر و ماه مهر و جشن فرّخ مهرگان / مهر بفزا اى نگار مهر چهر مهربان (مسعود سعد سلمان، شاعر قرن پنجم هجری)


تمبر جشن مهرگان ۱۳۴۴ خورشیدی



۱۳۹۶ مهر ۲, یکشنبه

Sasanian king Ardašīr II between Mithra and Ahuramazda


Mithra stands behind Sasanian king Ardašīr II (r. 379-384) who receives kingship from Ahura Mazda; Ṭāq-e Bostān, Iran. 
نقش برجسته ساسانی در طاق بستان (قرن چهارم مسیحی)، اردشیر دوم شاهنشاه ساسانی، حلقۀ شاهی را از اهورامزدا میگیرد در حالیکه ایزد مهر در پشت سر او ایستاده است.

September 24, 2017 at 02:45PM

۱۳۹۶ مهر ۱, شنبه

مهر را میستائیم


مهر را میستائیم، که دارای دشتهای پهن است،که از کلام راستین آگاه است، زبان‌آوری که دارای هزارگوش است، خوش‌اندامی که دارای هزارچشم است. مهریشت؛ فقره ۷

Sasanian seal, formerly in the Berlin State Museum, depicting Mithra.
See Also / بیشتر بخوانید

The Encyclopædia Iranica, Franz Grenet: 
MITHRA ii. ICONOGRAPHY IN IRAN AND CENTRAL ASIA

http://www.iranicaonline.org/articles/mithra-2-iconography-in-iran-and-central-asia
 
There is no known iconography of Mithra in the Achaemenid period. On coins of the Arsacids the seated archer dressed as a Parthian horseman, which is often depicted on the reverse, has been interpreted as Mithra holding Apollo’s favorite attribute, a bow, but the figure is also taken, perhaps more plausibly, as a reminder of Arsaces I, the dynastic ancestor. more


September 23, 2017 at 07:25PM

۱۳۹۴ مهر ۱۸, شنبه

Mithra and Sasanian seal

 

Sasanian seal, formerly in the #Berlin State Museum, depicting #Mithra (Grenet, 2003, fig. 1). #Sasanian #Persia.

تصویر میترا بر روی یک مُهر ساسانی که در موزۀ دولتی برلین نگهداری می‌شود.

Sasanian seal, formerly in the Berlin State Museum, depicting Mithra




See Also / بیشتر بخوانید

The Encyclopædia Iranica, Franz Grenet: 
MITHRA ii. ICONOGRAPHY IN IRAN AND CENTRAL ASIA

http://www.iranicaonline.org/articles/mithra-2-iconography-in-iran-and-central-asia
 
There is no known iconography of Mithra in the Achaemenid period. On coins of the Arsacids the seated archer dressed as a Parthian horseman, which is often depicted on the reverse, has been interpreted as Mithra holding Apollo’s favorite attribute, a bow, but the figure is also taken, perhaps more plausibly, as a reminder of Arsaces I, the dynastic ancestor. more



۱۳۹۴ مهر ۱۲, یکشنبه

شهرت مهر در ایران و ممالک مجاور / گزارش: استاد ابراهيم پورداود


آئین مهر در رُم
شهرت مهر در ایران و ممالک مجاور
يشت‌ها بخش نخست؛ گزارش: استاد ابراهيم پورداود
صفحه ۴۰۷-۴۰۸

Taq-e Bostan, Sassanid Empire of Persia
Statue of the god Mithra, Ardeshir II and Ahura Mazda

چون پادشاهان ایران توجّه مخصوصی به مهر داشتند و کلیه لشگریان فتح و پیروزی خود را از او می‌دانستند، از این رو ستایش مهر سراسر ایران زمین را فرا گرفته در همه جا از او یاری و پناه خواسته می‌شد. قلمرو نفوذ او از حدود ایران هم گذشته به تمام ممالکی که در تحت استیلای شاهنشاهان بود رسيد. در بابل كه يكى از پايتخت‌هاى ایران و اقامتگاه زمستانی پادشاهان بود، مهر با پروردگار محلی شمش Schmash بواسطه شباهتی که با او داشت، یکی تصور شده بنظر اهالی آنجا ستایش او بیگانه و غریب نیامد. چنانکه ناهید ایران با الاهه بابلی ایستار Istar  برابری نموده، پرستیده شد - آئین مهر از بابل به تمام آسیای صغیر انتشار یافت. در ممالک یونانی زبان نیز با پروردگار خورشید یونانی هلیوس Helios  خویشی بهم رسانید. مختصراً بهر جا که رفت با پروردگار محلی خورشید، ساخته، طرف توجّه و محبت همه گردید، بدون آنکه اساس آریائی آن بهم بخورد. هر یک از اقوام بیگانه رسم و عادتی از پروردگار خود به او بسته، بمذاق خویش نزدیک نمود. باین شکل وسعت خاک مهر از طرف مغرب کشیده شد به دریای سیاه و به دریای یونان اِژه Égée  و از طرف مشرق به سند، یعنی به هندوستان، به همان مملکت آریائی که در آنجا مهر از زمان بسیار قدیم پروردگار فروغ بوده ‌است. می­توان گفت که عظمت و جلال مهر در تمام این ممالک وسیع آسیائی از عهد هخامنشیان تا چندین قرن پس از میلاد مسیح برقرار بود. از فتح اسکندر ماکدونی، به درخت کهنسال آئین مهر آسیبی نرسید، چه پس از مردن اسکندر و تقسیم شدن ممالکش در میان سردارانش دوباره به شدت تمام در سراسر ممالک قلمرو مهر، مانند پارینه آئین آین فرشتۀ روشنی و پیروزی برقرار بود. از طرف مشرق سلطنتی که در باختر تشکیل یافت و بعدها به اسم سلطنت هند و اسکیت Indo-Scythic  به شمال غربی هندوستان کشیده شد، در روی سکه کانیشکا Kaniška  و هُويشكا Huviška  از پادشاهان سلسله تروشكا Turuška  از قرن اول و دوم ميلادى، شعاع و دائره نور مهر ديده می‌شود و بعلاوه بخط يونانى روى آنها مترو Mitro  (مهر) و اترو Athro  (آذر) نقش شده‌است.1

هم‌چنین از طرف مغرب پس از اسکندر در هرکجای از آسیای صغیر که سلطنت مستقلی برپا شد، کلیه شهریاران آن ممالک خود را از خاندان هخامنشیان می‌شمردند. حقیقتاً هم ایرانی نژاد بوده‌اند یا نه، ولی افتخاراتشان در این بود که منسوب به شاهنشاهان مقتدر قدیم باشند و در زنده نمودن سنّت آباء و اجداد خود اصرارى داشتند و غالباً از پدر به پسر به خود اسم متری­داتس Mithridates  يعنى مهرداد می‌دادند.

