‏نمایش پست‌ها با برچسب يشت ها. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب يشت ها. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۳ بهمن ۱۴, سه‌شنبه

«بهمن» گزارش استاد پورداود


«بهمن» گزارش استاد پورداود

هرچند که در گاتها، اشا دارای نخستین درجه است ولی بعدها عادت بر این جاری شده که بهمن در سر امشاسپندان جای داده‌شود.
در اوستا وهومنه vohumana در پهلوی وهومن و در فارسی وهمن یا بهمن گوئیم. این کلمه مرکب است از دو جزء وهو بمعنى خوب و نيک است و مَنه از ریشه من که ذکرش گذشت میباشد در فارسی منش یا منشن گردید. بنابراین هر دو جزء اين كلمه در زبان ما باقى است و ميتوانيم مجموع آنرا به وه‌منش و خوب‌منش یا به نیک نهاد ترجمه کنیم. بسا بجای وهو صفت دیگر وهیشت آمده، وهیشت‌مَنه گفتند یعنی بهترین منش.
وهمن یا نهاد پاک و منش نیک نخستین آفریده اهورامزداست. در عالم روحانی مظهر اندیشه نیک و خرد و دانائی خداوند است. انسان را از عقل و تدبیر بهره بخشد و او را بآفریدگار نزدیک کند. بهمن همان فرشته‌ایست که در خواب روح زرتشت را به پیشگاه جلال اهورا رهنمائی نمود. چنانکه گفتیم از زمان بسیار قدیم در ایران زمین و ممالک مزدیسنا این فرشته مورد توجّه بوده. بنا بشهادت استرابون در آسیای صغیر ستایش او معمول بوده‌است. یکی از وظایف بهمن این است که بانسان گفتار نیک تعلیم میدهد و از ژاژگوئی و هرزه‌سرائی باز میدارد.
خروس که از مرغکان مقدّس بشمار است و در سپیده دم با بانگ خویش دیو ظلمت را رانده، مردم را به برخاستن و عبادت و کشت و کار میخواند مخصوص به بهمن است. هم‌چنین لباس سفید مخصوص باین فرشته است. در میان گلها یاسمین سفید هم از آن وهمن است.

بهمن و گل آن (فرهنگ فارسی دکتر محمد معین)
گفتیم که هریک از فرشتگان را دو جنبه است، روحانی و جسمانی. در عالم مادّی حفاظت و پرستاری مخلوقات اهورامزدا سپرده بآنان است که از طرف آفریدگار کُلّ بپرورش و تربیت آنها میکوشند. همه جانوران سودمند بحمایت بهمن سپرده شده‌است.
دومین ماه زمستان که یازدهمین ماه سال باشد موسوم به بهمن و نیز دومین روز ماه منسوب باوست. دومین روز بهمن ماه بواسطه توافق اسم روز با اسم ماه در ایران جشن بزرگی بوده باسم بهمنگان یا بهمنجنه.
انوری گوید:
بعد ما کز سر عشرت همه روز افکندی / سخن رفتن و نارفتن ما در افواه
اندر آمد ز در حجرهٔ من صبحدمی / روز بهمنجنه یعنی دوم بهمن ماه
ابوریحان بیرونی در کتاب التفهیم چنین مینویسد «بهمنجنه بهمن روزی است از بهمن ماه و بذین روز بهمن سپیذ بشیر خالص پاک خورنذ و گویند حفظ آیذ مردم را و فرامشتی بروذ و امّا بخراسان مهمانی کنند بر دیکی که اندرو از هر دانه خوردنی خورنذ کنند و گوشت هر جانوری و حیوانی که حلالند و آنچ اندر آن وقت اندر آن بقعه یافته شود از تره و نبات ». آنچه شاعر معروف علی بن احمد طوسی که در وسط قرن پنجم هجری وفات یافته در کتاب لغت خود معروف به لغت فرس مینویسد نیز قابل توجه است. در تحت کلمه بهمنجنه چنین میگوید: بهمنجنه رسم عجم است چون دو روز از ماه بهمنجنه گذشته بوذی بهمنجنه کردندی و این عید بوذی و طعام پختندی و بهمن سرخ و بهمن زرد بر سر کاسها بر افشاندندی.
فرّخی گفت:
فرّخش باذ و خذاوندش فرخنده کناذ / عید فرخنده و بهمنجنه و بهمن ماه
چنانکه از عبارات ابوریحان بیرونی و اسدی طوسی برمیآید بهمن نیز اسم گیاهی است که بخصوصه در جشن بهمنجنه خورده میشد. در طبّ نیز این گیاه معروف است و آن بیخیست سفید رنگ یا سرخ مثل زردک.۱
کلمه بهن behen فرانسه نیز از بهمن فارسی آمده است. سابقاً ریشه آن را باسم بهن سرخ و بهن سفید در دواخانه‌ها استعمال میکرده‌اند.۲
سابقاً اشاره کردیم که در ادبیّات مزدیسنا از برای هر یک از امشاسپند، همکار یعنی یاران و همراهانی ذکر کرده‌اند. هم‌چنین هر یک را همستار یعنی رقیب و ضدّ و دشمنی میباشد. در اینجا مناسب است که متذکّر شویم انگره مینو (اهریمن) در آغاز همستار یا ضدّ سپنت مینو بوده‌است. چون بمرور سپنت‌ مینو (خرد مقدّس) از شماره هفتگانه امشاسپند افتاده و بجای آن خود اهورامزدا را در سر فرشتگان بزرگ قرار داده‌اند، لاجرم اهریمن نیز در مقابل اهورامزدا تصوّر شده‌است. بعقیده نگارنده مأخذ اصلی اشتباه معروف که اهریمن را نقطه مقابل هرمزد خوانده‌اند همین است.
ایزد ماه، ایزد گوش، ایزد رام از همکاران امشاسپند وهمن شمرده میشوند. اک منه Aka Manah یعنی بد منش یا زشت نهاد، دشمن بزرگ و رقیب بهمن است.۳

پاورقی
۱ رجوع شود به تحفه حکیم مؤمن و بحرالجواهر
۲ رجوع شود به La Grande Encyclopédie française
۳ نزد اهالی کوهستانهای ایران، بهمن اسم برفی است که بواسطه تراکم و ازدیاد از بالای کوهها سرازیر شده بدره و دشت میریزد و آنرا در فرانسه Avalanche گویند.


يشت‌ها، بخش نخست - گزارش استاد پورداود
ن۲ص۸۸-۹۱

See Also / بیشتر بخوانید
---
بهمن bahman [پهلوی vahuman، نیک منش]
۱-(اِخ.) یکی از امشاسپندان >بخش۳. ۲-دومین روز از هرماه شمسی(بنام امشاسپند مذکور). ۳-یازدهمین ماه سال شمسی و دومین ماه زمستان(بنام امشاسپند مذکور). ۴-(گیا.) بیخی است سپید رنگ یا سرخ مثل زردک. سابقاً ریشهٔ آنرا باسم بهمن سرخ و بهمن سپید در داروها مصرف میکردند۱؛بهمنین، بهمنان. ۵- برف انبوه و لختهای برف که از کوه بتابش آفتاب، وزش باد یا انعکاس صوت جدا شود و سرازیر گردد. ~ || گردی. ذرات بسیار برف بحالت گرد و غبار که بسبب وزیدن باد بشکل گردباد در می‌آید و ممکنست تلفات بسیار وارد آورد.

فرهنگ فارسی دکتر محمد معین
چاپ دوم ۱۳۵۳
جلد۱ص۶۱۴

---

۱۳۹۳ بهمن ۱۰, جمعه

«جشن سده» گزارش استاد پورداود


«جشن سده» گزارش استاد پورداود

در انجام این مقال بی مناسبت نیست که چند سطر درخصوص جشن سده نوشته شود. چه این عید مناسبت مخصوصی با آتش دارد. از زمان بسیار قدیم تا بامروز (نزد زرتشتیان کرمان) در سده آتش افروزی میشود. این جشن که در دهم بهمن ماه اتفاق می‌افتد، بنا بسنّت روزی است که آتش پیدا شده است. در ادبیّات فارسی بسا باین اسم برمیخوریم. فرهنگها برای وجه تسمیه این عید بسده دلایل بسیاری ذکر کرده‌اند. برخی نوشته‌اند این عید را از این رو سده گویند برای آنکه در این روز فرزندان آدم ابوالبشر بصد رسیدند. برخی دیگر نوشته‌اند برای آنکه پسران و دختران کیومرث در این روز بسنّ رُشد و تمیز رسیدند و شب آن روز را بفرمان کیومرث جشن گرفتند و شادمانی نمودند. در این جا لازم است یادآور شویم که در مزدیسنا کیومرث بجای آدم ابوالبشر سامی است.۱
البته سنت قدیم ایران در کتاب التفهیم فی صناعة التنجیم که در سال ۴۲۰ یا ۴۲۵ بتوسط ابوریحان تألیف شده است، بهتر محفوظ مانده و بیشتر قابل اعتماد است. اینک عبارت فارسی ابوریحان « سذه آبان روز است از بهمن ماه و آن دهم باشذ و اندر شبش که روز دهم است و میان روز یازدهم آتشها زنند بکوز و باذام و کرد بر کرد آن شراب خورند و لهو و شاذی کنند و نیز گروهی از آن بگذرند بسوختن جانوران و اما سبب نامش آنست که از او تا نوروز پنجاه روز است و پنجاه شب و نیز گفتند که از فرزندان پذر نخستین سذ تمام شذ. اما سبب آتش کردن و برداشتن آنست که بیوراسب توزیع کرده بوذ بر مملکت خویش هر روز دو مرد تا مغزشان بذان دوریش کنذ که بر کتفهاء او بوذ و او را وزیری بوذ نام او رماییل نیک دل و نیک کردار و از آن دو تن یکی یله کردی و پنهان او را بدنباوند فرستاذی چون آفریذون ویرا بگرفت سرزنش کرد و این رماییل گفت توانائی من آن بوذ که از دو کشته یکی برهانیذمی و جمله ایشان در پس کوه‌اند با وی سواران فرستاذ تا بدعوی او نگرند و او کسی را پیش فرستاذ و بفرموذ هر کسی بر بام خانه خویش آتش افروختند زیرا که شب بوذ خواست که بسیاری ایشان بدیذ آیذ پس نزدیک آفریذون بموقع افتاذ و او را آزاذ کرد و بر تخت زرین نشاند و مسمغان نام کرد ای مه مغان و پیش از سذه روزیست او را بر سذه گویند و نیز نو سذه گویند و حقیقت از وی چیزی نذانستم. »۲
سنّت دیگری در شاهنامه محفوظ مانده و بنیان جشن سده بهوشنگ نسبت داده شده است از این قرار روزی هوشنگ با همراهانش از کوهی میگذشت ماری سیاه رنگ و بسیار بزرگ و با چشمهای سرخ از دور بدید. سنگی برگرفته بسوی آن انداخت، مار بگریخت سنگ خرد بسنگ بزرگتری رسیده بشکست و شراره از آن برخاست. هوشنگ خدای را از این فروغ سپاس گفته آن را قبله قرار داد.

