‏نمایش پست‌ها با برچسب امشاسپندان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب امشاسپندان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ شهریور ۱, یکشنبه

شهریور (= خشتر وَئيريه Xšathra Vairya)؛ گزارش: استاد پورداود


  • ز شهريورت باد فتح و ظفر / بزرگى و تخت و كلاه و كمر (فردوسى) #شاهنامه #شهریور
  • شهریور (= خشتر وَئيريه Xšathra Vairya)؛ گزارش: استاد پورداود. ن٢ص٩٢و٩٣ #پورداود #شهریور http://bit.ly/1h6ECFW
  • Xšathra Vairya (=Shahrivar or Šahrewar), one of the seven great Aməša Spəntas of #Zoroastrianism, meaning the 'Divine kingdom or dominion'.

Coinage of Kushan ruler Huvishka, with
Kshatra Vairya (
Bactrian script: ϷΑΟΡΗΟΡΟ, Shaoreoro)
 on the reverse. 150-180 CE.



تصویر یک سکۀ کوشانی که نام «شهریور» در آن به خط و زبان بلخی آمده است.

[ یشت ها، بخش نخست گزارش استاد پورداود ص ۹۲-۹۳]

ز شهريورت باد فتح و ظفر / بزرگى و تخت و كلاه و كمر (فردوسى)
در اوستا خشتر وَئيريه Xšathra Vairya، در پهلوى خشتريور و در فارسى شهريور يا شهرير گوئيم.(۱)
جزء اول اين كلمه بمعنى سلطنت و مملكت است. باین معنی در خطوط میخی هخامنشیان بسیار استعمال شده‌است. کلمه شهر که امروز در فارسی بجای بلدة عربی است از خشتر آمده‌است. در قدیم نیز از خود کلمه شهر، مملکت اراده میشده‌ است. میگفتند ایرانشهر یعنی کشور ایران.(۲) در کلمه شهریار تاکنون معنی اصلی محفوظ ماند چه آن بمعنی پادشاه مملکت است. جزءدومى اين كلمه صفت است بمعنى آرزوشده. از ور var مشتق است در خطوط ميخى و گاتها و اوستا بمعنى انتخاب نمودن و برگزيدن و گرويدن بسيار استعمال شده‌است. در پهلوى واور و در فارسى باور گرديد.
شهريور را بكشورِ آرزوشده يا سلطنتِ مطلوبه ميتوان ترجمه نمود. بسا در اوستا از شهريور، كشور جاودانى اهورامزدا، سرزمين فنا ناپذير و بهشت برين اراده گرديده‌است، در آنجائیکه مقام خود اهورا و فرشتگان است. انسان باید چنان زندگانی بسر برد که پس از مرگ شایسته این مملکت گردد. شهريور در عالم روحانى نماينده سلطنت ايزدى و فر و اقتدار خداوند است. در جهان مادّى پاسبان فلزّات است. از اوست فر و فيروزى پادشاهان دادگر. چون نگهبانى فلزّات با اوست از اين رو او را دستگير فقراء و فرشته رحم و مروّت خواندند.(۳) گاهى هم در اوستا از كلمه شهريور فلزّ اراده شده‌است.(۴) در كتاب روايت ضبط است كه شهريور آزرده و دلتنگ ميشود از كسيكه سيم و زر را بد بكار اندازد يا بگذارد كه زنگ زند. ششمين ماه سال و چهارمين روز ماه موسوم است به شهريور، روز شهريور در شهريورماه، جشنى بوده موسوم به شهريورگان، بنا بقولى آنرا نيز آذرجشن ميگفتند.(۵) بقول بُندهش، ريحان (شاسپرغم Basilicum) مختص بشهريور است.(۶) ايزد مهر، ايزد آسمان از ياران و همكاران شهريور شمرده ميشوند. ديو سئورو sauru كه بقول بندهش ديو سلطنت بد و آشوب و مستى است، رقيب و دشمن بزرگ شهريور است.(۷)