آنتيوخس Antioches  اول كه از سال ۶۹ تا ۴۴ پیش از مسیح در کوماگن  Kommagene سلطنت داشت، خود را از طرف پدر به هخامنشيان منسوب می‌دانست، امر داد كه به افتخار خداوند و فرشتگان ]و[ نياکانش معابد بزرگ برپا كنند و پيشوايان مذهبى مانند مغها لباس بپوشند. از آن جمله معبدی برای مترا ساخت. نقوشى كه از او در نمرود داغ پيدا شده، خود روبروى مهر ايستاده است.

در دوره اشكانيان باز مقام مهر محفوظ و اسم سه نفر از پادشاهان پارت، مهرداد بوده است. (مثل اشک ششم و نهم و سیزدهم)

در زمان ساسانیان در میان مردان نامدار آن زمان وزیر دانا و هوشمند یزدگرد دوم، مهر نرسی نام داشت که معروف به هزار بنده می‌باشد و خود را به اسفندیار منسوب می‌دانست. در طاق‌بستان که نزدیک کرمانشاه در شمال غربی شهر واقع است، سه مجسّمه دیده می‌شود، وسطی اردشیر دوم ساسانی است که از سال ۳۷۹ تا ۳۸۴ میلادی سلطنت کرد، در طرف دست راست او اهورامزداست و در طرف دست چپ آنکه مشعلی به دست گرفته مهر است نه زرتشت، چنانکه بعضی گمان کرده‌اند.2

 

پاورقی

1. رجوع شود به Grundriss der Iranischen Philologie. Zeweiter Abschmitt Pahlavi Literature by E. W. West S. 75

2. رجوع شود به Die Kunst des Alten Persian von Friedrich Sarre, Berlin 1922 S. 42


ويژه‌نامه مهرماه ١٣٩۴






۱۳۹۴ مهر ۱, چهارشنبه

MITHRA


MITHRA (=Vedic:Mitra, Avestan:Miθra); The name of the Indo-Iranian god. #Iran #India #Iranica iranicaonline.org/articles/mithra

MITHRA

#مهر را ميستائيم، كه داراى دشتهاى پهن است، كه از كلام راستين آگاه است، زبان‌آورى كه داراى هزارگوش است، خوش‌اندامى كه داراى هزارچشم است. مهريشت؛ ف٧

See Also / بیشتر بخوانید

The Encyclopædia Iranica, Hanns-Peter Schmidt, Franz Grenet, Werner Sundermann:




۱۳۹۳ مهر ۱۴, دوشنبه

مهر در اوستا


مهر در اوستا
هرچند كه در گاتها اسمى از مهر بمعنى فرشته فروغ و روشنائى برده نشده است، چنانكه از هوم و فروهر هم در اين قسمت اوستا اثرى نيست. ولى ساير جزوات كتاب مقدس پر است از عظمت او. يشت دهم كه پس از فروردين يشت بلندترين يشت است منسوب باو است. مهريشت مانند همه يشتهاى بلند، بسيار قديم و بى اندازه دلكش است. مهريشت منظوم و به ۳۵ باب تقسيم گرديده كه مجموعاً ۱۴۶ قطعه است. هر يک از قطعات بطور غير مساوى داراى ادبيات مى باشد. اين منظوم طورى نيست كه بتوان اوزان آنها را مثل پنج گاتها معين نمود و يا يک قاعده كليّه از براى عدد سيلابها و يا آهنگها قرار داد، مگر آنكه خواسته باشيم قطعات آنرا تجزيه نموده هر يک را منفرداً شرح دهيم.١ مهريشت بخوبى يادآور عهد آريايى است و نيز واضحاً در آن اصطلاح زرتشتى ديده ميشود. در سنّت است كه پيش از حضرت زرتشت پيغمبرانى آمدند و رفتند. وخشور ايرانى آئين كهن را تجديد نمود و به تكميل رسانيد. اين سنت را نيز حقيقى است زرتشت دين پيشين آريائى را، همان دينى كه امروز اصول آن در ويد برهمنان مندرج است تجديد نمود و مردم را به پرستش خداى يگانه هدايت كرد. گروه پروردگاران قديم را آفريده اهورامزدا خواند، همه را گماشتگان پروردگار بزرگ ناميد كه از طرف مصدر جلال، مانند كارگزاران در تمشيت امور دنيوى بندگان پردازند. باين كارگزاران ايزدى در مزديسنا مانند ساير اديان ايزدان (فرشتگان) نام داده‌اند. مهر يكى از آن فرشتگان است. هرچند كه در جزو دسته هفتگانه مهين فرشتگان امشاسپندان نيست ولى سراسر اوستا سرودگوى عُلوّ مقام او است. مستشرق دانشمند هلاندى تيل Tiele كليّه مطالب مهريشت را تجزيه نموده آثار آريائى و تجدّد زرتشتى آن را بطورى كه در ذيل ملاحظه ميكنيد نشان ميدهد.٢ از مهريشت دو مطلب عمده ميتوان استخراج نمود و آن را بنيان و پايه قرار داد، اول راستى و دوم دليرى. اين يشت را نيز ميتوان سرچشمه راستگوئى و پهلوانى ايرانيان دانست كه در دنياى قديم مخصوصاً باين دو صفت شهرت داشتند و يونانيان، دشمنان ديرين هم آن را انكار نكرده‌اند. مهر، ايزد هماره بيدار و غرق اسلحه براى يارى كردن راستگويان و برانداختن دروغگويان و پيمان‌شكنان در تكاپو است. در آغاز يشت دهم در فقره دوم در همان جائى كه در واقع مهريشت از آنجا شروع ميشود، اهورامزدا بسپنتمان زرتشت گويد: من مهر را مانند خود شايسته ستايش و سزاوار نيايش آفريدم. اى سپنتمان كسى كه بمهر دروغ گويد و پيمان شكند و شرط وفا نداند، ويران كنندهٔ كشور و كشنده راستى است. اى سپنتمان تو نبايد عهدى كه بستى بشكنى، خواه با يک مزديسنا، خواه با يک ديويسنا. چه معاهده با هركه بسته شد، درست و قابل احترام است.٣ چنانكه اشاره كرديم مهر در آغاز يشت از آفريدگان اهورامزدا محسوب است و از براى محافظت عهد و ميثاق مردم گماشته شده است. از اين رو فرشته فروغ و روشنائى است تا هيچ چيز از او پوشيده نماند و در سراسر جهان آنچه از راست و دروغ ميگذرد و عهدى كه بسته و شكسته ميشود، كليه نزد او پيدا و آشكار باشد. براى آنكه خوب از عُهدهٔ خدمت پاسبانى و نگهبانى برآيد، اهورامزدا باو هزار گوش و ده هزار چشم داده. در تفسير پهلوى اين يشت چنين آمده است كه اين گوشها و چشمها خود جداگانه فرشتگانى هستند كه از طرف مهر گماشته شده تا همه اعمال مردمان را از آنچه ديده و شنيده‌اند باو خبر دهند. در تاريخ ايران ميخوانيم از آنكه قسمتى از لشكريان شاهنشاهان قديم بچشم و گوش مملكت ناميده ميشده‌اند. بى شک مهريشت مأخذ آن است و بعلاوه ده هزار ديدبان بخدمت او گماشته دائماً در اطراف زمين در گردش‌اند و وقايع را بمهر خبر ميدهند. مقام مهر در بالاى كوه هرا Hara ميباشد. در آنجائى كه نه روز است و نه شب و نه تاريكى و نه باد سرد و گرم و نه ناخوشى و نه كثافت. از آنجا بممالک آريائى نگران است. اين آرامگاه خود به پهناى كره زمين است، يعنى كه مهر در همه جا حاضر است. كسى كه از حق خويش محروم گشته بنزد مهر شكايت برد. هرچند كه آواز او ضعيف باشد، امّا ناله گله‌آميز، سراسر جهان را فرا گيرد و بعالم بالا رسد. مهر از آن آگاه گشته بيارى شتابد و نيز از براى مهر برج بزرگى معين است كه هميشه در آنجا مانند پاسبان بپا ايستاده آماده خدمت است. مهر مانند سروش هميشه بيدار و دشمن ديو خواب است. بازوان او باندازه‌اى توانا و رساست كه تمام دنيا را تواند فرا گرفت و دروغگو را در هركجا كه باشد، خواه در مشرق، خواه در مغرب، خواه در مركز زمين بچنگ تواند آورد. دليرى و بينائى و فريفته نشدنى از صفات مختصه بمهر است. كليه خصايصى كه لازمه وظيفه او است باو داده شده است. هم چنين اسباب كار پاسبانى او از هر جهت فراهم است. مهر مانند ناموران شاهنامه، خود بر سر، زره زرين در بر، سپر سيمين بدوش افكنده، گرز گران بدست گرفته، بگردونه زرين كه بيک طرز مينوى ساخته شده و داراى چرخهاى درخشان بلند است نشسته است. چهار اسب سفيد او را چُست و چالاک گرد گيتى ميگرداند، در گردونه مهر يک هزار تير ناوک زرين، يک هزار نيزه، يک هزار تبرزين پولادين، يک هزار تيغ، يک هزار گرز آهنين و فلاخن موجود است. فرشته پيروزى بهرام و فرشته فرمانبردارى سروش و فرشته دادگرى رشن و فرشته درستى ارشتاد و فرشته نيک‌بختى و فراوانى پارند و فرشته توانگرى و ثروت اشى(ارت) از پيش و پس و راست و چپ مهر ميتازند.۴ بخصوصه ايزد رام از ياران اوست. چون دين زرتشتى عملى است، مهر نيز در همين دنيا بدروغگويان و پيمان‌شكنان سزا ميدهد، آنانرا پريشان و سرگردان ميسازد، خان و مان شان را بباد ميدهد و در ميدانهاى جنگ ضربت تيغ و تير و نيزه آنانرا كارگر نميسازد، خوار و زبون، آنانرا بخاک سياه ميافكند. همچنين دينداران راستكردار را بنعمت و خوشى و سرافرازى و آبادى و شهريارى و برترى مى‌نوازد و در ميدانهاى جنگ پيروزمندشان ميگرداند. بمناسبت زور و توانائى مهر است كه در زمان قديم پادشاهان بخصوصه باو توجّه داشته‌اند. در خود يشت دهم نيز غالباً آمده است كه مهر شهريارى بخشنده است. از اين جهت در ميان طبقه شرفا و جنگجويان بيشتر از فرشتگان ديگر ستوده ميشده است.
از آنكه مهر خورشيد نيست بلكه فرشته روشنائى و فروغ است بخوبى از خود يشت دهم از فقره ١٣ و ٩۵ برميآيد. در اين دو فقره از برخاستن مهر پيش از خورشيد و گردش او پس از فرورفتن خورشيد صحبت شده است. در فقره ١۴۵ همين يشت آمده است « ما ستارگان و ماه و خورشيد و مهر، شهريار همه ممالک را ميستائيم ». گذشته از مهريشت در ساير قسمتهاى اوستا نيز ميان خورشید و مهر امتياز داده شده است. از آن جمله در ونديداد فرگرد ١٩ فقره ٢٨ از هويدا شدن مهر و بدر آمدن خورشيد سخن رفته است. در كتب متأخرين هم اين امتياز موجود است. در فصل ۵۳ كتاب مينوخرد گويد « داناى مينوخرد پرسيد كه چگونه نماز و ستايش يزدان بايد كرد، مينوخرد در پاسخ گفت هر روز سه بار وقتى كه خورشيد و مهر برابر گشته روان گردند ». در فصل ٣ از بهمن يشت در فقره ۴۷ آمده است " مترو (مهر) دارنده دشتهاى فراخ، خروش برآورده به هوشيدر گويد: اى پسر زرتشت دين نيک را برقرار ساز و بخورشيد تيز اسب بانگ زده گويد: بجنبش در آى، چه هفت كشور گيتى تيره و تار گرديد ". نگهبانى يک قسمتى از روز كه موسوم است به هاونى يا هاون‌گاه كه از سپيده‌دم تا نيمروز باشد، با مهر است.
گفتيم كه روز شانزدهم ماه مخصوص بمهر است. اگر مهر و خورشيد يكى بود، نبايستى روز يازدهم ماه هم مخصوص بآفتاب گشته، خورشيدروز ناميده شود. گذشته از دين كه اسم خداوند است، اسامى فرشتگان در سى‌روز ماه مكرر نشده است. شكى نيست كه مهر و خورشيد يكى نيست و هيچ شكى هم نيست كه اين دو از زمان بسيار قديم بهم مشتبه گشته، يكى پنداشته شده است. چنانكه فروهر و روان بهم مشتبه شده است و ذكرش در مقاله فروهر بيايد. چه استرابون كه ذكرش گذشت، مينويسد كه ايرانيان خورشيد را باسم مهر ميستايند. پنج قرن بعد از آن هم Elische مورخ ارمنى قرن پنجم ميلادى نقل از وعاظ زرتشتى كرده ميگويد « خورشيدى كه بواسطه اشعهٔ خود جهان را روشن كند و بواسطه حرارت خود غذاى انسان و جانوران را نضج دهد، كسى كه از سخاوت يكسان و داد و دهش مساوى خويش مهر ناميده شده است ».۵
از روى دستور يشت دهم، آنانى كه باحكام مذهبى آشنا نيستند و كسانى كه شايسته مقام پيشوائى نباشند، نبايد مباشر مراسم و تشريفات آئينى مهر گردند. در هنگام بجاى آوردن آن بايد پاک بود و غسل نمود. بعدها اين شروط با آئين مهر باروپا رفته، شايد مآخذ غسل تعميد عيسويان همين باشد.
از آنچه گذشت ميتوان گفت كه مهر فرشته روشنائى و جنگ است. در كتب متأخرين نيز وظيفه حساب و رهنماى روز واپسين باو داده شده است. از آن جمله مهر در روز قيامت بهمراهى سروش و رشن، روان راستگويان را در سر پل چنوت از دست ديوهائى كه ميخواهند او را بدوزخ كشانند، نجات ميدهد.۶ ارداى‌ويراف مقدس در سير بهشت و دوزخ پس از آنكه از پل چنوت گذشت، مهر و رشن و اندرواى و بهرام با او در گردش همراه شدند.٧
بقول بندهش انواع گل بنفشه مخصوص بمهر است.٨