بگفتا فروغیست این ایزدی/ پرستید باید اگر بخردی
شب آمد برافروخت آتش چو کوه/ همان شاه در گرد او با گروه
یکی جشن کرد آن شب و باده خورد/ سده نام آن جشن فرخنده کرد
ز هوشنگ ماند این سده یادگار/ بسی باد چون او دگر شهریار


پاورقی
۱ در فرهنگها نیز سده اسم درخت بسیار بزرگی است که بخصوصه در دارالمرز و ماوراءالنهر ميرويد و از برگ انبوه و ثمرهٔ آن پشه تولید میشود. آن را آغال پشه و پشه غال و پشه دار و در دار گویند و بعربی شجرة البق خوانند.
٢ از یک نسخهٔ خطی که در کتابخانه ملی پاریس موجود است. متأسفانه در اوقات استخراج لغات فارسی این کتاب غفلت نموده شماره آن را ضبط نکرده‌ام.

  
يشت‌ها، بخش نخست - گزارش استاد پورداود
ن۲ص۵۱۴-۵۱۵

بیشتر بخوانید/ See Also
---
سده (sad-a(-e [سد=صد+ه]
[جشن سده در ۱۰بهمن يعنى صدروز پس از آغاز زمستان پنج ماههٔ ایران باستان گرفته میشد] جشنی که در ایران باستان و قرون اولای اسلام در روز دهم بهمن ماه گرفته میشد و در آن جشن آتش افروزی میکردند. این جشن را زردشتیان هنوز هم بر پا میدارند.