پاورقی
(۱) چو در روز شهریر آمد به شهر / ز شادی همه شهر را داد بهر لبیبی (فرهنگ انجمن آرای ناصری)
(۲) از آفریدون که جبّاران پارسیان بوده‌است حکایت کنند که زمین را بسه بخش کرده بمیان سه فرزند خویش. پاره مشرقی که اندرو ترک و چین است پسرش را داد توژ، پارهٔ مغربی که اندرو روم است پسرش را داد سلم و پاره میانکی که ایرانشهر است پسرش را داد ایرج. ابوریحان بیرونی التفهیم فی صناعة التنجيم و رجوع كنيد به معجم البلدان ياقوت حموى.
(۳) رجوع کنید به سی روزه فقره۴
(۴) رجوع کنید به فرگرد نهم وندیداد فقره۱۰
(۵) آثارالباقیه (ابوریحان بیرونی) چاپ پروفسور زاخو Sachau ص۲۲۱
(۶) بندهش Bundehesh von Justi Cap. xxvii.
(۷) سَئورو Sauru در پهلوى ساور و در فارسى ساول ميباشد.

متن اصلی یادداشت از [ یشت ها، بخش نخست گزارش استاد پورداود ص ۹۲-۹۳]

تصویر از ویکیپدیای انگلیسی، مدخل Kshatra Vairya

برای آگاهی بیشتر دربارۀ واژۀ «شهریور» به صفحۀ مربوط به این امشاسپند در دانشنامۀ ایرانیکا مراجعه فرمایید:


The Encyclopædia Iranica, William W. Malandra:

ŠAHREWAR, name of one of the Amahraspandān (see AMƎŠA SPƎNTA) in Zoroastrianism. This is the Middle Persian form of the name deriving from Av. Xšaθra Vairya, meaning literally “dominion to be chosen” and more freely “choice/desirable/best dominion.”...

نشریۀ ايرانشناسى.


۱۳۹۴ مرداد ۷, چهارشنبه

جشن امردادگان

روز مرداد مژده داد بدان / که جهان شد بطبع باز جوان (مسعود سعد)
جشن امردادگان فرخنده باد. #جشن

AMURDĀD (=Mordād, Amordād) – one of the seven great Aməša Spəntas of #Zoroastrianism. (Ancient #Persia). #Iranica flip.it/aSDmc

امشاسپند امرداد یا امرتات به معنای بیمرگی است. این امشاسپند تجلی دوباره از رستگاری و جاودانی است. امرتات سرور گیاهان است و گیاهان در حمایت این امشاسپند هستند. امرداد بر دست راست اهورامزدا نشسته‌است. این امشاسپند نماد زنانگی دارد. این امشاسپند ششمین امشاسپند است. مرداد به معنی مرگ است اما امرداد به معنای بیمرگی است. این امشاسپند در دنیای مینویان مظهر پایداری و جاودانگی اهورامزدا است.
زئیری یا زریز دشمن امشاسپند امرداد است و زهر را می‌سازد. زریر به معنا زرد رنگ یا سبز رنگ است. این اهریمن، دیو گرسنگی و تباهی است.
متن از ویکیپدیای فارسی
تصویری نمادین از امرداد

See More / بیشتر بخوانید:
The Encyclopædia Iranica, M. Boyce:

AMURDĀD (Pahl. form of Av. Amərətāt, NPers. Mordād, Amordād), one of the seven great Aməša Spəntas of Zoroastrianism, the hypostasis of the concept of “not dying,” that is Long Life on this earth or Immortality in the hereafter (cf. Ved. amṛtatva). Amurdād/Amərətāt is regularly linked with Hordād/Haurvatāt, Wholeness or Health, and is the guardian of plants, as Hordād (NPers. Ḵordād) is of water, two creations which are themselves naturally associated. These are the most readily comprehensible of the links between the Aməša Spəntas and physical phenomena, since there exists “an entirely clear causal connection in the everyday world between water and plants and the divinities of life and health” (H. Lommel, “Symbolik der Elemente in der zoroastrischen Religion,” Zarathustra, ed. W. Schlerath, Darmstadt, 1970, p. 260)...