١ رجوع شود به Über die Metrik des jüngeren Avesta von Karl Geldner Tübingen 1877
٢ مهريشت از قطعه ١-۶ مقدمه‌ايست در توحيد، كه اصلاً متعلق باين يشت نيست. بعدها افزوده شده است. از قطعه ١١٨-١٣٩ شامل قسمت رسومات دينى است. از قطعه ١۴۰-۱۴۴ عبارت است از توصيف و مدح و ثنا. در صورتى كه از قطعه ١۱۵-۱۱۷ را از قطعات مستقل ندانيم، ميتوان آنرا نيز جزو قسمت رسومات دينى شمرد و بقطعه ١١٨ مذكور مربوط و متصل كرد. بطور يقين در قطعات ٩و١٨-٢١ و ٢٣-٢۴ و ٢٨-٣۴ و ٣٧-۴۳ و ۴۸ و ٨٣-٩۴ و ٩٨-١٠١ و ١٠۵-١١١ علائم نفوذ آئین زرتشتى است. پس از تجزيه قطعات مذكور، مابقى را بايد يادگار عهد آريائى دانست. 
رجوع شود به  C. P. Tiele, Die Religion bei Iranischen Völker, Deutsche Ausgabe von Gehrich Gotha 1903 S. 32
٣ مزديسنا و ديويسنا را ميتوان به مؤمن و كافر ترجمه نمود.
۴ پارند Parend پهلوى كلمهٔ اوستائى پارندى Pārendī ميباشد. اشى را نيز اشيش‌ونگوهى مينامند.
۵ رجوع شود به Darmesteter, Le Zend-Avesta vol II p 441
۶ رجوع شود به La vie Future d'après Le Mazdéisme par Nathan Söderblom Paris 1901 p. 95-96
٧ رجوع شود به Arta Vîrâf-Namah par Barthélemy, Chapitre V Paris 1887
٨ رجوع شود به Bundehesh von Fer. Yusti, Capitel XXVII