فرهنگ فارسی دکتر محمد معین
چاپ دوم ۱۳۵۳
جلد۲ص۱۸۴۷

---
جشن سده در دانشنامه ایرانیکا (The Encyclopædia Iranica: SADA FESTIVAL)
---

۱۳۹۳ آذر ۳۰, یکشنبه

جمشید پسر ویونگهان - گزارش استاد پورداود


اسامی خاص در آبان‌یشت - جمشید

جمشید
بسا در اوستا از جم نیز سخن رفته‌است. در قدیمترین قسمت اوستا که گاتها باشد، پیغمبر ایران او را در یسنا ۳۲ قطعه ۸ از مجرمین نامیده میگوید « از همین گناهکاران است جم پسر ویونگهان، کسی که از برای خوشنود ساختن مردمان گوشت خوردن بآنان آموخت. در آینده تو ای مزدا باید میان من و او قضاوت کنی »
در سایر قسمتهای اوستا و کلیّه کتب تاریخ و شاهنامه چنین مندرج است که جم در آخر عمرش بواسطه خودستائی و دروغگوئی مغضوب پروردگار گردید. در گاتها فقط یکبار از او یاد شده یِمَ خوانده شده‌است. بعدها در سایر قسمتهای اوستا کلمه خشَئتَ بآن افزوده گفتند جمشید. چنانکه همین کلمه به هُوَرِ (هور) پیوسته، خورشید شد. شید بمعنی نور و فروغ است. خود جداگانه در ادبیّات فارسی بسیار استعمال شده‌است. فردوسی گوید: بدو گفت ز انسان که تابنده شید/ بر آید یکی پرده بینم سپید. جمشید همیشه در اوستا با صفت هووَتوَ آمده‌است. در تفسیر پهلوی این صفت به هورمک یعنی دارنده گله و رمه خوب ترجمه شده‌است. صفت دیگر جمشید در اوستا سریره میباشد که بمعنی زیبا و خوشگل است. صفت اولی با وظیفه جمشید مناسبتی دارد، چه او بافزودن جهان و بپروراندن چارپایان و ستوران گماشته شده بود. در خصوص حُسن صورت وی نیز شرحی در شاهنامه مندرج است که در طیّ مقاله گرشاسب بآن اشاره خواهیم کرد.
جمشید در اوستا پسر وِیْوَنْگهوت خوانده شده‌است. ابوریحان بیرونی این اسم را ویجهان و حمزه اصفهانی ویونجهان که مُعرّب ویونگهان است، ضبط کرده‌اند. در سایر کتب ویوانها نیز ضبط شده‌است. در سانسکریت ویوسونت میباشد. در ریگ‌ وید ویوسونت اسم پروردگاری است. در عهد هخامنشیان ویونگهان از اسامی معمولی مردمان آن عهد بوده؛ در کتیبه بیستون از ویوانا vivana نامی یاد شده‌است که خشترَ پاوَن (ساتراپ) ایالت هَرروواتی Harauvāti (قندهار) بوده‌است. معنی لفظی این اسم دور درخشنده میباشد.
شاید معنی لفظی جم، توأمان و همزاد و جنابه باشد. چه بسا در اوستا کلمه یَمَ بمعنی توأمان است. در نزد برهمنان نیز یَمَ و خواهرش یَمی نخستین نر و ماده نوع بشر اند و این عقیده ممدّ معنی فوق است.۱
از فقره ۲ تا خود فقره ۵ یسنای نهم در خصوص ویونگهان و پسرش جمشید چنین آمده‌است « زرتشت از هوم پرسید که تو را در میان مردمان نخستین بار در این جهان مادی بیفشرد و چه پاداشی نصیب آن کس گردید. هوم در پاسخ گفت نخستین بشری که مرا در این جهان مادی بیفشرد، ویونگهان است. در پاداش پسری مثل جمشید که دارنده رمه خوب و در میان مردمان دارای بلندترین رتبه است و مانند خورشید درخشان است، باو داده شد. کسی که در مدّت سلطنت خویش جانوران و انسان را فنا ناپذیر، آب و گیاه را مشروب و مأکول تمام نشدنی قرار داد. در مدّت سلطنت جم دلیر، نه سرما وجود داشت و نه گرما، جهان از مرگ و حسد آفریده دیو عاری بود. در هنگام شهریاری وی، پدر و پسر هر دو بظاهر جوان پانزده ساله مینمودند.» در جائی که مفصّلاً از جم سخن رفته‌است، در فرگرد دوم وندیداد میباشد. تمام این فصل راجع باوست. از این قرار: «زرتشت از اهورامزدا پرسید ای خرد پاک و مقدّس، ای آفریدگار جهان معنوی، در میان نوع بشر بغیر از من دگر با که نخستین بار مکالمه نمودی، دین اهورائی زرتشت را بکه سپردی، آنگاه اهورامزدا گفت ای زرتشت پاک، من در میان نوع بشر بغیر از تو نخستین بار با جم زیبا و دارنده رمه خوب مکالمه نمودم و دین اهورائی زرتشت بدو سپرده، گفتم ای جم زیبا پسر ویونگهان، من آئین خویش بتو برگذار میکنم. پس جم زیبا در پاسخ گفت من از برای این وظیفه ساخته و آزموده نیستم. آئین پروری و دین گستری از من ناید. آنگاه من باو گفتم اگر تو مستعّد و مهیّای چنین امری نیستی، آن‌به که جهان مرا بپرورانی و بگیتی فزایش و گشایش بخشی. پشتیبان و پاسبان جهان شوی. پس جم زیبا بمن گفت پذیرفتم که جهان تو را بپرورانم و بگیتی بیفزایم. هماره پشتیبان و پاسبان و نگهبان آن باشم. در هنگام سلطنت من نباید که باد سرد و گرم وجود داشته باشد و نه ناخوشی و مرگ. آنگاه من بجم دو ابزار دادم، یکی نگین زر (سُوَرا) و یک عصای زر نشان (اَشْترَا) اين چنين جم داراى اقتدار گرديد، سیصد زمستان (۳۰۰سال) از سلطنت وی گذشت. زمین از چارپایان خُرد و بزرگ و مردم و سگها و مرغکان و شعله‌های سُرخ آتش پر شد، بطوری که جا بچارپایان خُرد و بزرگ تنگ گردید. پس از آن من جم را آگاه نموده گفتم ای جم زیبا پسر ویونگهان، زمین از چارپایان خُرد و بزرگ و مردم و سگها و مرغکان و شعله‌های سُرخ آتش پرگشته، جا بستوران خُرد و بزرگ تنگ گردید. آنگاه جم در نیمروز بسوی فروغ روی نموده، براه خورشید در آمد. با نگین زرین خویش زمین را بسود و عصای زر نشان خویش بآن بمالید و گفت ای سپندارمذ محبوب (فرشته مُوکّل زمین)۲ پیش رو و خویشتن بگشای تا چارپایان خُرد و بزرگ و مردمان را در بر توانی گرفت. پس زمین دامن بگشود و یک ثلث بزرگتر گردید. چارپایان خُرد و بزرگ و مردمان بمیل و آرزوی خویش جا گزیدند. سیصد زمستان دیگر (۳۰۰سال) از سلطنت جم گذشت. زمین دگرباره از چارپایان خُرد و بزرگ و مردم و سگها و مرغکان و شعله‌های سُرخ آتش پر گشته، جا تنگ گردید. جم باز مثل سیصد سال پیش از این، در نیمروز بسوی فروغ روی آورده بهمان ترتیبی که گذشت یک ثلث دیگر بزمین بیفزود. در سیصد زمستان دیگر(۳۰۰سال) باز زمین از مخلوقات پر گشته، جا بهمه تنگ شد. سومین بار جم بترتیب مذکور یک ثلث دیگر زمین را فراخ‌تر نمود. در آریاویچ در آنجائی که رود ونگوهی دائیتیا مشهور است آفریدگار اهورامزدا با ایزدان مینوی انجمنی بیاراست. جمشید زیبا دارنده رمه خوب نیز با بهترین مردمان، همان جا انجمنی بیاراست. اهورامزدا بجم گفت ای جم زیبا پسر ویونگهان، بجهان مادّی زمستان سختی خواهد رسید و سرمای شدید تباه کننده از پی درآید. دانه‌های برف از بلندترین کوه ببلندی چند ارش ببارد. یک ثلث از جانوران هلاک شود. چه در محلهای هولناک (بیابانها و کویرها) چه در بالای کوهها، چه در دره‌ها. پیش از این زمستان، این مملکت دارای چراگاهان است، وقتی که برفها آب شده، آب فراوان روان گردد، این جهان غیر قابل زیست بنظر خواهد رسید. از برای پیش آمد این حادثه، باغی (وَرَ) بساز که از هر چهار طرف ببلندی یک میدان اسب (چر تو-اسپریس) باشد. در آنجا تخمهای چارپایان خرد و بزرگ و سگها و مرغکان و شعله‌های سرخ آتش جمع کن. این و‌َرَ را که از هریک طرف ببلندی یک میدان اسب باشد برای مسکن مردمان بساز و یک طویله که از هریک طرف ببلندی یک هاثَر (هزارگام) باشد، برای ستوران بساز. در آنجا جوی آبی جاری نما. چراگاهان فراهم کن. خانه‌ها و سردابها و ایوانها و رواقها بنا نما. تخم‌های مردان و زنانی که در روی زمین، بهترین و زیباترین هستند، در آنجا جمع کن. هم چنین تخمهای جانورانی که بزرگتر و بهتر و زیباترین هستند در آنجا گردآور. از میان گیاهها، آنچه بلندتر و خوشبوتر است و از میان غذاها آنچه لذیذتر و خوشبوتر است، تخمهای آنها را در آنجا حفظ نما و این تخمها را از هر قسمی که باشد یک جفت در آنجا بیاور تا در تمام مدّتی که مردمان در وَرَ بسر میبرند، آنها پوسیده و فاسد نگردند. کسانی که ناقص هستند مثل قوزی و دیوانه و پیسی و یا کسی که در او یکی از آفتها و ناخوشیهای اهریمنی دیده شود نباید داخل وَرَ گردند. در بزرگترین محلّه این وَرَ، نُه گذر بساز. در محلّه وسطی شش گذر و در محلّه کوچکی سه گذر. در گذرهای بزرگترین محلّه تخم هزار مرد و هزار زن، در وسطی ششصد و در کوچکی سیصد جمع نما. گذرها را با نگین زرین علامت و نشانی بگذار و از برای وَرَ دری بگشای که روشنائی داخل شود.
جم پرسید که چگونه این باغ را بسازم. اهورامزدا گفت ای جم زیبا پسر ویونگهان زمین را با پاشنه خویش بکوب. پس از آن با دستهای خویش آن را بمال، همانطوری که امروز مردم گل نرم را میمالند.۳ آنگاه جمشید همانطوری که اهورامزدا گفت عمل نمود، وَرَ را حاضر کرد. چارپایان خرد و بزرگ و مردمان و گیاهها و غذاها را در آنجا گردآورد.
ای آفریدگار جهان مادّی ای پاک، چه فروغ و روشنائی در این وَرَ که جم ساخت می‌تابد. اهورامزدا گفت در آنجا فروغهای جاودانی (روچنکهه) و فروغ جهانی (ستیذاته) میباشد. در هر سال یکبار در آنجا ستارگان و ماه و خورشید، طلوع و غروب میکند. بنظر ساکنین وَرَ یک سال مثل یک روز است. در هر چهل سال از هر یک جفت مخلوقات وَرَ یک جفت دیگر بعمل میآید. مردمان در وَرَ بهترین زندگانی سربرند.
ای آفریدگار جهان مادّی ای پاک، که در آنجا کیش مزدا داخل کرد. اهورامزدا گفت مرغ کرشیپتر.۴ ای آفریدگار جهان مادّی ای پاک، کیست در آنجا بزرگ و حاکم (اهو) و سردار دینی (رتو=رد)، اهورامزدا گفت اروتدنر و تو ای زرتشت.»۵
در اینجا متذکّر میشویم که جمشید فقط بفرمان اهورامزدا باغ وَرَ را که در پهلوی وَرجمکرت میگویند، برای پیش آمد طوفان آخرالزمان ساخت. ریاست روحانی و مادّی این باغ با زرتشت و پسرش اروتدنر میباشد. هم چنین در هیچ جای اوستا نیامده‌است که پس از طوفان، جم نیز با ساکنین از وَر درآمده زمین را دگرباره آباد خواهد نمود. بنابراین آنجه در زامیادیشت که بزودی ذکرش بیاید راجع بجمشید مندرج است، نقیض مطالب فرگرد دوم وندیداد نیست. پیش از آنکه بمابقی داستان جم بپردازیم، لازم است یادآور شویم طوفان آینده که جهان را ویران و مخلوقاتش را نابود خواهد کرد موسوم است به مَهرْکوشا، که از مرگ مشتق است. این کلمه فقط یکبار در یکی از اجزاء اوستائى استعمال شده است.۶ در پهلوی ملکوش گویند. در مینوخرد ملکوسان آمده‌است. او دیوی است مهیب، در پایان هزاره هوشیدر زمستان هولناکی پدید آورد. در مدّت سه سال زمین را دچار باران و تگرگ و برف و باد سرد نماید، بطوری که از این طوفان زمین ویران و مخلوقاتش نابود شوند. آنگاه ساکنین ورجمکرد بیرون آیند و دگرباره زمین آباد کنند.۷
طوفان ملکوش و باغ وَرَ در اوستا بسیار شبیه است بطوفان نوح و کشتی وی که در تورات منقول است. فرقی که در میان این دو عقیده موجود است این است که بقول دانشمند امریکائی ویتنی Whitney باغ ورجمکرد با آن همه وسعت از برای فراگرفتن قومی و لوازم زندگانی وی منطقی‌تر است تا از کشتی کوچک نوح از برای جمعیّت انبوه.۸
گذشته از یسنا و وندیداد در چندین یشت از جمشید صحبت شده‌است. بحسب ترتیب نخست باید بآبان‌یشت متوجّه شویم. در فقره۲۵ آن آمده‌است که جمشید دارنده رمه خوب در بالای کوه هکر، صد اسب، هزارگاو، ده هزار گوسفند برای ناهید قربانی نموده از او تمنّا کرد که وی را در همه ممالک بزرگترین شهریار گرداند. که وی را بدیوها و مردمان و جادوان و پریها و کاویها و کرپانهای ستمکار چیر سازد و از دیوها ثروت و بهره و فراوانی و رمه و خورسندی و تشخّص را دور بدارد. ایزد ناهید وی را کامروا ساخت. در درواسپ‌یشت نیز جمشید بترتیبی مه در آبان‌یشت گذشت، از برای ایزد گوش قربانی نموده درخواست میکند  که وی را موفّق بدارد از آنکه او بتواند برای مخلوقات گله و رمه مهیّا سازد، گرسنگی و تشنگی و پیری و مرگ را از آنان دپر نماید که در مدّت هزار زمستان (۱۰۰۰سال) جهان را از باد گرم و سرد ایمن بدارد. ایزد گوش نیز حاجت او را برآورد. در فروردین‌یشت در فقره ۱۳۰ آمده‌است، ما بفروهر پاک جم پسر ویونگهان توانا و دارنده رمه درود میفرستیم، تا بضدّ فقارت که دیوها آورده‌اند، استقامت توانیم نمود و بضدّ خشکی و احتیاج ایستادگی توانیم کرد. در رام‌یشت در فقره ۱۵ تا ۱۷ باز جمشید از کوه هکر در بالای تخت زرین برای ایزد وایو (فرشته هوا) نثار آورده همان تمنّاهائی که از ناهید داشت در این جا از فرشته هوا نموده و کامروا میگردد. در ارت‌یشت در فقرات ۲۸ تا ۳۱ باز بجمشید برمیخوریم که بترتیب مذکور در درواسپ‌یشت از ایزد ارت (فرشته ثروت) طلب میکند که حاجاتش را برآورد.
زامیاد‌یشت نسبةً مفصّل‌تر از جمشید صحبت میکند. بخصوصه مندرجات آن مفید و سرچشمه مطالبی است که در کتب تاریخ  و شاهنامه راجع بجمشید مندرج است. در فقرات ۳۱ تا ۳۸ چنین آمده‌است « فر مدّت زمانی از آن جمشید بود. کسی که در روی هفت کشور سلطنت داشت. بدیوها و مردمان و جادوان و پریها و کاویها و کرپانها مُسلّط بود. جم از دیوها ثروت و سود برُبود. فراوانی و گله و رمه و خوشی و جاه و جلال را از آنان دور بداشت. در مدّت حکومت وی خوردنی و آشامیدنی پوسیده و فاسد نمیشد. نه سرما و گرما وجود داشت و نه پیری و مرگ و رشک آفریده دیو. این چنین بود تا بوقتی که او دروغگوئی آغاز نمود و خیال خود را بدروغ مشغول ساخت. آنگاه فر از او بصورت مرغی جداگشته بمهر رسید. بار دوم فر از او جداگشته بفریدون رسید. بار سوم فر از او جداگشته بگرشاسب رسید. پس از آنکه فر از جمشید دور شد، او افسرده و پریشان گرد جهان همیگشت بناچار بایستی بخصومت دشمن تن در دهد.»
در فقره ۴۶ زامیاد‌یشت آمده‌است که سپیتیورَ (Spityura) جم را با اره دو پاره نمود. در فصل ۳۱ بندهش در فقره ۵ آمده‌است «سپیتور برادر جمشید است با اژی‌دهاک (ضحاک) جمشید را کشت.» همانطوری که شغاد برادر خود رستم را کشت. در روضة‌الصفاء و در یک روایت منظوم مندرج است که جم را پس از آنکه صد سال متواری بود در کنار دریای چین در میان یک درخت تُهی و کهن‌سال یافته با اره بدونیم کردند. شاهنامه نیز مطابق با زامیاد‌یشت در خصوص جمشید گوید:
چنین سال سیصد همیرفت کار / ندیدند مرگ اندر آن روزگار
نیارست کس کرد بیکارئی / نَبُد دردمندی و بیمارئی
زرنج و زبدشان نبود آگهی / میان بسته دیوان بسان رهی
پس از آنکه جمشید مغرور گشته خودستائی آغاز نمود فر از او جدا شد.
شما را زمن هوش و جان و تن است / بمن نگرود هرکه اهریمن است
کرایدونکه دانید من کردم این / مرا خواند باید جهان آفرین
چو این گفته شد فر یزدان از اوی / گُسست و جهان شد پر از گفتگوی
جمشید پس از آنکه در میدان جنگ ضحاک زخم یافته خود از معرکه بکنار کشید، در مدّت صد سال متواری بود تا آنکه او را در کنار دریای چین دستگیر نموده با اره بدونیمش کردند.
چو صد سالش اندر جهان کس ندید / ز چشم همه مردمان ناپدید
صدم سال روزی بدریای چین / پدید آمد آن شاه ناپاک دین
چو ضحاک آورد ناگه بچنگ / یکایک ندادش زمانی درنگ
باره مر او را بدونیم کرد / جهان را از او پاک و بی بیم کرد
طبری و بلعمی مینویسند که جمشید پس از شکست یافتن از ضحاک، بزاولستان بگریخت  دختر شاه آنجا را بزنی گرفت. از او پسری آمد، تور، از تور پسری آمد دستان، از دستان پسری آمد طوارک، از طوارک پسری آمد فرامرز. برای متمّم داستان رجوع کنید بمقاله گرشاسب. در انجام مقال متذکّر میشویم که داستان غرور و خودستائی جمشید بعدها داخل سنّت یهودیان شد و در کتاب تلمود، سلیمان بجای جمشید اوستا گردید. نگین سلیمان احتمال دارد اصلاً همان نگین جمشید باشد که ذکرش در فرگرد دوم وندیداد گذشت.۹