۱۳۹۳ بهمن ۱۴, سه‌شنبه

«بهمن» گزارش استاد پورداود


«بهمن» گزارش استاد پورداود

هرچند که در گاتها، اشا دارای نخستین درجه است ولی بعدها عادت بر این جاری شده که بهمن در سر امشاسپندان جای داده‌شود.
در اوستا وهومنه vohumana در پهلوی وهومن و در فارسی وهمن یا بهمن گوئیم. این کلمه مرکب است از دو جزء وهو بمعنى خوب و نيک است و مَنه از ریشه من که ذکرش گذشت میباشد در فارسی منش یا منشن گردید. بنابراین هر دو جزء اين كلمه در زبان ما باقى است و ميتوانيم مجموع آنرا به وه‌منش و خوب‌منش یا به نیک نهاد ترجمه کنیم. بسا بجای وهو صفت دیگر وهیشت آمده، وهیشت‌مَنه گفتند یعنی بهترین منش.
وهمن یا نهاد پاک و منش نیک نخستین آفریده اهورامزداست. در عالم روحانی مظهر اندیشه نیک و خرد و دانائی خداوند است. انسان را از عقل و تدبیر بهره بخشد و او را بآفریدگار نزدیک کند. بهمن همان فرشته‌ایست که در خواب روح زرتشت را به پیشگاه جلال اهورا رهنمائی نمود. چنانکه گفتیم از زمان بسیار قدیم در ایران زمین و ممالک مزدیسنا این فرشته مورد توجّه بوده. بنا بشهادت استرابون در آسیای صغیر ستایش او معمول بوده‌است. یکی از وظایف بهمن این است که بانسان گفتار نیک تعلیم میدهد و از ژاژگوئی و هرزه‌سرائی باز میدارد.
خروس که از مرغکان مقدّس بشمار است و در سپیده دم با بانگ خویش دیو ظلمت را رانده، مردم را به برخاستن و عبادت و کشت و کار میخواند مخصوص به بهمن است. هم‌چنین لباس سفید مخصوص باین فرشته است. در میان گلها یاسمین سفید هم از آن وهمن است.

بهمن و گل آن (فرهنگ فارسی دکتر محمد معین)
گفتیم که هریک از فرشتگان را دو جنبه است، روحانی و جسمانی. در عالم مادّی حفاظت و پرستاری مخلوقات اهورامزدا سپرده بآنان است که از طرف آفریدگار کُلّ بپرورش و تربیت آنها میکوشند. همه جانوران سودمند بحمایت بهمن سپرده شده‌است.
دومین ماه زمستان که یازدهمین ماه سال باشد موسوم به بهمن و نیز دومین روز ماه منسوب باوست. دومین روز بهمن ماه بواسطه توافق اسم روز با اسم ماه در ایران جشن بزرگی بوده باسم بهمنگان یا بهمنجنه.
انوری گوید:
بعد ما کز سر عشرت همه روز افکندی / سخن رفتن و نارفتن ما در افواه
اندر آمد ز در حجرهٔ من صبحدمی / روز بهمنجنه یعنی دوم بهمن ماه
ابوریحان بیرونی در کتاب التفهیم چنین مینویسد «بهمنجنه بهمن روزی است از بهمن ماه و بذین روز بهمن سپیذ بشیر خالص پاک خورنذ و گویند حفظ آیذ مردم را و فرامشتی بروذ و امّا بخراسان مهمانی کنند بر دیکی که اندرو از هر دانه خوردنی خورنذ کنند و گوشت هر جانوری و حیوانی که حلالند و آنچ اندر آن وقت اندر آن بقعه یافته شود از تره و نبات ». آنچه شاعر معروف علی بن احمد طوسی که در وسط قرن پنجم هجری وفات یافته در کتاب لغت خود معروف به لغت فرس مینویسد نیز قابل توجه است. در تحت کلمه بهمنجنه چنین میگوید: بهمنجنه رسم عجم است چون دو روز از ماه بهمنجنه گذشته بوذی بهمنجنه کردندی و این عید بوذی و طعام پختندی و بهمن سرخ و بهمن زرد بر سر کاسها بر افشاندندی.
فرّخی گفت:
فرّخش باذ و خذاوندش فرخنده کناذ / عید فرخنده و بهمنجنه و بهمن ماه
چنانکه از عبارات ابوریحان بیرونی و اسدی طوسی برمیآید بهمن نیز اسم گیاهی است که بخصوصه در جشن بهمنجنه خورده میشد. در طبّ نیز این گیاه معروف است و آن بیخیست سفید رنگ یا سرخ مثل زردک.۱
کلمه بهن behen فرانسه نیز از بهمن فارسی آمده است. سابقاً ریشه آن را باسم بهن سرخ و بهن سفید در دواخانه‌ها استعمال میکرده‌اند.۲
سابقاً اشاره کردیم که در ادبیّات مزدیسنا از برای هر یک از امشاسپند، همکار یعنی یاران و همراهانی ذکر کرده‌اند. هم‌چنین هر یک را همستار یعنی رقیب و ضدّ و دشمنی میباشد. در اینجا مناسب است که متذکّر شویم انگره مینو (اهریمن) در آغاز همستار یا ضدّ سپنت مینو بوده‌است. چون بمرور سپنت‌ مینو (خرد مقدّس) از شماره هفتگانه امشاسپند افتاده و بجای آن خود اهورامزدا را در سر فرشتگان بزرگ قرار داده‌اند، لاجرم اهریمن نیز در مقابل اهورامزدا تصوّر شده‌است. بعقیده نگارنده مأخذ اصلی اشتباه معروف که اهریمن را نقطه مقابل هرمزد خوانده‌اند همین است.
ایزد ماه، ایزد گوش، ایزد رام از همکاران امشاسپند وهمن شمرده میشوند. اک منه Aka Manah یعنی بد منش یا زشت نهاد، دشمن بزرگ و رقیب بهمن است.۳