يشت‌ها، بخش نخست - گزارش استاد پورداود
ن٢ص۴۰۲-۴۰۷

انجمن ايرانشناسى.
ويژه‌نامه مهرماه ١٣٩٣



۱۳۹۳ مهر ۱۱, جمعه

جشن مهرگان


جشن مهرگان١
روز شانزدهم هرماه مخصوص بفرشته فروغ و بمهر روز موسوم است و اين روز عيدى است. بخصوصه روز مذكور در خود مهرماه جشن بسيار بزرگى است. بقول بندهش مشيا و مشيانه در چنين روزى تولّد يافتند. اين جشن را در قديم متراكانا ميگفتند، يعنى متعلق بمهر. بعد مهرگان شد و مهرجان معرب آن است. اين جشن بزرگ شش روز طول ميكشد. از روز شانزدهم شروع شده بروز بيست و يكم كه رام‌روز باشد، ختم ميگردد. روز آغاز را مهرگان عامه و روز انجام را مهرگان خاصه گويند. در ايران قديم فقط دو فصل داشتند. اول تابستان (هَمَ Hama) پس از آن زمستان (زَينَ Zayana، ازهمين كلمه است: دى). در كليه اوستا از همين دو فصل اسم برده شده است. نوروز جشن آغاز تابستان است و مهرگان جشن آغاز زمستان. بخصوصه جشن مهرگان بسيار شوخ و سرورانگيز بود. كتزياس مينويسد كه پادشاهان هخامنشى هيچ نبايستى مست شوند مگر در روز جشن مهرگان كه لباس فاخر ارغوانى پوشيده در باده‌پيمائى با ميخوارگان شركت مينمودند. مورّخ ديگر دوريس Duris مينويسد كه در اين جشن پادشاه ميرقصيد.٢ بقول استرابون Strabon خشترپاون(ساتراپ) ارمنستان در جشن مهرگان بيست‌هزار كره اسب، برسم ارمغان بدربار شاهنشاه هخامنشى ميفرستاد. اردشير بابكان و خسروانوشيروان در اين روز رخت نو بمردم مى‌بخشيدند. در بندهش آمده است كه روز مهرگان مشيا و مشيانه (آدم و حوّا) از نطفه كيومرث پديد آمدند.٣
از علماى ايرانى و عرب اخبارات زيادى در خصوص مهرجان نقل شده است. از آن جمله مذكور است كه در موقع اين جشن موبدان موبد، خوانچه‌اى كه در آن ليمو و شكر و نيلوفر و به و سيب و يک خوشه انگور سفيد و هفت دانه مورد گذاشته شده بود، زمزمه كنان (واچ گويان) نزد شاه ميآورد.۴
ابوريحان بيرونى كه در سال ۳۶۲ هجرى تولد يافت و از بزرگان علماى ايران شمرده ميشود، در كتاب معروف خود الآثارالباقيه عن‌القرون‌الخاليه، مفصلاً از عيد مهرجان صحبت ميدارد. از آن جمله مينويسد« گويند مهر كه اسم خورشيد است، در چنين روزى ظاهر شد. باين مناسبت اين روز بدو منسوب كرده‌اند. پادشاهان در اين جشن تاجى كه بشكل خورشيد و در آن دائره‌اى مانند چرخ نصب بود، بسر ميگذاشتند و گويند در اين روز فريدون به بيور اسب كه ضحاک خوانندش دست يافت. چون در چنين روزى فرشتگان از آسمان بيارى فريدون فرود آمدند، بياد آن در جشن مهرگان در سراى پادشاهان مرد دليرى ميگماشتند كه بامدادان بآواز بلند ندا ميداد، اى فرشتگان بسوى دنيا بشتابيد و جهان را از گزند اهريمنان برهانيد. و گويند خداوند در اين روز زمين را بگسترانيد و در اجساد، روان بدميد و در اين روز كره ماه كه تا آن وقت گوى تاريكى بود، از خورشيد روشنائى و نور كسب نمود. از سلمان فارسى نقل شده است كه او گفت، ما در زمان ساسانيان قائل بوديم از آنكه خداوند ياقوت را در روز نوروز از براى زينت مردمان بيافريد و زبرجد را در روز مهرجان، و اين دو روز را بر ساير ايام سال فضيلت داد، چنانكه ياقوت و زبرجد را بر ساير جواهرات. در آخرين روز اين جشن كه بيست و يكم ماه باشد، فريدون ضحاک را در كوه دباوند بزندان انداخت و خلايق را از گزند او برهانيد. لاجرم در اين روز عيد گرفتند و آفريدون مردم را امر كرد كه كُشتى بميان بندند و واج زمزمه كنند و در هنگام خوردن و آشاميدن لب از سخن فرو بندند. چون مدت استيلاى ضحاک هزار سال طول كشيد و ايرانيان خود مشاهده كردند كه ممكن است عمر انسان اين همه طولانى گردد، از اين روز ببعد دعاى خيرشان در حق يكديگر چنين بود(هزار سال بزى).
زرادشت فرمود كه آغاز و انجام جشن مهرجان در عظمت و شرافت مساوى است، پس هر دو روز را عيد بگيريد. از اين پس هرمز بن شاپور در تمام روزهاى مهرجان جشن برپا داشت. در زمن بعد پادشاهان و مردمان ايرانشهر از آغاز مهرجان تا مدت سى روز مانند نوروز عيد ميگرفتند و هر پنج روز را بيک طبقهٔ از شاهزادگان و موبدان و بزرگان و بازرگانان و رزميان و دهقانان و اهل حرفه و صنايع مخصوص نمودند».۵
ابوريحان بيرونى در كتاب ديگر خود موسوم به كتاب التفهيم‌فى‌صناعة‌التنجيم، در نسخه فارسى آن گويد «مهرجان، روز است از مهرماه و نامش مهر و اندرين روز آفريذون ظفر يافت بر بيوراسب جاذو، انک بضحاک معروف است و بكوه دنباوند باز داشت و روزها از بس مهرگانست همه جشن‌اند بر كردار آنچ از بس نوروز بوذ و ششم اين مهرگان بزرگ و رام‌روز نامست و بذين دانندش».۶
بلعمى مينويسد «آفريدون ظفر يافت و ضحاک را بگرفت و بكشت و همان روزگار تاج بر سر آفريدون نهاده، جهان بر وى سپرد و آن مهر روز بود از مهرماه و آن را مهرگان نام كردند و عيد كردند و آفريدون بملک بنشست».۷
فردوسى نيز در خصوص بر تخت نشستن فريدون گويد:
بروز خجسته بر مهر و ماه . . . بسر برنهاد آن كيانى كلاه
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
بفرمود تا آتش آفروختند . . . همه عنبر و زعفران سوختند
پرستيدن مهرگان دين اوست . . . تن آسائى و خوردن آئين اوست
كنون يادگار است از او ماه و مهر . . . بكوش و برنج ايچ منماى چهر