پاورقی
۱ رجوع کنید به گاتها ترجمه نگارنده صفحه ۹۵
۲ رجوع شود به صفحه ۹۳
۳ در شاهنامه در خصوص منزل ساختن جمشید چنین آمده‌است:
بفرمود دیوان ناپاک را / بآب اندر آمیختن خاک را
هرآنچه از گل آمد چو بشناختند / سبک خشت را کالبد ساختند
۴ بندهش در فصل ۱۹ در فقره ۱۶ مینویسد در خصوص کرشبت گفته شده‌است که او میتواند کلماتی تلفظ کند. او است که در وَرَ جم دین منتشر ساخت. در فصل ۲۴ همین کتاب در فقره ۱۱ آمده‌است کرشبت بزرگ و رئیس مرغهاست. دین مزدیسنا را به وَر آورد. او را نیز چرغ گویند. مینوخرد در فصل ۶۱ فقره ۹ گوید که چهراو (چهروا) رئیس مرغهاست. در فرهنگها نیز چرغ یکی از مرغهای شکاری درج شده‌است. اسدی گوید:
ز میغ روان چرخ چون پرّ چرغ / پر آواز رامشگران مرغ مرغ
۵ اروتدنر یکی ز سه پسران زرتشت است. بقول سُنّت رئیس طبقه برزیکران بوده است. رجوع کنید بگاتها صفحه ۸۵-۸۸
۶ رجوع کنید به Zendavesta by Westergaard Fragm. VIII, P. 334
۷ رجوع کنید برساله سوشیانس تألیف نگارنده
۸ Zoroaster, The Great Persian
۹ برای کسب اطلاعات مفصلتر راجع به جم در وید برهمنان و در تلمود یهودیان رجوع کنید بکتابهای ذیل
Der Vedische Mythus des yama von Ehni, Strassburg 1890.
Die talmudische-midraschische Adamssage in ihrer Rückbeziehung auf die persische yima und Meshiasage, von Kohut.




يشت‌ها، بخش نخست - گزارش استاد پورداود
ن٢ص۱۸۰-۱۸۸

انجمن ايرانشناسی
آذرماه۱۳۹۳‌خورشیدی = آذرماه۲۶۲۶‌مادی


۱۳۹۳ آبان ۲۲, پنجشنبه

هوشنگ پیشدادی / هئوشینگه پَرَ ذاتَ


هوشنگ پیشدادی / هئوشینگه پَرَ ذاتَ
در شاهنامه هوشنگ از پادشاهان سلسله پیشدادیان است که پس از کیومرث چهل سال سلطنت نمود.
جهاندار هوشنگ با رای و داد ... بجای نیا تاج بر سر نهاد
از پدر خویش سیامک که بدست دیوها کشته شد، انتقام کشید. آهن از سنگ استخراج نمود. آتش پدید آورد. جشن سده بنیاد نهاد. از پوست و چرم جانوران پوشاک ساخت.
در اوستا مکرّراً باسم هوشنگ پیشدادی برمیخوریم. نخست در فقره ۲۱ از آبان‌یشت و پس از آن در فقره ۳ از درواسپ‌یشت(گوش‌یشت) و در فقره ۷ از رام‌یشت و در فقره ۲۴ از ارت‌یشت، در هر چهار یشت هوشنگ پیشدادی در بالای کوه هرا بایزدان یشتهای مذکور که ناهید و گوش و وایو و ارت باشند فدیه نیاز نموده درخواست میکند که وی را بزرگترین شهریار روی زمین گردانند که وی را بدیوها و مردمان و جادوان و پریها و کاویها و کرپانها چیر سازند که همه دیوها از او بهراس افتاده رو بگریز گذارند که او بدیوهای مازندران و دروغ‌پرستان وَرِنه (دیلم-گیلان) دست یافته همه را شکست دهد. ایزدان خواهشهای هوشنگ را اجابت نموده او را کامروا ساختند.
در فروردین‌یشت در فقره ۱۳۷ بفروهر یل پاکدین هوشنگ درود فرستاده میشود. در زامیادیشت در فقره ۲۶ آمده‌است که مدت زمانی فر کیانی بهوشنگ پیشدادی متعلق بوده است. از مجموع این فقرات اطلاعاتی از اعمال هوشنگ یدست نمیآید همینقدر میدانیم که او یکی از نامداران و پادشاهان و پارسایان بوده و از سلسله پیشدادیان است. در فقره ۲۸ از فصل ۱۵ بندهش میخوانیم که ایرانیان از پشت هوشنگ میباشند. در فقره ۳ از فصل ۳۴ همین کتاب مندرج است که پس از زن و شوهری ماشیه و ماشیوئی (نخستین پدر و مادر نوع بشر آدم  حوّا) تا بوجود آمدن هوشنگ ۹۳ سال طول کشیده است.
در فقره اول از فصل ۳۱ بندهش سلسله هوشنگ چنین آمده است: هوشنگ پسر فرواک پسر سیامک پسر مشی پسر کایومرت. این سلسله با آنچه حمزه‌اصفهانی مینویسد که او شهنج بن فروال بن سیامک بن مشی بن کیومرث است بکلّی مطابق است. ابوریحان بیرونی نیز با دو کتاب مذکور موافقت نموده مینویسد او شهنگ بن افراواک بن سیامک بن میشی (پیشداذ) میباشد.۱
هوشنگ در اوستا هئوشینگه آمده است. معنی لفظی آن بقول یوستی Justi چنین است کسی که منازل خوب فراهم سازد.۲ این اسم مرکّب از هوش و هنگ چنانکه برخی پنداشته‌اند نیست. شاید فردوسی در جائی که میگوید:
گرانمایه را نام هوشنگ بود ... تو گفتی همه هوش و فرهنگ بود
سبب لغت سازی و وجه اشتقاق عامیانه مذکور شده باشد.
در هر جائی از اوستا (باستثنای فروردین‌یشت که ذکرش گذشت) که از هوشنگ ذکری شده‌است با صفت پَرَ ذاتَ آمده این صفت که در فارسی پیشداد شده‌است مرکّب است از پَرَ که بمعنی پیش و مقدّم (pro) است و ذات که بمعنی داد و قانون میباشد. مجموعاً یعنی کسی که در پیش قانون گذارد و دادگری نمود یا اوّل واضع قانون. حمزه‌اصفهانی نیز این کلمه را درست معنی کرده مینویسد فیشداد اوّل حاکم میباشد چه او شهنج اول حاکم ممالک بشمار است.
این کلمه همیشه با هوشنگ میآید مگر آنکه یکبار در فقره اول از فرگرد ۲۰ وندیداد که ذکرش در طیّ مقاله گرشاسب بیاید پَرَ ذات (پیشداد) تنها استعمال شده‌است. در تفسیر پهلوی اوستا بخصوصه برای توضیح کلمه پَرَ ذات در فقره مذکور قید شده‌است: «یعنی نخستین کسانی که قانون گذاشته‌اند مثل هوشنگ ».

۱ رجوع کنید به تاریخ سنی ملوک‌الارض والانبیاء تأليف حمزة بن الحسن الاصفهانى چاپ برلن صفحه ١٩
و به الآثارالباقيه عن القرون الخاليه تأليف ابى‌الريحان محمد بن احمد البيرونى الخوارزمى چاپ زاخو صفحه ١٠٣
٢ رجوع كنيد به Iranisches Namenbuch von Justi
و به Iranisches Alterthumskunde von Spiegel Bd. I S.515
Zoroastrische Studien von Windischmann S. 190 f:


یشت‌ها - گزارش استاد ابراهیم پورداود
ن۲ص۱۷۸-۱۷۹

انجمن ایرانشناسی.
آبان‌ماه۲۶۲۶مادی = آبان‌ماه۱۳۹۳خورشیدی

۱۳۹۳ آبان ۱۲, دوشنبه

اشتقاق کلمات اردویسور ناهید


اشتقاق کلمات اردویسور ناهید
گفتیم که اسم کامل فرشته آب اردویسور ناهید میباشد. در اوستا اَرِدْوىْ سُوْر اَناهيتَ آمده‌است. این اسم مرکّب است از سه کلمه که هرسه اصلاً صفت بوده‌است. بسا از اسامی امشاسپندان و ایزدان مرکّب است از یک صفت و یک اسم. اردویسور ناهید یگانه اسم خاص اوستائی است که از سه صفت ترکیب یافته‌است. جزء اوّل اردوی از کلمه اَرِد (ared) که بمعنی بالابرآمدن و منبسط‌ شدن و فزودن و بالیدن است، مشتق گردید. کلمه (اَردْوىْ) در اوستا فقط اسم رودى است. باين معنى جداگانه در فرگرد ٢ ونديداد فقره ٢٢ و فرگرد ٧ فقره ۱۶ استعمال شده است. بارتولومه Bartholomae معنی لفظی آنرا رطوبت و نمناکی ضبط کرده‌است.۱ ولی غالباً با کلمات (سُوْرَ) و (اَناهيت) يک جا آمده است. جزء دوم (سُوْرَ) صفت است بمعنى قوى و قادر در سانسكريت هم بمعنى نامآور و دلير است. اين صفت بسا در اوستا به انسان و ساير فرشتگان مثل مهر و ايرمان و سروش داده شده‌است. در فروردین‌یشت غالباً بآن برميخوريم از آنجمله در فقرات ۹۰ و ۱۳۰ و غیره. سورن که اسم یکی از خانواده‌های شریف عهد اشکانی بوده‌است، بمعنی دلیر و پهلوان است و از همین کلمه اوستائی است. فقط این خانواده حقّ داشته‌است که تاج بسر پادشاه بگذارد.۲ جزء سوم كه اَناهيتَ باشد نيز صفت است، خود جداگانه مركّب است از دو جزء، اولى (اَ) كه از ادوات نفى است. دومى (آهيتَ) يعنى چركين و پليد و ناپاک. این کلمه اخیر بمعنی مذکور در فرگرد ۱۶ وندیداد فقره ۱۶ استعمال شده‌است. همین کلمه است که در پهلوی آهُک āhōk و در فارسى آهو گرديد و بمعنى عيب و نقص گرفته‌اند. چنانکه خاقانی گوید:

بینی آن جانور که زاید مشک ... نامش آهو و او همه هنر است

شاعر شیروانی در این فرد شعر بهر دو معنی آهو که غزال و عیب باشد اشاره میکند. چون کلمهٔ ( اهیتَ) مُصدّر است به (اَ) بنا بقاعده کلیّه یک حرف نون به (اَ) افزوده گفتند اَناهیتَ چنانکه از کلمه ایران، اَنایران (مملکت خارجه) ساخته‌شد. بنابراین اناهیتَ یعنی پاک و بی‌آلایش. این صفت از برای فرشتگان و اشیاء استعمال شده است. غالباً مهر و تشتر (تير) و هوم و بُرسم و آبزور و فروغ و غيره در اوستا بصفت اَناهيت يا پاكى و بى‌آلایشی مُتصّف شده‌اند.۳
Relief  Depicting The Investiture Narseh by Anahita
نقش رستم در فارس. آنکه طرف دست راست ایستاده، ناهید است که نگین اقتدار بشاهنشاه ساسانی نرسی میدهد.