پاورقی
۱ رجوع شود به تحفه حکیم مؤمن و بحرالجواهر
۲ رجوع شود به La Grande Encyclopédie française
۳ نزد اهالی کوهستانهای ایران، بهمن اسم برفی است که بواسطه تراکم و ازدیاد از بالای کوهها سرازیر شده بدره و دشت میریزد و آنرا در فرانسه Avalanche گویند.


يشت‌ها، بخش نخست - گزارش استاد پورداود
ن۲ص۸۸-۹۱

See Also / بیشتر بخوانید
---
بهمن bahman [پهلوی vahuman، نیک منش]
۱-(اِخ.) یکی از امشاسپندان >بخش۳. ۲-دومین روز از هرماه شمسی(بنام امشاسپند مذکور). ۳-یازدهمین ماه سال شمسی و دومین ماه زمستان(بنام امشاسپند مذکور). ۴-(گیا.) بیخی است سپید رنگ یا سرخ مثل زردک. سابقاً ریشهٔ آنرا باسم بهمن سرخ و بهمن سپید در داروها مصرف میکردند۱؛بهمنین، بهمنان. ۵- برف انبوه و لختهای برف که از کوه بتابش آفتاب، وزش باد یا انعکاس صوت جدا شود و سرازیر گردد. ~ || گردی. ذرات بسیار برف بحالت گرد و غبار که بسبب وزیدن باد بشکل گردباد در می‌آید و ممکنست تلفات بسیار وارد آورد.

فرهنگ فارسی دکتر محمد معین
چاپ دوم ۱۳۵۳
جلد۱ص۶۱۴

---

۱۳۹۳ آذر ۱۷, دوشنبه

در ستایش آذر

ز خون و تَف همه روزه دو دیده و دل من/ یکی به آذر ماند یکی بآذرگون
قطران؛ ن۲ص۵۱۳

در عالم مادی، پاسبانی آتش بامشاسپند اردیبهشت سپرده شده‌است. بقول بُندهش در فصل ۲۷ فقره ۲۴ گل آذرگون مختص بآذر است. ن۲ص۵۱۳ #آذر #گل

بیک هفته بر پیش یزدان بُدند/ مپندار کآتش پرستان بدند که آتش بدانگاه محراب بود/ پرستنده را دیده پُر آب بود #آذر #فردوسی #شاهنامه ؛ ن۲ص۵۰۴

۱۳۹۳ مرداد ۱, چهارشنبه

امرداد

امرداد
در اوستا امرتات Ameretat و در پهلوى امردات آمده است. امرداد يعنى بيمرگى يا بعبارت ديگر جاودانى. در عالم مادى نگهبانى گياه با امرداد است پنجمين ماه موسوم است به امرداد و روز هفتم نيز به اسم اين فرشته است اين روز را عيد ميگرفته اند باسم جشن مردادگان. ن٢ص٩٥و٩٦
ايزد رشن و ايزد اشتاد و ايزد زامياد از ياران و همكاران امرداد شمرده ميشوند.
ديو تشنگى (زئيريچَ) كه در بندهش زاريچ ناميده ميشود از هميستاران و دشمنان امرداد ميباشد.
گل چمبک ( čambak ) از آن مرداد است. چمبك گلى است زرد رنگ و خوش بو و تند، در تحفه المومنين ضبط است كه چنبه بهندى زنبق را گويند الحال در ايران يک قسم گل ياس باين اسم معروف است و يك قسم برنج نيز در گيلان موسوم است به چنپا، اين كلمه اصلا از هند آمده است. ن٢ص٩٦پ

یشت ها - بخش نخست؛ گزارش استاد ابراهیم پورداود.