اين عيد باندازه‌اى بزرگ و محترم بوده كه استيلاى عرب هم نتوانست آنرا از ميان ببرد. بسا عادات و رسومات ايران در مدت غلبه و قهر مغول از دست رفت. از اشعار منوچهرى برميآيد كه در عهد سلطان مسعود غزنوى كه در سال ۴۲۱ هجرى جلوس نمود، باشكوه و جلال تمام در دربار سلطان، مثل سابق جشن مهرگان ميگرفتند. جشن مهرگان در تمام آسياى صغير نيز معمول بود و از آنجا با آئين مهر باروپا رفت كه ذكرش بيايد. جاى تعجب است كه از اين عيد باين بزرگى و شريفى در طى اخبارى كه در خصوص آئين مترا در اروپا خوانده ميشود، اسمى نيست. مستشرق دانشمند بلژيكى كومون Cumont در كتاب نفيس خود " آئين مترا " ميگويد: بدون شک جشن مهرگان كه در ممالک رُم قديم، روز ظهور خورشيد تصور ميشده و آن را Sol Natalis invicti يعنى روز ولادت خورشيد مغلوب نشدنى ميگفته‌اند، به ۲۵ دسامبر كشيده شده و بعد از نفوذ دين عيسى در اروپا روز ولادت مسيح قرار داده شده است. در انجام اين مبحث متذكر ميشويم كه در فرهنگها مهرگان بزرگ و مهرگان خُرد اسم دو مقامى است از موسيقى.



١ ملكا جشن مهرگان آمذ . . . جشن شاهان و خسروان آمذ
   خز بجاى مُلحَم و خرگاه . . . بدل باغ و بوستان آمذ
   مورد بجّاى سوسن آمد باز . . . مى بجّاى ارغوان آمذ
روذكى المعجم فى معايير اشعارالعجم ص٢٧٠

٢ Clemen, Die Griechi. u. Latein. Nachrichten über die Persische Religion S. 90
٣ رجوع شود به بندهش فصل ۱۵ چاپ يوستى yusti
۴ ونديشمان Windischmann در كتاب خود ميترا Mithra در صفحه ۵۷ در جزو اشياء خوانچه، سيسيف Sysiphe هم افزوده است. نگارنده اين كلمه را در جائى نديدم، شايد سيسنبر Sisymbrium باشد كه ميدانيم گياه مقدسى است و بندهش آن را گياه مخصوص بهرام ايزد ذكر كرده است. آن گياهى است شبيه بنعناع و خوشبو، تخم آن ريزه‌تر از تخم ريحان است. رجوع شود به بحرالجواهر و تحفة‌المؤمنين.
۵ رجوع كنيد بكتاب آثارالباقيه چاپ زاخو Sachau ص٢٢٢-٢٢۴هنوز هم دعاى هزار سال بزى معمول است، چون جشن مهرگان در ميان مسلمانان منسوخ شده، اين دعا را در جشن نوروز بعبارات ديگر بهمديگر ميگويند. تا در اين سالهاى اخير پارسيان در وقت غذا خوردن صحبت نميكردند.
۶ نقل از يک نسخه خطى كه در كتابخانه ملّى پاريس موجود است. نگارنده در اوقاتى كه لغات فارسى كتاب مذكور را استخراج ميكردم غفلت نموده شماره نسخه را ضبط نكردم.
٧ بلعمى چاپ كانپور ص۴۶


يشت‌ها - گزارش استاد ابراهيم پورداود
ن٢ص۳۹۶-۴۰۰

انجمن ايرانشناسى.
ويژه‌نامه مهرماه١٣٩٣

۱۳۹۳ مهر ۵, شنبه

مهر در کتیبه‌های هخامنشیان


مهر در کتیبه‌های هخامنشیان
اسم میثرَ از قرن چهارم پیش از مسیح در کتیبه پادشاهان هخامنشیان جای گرفته. فقط پنج بار این اسم تکرار شده است. نخست در کتیبه اردشیر دوم که از سال ۴۰۴ تا ۳۵۹ پیش از مسیح سلطنت کرد. در جزو کتیبه ای که در خرابه شوش باقی مانده گوید « این ایوان را  ( اپدانَ  Apadana ) داريوش ( اول )  از نياكان من بنا نمود بعد در زمان  اردشیر ( اول ) پدربزرگ من طعمه آتش گردید من بخواست اهورامزدا و اناهیتا ( ناهید )  و میثرَ ( مهر )  دوباره این ایوان را ساختم، بشود که اهورامزدا اناهیتا و میثر مرا از همه دشمنان حفظ کنند و آنچه من ساخته ام خراب نسازند و آسیب نرسانند ». باز از همین پادشاه در پایهٔ ستونی که در همدان پیدا شده و امروز در انگلستان موجود است چنین منقوش است « این ایوان را من بخواست اهورامزدا اناهیتا و میثر بنا نموده ام بشود که اهورامزدا اناهیتا و میثر مرا از کلیّه دشمنان حفظ کنند و آنچه من ساخته ام ویران نسازند »
پسر و جانشین پادشاه فوق، اردشیر سوم که از سال ۳۵۹ تا ٣٣٨ سلطنت داشت در فارس در خرابه پرسپولیس ( تخت جمشید ) بنوبت خود گوید « اهورامزدا و بغ میثرَ مرا و این مملکت را و آنچه را که بتوسط من ساخته شده است باید نگهداری کنند ».١
چنانکه ملاحظه میکنید در این چند فقره، ناهید هم مثل مهر بار اول است که در آثار پادشاهان ظاهر میشود. مگر آنکه در فقره اخیر مهر تنها ذکر شده است.