در فرس هخامنشی این کلمه تغییر نیافته، چهاربار بمعنی فرشته تکرار شده‌است. از آنچه گذشت اردویسور ناهید مجموعاً بمعنی رود قوی پاک یا آب توانای بی‌آلایش میباشد. هرچند که ناهید فرشته آب از مملکت خشک و کم آب ما روی برتافته، ولی اسمش در زبان ادبی ما باقی است. بسا در اشعار متقدّمین بآن برمیخوریم و در فرهنگها ناهد و ناهده و ناهیده و ناهی بمعنی دختر بالغ ضبط است. بقول شفتلُویتز دانشمند آلمانی در یک افسانه اسلامی به ستاره زهره اسم بُذُخت اناهیذ داده شده‌است. این کلمه از بُغدختَ اناهیتَ آمده است. یعنی ناهید دختر بغ (خدا).۴ اینک چندسال است که ایرانیان بیاد عهدکهن درخشان افتاده، دگرباره اسم این فرشته زیبا و بلندبالای اوستا را بدختران مملکت ایران همان سرزمینکه روزی در آن معبدهای سیمین و زرین ناهید برپا بود میدهند.
در فارسی نیز ناهید اسم ستاره زهره است. یعنی همان ستاره زیبائی که رُمها اسم الهه وجاهت را بآن داده ونوس Venus خواندند. اردویسور ناهید هم اسم رودی است و هم اسم فرشته‌ای که موکّل آن است.


۱ Altiranisches Wörterbuch
٢ Iranisches Namebuch von Justi
٣ هرمزديشت فقره ٢١، تشتريشت فقره ٢، مهريشت فقره ٨٨
۴ متأسفانه كتبى كه شفتلويتز از براى تحقيقات لازمه نشان ميدهد، در زير دست ندارم كه درخصوص كلمات فوق تحقيق شود. رجوع كنيد به Scheftelowitz, Die alte-persische
Religion u. das Judentum, Giessen 1920 S. 230.



يشت‌ها، بخش نخست - گزارش استاد پورداود
ن٢ص۱۶۴-۱۶۶

انجمن ايران‌شناسی.
آبان‌ماه۱۳۹۳‌خورشیدی = آبان‌ماه۲۶۲۶‌مادی

۱۳۹۳ آبان ۵, دوشنبه

ايرانيان آب را محترم ميداشته‌‌اند



ايرانيان آب را محترم ميداشته‌‌اند
پيش از آنكه از ناهيد كه مُوكّل آب است صحبت بداريم، لازم است از عنصر آب كه نزد ايرانيان محترم بوده است و مورّخين قديم يونانى از آن ذكرى كرده‌‌اند، مختصراً يادآور شويم.
از هرودُت مورّخ قرن پنجم پيش از مسيح تا بآگاسياس Agathias مورّخ يونانى قرن ششم بعد از مسيح، ستايش اين عنصر را بايرانيان نسبت داده‌‌اند. هرودُت مينويسد كه ايرانيان بخورشيد و ماه و زمين و آتش و آب و باد ستايش نموده براى آنها فديه و نياز مى‌‌آورند.١
باز همين مورّخ در جاى ديگر كتابش مينويسد: « ايرانيان در ميان رود بول نميكنند در آب تفو نمى‌‌اندازند، در آن دست نمى‌‌شويند و متحمّل هم نميشوند كه ديگرى آن را بكثافاتى آلوده كند. احترامات بسيارى از آب منظور ميدارند. »۲
مقصود هرودُت آب جارى است. ممدّ آن خبرى است كه استرابون Strabon جغرافى‌‌نويس يونانى نقل ميكند: « ايرانيان در آب جارى استحمام نميكنند در آن لاشه و مردار نمى‌‌اندازند. عموماً آنچه ناپاک است در آن نميريزند. » استرابون مفصّل‌‌تر از هرودُت از ستايش آب در نزد ايرانيان مينويسد: « وقتيكه ايرانيان ميخواهند از براى آب نياز و فديه بفرستند بكنار درياچه يا جويبار يا چشمه ميروند، در كنار آن خندقى حفر نموده قربانى ميكنند بخصوصه احتياط ميكنند كه آب را بخون نيالايند پس از آن گوشت قربانى را در روى شاخه هاى مورد يا غار(laurier) ميگذارند. مُغها آن را با چوبهاى مقدّس (مقصود برسم ميباشد) لمس ميكنند و كلام مقدّس ( مقصود منترا ميباشد) ميسرايند. زيت آميخته با شير و عسل بروى زمين (نه در آب) ميريزند، شاخه هاى تمر (برسم) در دست گرفته با سرود‌‌هاى مفصّل قربانى را بانجام ميرسانند.»٣ جغرافى‌‌نويس مذكور در جاى ديگر كتابش ذكر ميكند: « مردمان هيركانى Hyrkanie (استرآباد) در جائيكه آب از سنگ خارا جهيده بدريا فرو ميريزد و يك منظره زيبائى تشكيل ميدهد، فديه خود را نياز ميكنند. »۴ آنچه هرودُت و استرابون درخصوص محترم بودن آب نزد ايرانيان در قرون پيش از مسيح نوشته‌‌اند در قرنهاى چهارم و ششم ميلادى نيز موضوعى داشته است، چه از مُورّخين اين عهدها هم بما خبر رسيده است كه ايرانيان در آب جارى دست و رو نمى‌‌شستند، مطلقاً بآن دست نميزدند، مگر از براى نوشيدن يا بگياه آب دادن.۵ برخى از مستشرقين گمان كرده‌‌اند كه آب دريا براى آنكه شور است مورد احترام ايرانيان قديم نبوده‌‌است. ولى دلايلى در دست داريم كه دريا نيز در قديم (چنانكه امروز در نزد زرتشتيان) مقدّس بوده‌‌است. آب درياچه اُرميه  با آنكه بسيار تلخ و شور است مقدّس است. بسا در اوستا باسم چئچست (در شاهنامه خنجست) از آن ياد شده است. در ساير كتب مذهبى پهلوى و پازند نيز اين درياچه بخصوصه محترم است. تیرداد پادشاه ارمنستان برادر بلاش اوّل اشکانی (۵۱-۷۸میلادی) که از خاندان بسیار پارسای زرتشتی بود بایستی در سال ۶۶میلادی ۶، برُم‌رفته در آنجا از دست امپراطور نرو Nero تاج ارمنستان را بسر بگذارد. برای آنکه آب دریا را در طیّ مسافرت خود بکثافاتی نیالاید، از راه خشکه خود را برُم رسانید.۷
اخبارات نادرست هرودت
چیزیکه بسیار مایه تعجّب است، این‌است که هرودُت مینویسد: « وقتی که خشایارشا شاهنشاه هخامنشی بقصد فتح یونان، لشکر عظیم آراسته به هلسپُن (Helespontos) (داردانل) رسید، برای گذشتن از آسیا بخاک اروپا، فرمان داد که پُلی بروی آب بسازند. پس از آنکه پُل بانجام رسید، دریا بتلاطم درآمده بندهای پُل از هم گسسته آن را پراکنده و پریشان کرد. شاهنشاه از این حادثه برآشفته امر کرد که سیصد تازیانه بامواج دریا زنند و یک جفت زنجیر در قعر آن افکنند، من نیز شنیدم که خشایارشا میرغضب هم فرستاد تا دریا را با آهن داغ کند و امر کرد که این پیغام باربار (Barbaros) و بی معنی را از طرف شاهنشاه بآب برسانند: ای آب تلخ، سرور و بزرگ تو این‌چنین سزایت میدهد. برای آنکه تو او را آزرده نموده، هتک آبرو نمودی، شاه خشایارشا از روی تو خواهد گذشت، چه تو بخواهی یا نخواهی. مردم حق دارند که از برای تو فدیه نمی‌آورند، زیرا که تو خیانتکار و شور هستی. »۸ نگفته خودپیداست که این خبر هرودُت مورّخ یونان دشمن دیرین ایران، افسانه بی‌سر و پائی‌است و مثل اکثر اخبار او بخصوصه آنچه راجع بجنگ ایران و یونان است آلوده بغرض و تعصّب است. دروغ و مبالغه و استهزا* شاهکار وقایع تاریخی او است. همین خبر را مورّخ دیگر یونانی موسوم به دیوژنس لرتیوس Diogenes Laertius که در قرن سوم پیش از مسیح میزیسته تکذیب نموده، مینویسد که آنرا حقیقتی نیست، زیرا که آب نزد ایرانیان مانند پروردگاری است
هرودت در چند صفحه بعد از خبر اولی راجع بلشکرکشی خشایارشا خبر دیگری ذکر میکند که بخوبی بی‌اساس بودن اقوال وی را میرساند. از آن‌جمله گوید « ایرانیان مهیّای حرکت بودند ولی صبر کردند تا روز بعد در وقت برآمدن خورشید روانه شوند. در روی پُل برگ مورد پاشیدند، انواع و اقسام بخور کردند، پس از آنکه خورشید برخاست شاهنشاه خشایارشا آن را ستایش نموده و از ظرفی زرین فدیه‌ای نثار دریا نمود. آنگاه آن ظرف را با یک پیاله زرین دیگر و یک شمشیر ایرانی که آنان اکیناکس Akinakes می‌نامند در آب انداخت ......... من نمی‌توانم بطور حتم بگویم که شاه آنها را نثار خورشید نمود یا آنکه از کرده خود پشیمان گشته خواست از داردانل دلجوئی کند، برای بی‌احترامی که بدریا کرده بود .»۱۰


۱ Herodotus I, 131,132
۲ Herodotus I, 138
٣ Strabon XV, p. 1066
۴ Strabon XI, p. 778
۵ Act Martyr S.181 & Agathias II,24
۶ Das Urchristentum von Meffert IV Gladbach 1921 S. 578
۷ Le Zend-Avesta par Darmesteter Vol III p. XXIII
۸ Herodotus VII. 35
۹ Diogenes Laertius Prooem-segm 9
۱۰ Herodotus VII, 54


يشت‌ها، بخش نخست - گزارش استاد پورداود
ن٢ص۱۵۹ـ۱۶۲

انجمن ايران‌شناسی
آبان‌ماه۱۳۹۳‌خورشیدی = آبان‌ماه۲۶۲۶‌مادی


۱۳۹۳ مهر ۱۹, شنبه

اقيانوس فراخ‌كرت


فراخ‌كرت
فراخ‌كرت اسم پهلوى اقيانوسى است كه در اوستا واوروكش آمده است. مينوخرد وَركش ضبط كرده است. معنى تحت اللفظى آن، بزرگ‌ساحل و فراخ‌كنار ميباشد. كش كه در زبان فارسى از براى زير بغل و بيغولهٔ ران و سينه استعمال ميشود با جزء دوم اين كلمه اوستائى يكى است. 