انجمن ایرانشناسی.

۱۳۹۳ تیر ۳۱, سه‌شنبه

سپنت مينو


سپنت مينو spentô-mainyu
جزء اولى اين كلمه را كه سپنت باشد معنى كرديم جزء دوم آن هنوز در زبان ادبى مستعمل و آنرا بمعنى بهشت و فردوس گرفته اند. در خود اوستا مئينو ( Mainyu ) آمده است بمعنى خرد و روح و جوهر است. مئينوَ Mainyava صفت است بمعنى روحانى و معنوى ريشه اين كلمه من ميباشد كه در اوستا بمعنى انديشيدن است در سانسكريت مانيو Manyu و در يونانى مانتيس Mantis و در لاتينى ممنى memini جمله از يك اصل است در فرس هخامنشى نيز بمعنى انديشه است.
بخصوصه كلمه دشمن تركيب قديمى خود را خوب محفوظ داشته و معنى آن بدخواه و بدانديش ميباشد چه دُژ و دُش بمعنى بد و زشت است چنانكه در كلمه دژخيم(بد سرشت) و دُشتياد (غيبت) و دُشنام (ناسزا).
بنابر آنچه گذشت سپنت مينو را ميتوان به عقل مقدّس و خرد پاك ترجمه نمود. ن٢ص٧١
سپنت مينو واسطه است ميان اهورامزدا و بندگان چنانكه ساير امشاسپندان ميان انسان و آفريدگار واسطه قرار داده شده اند.
ستيزه خرد خبيث، انگره مينو يا اهريمن هميشه در مقابل سپنت مينو يا خرد مقدّس است نه در مقابل اهورا؛ از آنكه بعدها اهريمن در مقابل اهورامزدا تصور شد براى اين است طرف مقابل او كه سپنت مينو باشد گاهى بجاى اهورامزدا آمده است. ن٢ص٧٢

یشت ها - بخش نخست؛ گزارش استاد ابراهیم پورداود.

انجمن ایرانشناسی.

امشاسپندان

امشاسپند اسمى است كه بیک دسته از بزرگترين فرشتگان مزديسنا داده شده است. امشاسپندان جمع آن است، امهوسپند و امهوسفند نيز گفته اند.
در خود اوستا اَمِشَ سپنتَ آمده است؛ اين كلمه مركب است ازسه جزء: نخستين اَ كه از ادوات نفى است،دومين جزء كه عبارت باشد از مِشَ بمعنى مرگ است و با كلمه مر Mar كه در كتيبه هاى هخامنشى و اوستا بمعنى مردن است از يك ريشه و بُن ميباشد. ن٢ص٦٩
سومين جزء سپنت بمعنى سود و فائده و مقدس و درمان بخش ميباشد، در سانسكريت سونتَ آمده است. سپنتَ و سونتَ هر دو از ريشه كلمه آريايى سو ميباشد (سوا Savā ) شكل ديگرى از سپنتَ ميباشد. كلمه گوسپند كه امروز بجاى كلمه ميش استعمال ميشود در فرگرد ٢١ ونديداد فقره اول بمعنى گاو پاك آمده است؛ در خود اوستا مئش براى گوسفند استعمال شده است. از آنچه گذشت، معنى مجموع كلمه امشاسپند ميشود: بيمرگ مقدس يا مقدس فناناپذير و مقدس جاودانى.ن٢ص٧٠
(در زبان پهلوى: امشوسپند a-mešō-spand)

هفت امشاسپندان از اين قرار ميباشند: سپنت مينو(=خرد پاک)، بهمن، اردى بهشت، شهريور، سفندارمذ، خورداد و امرداد.
هفت امشاسپندان در اوستا ازاين قرار ميباشند: سپنت مئينو، وهومناه، اشاوهيشتا، خشترا، سپنت آرمتى، هروتات و امرتات. ن٢ص٧١

یشت ها - بخش نخست؛ گزارش: استاد ابراهیم پورداود

انجمن ایرانشناسی.