١ رجوع کنید به Die Keilinschriften der Achämeniden von F. H. Weissbach Leipzig 1911

يشت‌ها بخش نخست؛ گزارش استاد ابراهيم پورداود
ن٢ص٣٩۶و٣۹۵

انجمن ايرانشناسى.
ويژه‌نامه مهرماه ١٣٩٣

۱۳۹۳ مهر ۴, جمعه

قدمت مهر


قدمت مهر
اينک كه دانستيم مهر در ويد هم كه قديمترين كتاب مذهبى دنيا بشمار است، نام و نشانى دارد و ضمناً هم دانستيم كه اين فرشته راستى و پيروزى نيز بسيار كهن سال است. از خطوط ميخى كه از هزار و چهارصد سال پيش از مسيح ميباشد نيز از قدمت او خبرى داريم. خطوط ميخى مذكور كه در كاتپاتوكا Katpatuka (مملكتى از آسياى صغير) پيدا شد، شاهد است كه دسته اى از قوم حتيت در ميتانى Mitani در شمال عراق حاليه (بين‌النهرين)، مترا و وارونا و اندرا و نساتيا Nasatya را كه از پروردگاران هند و ايرانى هستند ميپرستيده‌اند.١ اين پروردگار عهد آريائى و فرشته زرتشتى در همه جا همراه ايران بوده و باندازهٔ مليّت ما قديم است. هنوز هم در ايران پيروان آئين زرتشت در روز جشن مهرگان كه ذكرش بيايد، برايش قربانى ميكنند و مجلس ايران پس از بيشتر از هزار سال فراموشى، دگرباره مانند پارينه حمايت هفتمين ماه سال را بدست اين فرشته مهربان سپرد.

١ حتيت‌ها قوم اريائى‌نژاد كه در سوريه و آسياى صغير سلطنت يافتند. در تورات باسم هاختى Hakhtti قادر از آنها ذكرى شده است. مادر سليمان كه داود بخيانت او را از دست شوهرش گرفت از اين قوم است. آنان نيز مانند ايرانيان بخدا، بغ ميگفتند. بواسطه زد و خوردهائى كه ميان آنان و مصريان و اشوريان واقع شده، كتيبه‌هاى قديم اين دو مملكت آنانرا در قبطى، خيتا Kheta و در اشورى، ختى Khatti ناميده‌اند.
رجوع شود به Cumont Mithra p.2
و به Geschichte der Meder und Perser von Justin Prášek Gotha 1906 I Band S. 25

يشت‌ها بخش نخست - گزارش استاد ابراهيم پورداود
ن٢ص۳۹۵

انجمن ايرانشناسى.
ويژه‌نامه مهرماه ١٣٩٣

۱۳۹۳ مهر ۳, پنجشنبه

مهر نزد برهمنان


مهر نزد برهمنان
در سانسكريت هم ميترَ بمعنى دوستى است و در ويد برهمنان مانند اوستا پروردگار روشنائى و فروغ ميباشد. در كتاب مقدس هندوان نيز بيک دسته از پروردگارانى كه عدد آنها هفت ميباشد اشاره گرديده است، ولى اسامى همه آنها برخلاف هفت امشاسپندان ايرانيان معلوم نيست. چنانكه اسامى همه ٣٣ پروردگاران ديگرى كه در ويد از آنها صحبت شده بما نرسيده است. دسته هفتگانه هندوان موسوم است به ادى تيا Aditya يعنى پسران ادى تى Aditi كه اسم الاهه اى ميباشد. از ميان اين هفت برادران اسم وارونا Varuna و ميترَ غالباً تكرار شده است و گاه هم ايرمان كه مفصلاً از آن در گاتها صحبت داشتيم در جزو ادى تياها شمرده ميشود.١ ميترَ در ويد برهمنان مانند ميثرَ در اوستاى مزديسنان پاسبان راستى و پيمان است. در هر دو كتاب بضد دروغ و خطا ميباشد فقط در سرودهاى مقدس هندوان از ميترَ يک يادگار مجمل و مبهمى مانده است و يک قطعه مختصر و بدون اهميّت متعلق بدو است و هميشه ميترَ با وارونا آمده است. با آنكه فلسفه ويد و اوستا با همديگر فرق دارد ولى باز اينقدر بهم نزديک و شباهت دارد كه بتوان از روى تحقيق گفت هر دو دسته اريائى نژاد كه ايرانيان و هندوان باشند، روزى با هم مهر را ميستوده اند. هرچند كه ميتر در ويد داراى مقام بلندى است ولى در مقابل ساير پروردگاران روشنائى مثل اندرا Indra و سويتر Savitar از اهميّت او كاسته، اينک بايد ميثرَ اوستا را با واروناى ويد مقابل نمود كه در بسيارى از خصايص و اوصاف نزديک باو است.