چنانكه حافظ ميگويد:
مى بزير كش و سجادهٔ زهدم بر دوش . . . آه اگر خلق شوند آگه از اين تزويرم

از اين اقيانوس غالباً در اوستا اسم برده شده؛ در طى قرأت يشتها بآن خواهيم برخورد. اساساً نميدانيم كه كدام دريا از آن اراده شده است. برخى از مستشرقين درياى خزر يا درياچه آرال پنداشته‌اند. برخى ديگر اقيانوس جنوب ايران حدس زده‌اند. آنطوريكه در اوستا و كتب پهلوى از فراخ‌كرت صحبت شده است، هيچ شكى نميماند كه اقيانوس بسيار بزرگى از آن اراده گرديده است. بندهش در فصل ١٣ چنين گويد: درياى فراخ‌كرت از طرف دامنه جنوبى البرز ثلث زمين را فرا گرفته، از اين جهت است كه فراخ‌كرت ناميده شد. براى آنكه داراى هزار درياچه است. هم چنين چشمهٔ اَردِى ويسور از آنجا برميخيزد. هر يک از درياچه آن داراى شكل مخصوصى است، برخى بزرگ، برخى كوچک و بعضى باندازه‌اى بزرگست كه يكمرد سوار در مدت چهل روز دور آن را تواند پيمود، چه اطراف آن هزار و هفتصد فرسنگ است.
شايد از تشتريشت بتوان استنباط نمود كه از فراخ‌كرت، اقيانوس هند كه در جنوب ايران واقع است، اراده گرديده است. در يشت مذكور مكرراً آمده است كه تشتر (تير) فرشته باران از فراخ‌كرت آب برگرفته بر روى زمين ميباراند. در فقره ٣٢ يشت مذكور گويد:
« آنگاه تشتر درخشان از اقيانوس فراخ‌كرت برخاست. بعد از آن مِه از آن طرف كوه هند كه در ميان اقيانوس فراخ‌كرت واقع است بلند گرديد ».
عجالتاً بهمين قدر توضيح اكتفا ميكنيم تا در آبان‌يشت ( اردى ويسور ناهيد ) دوباره بسر آن برگرديم.

يشت‌ها بخش نخست - گزارش استاد ابراهيم پورداود
ن٢ص١٣٣پ و ۱۳۵پ

فراخوكرت frāxv kart
فراخكرت، فراخ ساخته شده، درياى فراخكرت. نام درياييست كه دانشمندان آنرا با درياى مازندران تطبيق ميكنند، نام ديگر اين دريا « وئووروكش » vourukaš است.
فرهنگ پهلوى تأليف دكتر بهرام فره‌وشى، ص١۶١

انجمن ايرانشناسى.


۱۳۹۳ مهر ۱۴, دوشنبه

مهر در اوستا


مهر در اوستا
هرچند كه در گاتها اسمى از مهر بمعنى فرشته فروغ و روشنائى برده نشده است، چنانكه از هوم و فروهر هم در اين قسمت اوستا اثرى نيست. ولى ساير جزوات كتاب مقدس پر است از عظمت او. يشت دهم كه پس از فروردين يشت بلندترين يشت است منسوب باو است. مهريشت مانند همه يشتهاى بلند، بسيار قديم و بى اندازه دلكش است. مهريشت منظوم و به ۳۵ باب تقسيم گرديده كه مجموعاً ۱۴۶ قطعه است. هر يک از قطعات بطور غير مساوى داراى ادبيات مى باشد. اين منظوم طورى نيست كه بتوان اوزان آنها را مثل پنج گاتها معين نمود و يا يک قاعده كليّه از براى عدد سيلابها و يا آهنگها قرار داد، مگر آنكه خواسته باشيم قطعات آنرا تجزيه نموده هر يک را منفرداً شرح دهيم.١ مهريشت بخوبى يادآور عهد آريايى است و نيز واضحاً در آن اصطلاح زرتشتى ديده ميشود. در سنّت است كه پيش از حضرت زرتشت پيغمبرانى آمدند و رفتند. وخشور ايرانى آئين كهن را تجديد نمود و به تكميل رسانيد. اين سنت را نيز حقيقى است زرتشت دين پيشين آريائى را، همان دينى كه امروز اصول آن در ويد برهمنان مندرج است تجديد نمود و مردم را به پرستش خداى يگانه هدايت كرد. گروه پروردگاران قديم را آفريده اهورامزدا خواند، همه را گماشتگان پروردگار بزرگ ناميد كه از طرف مصدر جلال، مانند كارگزاران در تمشيت امور دنيوى بندگان پردازند. باين كارگزاران ايزدى در مزديسنا مانند ساير اديان ايزدان (فرشتگان) نام داده‌اند. مهر يكى از آن فرشتگان است. هرچند كه در جزو دسته هفتگانه مهين فرشتگان امشاسپندان نيست ولى سراسر اوستا سرودگوى عُلوّ مقام او است. مستشرق دانشمند هلاندى تيل Tiele كليّه مطالب مهريشت را تجزيه نموده آثار آريائى و تجدّد زرتشتى آن را بطورى كه در ذيل ملاحظه ميكنيد نشان ميدهد.٢ از مهريشت دو مطلب عمده ميتوان استخراج نمود و آن را بنيان و پايه قرار داد، اول راستى و دوم دليرى. اين يشت را نيز ميتوان سرچشمه راستگوئى و پهلوانى ايرانيان دانست كه در دنياى قديم مخصوصاً باين دو صفت شهرت داشتند و يونانيان، دشمنان ديرين هم آن را انكار نكرده‌اند. مهر، ايزد هماره بيدار و غرق اسلحه براى يارى كردن راستگويان و برانداختن دروغگويان و پيمان‌شكنان در تكاپو است. در آغاز يشت دهم در فقره دوم در همان جائى كه در واقع مهريشت از آنجا شروع ميشود، اهورامزدا بسپنتمان زرتشت گويد: من مهر را مانند خود شايسته ستايش و سزاوار نيايش آفريدم. اى سپنتمان كسى كه بمهر دروغ گويد و پيمان شكند و شرط وفا نداند، ويران كنندهٔ كشور و كشنده راستى است. اى سپنتمان تو نبايد عهدى كه بستى بشكنى، خواه با يک مزديسنا، خواه با يک ديويسنا. چه معاهده با هركه بسته شد، درست و قابل احترام است.٣ چنانكه اشاره كرديم مهر در آغاز يشت از آفريدگان اهورامزدا محسوب است و از براى محافظت عهد و ميثاق مردم گماشته شده است. از اين رو فرشته فروغ و روشنائى است تا هيچ چيز از او پوشيده نماند و در سراسر جهان آنچه از راست و دروغ ميگذرد و عهدى كه بسته و شكسته ميشود، كليه نزد او پيدا و آشكار باشد. براى آنكه خوب از عُهدهٔ خدمت پاسبانى و نگهبانى برآيد، اهورامزدا باو هزار گوش و ده هزار چشم داده. در تفسير پهلوى اين يشت چنين آمده است كه اين گوشها و چشمها خود جداگانه فرشتگانى هستند كه از طرف مهر گماشته شده تا همه اعمال مردمان را از آنچه ديده و شنيده‌اند باو خبر دهند. در تاريخ ايران ميخوانيم از آنكه قسمتى از لشكريان شاهنشاهان قديم بچشم و گوش مملكت ناميده ميشده‌اند. بى شک مهريشت مأخذ آن است و بعلاوه ده هزار ديدبان بخدمت او گماشته دائماً در اطراف زمين در گردش‌اند و وقايع را بمهر خبر ميدهند. مقام مهر در بالاى كوه هرا Hara ميباشد. در آنجائى كه نه روز است و نه شب و نه تاريكى و نه باد سرد و گرم و نه ناخوشى و نه كثافت. از آنجا بممالک آريائى نگران است. اين آرامگاه خود به پهناى كره زمين است، يعنى كه مهر در همه جا حاضر است. كسى كه از حق خويش محروم گشته بنزد مهر شكايت برد. هرچند كه آواز او ضعيف باشد، امّا ناله گله‌آميز، سراسر جهان را فرا گيرد و بعالم بالا رسد. مهر از آن آگاه گشته بيارى شتابد و نيز از براى مهر برج بزرگى معين است كه هميشه در آنجا مانند پاسبان بپا ايستاده آماده خدمت است. مهر مانند سروش هميشه بيدار و دشمن ديو خواب است. بازوان او باندازه‌اى توانا و رساست كه تمام دنيا را تواند فرا گرفت و دروغگو را در هركجا كه باشد، خواه در مشرق، خواه در مغرب، خواه در مركز زمين بچنگ تواند آورد. دليرى و بينائى و فريفته نشدنى از صفات مختصه بمهر است. كليه خصايصى كه لازمه وظيفه او است باو داده شده است. هم چنين اسباب كار پاسبانى او از هر جهت فراهم است. مهر مانند ناموران شاهنامه، خود بر سر، زره زرين در بر، سپر سيمين بدوش افكنده، گرز گران بدست گرفته، بگردونه زرين كه بيک طرز مينوى ساخته شده و داراى چرخهاى درخشان بلند است نشسته است. چهار اسب سفيد او را چُست و چالاک گرد گيتى ميگرداند، در گردونه مهر يک هزار تير ناوک زرين، يک هزار نيزه، يک هزار تبرزين پولادين، يک هزار تيغ، يک هزار گرز آهنين و فلاخن موجود است. فرشته پيروزى بهرام و فرشته فرمانبردارى سروش و فرشته دادگرى رشن و فرشته درستى ارشتاد و فرشته نيک‌بختى و فراوانى پارند و فرشته توانگرى و ثروت اشى(ارت) از پيش و پس و راست و چپ مهر ميتازند.۴ بخصوصه ايزد رام از ياران اوست. چون دين زرتشتى عملى است، مهر نيز در همين دنيا بدروغگويان و پيمان‌شكنان سزا ميدهد، آنانرا پريشان و سرگردان ميسازد، خان و مان شان را بباد ميدهد و در ميدانهاى جنگ ضربت تيغ و تير و نيزه آنانرا كارگر نميسازد، خوار و زبون، آنانرا بخاک سياه ميافكند. همچنين دينداران راستكردار را بنعمت و خوشى و سرافرازى و آبادى و شهريارى و برترى مى‌نوازد و در ميدانهاى جنگ پيروزمندشان ميگرداند. بمناسبت زور و توانائى مهر است كه در زمان قديم پادشاهان بخصوصه باو توجّه داشته‌اند. در خود يشت دهم نيز غالباً آمده است كه مهر شهريارى بخشنده است. از اين جهت در ميان طبقه شرفا و جنگجويان بيشتر از فرشتگان ديگر ستوده ميشده است.
از آنكه مهر خورشيد نيست بلكه فرشته روشنائى و فروغ است بخوبى از خود يشت دهم از فقره ١٣ و ٩۵ برميآيد. در اين دو فقره از برخاستن مهر پيش از خورشيد و گردش او پس از فرورفتن خورشيد صحبت شده است. در فقره ١۴۵ همين يشت آمده است « ما ستارگان و ماه و خورشيد و مهر، شهريار همه ممالک را ميستائيم ». گذشته از مهريشت در ساير قسمتهاى اوستا نيز ميان خورشید و مهر امتياز داده شده است. از آن جمله در ونديداد فرگرد ١٩ فقره ٢٨ از هويدا شدن مهر و بدر آمدن خورشيد سخن رفته است. در كتب متأخرين هم اين امتياز موجود است. در فصل ۵۳ كتاب مينوخرد گويد « داناى مينوخرد پرسيد كه چگونه نماز و ستايش يزدان بايد كرد، مينوخرد در پاسخ گفت هر روز سه بار وقتى كه خورشيد و مهر برابر گشته روان گردند ». در فصل ٣ از بهمن يشت در فقره ۴۷ آمده است " مترو (مهر) دارنده دشتهاى فراخ، خروش برآورده به هوشيدر گويد: اى پسر زرتشت دين نيک را برقرار ساز و بخورشيد تيز اسب بانگ زده گويد: بجنبش در آى، چه هفت كشور گيتى تيره و تار گرديد ". نگهبانى يک قسمتى از روز كه موسوم است به هاونى يا هاون‌گاه كه از سپيده‌دم تا نيمروز باشد، با مهر است.
گفتيم كه روز شانزدهم ماه مخصوص بمهر است. اگر مهر و خورشيد يكى بود، نبايستى روز يازدهم ماه هم مخصوص بآفتاب گشته، خورشيدروز ناميده شود. گذشته از دين كه اسم خداوند است، اسامى فرشتگان در سى‌روز ماه مكرر نشده است. شكى نيست كه مهر و خورشيد يكى نيست و هيچ شكى هم نيست كه اين دو از زمان بسيار قديم بهم مشتبه گشته، يكى پنداشته شده است. چنانكه فروهر و روان بهم مشتبه شده است و ذكرش در مقاله فروهر بيايد. چه استرابون كه ذكرش گذشت، مينويسد كه ايرانيان خورشيد را باسم مهر ميستايند. پنج قرن بعد از آن هم Elische مورخ ارمنى قرن پنجم ميلادى نقل از وعاظ زرتشتى كرده ميگويد « خورشيدى كه بواسطه اشعهٔ خود جهان را روشن كند و بواسطه حرارت خود غذاى انسان و جانوران را نضج دهد، كسى كه از سخاوت يكسان و داد و دهش مساوى خويش مهر ناميده شده است ».۵
از روى دستور يشت دهم، آنانى كه باحكام مذهبى آشنا نيستند و كسانى كه شايسته مقام پيشوائى نباشند، نبايد مباشر مراسم و تشريفات آئينى مهر گردند. در هنگام بجاى آوردن آن بايد پاک بود و غسل نمود. بعدها اين شروط با آئين مهر باروپا رفته، شايد مآخذ غسل تعميد عيسويان همين باشد.
از آنچه گذشت ميتوان گفت كه مهر فرشته روشنائى و جنگ است. در كتب متأخرين نيز وظيفه حساب و رهنماى روز واپسين باو داده شده است. از آن جمله مهر در روز قيامت بهمراهى سروش و رشن، روان راستگويان را در سر پل چنوت از دست ديوهائى كه ميخواهند او را بدوزخ كشانند، نجات ميدهد.۶ ارداى‌ويراف مقدس در سير بهشت و دوزخ پس از آنكه از پل چنوت گذشت، مهر و رشن و اندرواى و بهرام با او در گردش همراه شدند.٧
بقول بندهش انواع گل بنفشه مخصوص بمهر است.٨

١ رجوع شود به Über die Metrik des jüngeren Avesta von Karl Geldner Tübingen 1877
٢ مهريشت از قطعه ١-۶ مقدمه‌ايست در توحيد، كه اصلاً متعلق باين يشت نيست. بعدها افزوده شده است. از قطعه ١١٨-١٣٩ شامل قسمت رسومات دينى است. از قطعه ١۴۰-۱۴۴ عبارت است از توصيف و مدح و ثنا. در صورتى كه از قطعه ١۱۵-۱۱۷ را از قطعات مستقل ندانيم، ميتوان آنرا نيز جزو قسمت رسومات دينى شمرد و بقطعه ١١٨ مذكور مربوط و متصل كرد. بطور يقين در قطعات ٩و١٨-٢١ و ٢٣-٢۴ و ٢٨-٣۴ و ٣٧-۴۳ و ۴۸ و ٨٣-٩۴ و ٩٨-١٠١ و ١٠۵-١١١ علائم نفوذ آئین زرتشتى است. پس از تجزيه قطعات مذكور، مابقى را بايد يادگار عهد آريائى دانست. 
رجوع شود به  C. P. Tiele, Die Religion bei Iranischen Völker, Deutsche Ausgabe von Gehrich Gotha 1903 S. 32
٣ مزديسنا و ديويسنا را ميتوان به مؤمن و كافر ترجمه نمود.
۴ پارند Parend پهلوى كلمهٔ اوستائى پارندى Pārendī ميباشد. اشى را نيز اشيش‌ونگوهى مينامند.
۵ رجوع شود به Darmesteter, Le Zend-Avesta vol II p 441
۶ رجوع شود به La vie Future d'après Le Mazdéisme par Nathan Söderblom Paris 1901 p. 95-96
٧ رجوع شود به Arta Vîrâf-Namah par Barthélemy, Chapitre V Paris 1887
٨ رجوع شود به Bundehesh von Fer. Yusti, Capitel XXVII

يشت‌ها، بخش نخست - گزارش استاد پورداود
ن٢ص۴۰۲-۴۰۷

انجمن ايرانشناسى.
ويژه‌نامه مهرماه ١٣٩٣



۱۳۹۳ مهر ۱۱, جمعه

جشن مهرگان


جشن مهرگان١
روز شانزدهم هرماه مخصوص بفرشته فروغ و بمهر روز موسوم است و اين روز عيدى است. بخصوصه روز مذكور در خود مهرماه جشن بسيار بزرگى است. بقول بندهش مشيا و مشيانه در چنين روزى تولّد يافتند. اين جشن را در قديم متراكانا ميگفتند، يعنى متعلق بمهر. بعد مهرگان شد و مهرجان معرب آن است. اين جشن بزرگ شش روز طول ميكشد. از روز شانزدهم شروع شده بروز بيست و يكم كه رام‌روز باشد، ختم ميگردد. روز آغاز را مهرگان عامه و روز انجام را مهرگان خاصه گويند. در ايران قديم فقط دو فصل داشتند. اول تابستان (هَمَ Hama) پس از آن زمستان (زَينَ Zayana، ازهمين كلمه است: دى). در كليه اوستا از همين دو فصل اسم برده شده است. نوروز جشن آغاز تابستان است و مهرگان جشن آغاز زمستان. بخصوصه جشن مهرگان بسيار شوخ و سرورانگيز بود. كتزياس مينويسد كه پادشاهان هخامنشى هيچ نبايستى مست شوند مگر در روز جشن مهرگان كه لباس فاخر ارغوانى پوشيده در باده‌پيمائى با ميخوارگان شركت مينمودند. مورّخ ديگر دوريس Duris مينويسد كه در اين جشن پادشاه ميرقصيد.٢ بقول استرابون Strabon خشترپاون(ساتراپ) ارمنستان در جشن مهرگان بيست‌هزار كره اسب، برسم ارمغان بدربار شاهنشاه هخامنشى ميفرستاد. اردشير بابكان و خسروانوشيروان در اين روز رخت نو بمردم مى‌بخشيدند. در بندهش آمده است كه روز مهرگان مشيا و مشيانه (آدم و حوّا) از نطفه كيومرث پديد آمدند.٣
از علماى ايرانى و عرب اخبارات زيادى در خصوص مهرجان نقل شده است. از آن جمله مذكور است كه در موقع اين جشن موبدان موبد، خوانچه‌اى كه در آن ليمو و شكر و نيلوفر و به و سيب و يک خوشه انگور سفيد و هفت دانه مورد گذاشته شده بود، زمزمه كنان (واچ گويان) نزد شاه ميآورد.۴
ابوريحان بيرونى كه در سال ۳۶۲ هجرى تولد يافت و از بزرگان علماى ايران شمرده ميشود، در كتاب معروف خود الآثارالباقيه عن‌القرون‌الخاليه، مفصلاً از عيد مهرجان صحبت ميدارد. از آن جمله مينويسد« گويند مهر كه اسم خورشيد است، در چنين روزى ظاهر شد. باين مناسبت اين روز بدو منسوب كرده‌اند. پادشاهان در اين جشن تاجى كه بشكل خورشيد و در آن دائره‌اى مانند چرخ نصب بود، بسر ميگذاشتند و گويند در اين روز فريدون به بيور اسب كه ضحاک خوانندش دست يافت. چون در چنين روزى فرشتگان از آسمان بيارى فريدون فرود آمدند، بياد آن در جشن مهرگان در سراى پادشاهان مرد دليرى ميگماشتند كه بامدادان بآواز بلند ندا ميداد، اى فرشتگان بسوى دنيا بشتابيد و جهان را از گزند اهريمنان برهانيد. و گويند خداوند در اين روز زمين را بگسترانيد و در اجساد، روان بدميد و در اين روز كره ماه كه تا آن وقت گوى تاريكى بود، از خورشيد روشنائى و نور كسب نمود. از سلمان فارسى نقل شده است كه او گفت، ما در زمان ساسانيان قائل بوديم از آنكه خداوند ياقوت را در روز نوروز از براى زينت مردمان بيافريد و زبرجد را در روز مهرجان، و اين دو روز را بر ساير ايام سال فضيلت داد، چنانكه ياقوت و زبرجد را بر ساير جواهرات. در آخرين روز اين جشن كه بيست و يكم ماه باشد، فريدون ضحاک را در كوه دباوند بزندان انداخت و خلايق را از گزند او برهانيد. لاجرم در اين روز عيد گرفتند و آفريدون مردم را امر كرد كه كُشتى بميان بندند و واج زمزمه كنند و در هنگام خوردن و آشاميدن لب از سخن فرو بندند. چون مدت استيلاى ضحاک هزار سال طول كشيد و ايرانيان خود مشاهده كردند كه ممكن است عمر انسان اين همه طولانى گردد، از اين روز ببعد دعاى خيرشان در حق يكديگر چنين بود(هزار سال بزى).
زرادشت فرمود كه آغاز و انجام جشن مهرجان در عظمت و شرافت مساوى است، پس هر دو روز را عيد بگيريد. از اين پس هرمز بن شاپور در تمام روزهاى مهرجان جشن برپا داشت. در زمن بعد پادشاهان و مردمان ايرانشهر از آغاز مهرجان تا مدت سى روز مانند نوروز عيد ميگرفتند و هر پنج روز را بيک طبقهٔ از شاهزادگان و موبدان و بزرگان و بازرگانان و رزميان و دهقانان و اهل حرفه و صنايع مخصوص نمودند».۵
ابوريحان بيرونى در كتاب ديگر خود موسوم به كتاب التفهيم‌فى‌صناعة‌التنجيم، در نسخه فارسى آن گويد «مهرجان، روز است از مهرماه و نامش مهر و اندرين روز آفريذون ظفر يافت بر بيوراسب جاذو، انک بضحاک معروف است و بكوه دنباوند باز داشت و روزها از بس مهرگانست همه جشن‌اند بر كردار آنچ از بس نوروز بوذ و ششم اين مهرگان بزرگ و رام‌روز نامست و بذين دانندش».۶
بلعمى مينويسد «آفريدون ظفر يافت و ضحاک را بگرفت و بكشت و همان روزگار تاج بر سر آفريدون نهاده، جهان بر وى سپرد و آن مهر روز بود از مهرماه و آن را مهرگان نام كردند و عيد كردند و آفريدون بملک بنشست».۷
فردوسى نيز در خصوص بر تخت نشستن فريدون گويد:
بروز خجسته بر مهر و ماه . . . بسر برنهاد آن كيانى كلاه
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
بفرمود تا آتش آفروختند . . . همه عنبر و زعفران سوختند
پرستيدن مهرگان دين اوست . . . تن آسائى و خوردن آئين اوست
كنون يادگار است از او ماه و مهر . . . بكوش و برنج ايچ منماى چهر