١ رجوع كنيد بگاتهاى نگارنده در فصل (چند لغت از گاتها)ص٨۵-٨٧


يشت‌ها-بخش نخست؛ گزارش استاد ابراهيم پورداود
ن٢ص۳۹۵-۳۹۴

انجمن ايرانشناسى
ويژه‌نامه مهرماه ١٣٩٣

۱۳۹۳ مهر ۲, چهارشنبه

اشتقاق کلمۀ مهر


مهر
اشتقاق کلمۀ مهر
مهر در اوستا و در كتيبه هاى پادشاهان هخامنشى، ميثر Mithra و در سانسكريت ميترَ Mitra آمده است. در پهلوى ميتر Mitr شده امروز مهر گوئيم و معانى مختلف از آن اراده ميكنيم. عهد و پيمان و محبّت و خورشيد جمله از معانى آن است. هفتمين ماه سال شمسى و روز شانزدهم هرماه نيز مهر ناميده ميشود. مسعود سعد اين معانى را در يک بيت شعر جمع كرده گويد:
روز مهر و ماه مهر و جشن فرّخ مهرگان ... مهر بفزا اى نگار مهرچهر مهربان
بسا اسامى اشخاص تاريخى بما رسيده و بسا اسامى شهرها و محال قديم ايران در كتب مورخين و جغرافيدانهاى ايرانى و عرب قرون وسطى ضبط شده كه با كلمه مهر تركيب يافته است مثل مهرداد و مهربندگشاى. در تورات كتاب عزرا در باب اول فقره ٨ مندرج است كه خزينه‌دار كورش بزرگ موسوم بوده به مِترَدات. چون مهر يكى از فرشتگان دين زرتشتى و داراى مقام بلندى است، بسا آتشكده هاى عهد باستان باسم او بوده است چنانكه فردوسى گويد:
چه آذرگشسب و چه خردادمهر ... فروزان چو ناهيد و بهرام و مهر
امروز هم زرتشتيان بپرستشگاه خويش درمهر گويند. در فرهنگها نيز مسطور است كه مهر، قبه زرينى است كه بر سر چتر و علم و خرگاه نصب كنند. كليه اين معانى درست و از براى هريک در اوستا و تاريخ مأخذى ميتوان نشان داد. اسم بيخ گياهى هم كه بمناسبت شباهتش بدو نفرى كه در مقابل هم ايستاده باشند مهرگياه ميباشد و نيز بمردم‌گياه و استرنگ و سک‌كن معروف است. اين بيخ و ريشه را در عربى يبروج الصنم و خود گياه را لُفّاح گويند.١ در طبّ نيز ميترى داتيسم Mithridatisme معروف و آن عبارت است از استعمال كردن زهر و متدرجاً مقدار زيادترى بكاربردن و طبيعت خود را بآن عادت‌دادن بطورى كه بعدها سم در وجود اثرى نخواهد كرد، اين لغت علمى كه در طب اروپائيان مصطلح است يادآور مهر ايرانيان است. چه عمل ميترى داتيسم، بمهرداد رقيب بزرگ رُمها پادشاه مملكت پونتوس (ساحل درياى سياه ) كه در سال ١٢٣-٦٣ پيش از مسيح سلطنت كرد منسوب ميباشد. ميگويند كه او از بيم زهر خوراندن دشمنان متدرجاً خود را باستعمال آن عادت داد تا سمّى در وجود او اثرى نكند. بيشتر از مستشرقين معنى اصلى مهر را واسطه و ميانجى ذكر كرده اند. در نزد هندوان كلمه ميث Mith كه بُن و ريشه مهر است بمعنى پيوستن و بجائى فرودآمدن است. لغت مئيثنيا Maethanyā كه در اوستا بسيار استعمال شده بمعنى خانه و سرا ميباشد، اين كلمه همان است كه امروز ميهن گوئيم. بنابراين فرهنگهائى كه آنرا بوطن ترجمه كرده از معنى حقيقى منحرف نشده اند. كلمه ميهمان يا مهمان نيز از همين اصل و بنيان است و در اوستا مئثمن Maethman ميباشد.٢ يوستى Yusti مهر را بمعنى‌اى كه ذكر شد گرفته آن را واسطه و رابطه ميان فروغ محدث و فروغ ازلى ميداند و يا بعبارت ديگر مهر واسطه است ميان پروردگار و آفريدگان.٣ در گاتها كه قديمترين قسمت اوستاست فقط يكبار كلمه ميثرَ استعمال شده است، اما نه بمعنى فرشته بلكه بمعنى وظيفه مذهبى و تكليف دينى.۴ در فرگرد چهارم ونديداد كه مفصلاً از معاهده بستن و در آن پايدار ماندن و يا شكستن آن و گناه و سزاى پيمان‌شكن و اقسام معاهدات و شروط آنها صحبت ميشود، كليّه كلمه مثرَ بمعنى عهد و پيمان آمده است. در يشت دهم كه مخصوص باين فرشته است بسا كلمه مثرَ بجاى عهد و ميثاق آمده است. ميثرو دروج (Mithrō-druj) كه بمعنى تحت اللفظى، دروغگوى بمهر ميباشد، در همه جا پيمان‌شكنى از آن اراده گرديده است. هيچ‌يک از اين معانى مخالف همديگر نيست معنى ريشه كلمه، پيوستن و واسطه بودن است. معنى هاى ديگر بعدها بواسطه مقام و شغل اين فرشته برخاسته است. برخى مستشرقين از آن جمله دارمستتر Darmesteter معنى قديمى و اصلى آنرا دوستى و محبّت گرفته است.۵


١ تحفة المؤمنين مينويسد: يبروج الصنم بيخ لُفّاح برى است بشكل دو انسان كه روبروى يكديگر گذاشته باشند و او را مهرگياه و سک‌كن نامند. نبات مذكور شبيه بعليق و بقدر زرعى برگش شبيه به برگ انجير و باريكتر از آن و ثمرش سُرخ و بقدر زيتونى و در بوى شبيه بميعه سايله و گلش سفيد. بيخش بصورت دو انسان مواجه و مستور بليفهاى اشقر شبيه بموى.
رجوع كنيد نيز به بحرالجواهر خاقانى در معنى مردم گياه گويد:
من همى در هند معنى راست همچون آدمم...وين‌خران در چين صورت راست چون مردم‌گياه
حافظ گويد:
سبزهٔ خط تو ديديم و ز بستان بهشت ... بطلبگارى اين مهرگياه آمده ايم
٢ رجوع كنيد به Altiranisches Wörterbuch von Christian Bartholomae, Strassburg 1904
٣ رجوع شود به Geschichte des alten Persiens von Fer. yusti Berlin 1879 S. 92-93
۴ رجوع كنيد بگاتها يسنا۴۶قطعه۵ ميثروابيو Mithrōibyo
۵ رجوع شود به Le Zand-Avesta par Darmesteter vol II Paris 1892 p. 441

يشتها، بخش نخست؛ گزارش استاد ابراهيم پورداود
ن٢ص٣٩۴-٣٩٢

انجمن ايرانشناسى.
ويژه‌نامه مهرماه ١٣٩٣

۱۳۹۳ مهر ۱, سه‌شنبه