اين عيد باندازه‌اى بزرگ و محترم بوده كه استيلاى عرب هم نتوانست آنرا از ميان ببرد. بسا عادات و رسومات ايران در مدت غلبه و قهر مغول از دست رفت. از اشعار منوچهرى برميآيد كه در عهد سلطان مسعود غزنوى كه در سال ۴۲۱ هجرى جلوس نمود، باشكوه و جلال تمام در دربار سلطان، مثل سابق جشن مهرگان ميگرفتند. جشن مهرگان در تمام آسياى صغير نيز معمول بود و از آنجا با آئين مهر باروپا رفت كه ذكرش بيايد. جاى تعجب است كه از اين عيد باين بزرگى و شريفى در طى اخبارى كه در خصوص آئين مترا در اروپا خوانده ميشود، اسمى نيست. مستشرق دانشمند بلژيكى كومون Cumont در كتاب نفيس خود " آئين مترا " ميگويد: بدون شک جشن مهرگان كه در ممالک رُم قديم، روز ظهور خورشيد تصور ميشده و آن را Sol Natalis invicti يعنى روز ولادت خورشيد مغلوب نشدنى ميگفته‌اند، به ۲۵ دسامبر كشيده شده و بعد از نفوذ دين عيسى در اروپا روز ولادت مسيح قرار داده شده است. در انجام اين مبحث متذكر ميشويم كه در فرهنگها مهرگان بزرگ و مهرگان خُرد اسم دو مقامى است از موسيقى.



١ ملكا جشن مهرگان آمذ . . . جشن شاهان و خسروان آمذ
   خز بجاى مُلحَم و خرگاه . . . بدل باغ و بوستان آمذ
   مورد بجّاى سوسن آمد باز . . . مى بجّاى ارغوان آمذ
روذكى المعجم فى معايير اشعارالعجم ص٢٧٠

٢ Clemen, Die Griechi. u. Latein. Nachrichten über die Persische Religion S. 90
٣ رجوع شود به بندهش فصل ۱۵ چاپ يوستى yusti
۴ ونديشمان Windischmann در كتاب خود ميترا Mithra در صفحه ۵۷ در جزو اشياء خوانچه، سيسيف Sysiphe هم افزوده است. نگارنده اين كلمه را در جائى نديدم، شايد سيسنبر Sisymbrium باشد كه ميدانيم گياه مقدسى است و بندهش آن را گياه مخصوص بهرام ايزد ذكر كرده است. آن گياهى است شبيه بنعناع و خوشبو، تخم آن ريزه‌تر از تخم ريحان است. رجوع شود به بحرالجواهر و تحفة‌المؤمنين.
۵ رجوع كنيد بكتاب آثارالباقيه چاپ زاخو Sachau ص٢٢٢-٢٢۴هنوز هم دعاى هزار سال بزى معمول است، چون جشن مهرگان در ميان مسلمانان منسوخ شده، اين دعا را در جشن نوروز بعبارات ديگر بهمديگر ميگويند. تا در اين سالهاى اخير پارسيان در وقت غذا خوردن صحبت نميكردند.
۶ نقل از يک نسخه خطى كه در كتابخانه ملّى پاريس موجود است. نگارنده در اوقاتى كه لغات فارسى كتاب مذكور را استخراج ميكردم غفلت نموده شماره نسخه را ضبط نكردم.
٧ بلعمى چاپ كانپور ص۴۶


يشت‌ها - گزارش استاد ابراهيم پورداود
ن٢ص۳۹۶-۴۰۰

انجمن ايرانشناسى.
ويژه‌نامه مهرماه١٣٩٣

۱۳۹۳ مهر ۵, شنبه

مهر در کتیبه‌های هخامنشیان


مهر در کتیبه‌های هخامنشیان
اسم میثرَ از قرن چهارم پیش از مسیح در کتیبه پادشاهان هخامنشیان جای گرفته. فقط پنج بار این اسم تکرار شده است. نخست در کتیبه اردشیر دوم که از سال ۴۰۴ تا ۳۵۹ پیش از مسیح سلطنت کرد. در جزو کتیبه ای که در خرابه شوش باقی مانده گوید « این ایوان را  ( اپدانَ  Apadana ) داريوش ( اول )  از نياكان من بنا نمود بعد در زمان  اردشیر ( اول ) پدربزرگ من طعمه آتش گردید من بخواست اهورامزدا و اناهیتا ( ناهید )  و میثرَ ( مهر )  دوباره این ایوان را ساختم، بشود که اهورامزدا اناهیتا و میثر مرا از همه دشمنان حفظ کنند و آنچه من ساخته ام خراب نسازند و آسیب نرسانند ». باز از همین پادشاه در پایهٔ ستونی که در همدان پیدا شده و امروز در انگلستان موجود است چنین منقوش است « این ایوان را من بخواست اهورامزدا اناهیتا و میثر بنا نموده ام بشود که اهورامزدا اناهیتا و میثر مرا از کلیّه دشمنان حفظ کنند و آنچه من ساخته ام ویران نسازند »
پسر و جانشین پادشاه فوق، اردشیر سوم که از سال ۳۵۹ تا ٣٣٨ سلطنت داشت در فارس در خرابه پرسپولیس ( تخت جمشید ) بنوبت خود گوید « اهورامزدا و بغ میثرَ مرا و این مملکت را و آنچه را که بتوسط من ساخته شده است باید نگهداری کنند ».١
چنانکه ملاحظه میکنید در این چند فقره، ناهید هم مثل مهر بار اول است که در آثار پادشاهان ظاهر میشود. مگر آنکه در فقره اخیر مهر تنها ذکر شده است.



١ رجوع کنید به Die Keilinschriften der Achämeniden von F. H. Weissbach Leipzig 1911

يشت‌ها بخش نخست؛ گزارش استاد ابراهيم پورداود
ن٢ص٣٩۶و٣۹۵

انجمن ايرانشناسى.
ويژه‌نامه مهرماه ١٣٩٣

۱۳۹۳ مهر ۴, جمعه

قدمت مهر


قدمت مهر
اينک كه دانستيم مهر در ويد هم كه قديمترين كتاب مذهبى دنيا بشمار است، نام و نشانى دارد و ضمناً هم دانستيم كه اين فرشته راستى و پيروزى نيز بسيار كهن سال است. از خطوط ميخى كه از هزار و چهارصد سال پيش از مسيح ميباشد نيز از قدمت او خبرى داريم. خطوط ميخى مذكور كه در كاتپاتوكا Katpatuka (مملكتى از آسياى صغير) پيدا شد، شاهد است كه دسته اى از قوم حتيت در ميتانى Mitani در شمال عراق حاليه (بين‌النهرين)، مترا و وارونا و اندرا و نساتيا Nasatya را كه از پروردگاران هند و ايرانى هستند ميپرستيده‌اند.١ اين پروردگار عهد آريائى و فرشته زرتشتى در همه جا همراه ايران بوده و باندازهٔ مليّت ما قديم است. هنوز هم در ايران پيروان آئين زرتشت در روز جشن مهرگان كه ذكرش بيايد، برايش قربانى ميكنند و مجلس ايران پس از بيشتر از هزار سال فراموشى، دگرباره مانند پارينه حمايت هفتمين ماه سال را بدست اين فرشته مهربان سپرد.

١ حتيت‌ها قوم اريائى‌نژاد كه در سوريه و آسياى صغير سلطنت يافتند. در تورات باسم هاختى Hakhtti قادر از آنها ذكرى شده است. مادر سليمان كه داود بخيانت او را از دست شوهرش گرفت از اين قوم است. آنان نيز مانند ايرانيان بخدا، بغ ميگفتند. بواسطه زد و خوردهائى كه ميان آنان و مصريان و اشوريان واقع شده، كتيبه‌هاى قديم اين دو مملكت آنانرا در قبطى، خيتا Kheta و در اشورى، ختى Khatti ناميده‌اند.
رجوع شود به Cumont Mithra p.2
و به Geschichte der Meder und Perser von Justin Prášek Gotha 1906 I Band S. 25

يشت‌ها بخش نخست - گزارش استاد ابراهيم پورداود
ن٢ص۳۹۵

انجمن ايرانشناسى.
ويژه‌نامه مهرماه ١٣٩٣